به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ورلداطلس، ادبیات آمریکا شهرهای زیادی را به جهان شناسانده است، اما در مواردی این رابطه برعکس بوده؛ یعنی شهرها و محلههای واقعی، الهامبخش داستانهایی شدهاند که بعدها به بخشی از میراث ادبی آمریکا تبدیل شدند. برخی از این مکانها تقریباً عیناً وارد رمان شدهاند و برخی دیگر با اندکی تغییر به شهرها و سرزمینهای خیالی تبدیل شدهاند.
برخی از مشهورترین رمانهای ادبیات آمریکا فقط از تخیل نویسندگان زاده نشدهاند؛ بخشی از آنها ریشه در خیابانها، خانهها، رودخانهها و محلههایی دارند که نویسندگان در آنها زندگی کردهاند. از هانیبالِ مارک تواین تا بنگورِ استیون کینگ، این شهرهای کوچک و تاریخی هنوز ردپای شخصیتها و جهان داستانی رمانهای مشهور را در خود حفظ کردهاند.
هانیبال، میزوری؛ شهر تام سایر
مارک تواین، نویسندهای که بسیاری او را یکی از پایهگذاران ادبیات آمریکا میدانند، دوران کودکی خود را در هانیبال در کنار رود میسیسیپی گذراند. همین تجربه بعدها به یکی از مشهورترین آثار او، «ماجراهای تام سایر»، راه یافت. تواین در مقدمه کتاب نوشته است که بسیاری از ماجراهای آن واقعاً اتفاق افتادهاند. شماری از مکانهای رمان همچنان در هانیبال قابل مشاهدهاند؛ از جمله تپه کاردیف، جایی که تام و هاکلبری فین بازی میکردند. جزیره جکسون نیز که تام و هاک برای بازی دزدهای دریایی به آن فرار میکنند، بر اساس مجموعهای از جزایر واقعی در سمت ایلینوی رودخانه میسیسیپی شکل گرفته است.
امروز هانیبال با بناها و رویدادهایی همچون فانوس دریایی یادبود مارک تواین، قایق تفریحی مارک تواین و خانه دوران کودکی و موزه این نویسنده، میراث ادبی او را زنده نگه داشته است. جشنواره سالانه «روزهای تام سایر» نیز با موسیقی، نمایش استعدادها و حتی مسابقه رنگآمیزی نردهها برگزار میشود.
مونروویل، آلاباما؛ شهری که مدل مِیکومب شد
هارپر لی تنها دو رمان منتشر کرد، اما نخستین اثر او، «کشتن مرغ مقلد»، به یکی از ماندگارترین آثار ادبی آمریکا تبدیل شد و جایزه پولیتزر را نیز دریافت کرد. شهر خیالی مِیکومب در رمان، بر اساس مونروویل در آلاباما شکل گرفته است؛ شهری که لی دوران کودکی خود را در آن گذراند.
پدر او، آماسا کولمن لی، وکیل مونروویل بود و الگوی شخصیت آتیکوس فینچ، وکیل مدافع عدالتخواه داستان، محسوب میشد. همچنین محاکمه مرکزی رمان از یک پرونده واقعی که پدر هارپر لی در دهه ۱۹۳۰ آن را دنبال میکرد، تأثیر گرفته بود. دادگاه قدیمی مونروویل که لی در کودکی شاهد فعالیت حرفهای پدرش در آن بود، اکنون به موزهای درباره هارپر لی و ترومن کاپوتی، دیگر نویسنده مشهور متولد این شهر، تبدیل شده است. هر بهار نیز اقتباس نمایشی «کشتن مرغ مقلد» در همین دادگاه اجرا میشود.
کیوست، فلوریدا؛ خانه ارنست همینگوی
کیوست، در جنوبیترین بخش فلوریدا کیز، از دیرباز شهرتی ادبی داشته است. بیش از دوازده برنده جایزه پولیتزر در مقطعی در این جزیره زندگی کردهاند، اما هیچ نویسندهای به اندازه ارنست همینگوی با کیوست گره نخورده است.
همینگوی از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۹ در خانهای به سبک معماری فرانسوی در این شهر زندگی کرد و در همین دوران بخشی از مشهورترین آثارش، از جمله «داشت و نداشت»، را نوشت.
رمان که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، داستان هری مورگان را روایت میکند؛ مردی که در دوران رکود بزرگ اقتصادی با قاچاق کالا میان کوبا و فلوریدا زندگی میگذراند. همینگوی در این اثر بسیاری از مکانهای مورد علاقه خود در کیوست و دوستان و همنشینانش را نیز وارد داستان کرد.
خانه سابق او اکنون به موزه تبدیل شده و بازدیدکنندگان میتوانند اتاقی را که نویسنده در آن مینوشت ببینند. گربههای ششانگشتی معروف این خانه نیز همچنان در محوطه آن زندگی میکنند.
جشنواره «روزهای همینگوی» نیز هر سال در ماه ژوئیه برگزار میشود و برنامههایی همچون مسابقه دویدن گاوها، رقابت صید ماهی مارلین و مسابقه شبیهترین فرد به همینگوی را دربرمیگیرد.
آکسفورد، میسیسیپی؛ سرزمین ویلیام فاکنر
خیابانهای سایهدار آکسفورد در میسیسیپی و خانههای تاریخی آن، بخش مهمی از جهان داستانی ویلیام فاکنر را شکل دادند.
تقریباً همه رمانهای فاکنر، بهجز چند اثر، در شهر آکسفورد و شهرستان لافایت میسیسیپی میگذرند؛ البته نویسنده این منطقه واقعی را در آثارش به شهرستان خیالی «یوکناپاتافا» و شهر «جفرسون» تبدیل کرد.
خانه تاریخی «روون اوک»، محل زندگی فاکنر، همچنان پابرجاست. در این خانه میتوان ماشین تحریری را که او با آن آثارش را نوشت و کتابخانه شخصی بزرگش را دید.
ساختمانهای دیگری در شهر نیز به الگوی صحنههای آثار او تبدیل شدند؛ از جمله خانه تامپسون-چندلر که گفته میشود مدل خانه خانواده کامپسون در «خشم و هیاهو» بوده است.
مجسمه فاکنر نیز در برابر ساختمان شهرداری قرار دارد و در گورستان آکسفورد مموریال، محل دفن او، هنوز گاه بطریهای ویسکی در کنار مزارش دیده میشود؛ ادای احترامی به نوشیدنی محبوب نویسنده.
بنگور، مین؛ شهر واقعی پشت «دِری» استیون کینگ
اگر بخواهیم یک شهر واقعی را پیدا کنیم که بیش از همه به یک شهر خیالی در ادبیات وحشت آمریکا شباهت دارد، احتمالاً باید به بنگور در ایالت مین برویم.
استیون کینگ بخش بزرگی از آثارش را در ایالت زادگاه و محل زندگی خود قرار داده است. مشهورترین نمونه، شهر خیالی «دِری» در رمان «آن» است که بهطور آشکاری از بنگور الهام گرفته شده است.
کینگ در سال ۱۹۸۰ به بنگور نقل مکان کرد؛ زمانی که روی دستنوشتهای کار میکرد که بعدها به «آن» تبدیل شد. او گفته است که اگر کسی اهل مین باشد، با خواندن توصیفهای دِری بهسرعت میتواند بنگور را تشخیص دهد.
افسانههای مربوط به شبکه فاضلاب بنگور نیز در شکلگیری فضای ترسناک رمان نقش داشتند. علاقهمندان آثار کینگ میتوانند از سازه تاریخی «توماس هیل استندپایپ» و مجسمه پل بانیان دیدن کنند؛ مکانهایی که در جهان داستانی کینگ نیز ردپا دارند.
خانه سابق کینگ در بنگور، عمارتی ویکتوریایی پشت دروازههای آهنی با حالوهوایی کاملاً گوتیک، نیز به یکی از جاذبههای محبوب طرفداران او تبدیل شده است.
گریت نک و سندز پوینت، نیویورک؛ پشت پرده «گتسبی بزرگ»
همه داستانهای مشهور نیویورک در محدوده پنج منطقه اصلی این شهر اتفاق نمیافتند. یکی از مشهورترین آنها، «گتسبی بزرگ» نوشته اف. اسکات فیتزجرالد، در لانگآیلند و در ساحل شمالی آن شکل گرفته است.
فیتزجرالد در سال ۱۹۲۲ همراه همسرش زلدا به گریت نک رفت و ثروت، مهمانیهای باشکوه و سبک زندگی پرزرقوبرق ساکنان این منطقه تأثیر عمیقی بر رمان مشهور او گذاشت.
دو شهر خیالی «ایست اگ» و «وست اگ» در رمان، بهطور تقریبی بازتابی از گریت نک و روستای سندز پوینت در سوی دیگر خلیج منهست هستند.
اگرچه منطقه در یک قرن گذشته تغییرات زیادی کرده، هنوز میتوان انعکاس دنیای پرزرقوبرق عصر جَز را در عمارتهای بزرگ ساحلی آن دید. خانهای که فیتزجرالد زمانی در شماره ۶ خیابان گیتوی در گریت نک در آن زندگی میکرد، اکنون ملک خصوصی است.
برخی عمارتهای تاریخی منطقه نیز همچنان حفظ شدهاند و برای بازدید عموم باز هستند؛ از جمله باغهای اولد وستبری و قلعه اوهکا.
وقتی شهرها وارد رمان میشوند
این شش مکان نشان میدهند که گاهی مرز میان جغرافیای واقعی و جغرافیای ادبی تا چه اندازه باریک است. نویسنده ممکن است یک شهر واقعی را بردارد، خیابانهایش را تغییر دهد، نامش را عوض کند و آن را به جهانی تازه تبدیل کند؛ اما ریشههای آن جهان همچنان در خاک همان شهر باقی میماند.
در بنگور، استیون کینگ فاضلابها، خیابانها و افسانههای محلی را به دِری تبدیل کرد. فاکنر از خانههای تاریخی و خیابانهای آکسفورد، یوکناپاتافای خیالی را ساخت. همینگوی کیوست را به بخشی از جهان داستانی خود بدل کرد و فیتزجرالد ثروت و سبک زندگی لانگآیلند را در آینه «گتسبی بزرگ» به تصویر کشید.
شاید بهترین راه برای فهم این رمانها این باشد که ابتدا آنها را بخوانیم و سپس نقشه شهرهایشان را دنبال کنیم؛ یا برعکس، ابتدا در همان خیابانها قدم بزنیم و بعد کتاب را ورق بزنیم. در هر دو حالت، یک نکته روشن است: بعضی رمانها را نمیتوان کاملاً از شهری که آنها را به دنیا آورده جدا کرد.
نظر شما