چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۸
بنی‌صدر می‌گفت نزنید و آن دیگری می‌گفت بزنید!

حدود هفت صبح به منطقه رسیدیم و در آنجا تردد تریلرهای سفید مشکوکی را دیدم. به همین دلیل، پیشنهاد کردم سریع یک گردان چترباز را با یک فروند هواپیمای تاکتیکی سی-۱۳۰ (هرکولس)، به منطقه اعزام کنند و آنجا را به محاصره درآورند. صداهای متفاوتی در رادیو به گوش می‌رسید. یکی از پست فرماندهی می‌گفت آنچه مانده را بزنید. بنی‌صدر می‌گفت نزنید. دقایقی بعد آن یکی دستور می‌داد، نزنید و دیگری می‌گفت بزنید.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مرور جزئیات زندگی خلبانان برای بخش زیادی از جامعه ایرانی جذاب است. تامل در اینکه چطور وارد حیطه خلبانی شدند و چطور پلکان ترقی را طی کردند و در آسمان خودنمایی کردند. شاید علاقه عمیق جامعه به زندگی خلبانان، ریشه در تلاقی شکوه‌مندی، شجاعت و دستیابی به دشوارها دارد. خلبان در نگاه جمعی، نمادی از انسانی است که توانسته با غلبه بر محدودیت‌های زمینی و نیروی گرانش، به قلمروی آسمان‌ها راه یابد؛ جایی که هرگز در دسترس توده مردم نبوده است. این «برتری مکانیکی و بصری»، جذابیت اولیه‌ این حرفه است.

از سوی دیگر، زندگی خلبانی با مفاهیمی چون «دیسیپلین سخت»، «تمرکز در لحظات بحرانی» و «پذیرش ریسک» گره خورده است. در دنیایی که روزمره با تکرار و پیش‌بینی‌پذیری پیش می‌رود، زندگی خلبانان به دلیل ماهیت عملیاتی‌اش، با هیجان و ناشناخته‌ها همراه است. این ویژگی، آن‌ها را در ذهن مخاطب به قهرمانانی تبدیل می‌کند که نه تنها با ماشین‌های پیچیده، بلکه با ترس و اضطراب‌های خود نیز مبارزه می‌کنند. همچنین، خلبانان در دوران جنگ، نماد «سپر دفاعی» و «قدرت بازدارنده» هستند. روایت‌های آن‌ها از دیدن زمین از ارتفاع هزاران پایی، یا لحظات نفس‌گیر درگیرهای هوایی، نوعی «تجربه زیسته استثنایی» ایجاد می‌کند که مخاطب را به وجد می‌آورد. در واقع، علاقه ما به زندگی آن‌ها، در واقع اشتیاق ما به تجربه آزادی مطلق، تسلط بر تکنولوژی و لمس لحظاتی است که مرز میان زندگی و مرگ را به شکلی حماسی بازتعریف می‌کنند. فریدون علی مازندرانی یکی از خلبانانی است که سرتیپ دوم خلبان احمد مهرنیا در جلد سوم کتاب «ستاره‌های نبردهای هوایی» سراغش رفته و کارنامه و خاطراتش را تا حدی مرور کرده است.

مخالفت خانواده با پیوستن به نیروی هوایی

فریدون، فرزند ارشد مهدی، که از کارکنان نظامی ارتش بود، در بازارچه سعادت در محله بازار بزرگ تهران در بیستم آذر 1320 پا به عرصه هستی نهاد، اما شناسنامه‌اش را دهم مهر گرفتند. او سه برادر و چهار خواهر داشت که یکی از برادرانش در دوازده سالگی فوت کرد و برادر دیگرش به نام هادی در سی ام خرداد 1360 به دست نیروهای منافقین در تهران به شهادت رسید. فریدون تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهرام در چهارراه قصر شروع کرد و سپس دوران متوسطه را در مدرسه دکتر رضازاده شفق خواند. او دیپلم طبیعی خود را از دبیرستان ادیب تهران گرفت.

از دوران نوجوانی پس از بدرقه پدر برای یک ماموریت خارج از کشور، به محیط فرودگاه علاقه‌مند شد. به همین دلیل اولین بار در سال 1349 در آزمون‌های استخدامی شرکت هواپیمایی ملی ایران(هما) شرکت کرد و توانست از پس معاینات خیلی سختگیرانه پزشکی و آزمون‌های هوش، زبان و ... برآید. با این حال چون یکی از برادرانش یک سال قبل فوت شده بود، خانواده با ورود او به حرفه خلبانی به شدت مخالف بودند و بنابراین او از این شغل انصراف داد اما مدتی بعد در فصل پاییز به طور تصادفی با دوستانش به مرکز آموزش‌های نیروی هوایی مراجعه کرد. به هر حال او به خدمت نیروی هوایی ارتش درآمد و در بهمن سال 1351 همراه عده‌ای از همدوره‌هایش چون مصطفی اردستانی به ایالت تگزاس آمریکا اعزام شد.

در پایگاه هوایی لکلند درس زبان تخصصی و پیشرفته را با استادان بومی مرور کرد و دیپلم زبان خود را گرفت و سپس به پایگاه مدینا انتقال یافت. در آنجا، ضمن ورزش روزانه، مراحل اولیه دروس خود را پروازی خواند. بعد حدود سی ساعت با هواپیمای سبک ملخ‌دار تی -41 در فرودگاه هوندو مراحل پرواز مقدماتی را پشت سر گذاشت. بعد از اتمام این دوره پروازی به همراه مصطفی اردستانی به پایگاه هوایی لافلین در حوالی شهر دل ریو منتقل شد و با آموختن فنون چتربازی و تمرین با شبیه‌ساز صندلی پران دوره آشنایی با سامانه‌های جت آموزشی تی – 37 را گذراند. در ادامه حدود 120 ساعت با این پرنده جمع و جور همراه با استاد و به طور مستقل پرواز آموزشی را در شب و روز انجام داد و با کلاس جت مافوق صوت تی- 38 در همان یگان رفت. او در مرداد سال 1353 پس از طی هجده ماه دوره آموزش خلبانی موفق به گواهی‌نامه و نشان خلبانی شد.

به ایران برگشت و مدتی در گردان 11 شناسایی مهرآباد منتظر ماند تا کلاس آموزش هواپیماهای شکاری شروع شود. اولین کلاس، کلاس اف- 5 بود با سامانه‌های اف 5 ای و بی آشنا شد و به پایگاه هوایی دزفول رفت تا دوره رزمی این شکاری را ببیند. طی شش ماه، در گردان 41 آموزشی، با استادان مختلف پرواز کرد و فارغ‌التحصیل شد.

تردد تریلرهای سفید مشکوک

فریدون که حدود ۵۴۰ سورتی پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی در دوران جنگ تحمیلی دارد، در رابطه با عملیات آمریکا در طبس می‌گوید: «صبح زود من و سرگرد شهرام رستمی با دو فروند تامکت از اصفهان بلند شدیم. کنترلر برج گفت: «هر جنبنده‌ای را در آسمان دیدید، بزنید.» لحظاتی بعد از پرواز، صدای سرگرد جعفر فخم را شنیدیم که می‌گفت با یک فروند جت فالکن دارد فرماندهی کل قوا، ابوالحسن بنی‌صدر، را از اهواز به تهران می‌برد. او به عنوان پست فرماندهی هوایی از درون فالکن شروع به صدور دستوراتی به ما کرد. من با صراحت گفتم: «ما از شما دستور نمی‌گیریم. باید پست فرماندهی تهران به ما بگوید چه بکنیم.» به هر حال، حدود هفت صبح به منطقه رسیدیم و در آنجا تردد تریلرهای سفید مشکوکی را دیدم. به همین دلیل، پیشنهاد کردم سریع یک گردان چترباز را با یک فروند هواپیمای تاکتیکی سی-۱۳۰ (هرکولس)، به منطقه اعزام کنند و آنجا را به محاصره درآورند. صداهای متفاوتی در رادیو به گوش می‌رسید. یکی از پست فرماندهی می‌گفت آنچه مانده را بزنید. بنی‌صدر می‌گفت نزنید. دقایقی بعد آن یکی دستور می‌داد، نزنید و دیگری می‌گفت بزنید. ما مانده بودیم معطل که چه باید بکنیم! یک فروند تانکر هم به منطقه آمد تا به ما سوخت بدهد. حدود پنج بعدازظهر برگشتیم و بعداً شنیدیم شب‌هنگام فانتوم‌ها بنا به دستور منطقه را بمباران کرده‌اند و یکی از فرماندهان سپاه به نام محمد منتظر قائم (۱۳۲۷-۱۳۵۹) به شهادت رسیده است.

من تا یک روز قبل از ماجرای کشف کودتای نقاب به همراه سروان محسن محنتی، مسئولیت دسک کرمانشاه را داشتم، اما یکی دو روز مانده به پایان مأموریت، سروان عباس بابایی به همراه یک سروان توپخانه به دسک کرمانشاه آمد. شب دور هم بودیم، شام هم کباب گرفتیم و خوردیم. عصر فردایش دیدم آن سروان که بعد فهمیدیم علی صیاد شیرازی است، با درجه سرهنگ‌دومی آمد پهلوی ما و از آن روز جایگزین سرهنگ هوشنگ عطاریان شد. البته این دو نفر مدت‌ها سر مسئولیت با هم درگیر بودند.

پسر دومم آن موقع شش هفت ماهه بود. از کرمانشاه که برگشتم با خانواده برای تفریح به شمال رفتیم. وقتی شنیدم کودتا شده، بلافاصله برگشتم تهران. تلفن زدم منزل یکی از دوستان خلبانم به نام نجات یحیی تا درباره موضوع کودتا اطلاعات بگیرم. به منزلش رفتم و پرسیدم: «چه خبر شده؟» گفت: «نمی‌دانم.» پرسیدم: «چرا نرفته‌ای گردان؟» جواب داد: «اتفاقاً پرواز هم داشتم، اما گفته‌اند فعلاً نروم.» از نجات خداحافظی کردم و برگشتم. همان شب از تلویزیون دیدم او را دستگیر کرده‌اند و چند وقت بعد هم اعدام شد! ... او بچه محله شاهزاده عبدالعظیم شهرری بود و خیلی مذهبی. یکی دیگر از همدوره‌هایم به نام مهدی عظیمی‌فر که از خانواده‌های فوق‌العاده متدین قبل از انقلاب بود نیز در همین جریان اعدام شد! که من و دیگر همکارانم از این واقعه به‌شدت تعجب کردیم.»

سنگر گفتن بیش از پانصد تانک پشت قصرشیرین!

مازندرانی خاطره دیگری را چنین نقل می‌کند: «مدتی بود تجاوزات مرزی نیروهای عراقی به خاک ما اوج گرفته بود. هر روز خبر می‌رسید که یک پاسگاه یا یک روستا مورد حملهٔ توپخانه یا بمباران قرار گرفته است. وزارت خارجه شکایت رسمی خود را به سازمان ملل ارجاع می‌داد. اما لازم بود در پاسخ به این حرکات ما هم واکنشی نشان بدهیم. این بود که در سحرگاه نوزدهم شهریور ۱۳۵۹ برای انجام یک عملیات پوشش هوایی دوفروندی، ابلاغیه‌ای از ستاد نیرو به نام سرگرد شهرام رستمی و محمدحسن ظرافت‌فر به عنوان لیدر دسته و ستوان مازندرانی به همراه ستوان بن‌جواد طالبی برای اسکورت چهار فروند فانتوم در مأموریت برون‌مرزی از تهران به پایگاه رسید. هواپیمای رستمی موقع بلند شدن دچار اشکال دو موتور شد و از پرواز انصراف داد. من برابر دستورالعمل باید به‌تنهایی فانتوم‌ها را همراهی می‌کردم. چهار فروند اف-۴ زیر تانکر بودند. ما هم بنزین گرفتیم. قبل از طلوع آفتاب مرز را رد کردیم. طبق توجیه باید سی مایل جلوتر از فانتوم‌ها می‌رفتیم و مسیر را ایمن می‌کردیم. موقع برگشت هم پشت سر آن‌ها برمی‌گشتیم تا شکاری‌های دشمن به گروه حمله نکنند. خلبانان فانتوم باید یک ایستگاه رادار را در حدود هشتاد کیلومتری عمق مرز عراق بمباران می‌کردند. این عملیات با موفقیت و بدون هر گونه درگیری هوایی یا صدمه به فانتوم‌ها به پایان رسید. آن روز من تا ساعت یازده در حال گشت‌زنی در خاک خودی ماندم. پس از برگشت، در گزارش نوشتم پشت قصرشیرین بیش از پانصد تانک سنگر گرفته‌اند. گزارش را به سرهنگ حبیب‌الله صادق‌پور، فرمانده وقت پایگاه، دادم و او هم آن را فرستاد تهران. خیلی زود جواب آمد که شاید مانور داشته باشند!»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها