سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهناز جلالی: نام حسین پناهی برای بسیاری با بازیگری و صدای منحصربهفردش گره خورده است، اما او پیش از هر چیز نویسنده و شاعری بود که جهان پیرامونش را با زبانی ساده، صمیمی و عمیق روایت میکرد. فرزند روستای دژکوه در شهرستان کهگیلویه، با خود اقلیم، فرهنگ و زیستبوم جنوب زاگرس را به ادبیات و هنر ایران آورد و از دل همان سرزمین، آثاری خلق کرد که سالها پس از خاموشیاش همچنان خوانده و شنیده میشوند.
سالروز درگذشت این نویسنده و هنرمند، فرصتی است برای بازخوانی میراث ادبی او و یادآوری سهم کهگیلویه در پرورش یکی از ماندگارترین چهرههای فرهنگ معاصر ایران.
میررضا رفیعی، پژوهشگر ادبی و کارگردان در گفتوگویی که با خبرنگار ایبنا در آرامگاه حسین پناهی انجام شد، بیان کرد: اینجا مزار هنرمندی است که متفاوت زندگی میکرد، متفاوت میدید و متفاوت مینوشت.
او با استناد به بخشی از نوشتههای پناهی مبنی بر اینکه «خورشید جاودانه میدرخشد در مدار خویش؛ ماییم که پا جای پای خود مینهیم و غروب میکنیم هر پسین»، عنوان کرد: زندگی و مرگ به زیباترین شکل در نوشتهها و اشعار حسین پناهی نمود پیدا کرده است.
رفیعی درباره تداوم حضور آثار پناهی در میان مخاطبان افزود: بسیاری از متولدین دهههای 80 و 90، با وجود اینکه حسین پناهی را از نزدیک ندیدهاند، با شعر و نگاه او مأنوساند و از جهان فکری او در فعالیتهای ادبی بهره میگیرند. تأثیر کلام و آثار حسین پناهی بر ادبیات منطقه به اندازهای بود که زندهیاد سیدقادر لاهوتی، از استادان ادبیات، دو مقاله درباره نوشتههای او منتشر کرد و یکی از پژوهشگران یاسوج نیز رساله دکتری خود را با تأثیرپذیری از آثار او تدوین کرد.
این پژوهشگر ادبی گفت: افراد بسیاری از سراسر کشور به دژکوه و سوق آمدند، با خانواده و بستگان پناهی دیدار کردند و با الهام از جهان ادبی او، مقاله، کتاب و داستان نوشتهاند.
به گفته رفیعی، حسین پناهی در روستای پاقلعه منطقه دژکوه استان کهگیلویهوبویراحمد به دنیا آمد، دوره ابتدایی را در دژکوه گذراند، سپس برای ادامه تحصیل به سوق رفت و فعالیت هنری خود را در سینما و تلویزیون پی گرفت.
او با خوانش یکی از دیالوگهای پناهی در آثار نمایشیاش «ای کولی کوچولو، فکر نمیکنی سخت باشد که تو سه روز مرده باشی و من هیچچیزی ندانم.»، درباره آرامگاه حسین پناهی گفت: دو برادر حسین پناهی در این قبرستان به خاک سپرده شدهاند. مزار مادر حسین پناهی نیز در همین مکان قرار دارد. حسین پناهی خواسته بود او را جایی به خاک بسپارند که مادرش آنجا باشد.
او افزود: پناهی همیشه میگفت ای کاش وقتی من مردم، یک نفر باشد که روی ملات ماسه و سیمان قبرم فقط با انگشت بنویسد: زندهیاد حسین پناهی.
تأملات فلسفی و عرفانی در جهان پناهی
سیدهادی محقق، نویسنده و کارگردان سینما نیز، درباره ویژگی جهان فکری پناهی گفت: حسین پناهی در کلام و شیوه زیستن، پیوندی ویژه با پیرامون خود داشت که در تمامی آثارش جاری بود. او مفاهیم دشوار را با نگاهی فلسفی بیان و مخاطب را با لایههای عمیق هستی روبهرو میکرد.

محقق درباره نگاه پناهی به مفهوم مادر تصریح کرد: او در عبارتی مانند «به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد»، مفهومی گسترده را در موجزترین شکل بیان میکند که نشاندهنده جایگاه فراتر از عاطفه مادر در جهان فکری اوست.
این کارگردان با اشاره به روایت پناهی از مسیر زندگی افزود: او در شعری کوتاه، چرخه زندگی را چنین تصویر میکند: میزی برای کار، کاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای یاد، یادی برای سنگ؛ این بود زندگی ...
محقق گفت: پناهی در نگاه عرفانی خود از شریعت به طریقت میرسید و خدا را در نزدیکترین ساحت به انسان میدید. این نگاه در آثار او حضوری جدی دارد و بخشی از ظرفیت ادبیات عرفانی ایران را گسترش داده است. کشف لایههای جهان شعری حسین پناهی همچنان ادامه دارد و زمان بیشتری لازم است تا ابعاد مختلف شعر و اندیشه او شناخته شود.
او افزود: حسین پناهی به دنبال تجمل و آوازه نبود؛ او در بازیگری، شعر و نوشتن، تصویری متفاوت از زیستن پیش روی مخاطب گذاشت و به همین دلیل آثارش برای نسلهای تازه خواندنی و قابل تأمل است.
حسین پناهی سالهاست از میان ما رفته، اما واژههایی که از دل کوهستانهای کهگیلویه و بویراحمد برخاستند، همچنان زندهاند و با مخاطبان سخن میگویند. او نشان داد جغرافیا، اگر با استعداد و نگاه انسانی پیوند بخورد، میتواند ادبیاتی بیافریند که مرزهای زمان و مکان را پشت سر بگذارد. امروز نیز نام حسین پناهی نه فقط در حافظه دوستداران شعر و هنر، که در تاریخ ادبیات معاصر ایران، بهعنوان نویسندهای برخاسته از کهگیلویه و بویراحمد، ماندگار مانده است.
نظر شما