چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۹
نگاه حسین پناهی به پدیده‌ها روزمره نبود، اسطوره‌ای و جهان‌بینانه بود

رسول نجفیان گفت: حسین پناهی انسان بسیار شریفی بود، هیچ‌گاه ادا درنمی‌آورد و همیشه خودش بود. تلویحا جدی بود ولی به ‌ظاهر شوخ.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - پریا پوراجمند؛ حسین پناهی از خاص‌ترین و منحصربه‌فردترین چهره‌هایی است که سینما و تلویزیون ایران به خود دیده است. مردی شوریده‌حال که ما امروز وجه شاعرانگی و نویسندگی او را پررنگ‌تر از دوران بازیگری‌اش به یاد می‌آوریم. رسول نجفیان در چندین آثر تلویزیونی با حسین پناهی همکاری و دوستی نزدیکی داشته و از نزدیک شاهد روحیه شاعرانه، دغدغه‌های فکری و شیوه مواجهه‌ پناهی با زندگی بوده است. ویژگی‌هایی که به گفته نجفیان از حسین پناهی چهره‌ای یگانه در هنر معاصر ایران ساخت. نجفیان در سالروز درگذشت حسین پناهی در گفت‌وگو با ایبنا بیشتر از این بازیگر و شاعر می‌گوید.


باتوجه به آشنایی و شناخت قدیمی‌ای که از حسین پناهی دارید، آیا ایشان از همان ابتدا به فکر نویسندگی بودند؟

بله! حسین به خاطر استعداد نویسندگی وارد صداوسیما شد و ما آنجا با هم آشنا شدیم. معمولا هر دوشنبه از صدا و سیما تله‌تئاتر پخش می‌شد، بخشی از این تله‌تئاترها را حسین می‌نوشت و من کارگردانی می‌کردم. از جمله مهم‌ترینشان «دو مرغابی در مه» و «آسانسور» بود که جزو تله‌تئاترهای فرهنگی پخش می‌شد. خیلی از کارها رو خودش هم نوشت و هم کارگردانی کرد. از همان ابتدا بارقه نوشتن در او بود و مهم‌تر از نوشتن نمایشنامه، شعر هم همراه نوشته‌هایش بود و شوریدگی شاعرانه هم به‌ شدت داشت.

شما بیشتر آقای پناهی را یک نویسنده می‌شناختید یا یک شاعر؟

خیلی‌ها حسین را بازیگر می‌دانند، اما حسین پناهی علاوه‌ بر اینکه می‌نوشت، شوریدگی شاعرانگی هم داشت و یک شاعر منحصربه‌فرد بود. حسین هیچ‌گاه از کسی تقلید نمی‌کرد و خودش ویژگی‌های ارزشمندی داشت. خیلی از دیالوگ‌های متن‌های نمایش‌هایش هم شعر است و من این شاعرانگی او را بیش از بازیگری و نویسندگی‌اش می‌دانم.

نگاه حسین پناهی به پدیده‌ها روزمره نبود، اسطوره‌ای و جهان‌بینانه بود

آقای پناهی دغدغه‌های فکری‌اش را با شما درمیان می‌گذاشت؟ می‌خواهم بدانم بیشتر درگیر چه مسائل و دغدغه‌هایی بودند؟

بله، ما خیلی باهم گپ می‌زدیم. من او را «جو» می‌خواندم و او مرا «جک» می‌خواند. حتی یک فیلم ‌هم در این مورد ساخته شد؛ فیلم «هی جو» که خیلی تحت تاثیر این ارتباطی بود که با یکدیگر داشتیم. همیشه هم به شوخی با هم صحبت می‌کردیم. برای مثال حسین می‌گفت: «دیشب افلاطون آمد خانه من را جارو کرد و رفت و خانه ما پر از فلسفه شد». او این صحبت‌های پر از اشاره، کنایه و حتی استعاره را داشت و همه صحبت‌ها و نظرها لابه‌لای این گفت‌وگوها می‌آمد.

شخصیت حسین پناهی در مراوداتش با اطرافیان چگونه بود؟

حسین انسان بسیار شریفی بود، هیچ‌گاه ادا درنمی‌آورد و همیشه خودش بود. تلویحا جدی بود ولی به ‌ظاهر شوخ. من هیچ‌وقت هیچ رنگ و ریایی از این آدم ندیدم. حتی اگر یک‌وقتی هم چنین رفتاری انجام می‌داد، خودش، خودش را نقد می‌کرد. به‌شدت کتاب می‌خواند. من یک کتابخانه بزرگی داشتم که حسین گذشته از دفتر شعر شاعران نوین ایران مثل فروغ فرخزاد و احمد شاملو و...، مشتاق به مطالعه اشعار شاعران اروپایی، به‌ ویژه فرانسوی، مانند رمبو و پرور بود. حسین زیبایی آن‌ها را درک می‌کرد اما وقتی شعر می‌گفت، اشعارش ویژگی‌های ارزشی خودش را داشت. حسین امضای خودش را داشت.

نگاه حسین پناهی به پدیده‌ها روزمره نبود، اسطوره‌ای و جهان‌بینانه بود

به نظر شما کدام ویژگی حسین پناهی، او را به یک شخصیت منحصربه‌فرد در عرصه هنر تبدیل کرد؟

حسین نگاه روزمره نداشت، نگاه اسطوره‌ای و جهان‌بینانه به هر پدیده داشت. از یک سفره نان، یک راننده تاکسی، ساده‌ترین موارد روزمرگی را می‌گرفت اما هیچ‌گاه اسیر روزمرگی نمی‌شد. نگاه والایی به پدیده‌های اطرافش داشت و همین نگاه به او ویژگی ارزشمندی می‌بخشید. به یک نوع بیهودگی رسیده بود که نگاه جهان‌بینانه هر شاعر فهیمی همین است که آدم‌ها دل به چه بستند که در یک دور باطل به دور خود می‌چرخند و هیچ تمهید معنوی و معنایی‌ای در وجود آنها نیست. من همیشه درباره او می‌گفتم که «تو یک گردنبندی، آویزان به گردن غربت.»

حسین پناهی بعد از فوتشان محبوبتشان بیشتر شد. به‌نظر شما چه چیزی باعث شد که ارزش‌های وجودی او بعد از فوت بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؟

خب در دوره خودش یکسری از کارهایش چاپ شد ولی بعد از مرگش بیشتر دیده شد که طبیعی هم بود. معمولا همینطور هست، در زمان حیات هنرمند ما فکر می‌کنیم که شخص زنده است و دارد روزگارش‌ را می‌گذراند و در حقیقت خیلی متمرکز نمی‌شویم. یک‌جورهایی رسم هست، وقتی مرگ هنرمندی ناگهانی رخ می‌دهد، معمولا توجه‌ها به آن هنرمند متمرکز می‌شود؛ اما مهم این است که افراد پیگیری کنند. مثلا دختر ایشان جایی را به نام «موسسه انتشاراتی حسین پناهی» راه‌اندازی کرده که کارهایش را چاپ می‌کند، شاید این یکی از دلایلی است که مردم بیشتر متمرکز شدند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها