سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ «اودیسه» نزدیک سه هزار سال پیش روایت شد، اما هنوز به پایان نرسیده است. هر نسل بخشی از این حماسه را دوباره ترجمه کرده، بازنویسی کرده، تصویر کرده یا به سینما برده است. حالا فیلم کریستوفر نولان پس از رسیدن به فروش یک میلیارد دلاری، موج تازهای از علاقه به هومر و ادبیات کلاسیک ایجاد کرده است؛ موجی که نشان میدهد بعضی داستانها با گذشت زمان هر بار به شکلی تازه متولد میشوند.
داستانی که هنوز ادامه دارد
در سال ۲۰۲۶، شاید عجیب به نظر برسد که یک شعر حماسی متعلق به جهان باستان بتواند در صدر اخبار سینمایی، فهرستهای فروش کتاب و بحثهای فرهنگی قرار بگیرد. «اودیسه» اما دقیقاً چنین وضعیتی پیدا کرده است. فیلم تازه کریستوفر نولان با عنوان ادیسه که اقتباسی سینمایی از حماسهی هومر است، در هفتههای نخست اکران رکوردهای تازهای برای این کارگردان ثبت کرد. فیلم در افتتاحیه جهانی ۲۶۴.۱ میلیون دلار فروخت؛ رقمی که بزرگترین افتتاحیهی جهانی کارنامهی نولان بود.
حالا فیلم از مرز یک میلیارد دلار فروش جهانی عبور کرده است؛ موفقیتی که باعث شده یک داستان باستانی در یکی از بزرگترین مقیاسهای ممکن سینمای معاصر دوباره به زندگی عمومی بازگردد. اما رقم فروش فیلم مهمترین اتفاق فیلم نیست.
در پی اکران آن، فروش نسخههای مختلف «اودیسه» در آمریکا افزایش چشمگیری پیدا کرده است. بر اساس دادههای «سامانه سنجش و پایش فروش کتاب سیرکانا» که هفتهنامه ناشران منتشر کرده، فروش چاپی این اثر در سال ۲۰۲۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل ۷۶ درصد افزایش یافته و ترجمهی امیلی ویلسون پرفروشترین نسخه بوده است.
در بریتانیا نیز افزایش فروش «اودیسه» حتی چشمگیرتر گزارش شده است. بر اساس گزارش گاردین، فروش این اثر پس از اکران فیلم نولان حدود ۱۴۰۰ درصد افزایش یافته و فروش مجموع «اودیسه» و «ایلیاد» به حدود ۹۸۰ هزار پوند رسیده است. به این ترتیب، اتفاقی که در سینما آغاز شده، به کتابفروشیها و کتابخانهها رسیده است.

سینما مردم را به کتاب برمیگرداند
فیلمهای اقتباسی معمولاً داستانی را از کتاب جدا میکنند و آن را به رسانهای تازه میبرند. دربارهی «اودیسه» اتفاقی معکوس نیز رخ داده است، سینما مخاطب را دوباره به سراغ کتاب برده است.
گزارشهای منتشرشده در آمریکا نشان میدهد کتابفروشیها و کتابخانهها شاهد افزایش شدید تقاضا برای «اودیسه» بودهاند. در برخی کتابفروشیها، ترجمهی امیلی ویلسون که پیش از این نیز یکی از نسخههای مهم معاصر اثر بود، از فروش محدود ماهانه به دهها نسخه رسیده است. کتابخانهی عمومی نیویورک نیز افزایش بیش از ۳۰۰ درصدی تقاضا برای این اثر را گزارش کرده است.
در فرانسه نیز میزان گوشدادن به نسخهی صوتی «اودیسه» در میانهی ژوئیه نسبت به ماه قبل بیش از هفت برابر افزایش داشته است و در کنار آن، جستوجوی اینترنتی برای یادگیری زبان یونانی نیز جهش چشمگیری پیدا کرده است.
بنابراین فیلم نولان دستکم بخشی از مخاطبانش را به مسیری طولانیتر هدایت کرده است، از سالن سینما به کتابفروشی، از کتابفروشی به ترجمه و از ترجمه به متن اصلی.

گنجینهای که سه هزار سال را در خود نگه داشته است
همزمان با اکران فیلم، مطلبی در سایت «من عاشق کتابخانهها هستم» وابسته به انجمن کتابداران آمریکا، به سراغ مجموعههای مرتبط با «اودیسه» در کتابخانهی کنگره آمریکا رفته است.
این مجموعه نشان میدهد تاریخ «اودیسه» تاریخ دگرگونی یک داستان است. در گنجینههای کتابخانهی کنگره نمونههایی از نسخهها و آثار مرتبط با جهان هومری وجود دارد، از قطعات پاپیروس و چاپهای قدیمی گرفته تا نقشههایی که سفر اودیسئوس را ترسیم کردهاند، ترجمههای گوناگون، تصویرسازیها، کمیکها و آثار ادبی متأثر از این حماسه.
در میان این آثار، چاپ ۱۶۱۶ ترجمهی جورج چپمن از آثار هومر اهمیت ویژهای دارد. همچنین نسخههای گوناگونی از «اودیسه» به زبانهای مختلف در این مجموعه نگهداری میشود.
ماجرا حتی به قرن بیستم میرسد، جایی که «اودیسه» از یک حماسهی یونانی به یکی از پایههای ساختاری رمان «اولیس» جیمز جویس تبدیل میشود. کتابخانهی کنگره سه نسخه از چاپ نخست «اولیس» را نیز در اختیار دارد.
این مسیر نشان میدهد «اودیسه» در طول قرنها یک بار نوشته نشده و سپس کنار گذاشته نشده است. هر دوره آن را دوباره خوانده و از نو ساخته است.
هومر هم در آغاز راه، آغازگر نبود
نکتهی جالبی که پژوهشگران ادبیات کلاسیک دربارهی هومر یادآوری میکنند این است که حتی خود «اودیسه» نیز از دل یک داستان کاملاً تازه بیرون نیامده است.
حماسههای هومری پیش از تثبیت مکتوب خود، در سنت شفاهی شکل گرفته بودند. داستانها، شخصیتها، الگوهای روایی و مضمونهای آنها در سنتهای روایی پیشین وجود داشتند و شاعران و راویان آنها را نسل به نسل منتقل میکردند.
بنابراین «اودیسه» از همان ابتدا نمونهای از بازآفرینی بوده است.
این نکته به فهم ماندگاری آن کمک میکند. آنچه سه هزار سال زنده مانده، الزاماً یک متن منجمد و تغییرناپذیر نیست، یک هستهی روایی است که میتواند با زبانها، زمانها و رسانههای مختلف سازگار شود.
به همین دلیل است که اودیسئوس میتواند یک بار قهرمان حماسهی هومر باشد، بار دیگر در «اولیس» جیمز جویس به لئوپولد بلوم تبدیل شود و قرنها بعد در فیلمی با بازی مت دیمون دوباره به یک قهرمان سینمایی تبدیل شود.

نولان چه چیزی به «اودیسه» اضافه کرده است؟
نولان با «اودیسه» یک روایت چند هزار ساله را وارد زبان سینمای معاصر کرده است.
فیلم با استفاده از فناوری IMAX و فیلمبرداری گسترده با دوربینهای این فرمت ساخته شده و از نظر مقیاس تولید، یکی از بزرگترین پروژههای سینمایی سال ۲۰۲۶ محسوب میشود. شرکت IMAX اعلام کرده فیلم در نخستین آخر هفتهی اکران جهانی خود ۵۲ میلیون دلار از نمایشهای IMAX به دست آورده است.
این انتخاب از یک جهت جالب است که «اودیسه» داستان سفری عظیم است، سفری که اودیسئوس را از جنگ تروا به سوی خانه میبرد و در مسیر، او را با خدایان، هیولاها، دریا، مرگ، وسوسه و سالهای طولانی دوری از خانواده روبهرو میکند.
نولان نیز برای روایت این جهان، به سراغ مقیاسی رفته که در سینما امکان تجربهی حماسه را برای مخاطب امروز فراهم کند.
اما در کنار این مقیاس عظیم، واکنش هیدئو کوجیما، خالق مجموعهی «متال گیر»، به فیلم نکتهی دیگری را برجسته میکند.
کوجیما که پیشتر نسخهی ۱۹۵۴ «اودیسه» با بازی کرک داگلاس و چند اقتباس قدیمیتر را دیده بود، پس از تماشای نسخهی نولان در سالن 70mm IMAX از تجربهای متفاوت سخن گفت. از نگاه او، فیلم با فیلمبرداری هویته فان هویتما و ساختار زمانی درهمتنیدهی نولان، حماسهای بسیار شناختهشده را به درامی انسانی و عمیق تبدیل کرده است.
این نکته اهمیت دارد که نولان برای زنده کردن یک اثر کلاسیک الزاماً مجبور نیست داستانی کاملاً تازه بسازد. کافی است از دل همان داستان، چیزی را برای مخاطب زمانهی خودش برجسته کند.
یکی از دلایل ماندگاری «اودیسه» همین قابلیت تغییر است. این اثر دربارهی سفر است، اما فقط دربارهی سفر نیست. درباره جنگ است، اما فقط درباره جنگ نیست.
درباره قهرمانی است، اما اودیسئوس در بسیاری از لحظات بیشتر از آنکه یک جنگجوی شکستناپذیر باشد، انسانی گرفتار ترس، خستگی، وسوسه، خطا و دلتنگی است. و شاید مهمتر از همه، درباره بازگشت به خانه است.
برای مخاطب یونان باستان، بازگشت اودیسئوس میتوانست روایتی دربارهی جنگ و قهرمانی باشد. برای جیمز جویس، ساختار آن امکان روایت زندگی روزمرهی انسان مدرن را فراهم کرد. برای بسیاری از خوانندگان معاصر، این داستان میتواند دربارهی مهاجرت، دوری، خانواده، هویت یا میل به بازگشت باشد. به همین دلیل «اودیسه» با وجود قدمت سه هزار ساله، الزاماً داستانی متعلق به گذشته نیست.
از هومر تا جویس؛ از جویس تا نولان
در تاریخ ادبیات، نمونههای مشابه کم نیستند. «هملت» شکسپیر قرنهاست بارها اجرا و اقتباس میشود؛ اما هر کارگردان و هر بازیگر میتواند تصویری متفاوت از شاهزاده دانمارک ارائه دهد.
«دن کیشوت» نیز در چهار قرن گذشته بارها ترجمه، اقتباس و بازنویسی شده است. «رومئو و ژولیت» از نمایشنامهی شکسپیر به باله، اپرا، سینما و روایتهای معاصر رسیده است.
اما «اودیسه» یک تفاوت مهم دارد، فاصله زمانی آن با مخاطب امروز به مراتب بیشتر است. با این حال، این فاصله مانع بازگشت آن نشده است. در واقع، هرچه فاصله بیشتر شده، تعداد شکلهایی که داستان به خود گرفته نیز بیشتر شده است.
اودیسه را میتوان در قالب شعر خواند، در ترجمههای مختلف مقایسه کرد، در «اولیس» بازشناخت، در نقاشی و نقشه دنبال کرد، در کمیک دید و حالا روی بزرگترین پردههای سینمای جهان تماشا کرد. این همان چیزی است که یک اثر کلاسیک را از یک اثر صرفاً قدیمی جدا میکند. قدیمی بودن به معنای باقی ماندن در گذشته است؛ کلاسیک بودن یعنی توانایی بازگشت به زمان حال.

بازگشت هومر؛ اتفاقی بزرگتر از یک فیلم
جوئل کریستنسن، پژوهشگر ادبیات کلاسیک، در مقالهای استدلال میکند که موفقیت فیلم نولان را باید فراتر از یک موفقیت سینمایی دید. از نگاه او، فیلم باعث ایجاد موج تازهای از علاقه به هومر شده و مخاطبان دوباره دربارهی ترجمهها، شخصیتهای هومری و حتی واژههای زبان یونانی باستان بحث میکنند.
این اتفاق از نظر فرهنگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد یک محصول تجاری عظیم میتواند مخاطب را به سراغ متنی ببرد که در ظاهر فاصلهی بسیار زیادی با زندگی امروز دارد.
در این میان حتی اختلاف دربارهی ترجمهی یک واژهی هومری نیز دوباره اهمیت پیدا میکند. واژه «polytropos» که در آغاز «اودیسه» برای توصیف اودیسئوس به کار میرود، نمونهای است از اینکه چگونه یک متن باستانی میتواند هنوز محل بحث مترجمان و خوانندگان باشد.
پس مسئله فقط این نیست که مردم پس از دیدن فیلم، «اودیسه» را میخرند. آنها دربارهی اینکه چگونه باید «اودیسه» را خواند نیز دوباره گفتوگو میکنند.
در همینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد. در دورهای که دربارهی کاهش جایگاه علوم انسانی و ادبیات کلاسیک در بسیاری از نظامهای آموزشی و دانشگاهی صحبت میشود، یک فیلم هالیوودی با بودجهای عظیم، میلیونها نفر را به سراغ یکی از قدیمیترین آثار ادبی جهان میفرستد.
فیلمی که با فناوری پیشرفته ساخته شده، مخاطب را به شعری میرساند که پیش از چاپ، پیش از سینما، پیش از رمان مدرن و حتی پیش از شکلگیری بسیاری از زبانهای امروزی، به صورت شفاهی روایت میشده است. این شاید یکی از جذابترین پارادوکسهای «اودیسه» در سال ۲۰۲۶ باشد که برای رسیدن دوباره به هومر، جهان از پیشرفتهترین فناوریهای سینمایی استفاده کرده است.
چرا بعضی داستانها نمیمیرند؟
پاسخ این پرسش را را باید در خود ساختار «اودیسه» جستوجو کرد. داستانی که فقط به زمان و مکان خود وابسته باشد، با تغییر زمان از نفس میافتد. اما داستانی که دربارهی تجربههای بنیادی انسان باشد، میتواند بارها به زمان حال برگردد.
خانه، دوری، بازگشت، خانواده، جنگ، قدرت، وسوسه، فقدان، هویت، اینها مسائلی نیستند که در یونان باستان تمام شده باشند. بنابراین هر نسل میتواند چیزی از خودش را در سفر اودیسئوس پیدا کند.
نولان یک «اودیسه» تازه ساخته است، جویس پیش از او «اودیسه» خودش را نوشته بود و مترجمان بسیاری پیش و پس از آن، هرکدام اودیسهای تازه به زبان خود ساختهاند. کتابخانهها نیز رد این دگردیسی سه هزار ساله را حفظ کردهاند.
پس شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا «اودیسه» هنوز زنده است. پرسش دقیقتر این است که چرا ما هنوز به داستانهایی نیاز داریم که هزاران سال پیش روایت شدهاند؟
پاسخ شاید این باشد که انسان تغییر کرده، اما همهچیز در او تغییر نکرده است. اودیسئوس هنوز میخواهد به خانه برگردد. و ما، سه هزار سال بعد، هنوز میخواهیم بدانیم آیا او خواهد رسید؟
نظر شما