شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۱
کتاب خریدن و نخواندن نشانه چیست؟

فاطمه سیارپور، انسان‌شناس و جامعه‌شناس معتقد است، تا زمانی که فرهنگ عمومی، کتاب را از مقام شی مقدس به مرتبه ابزار عملی برای زندگی روزمره پایین نیاورده باشد، خریدن از روی احساس خوب داشتن، بر خواندن از روی علاقه واقعی غلبه خواهد کرد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا کتاب خریدن برای بسیاری از افراد لذت‌بخش است؛ گاهی حتی پیش از آنکه کتابی را بخوانند، از داشتن آن، ورق زدن و تصور اینکه روزی آن را خواهد خواند، احساس خوبی پیدا می‌کند. حتما هم پیش آمده کتابی خریداری‌ شده، و فرصت یا انگیزه خواندن آن نبوده است. این موضوع می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از کمبود وقت و مشغله‌های روزمره تا علاقه به خرید کتاب‌های جدید و ناتمام ماندن کتاب‌های قبلی.

فاطمه سیارپور، انسان‌شناس، جامعه‌شناس، مترجم و مدیراجرایی انتشارات میچکا، معتقد است: «کتاب خریدن می‌تواند به‌طور قطع نوعی نشان دادن علاقه به کتاب، بدون خواندن واقعی باشد؛ اما این را باید نه به‌عنوان یک ضعف اخلاقی فردی، بلکه نتیجه ساختار فرهنگی و اکوسیستم ناقص نشر و خواندن در جامعه تحلیل کرد.»

- آیا خریدن کتاب می‌تواند به یک رفتار اجتماعی و نمادین تبدیل شود، حتی اگر فرد آن را نخواند؟

در ابتدا باید بگویم، نگاه تحلیلی به کتاب، معمولاً ما را به سمت مثلث «فرایند تالیف و ترجمه»، «انتشار» و «بازار» می‌بَرد. این ساده‌ترین حالت برای درک تولید، نشر و عرضه کتاب است که اتفاقاً تقلیل‌گرایی زیادی در آن قرار دارد. در نتیجه فهم از مقوله کتاب بسیار ناپخته، سطحی و در نتیجه آسیب‌دیده و در اجرا آسیب‌زننده می‌شود. چون کتاب هرگز فقط به این سه ضلع ختم نمی‌شود.کنشگران و کنش‌های بسیار گوناگونی در سطوح مختلف درباره کتاب وجود دارند؛ از دولت، ناشران، نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و توزیع‌کنندگان تا کتابفروشان، کتابخانه‌ها، بلاگرها، خوانندگان، پژوهشگران، چاپخانه‌ها، ممیزان، آژانس‌های ادبی و حتی وضعیت اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه. این عوامل در کنار هم یک اکوسیستم پویا می‌سازند که اگر تعادل آن به هم بخورد، پدیده‌هایی مثل خریدن بدون خواندن شکل می‌گیرد.

در جامعه ما، به‌ندرت می‌توانیم از شکل‌گیری مدل‌های اجتماعی و فرهنگی برای فهم فرآیند تولید تا عرضه کتاب صحبت کنیم، چون عملا وجود ندارند؛ اما برای جلوگیری از افتادن در دام تقلیل‌گرایی پیشنهاد من این است که کتاب را نه یک اثر علمی، فرهنگی، اجتماعی، فردی و غیره ببینیم، بلکه آن را یک اکوسیستم پویا و زنده درنظر بگیریم. آن وقت بسیاری از پدیده‌هایی که درون این فرآیند رخ می‌دهد، قابل فهم می‌شود. .

خریدن و خواندن؛ دو کنش متفاوت در اکوسیستم‌ نشر

در نگاه اکوسیستمی، کتاب هم‌زمان یک کالای اقتصادی، رسانه فرهنگی، شی نمادین و ابزار هویت‌سازی است. پس می‌توانیم بگوییم خریدن و خواندن دو کنش متفاوت در این اکوسیستم‌ هستند. خریدن اغلب به نیازهای نمادین، تعلق به گروه مرجع، ساخت هویت و احساس پیشرفت، فرهنگی‌بودگی، احساس به‌روزبودگی پاسخ می‌دهد، اما خواندن نیازمند زمان، تمرکز، عادت، مهارت و زیرساخت‌هایی مانند کتابخانه عمومی و شخصی، راحتی و ارزانی دسترسی به کتاب، باشگاه کتابخوانی، معرفی، گروه‌های حمایتگر و گفت‌وگو است. وقتی این زیرساخت‌ها ضعیف باشد یا سبک زندگی پُرمشغله و رسانه‌های دیجیتال، زمان کتاب ‌خواندن را محدود کنند، فاصله میان خریدن و خواندن زیاد می‌شود و خریدن از خواندن پیشی می‌گیرد. پس این پدیده را نباید فقط از تنبلی فردی نگاه کرد و نشانه نبودن تعادل در اکوسیستم کتاب است.

- شرایط اجتماعی و سبک زندگی پُرمشغله ممکن است، موجب بیشتر خریدن و کمتر خواندن شود؟

بله، دقیقاً. این موضوع را هم اگر با نگاه درون اکوسیستمی نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که امروزه و تحت‌تأثیر ویژگی‌های فرهنگ کار، درآمدزایی و اقتصاد رو به افول، وقت کمی برای کتاب خواندن باقی مانده است؛ اما این همه ماجرا نیست. یک مثال می‌تواند به فهم بیشتر کمک کند، یک فیلم با زیرنویس فارسی برای فارسی‌زبانان یک مطالعه با تمرکز دوساعته بدون توقف است. چون وقتی زیرنویس را می‌خوانی باید حواست به کل صحنه فیلم هم باشد تا آن را بهتر متوجه شویم؛ اما چرا بیشتر مردم فیلم را به کتاب ترجیح می‌دهند؟ پاسخ به نظر بسیار پیچیده نیست.

در فرهنگ ما فیلم رقیب کتاب شده است و چیزی به نام نیاز یا سیر مطالعاتی یا علاقه به دانستن در یک حوزه خاص از کودکی شکل نگرفته است. از دید من به‌عنوان کارشناس علوم اجتماعی و فعال حوزه کتاب کودک و نوجوان، ریشه این پدیده را باید در کودکی جست‌وجو کرد. هرگز به کودکان یاد نداده‌ایم که کتاب می‌تواند ابزاری برای حل مسائل روزمره، تصمیم‌گیری بهتر، بهبود روابط اجتماعی یا پیشرفت شغلی باشد. در خانواده و مدرسه، کتاب اغلب یا وسیله امتحان است یا کالایی تزئینی برای نشان دادن علاقه به فرهنگ.

کودک نمی‌بیند که پدر و مادر برای فهمیدن یک موضوع کاری، حل یک اختلاف خانوادگی یا پیداکردن راهی برای مدیریت زمان به کتاب مراجعه کنند. پس کتاب از همان ابتدا از متن زندگی جدا و به حاشیه رانده می‌شود. در بزرگسالی هم وقتی با مشکل واقعی روبه‌رو می‌شویم، کتاب به‌مثابه یک راه‌حل احتمالی و پُرقدرت به ذهن‌مان نمی‌آید؛ چون هرگز آموزش داده نشده که کتاب می‌تواند یک همراه عملی باشد، نه فقط یک کالای فرهنگی. این شکاف نتیجه همان نهادینه‌نشدن پیوند کتاب با زندگی از کودکی است.

- شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ مصرف‌گرایی چگونه بر رفتار افراد در خرید و نخواندن کتاب تأثیر می‌گذارند؟

شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ مصرف‌گرایی نیز کتاب را از «متن» به «ابژه» تبدیل کرده‌اند. سازوکار این تبدیل در ویژگی‌های فنی و فرایند یادگیری ماشین شبکه‌های اجتماعی است که اساس شکل‌گیری و توسعه فنی آنان محسوب می‌شود تا مخاطبان را هرچه بیشتر جذب کند. در نتیجه عکس قفسه کتاب، آنباکسینگ، استوری کتاب جدید و دیده شدن کتاب در دست یا روی میز همراه با یک فنجان قهوه که در کنارش یک لپ‌تاپ یا گلدان کاکتوس کنار پنجره قرار گرفته صحنه‌های آشنا برای ذهن‌های امروزی است.

پرسش اینجاست؟ این نوع تولید محتوا چه کاری با ذهن مخاطب انجام می‌دهد؟ پاسخش این است، برای صاحب صفحه سرمایه فرهنگی و اجتماعی تولید می‌کند و به رخ مخاطب می‌کشد. در این فضا، خریدن کتاب می‌تواند ترکیبی از علاقه واقعی و احساسِ خوب داشتن کتاب باشد؛ اما چون پاداش مالکیت فوری است و لذت خواندن به تأخیر می‌افتد، انگیزه نمایشی، اغلب بر انگیزه مطالعه غلبه می‌کند. کتاب خریدن به کنشی نمادین برای نمایش هویت فرهنگی و حتی نوعی جانشین کتاب خواندن تبدیل می‌شود، به‌ویژه آنکه افراد وقت خواندن، ندارند اما نمی‌خواهند از دایره فرهنگی هم عقب بمانند.

پس اگر اکوسیستم فقط همین کارکرد نمایشی را تقویت کند که ظاهرا این وجه را با تمام همّ و غم دارد انجام می‌دهد و مسیر خواندن را آسان و لذت‌بخش نکند، شکاف میان خریدن و خواندن عمیق‌تر می‌شود. تجربه شخصی من از یک بلاگر جوان که رمان‌های جنایی در صفحه شخصی‌اش معرفی می‌کرد این است که او از گفتن درآمد ماهانه‌اش در جمع خودداری کرد، چون رقم بسیار زیادی بود، این مسئله نشان می‌دهد به‌طور خاص اینستاگرام می‌تواند از یک رقیب صرف برای کتاب، به یکی از مؤثرترین دروازه‌های ورود کتاب به زندگی مردم تبدیل شود.

این بلاگر نه از راه فروش کالای لوکس یا تبلیغات بی‌ربط، بلکه از طریق معرفی کتاب، ایجاد هیجان روایی و ساختن جامعه‌ای از مخاطبان وفادار، به درآمدی رسیده بود که برای بسیاری از مشاغل سنتی دست‌نیافتنی است. این یعنی کتاب در اقتصاد توجه شبکه‌های اجتماعی می‌تواند جذاب و سودآور باشد؛ به شرط آنکه محتوا درست طراحی شود و صرفاً به نمایش جلد کتاب محدود نماند. چنین موفقیتی می‌تواند استعدادهای خلاق را به سمت کتاب بیاورد، ناشران را به همکاری جدی با بلاگرها ترغیب کند و کتاب را از انزوای قفسه به جریان پُرشور گفت‌وگوی دیجیتال بی‌اندازد.

نکته کلیدی این است که اگر بلاگر کتاب فقط به تبلیغ خریدن و آنباکسینگ و عکس قفسه بپردازد، ممکن است شکاف بین خریدن و خواندن را حتی عمیق‌تر کند؛ چون مخاطب صرفاً برای حس خوب داشتن کتاب خرید می‌کند، نه برای خواندن. برای اینکه اینستاگرام واقعاً فاصله را کم کند، بلاگرها باید از «نمایش مالکیت» به سمت «تجربه خواندن» حرکت کنند. مثلاً به‌جای فقط معرفی کتاب، فصل‌به‌فصل با مخاطب پیش بروند، درباره شخصیت‌ها و انتخاب‌ها بحث کنند، چالش‌های کتابخوانی دسته‌جمعی راه بیاندازند، از مخاطب بخواهند نظر و برداشت خود را بنویسد و کتاب را به مسائل روزمره و دغدغه‌های واقعی زندگی همان‌طور که هست، گره بزنند. در این حالت، خریدن کتاب به‌مثابه ورود به یک گفت‌وگوی جمعی و تجربه اجتماعی معنا پیدا می‌کند و خواندن از یک عمل فردی و سنگین به یک فعالیت لذت‌بخش و تعاملی تبدیل می‌شود.

بنابراین شبکه‌های اجتماعی به ویژه اینستاگرام را باید به‌عنوان یک گره مهم در اکوسیستم کتاب دید، نه فقط یک ویترین یا یک عامل حواس‌پرتی. اگر ناشران، نویسندگان، کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها با بلاگرهای کتاب وارد هم‌افزایی شوند و محتوایی تولید کنند که به‌جای فروش صرف، خواندن را پاداش‌دهند و اجتماعی کند، آن‌گاه شبکه‌های اجتماعی به‌جای رقابت با کتاب، به موتور محرک آن تبدیل می‌شوند. تجربه آن بلاگر نشان می‌دهد مسیر موفقیت وجود دارد؛ کافی است این مسیر را از تبلیغ صرف به سمت ساختن فرهنگ خواندن هدایت کنیم و آن را از کودکی و نوجوانی نهادینه سازیم.

- آیا خرید کتاب برای برخی افراد، راهی برای نشان دادن هویت فرهنگی و اجتماعی است؟

کاملاً. کتاب در حافظه جمعی ما صرفاً یک کالای مصرفی نبوده؛ بلکه حامل نوعی تشخص فرهنگی است. وقتی فردی کتاب می‌خرد، در واقع دارد به خود و دیگران می‌گوید که به جهان اندیشه، ادبیات و معرفت تعلق دارد، حتی اگر این تعلق صرفاً در سطح نمادین باشد. خریدن کتاب در این معنا، یک کنش هویتی است. فرد با چیدن کتاب در قفسه یا حمل آن در کیف و دیده شدنش در دست یا فضای مجازی، در حال ساخت و ارائه تصویری از خویش است.

این تصویر می‌گوید «من آدم فرهنگی‌ هستم»، «من با کتاب رابطه دارم»، «من از جنس طبقه بی‌فرهنگ نیستم». بنابراین نخریدن کتاب، مستقل از محتوای آن، می‌تواند به ابزاری برای تمایز اجتماعی و هویت‌سازی بدل شود. خریدن کتاب می‌تواند راهی برای نشان دادن هویت فرهنگی و اجتماعی باشد، اما این اتفاق عمدتاً در غیاب اکوسیستمی رخ می‌دهد که خواندن را به کنشی اجتماعی، قابل گفت‌وگو و ارزشمند تبدیل کند. تا وقتی کتاب به‌عنوان نشانه منزلت فرهنگی قابل تصاحب باشد، خریدن پیش از خواندن ادامه پیدا می‌کند.

- چرا داشتن کتاب نشانه باسوادی و فرهنگی بودن تلقی می‌شود، حتی اگر کتاب خوانده نشود؟

از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، ریشه این پدیده را باید در ساختار طبقاتی دیرپای جامعه ایرانی جست‌وجو کرد. مثلاً در دوران ساسانیان، باسوادی در انحصار طبقه اشراف و روحانیون بود؛ خواندن و نوشتن نه یک مهارت همگانی، بلکه ابزار قدرت و تمایز طبقاتی به‌شمار می‌رفت. وضعیت نرخ باسوادی در معنای قدیمی آن یعنی خواندن و نوشتن، حتی تا ۵۰ سال گذشته هم بسیار پایین بود.

هنوز کسانی که در رده سنی حدودا ۷۰ساله به بالا به‌ویژه در میان زنان که خواندن و نوشتن بلد نیستند، در جامعه ما حضور دارند، زیرا مدرسه‌ رفتن ویژه طبقه خاص و امری مردانه بود. پدیده باسوادی در ایران امری متأخر است. این میراث تاریخی به شکل ناخودآگاه جمعی در ذهن ما باقی مانده است، کتاب هنوز برای بسیاری از مردم یک کالای اشرافی یا متعلق به طبقه فرهنگی است، نه یک ابزار روزمره برای حل مسئله یا حتی لذت‌بردن از زندگی. وقتی گروه‌هایی که کتاب در متن زندگی‌ آن‌ها نیست با کتابخانه شخصی فردی اهل مطالعه و پژوهش مواجه می‌شوند، معمولاً اولین پرسش این است: «همه این‌ها را خوانده‌اید؟»

این سؤال در واقع بیانگر فاصله طبقاتی و شناختی است. آنان کتابخانه را ویترینی از اشیای مقدس و کامل می‌بینند که باید تک‌تک خوانده و تمام شوند؛ اما برای کتابخوان حرفه‌ای، کتابخانه یک ابزار کار، مرجع و نشان دهنده مسیر فکری او است، نه یک بنای یادبود. این نگاه طبقاتی موجب می‌شود افراد برای نزدیک شدن به آن طبقه فرهنگی، کتاب بخرند اما چون خواندن در زندگی‌ آن‌ها نهادینه نشده، کتاب‌ها نخوانده باقی می‌مانند.

معتقدم، باید این میراث طبقاتی را از پایه تغییر دهیم. همان‌طور که اشاره شد ما هرگز به کودکان یاد نداده‌ایم که کتاب می‌تواند ابزاری برای حل مسائل و پیشرفت باشد. یکی از بسترهای این نوسازی، داشتن سیر مطالعاتی است که در ذهن مردم شکل نگرفته است. کودکان را از کتاب تصویری ساده و بدون متن به داستان تصویری، از داستان تصویری به رمان کوتاه، از رمان کوتاه به رمان نوجوان، از رمان به غیرداستان و سپس به کتاب‌های تخصصی به‌شکل هدفمند هدایت نمی‌کنیم.

چون کارکرد آن‌ها برای ما ناشناخته است. خوشبختانه در دهه‌های اخیر با تلاش ناشران خوش‌نام این کتاب‌ها به وفور در بازار وجود دارند؛ اما پراکنده و براساس مد یا اجبار مدرسه وارد زندگی کودکان می‌شوند. خواننده نمی‌داند بعد از این کتاب چه بخواند، چرا بخواند و چگونه آن را به زندگی‌ وصل کند. در نتیجه، حتی وقتی در بزرگسالی کتاب می‌خرد، با انبوهی از متن‌های ناهماهنگ روبه‌رو می‌شود که نه به نیازش پاسخ می‌دهند و نه مسیر رشد فکری‌ او را نشان می‌دهد. این آشفتگی، انگیزه خواندن را از بین می‌برد و کتاب‌ها در قفسه می‌مانند. به‌عنوان ناشر کودک باید از ابتدا کتاب‌هایی تولید کنیم که به پرسش‌های واقعی کودکان درباره زندگی، روابط، احساسات و مسئولیت‌پذیری پاسخ دهند و در کنار آن، مسیر مطالعه را برای خانواده‌ها و مربیان طراحی کنیم؛ مسیری که کودک را قدم‌به‌قدم با لذت فهمیدن و حل‌کردن همراه کند.

- خرید کتاب بیشتر به‌دلیل علاقه واقعی به خواندن است یا احساس خوبی که از داشتن کتاب به وجود می‌آید؟

از منظر اکوسیستم کتاب، این پرسش را نباید به یک تقابل ساده میان «علاقه واقعی» و «احساس خوب داشتن» فروکاست؛ چون این دو اغلب درهم تنیده‌اند. خریدن کتاب تقریباً همیشه با نوعی لذت و احساس ارتقای فرهنگی همراه است؛ لذتی که از مالکیت یک شی نمادین، از نزدیک شدن به جهان ایده‌ها، از ساختن تصویری از خود به‌عنوان کسی که اهل مطالعه و کتاب است به‌وجود می‌آید. این احساس به‌خودی‌خود بد نیست و می‌تواند انگیزه اولیه برای ورود به جهان کتاب باشد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که این احساس خوب از خریدن، جای لذت خواندن را بگیرد و کتاب در همان لحظه خرید، به‌هدف نهایی تبدیل شود، نه آغاز یک فرایند. وقتی اکوسیستم نشر به‌جای تسهیل مسیر خواندن، صرفاً بر لحظه خریدن و مالکیت تمرکز کند، مخاطب به کتاب به‌مثابه کالایی هویتی عادت می‌کند و خواندن به تعویق می‌افتد یا فراموش می‌شود.

کتاب خریدن و نخواندن نشانه چیست؟

- پس باید پرسید چرا این احساس خوب از داشتن کتاب، به میل به خواندن تبدیل نمی‌شود؟

پاسخ را باید در ساختار فرهنگی و تاریخی جامعه جست‌وجو کرد. در جامعه‌ای که کتاب از دیرباز نشانه تمایز طبقاتی و ابزار هویت‌سازی بوده، خریدن کتاب می‌تواند راهی میان‌بر برای کسب منزلت فرهنگی بدون تحمل دشواری خواندن باشد. کتاب در چنین بافتی بیشتر ویترین است تا ابزار. وقتی فرد کتابی می‌خرد، گویی سهمی از آن جهان اشرافی و باسواد را به خانه می‌آورد و این عمل، پاداش فوری دارد؛ اما خواندن، کُند، وقت‌گیر و بی‌پاداش فوری است.

تا زمانی که فرهنگ عمومی، کتاب را از مقام شی مقدس به مرتبه ابزار عملی برای زندگی روزمره پایین نیاورده باشد، خریدن از روی احساس خوب داشتن، بر خواندن از روی علاقه واقعی غلبه خواهد کرد. این یک نقص فردی نیست؛ بلکه نشانه نبود اکوسیستمی است که خواندن را لذت‌بخش، کاربردی و اجتماعی کند. نمی‌توان گفت خریدن کتاب امروز صرفاً از علاقه واقعی به مطالعه یا فقط از احساس خوب داشتن ناشی می‌شود؛ واقعیت این است که در غیاب زیرساخت‌های خواندن، علاقه واقعی اغلب در همان احساس اولیه مالکیت متوقف می‌ماند. بسیاری از خریداران کتاب واقعاً دوست دارند اهل مطالعه باشند و تصور می‌کنند خرید، نخستین گام این مسیر است؛ اما چون نهادهای اجتماعی، مدرسه، خانواده و رسانه‌ها کتاب را با زندگی روزمره، حل مسئله و لذت عمیق پیوند می‌زنند، این علاقه از مرحله نیت فراتر نمی‌رود. اگر بخواهیم خریدن کتاب به خواندن بی‌انجامد، باید حس خوب خریدن را به حس بهتر خواندن وصل کنیم، از طریق کتاب‌هایی که به درد زندگی می‌خورند، فضاهای گفت‌وگو درباره کتاب، کتابخوانی جمعی، نقد و معرفی واقعی و رسانه‌هایی که به‌جای نمایش مالکیت، تجربه خواندن را اجتماعی و جذاب کنند، انباشت کتاب‌های جدید در کتابخانه‌های دولتی و عمومی، دسترسی‌پذیری کتاب در مناطق صعب‌العبور و کم‌برخوردار. در این شکل، علاقه واقعی و احساس خوب داشتن، به‌جای آنکه رقیب هم باشند، مراحل مختلف یک مسیر واحد می‌شوند، از خریدن تا خواندن.

- در نتیجه کتاب خریدن می‌تواند نوعی نشان دادن علاقه به خواندن، بدون خواندن واقعی، باشد.

به‌طور قطع کتاب خریدن می‌تواند نوعی نشان دادن علاقه به خواندن، بدون خواندن واقعی باشد؛ اما این را باید نه به‌عنوان یک ضعف اخلاقی فردی، بلکه به‌عنوان نتیجه ساختار فرهنگی و اکوسیستم ناقص نشر و خواندن در جامعه تحلیل کرد. به بخش‌هایی از این اکوسیستم مثل شبکه‌های اجتماعی، حافظه تاریخی و میراث جمعی، منزلت اجتماعی، نداشتن سیر مطالعاتی و غیره اشاره شد.

اما بخش مهمی از این اکوسیستم کنشگری دولتی و سیاست‌گذاری‌های حاکمیتی است. در وضعیتی که کاغذ گران است، کتاب کالایی لوکس و غیراقتصادی شده و از سبد مصرفی خانوار حذف می‌شود. از سوی دیگر، برخی قوانین دست و پاگیر برای ناشران و لزوم بازنگری و تطبیق با شرایط نوین جامعه امروزی، بایدی است که اهتمام ویژه دست‌اندرکاران دولتی در همکاری با ناشران بخش خصوصی را می‌طلبد.

- چه راه‌هایی می‌تواند شکاف و فاصله بین کتاب خریدن و کتاب خواندن را کمتر کند؟

در نقش‌های مختلف باید به این اکوسیستم کمک کنیم تا خودش را بازیابی کند. توانایی‌های زیادی هنوز در این شرایط وجود دارد که یا باید تقویت شوند یا باید کشف شوند. چند مورد را بازگو می‌کنم، یکی از راه‌های تقویت اکوسیستم کتاب، تقویت میانجی‌ها است. باز هم از تجربه شخصی‌ام مثالی می‌زنم، یک برنامه تلویزیونی به والدین کتاب کودک معرفی می‌کند. این برنامه یکی از مهم‌ترین دروازه‌های ورود کتاب به زندگی خانواده‌ها است؛ چون بسیاری از والدین وقت یا تخصص جست‌وجوی کتاب مناسب برای کودک را ندارند و به چنین برنامه‌هایی اعتماد می‌کنند. اما وقتی مجری برنامه صحبت می‌کند معلوم می‌شود او به اهمیت کتاب کودک اشراف ندارد و این دروازه را به مانع تبدیل می‌کند. او نه می‌تواند سؤال درست بپرسد، نه می‌تواند بحث را به سمت نیازهای واقعی والدین و کودکان هدایت کند، نه می‌تواند ظرافت‌های محتوایی و تربیتی کتاب را منتقل کند. در نتیجه وقت کارشناس متخصص، در برابر مجری ناآشنا و کم‌سواد، صرف اصلاح برداشت‌های غلط می‌شود و برنامه به‌جای معرفی عمیق، به گفت‌وگویی سطحی و بی‌اثر بدل می‌شود. این نوعی ناترازی است که رسانه به‌عنوان یک ابزار قدرتمند، به‌دست کسانی افتاده که نسبت به متن و منطق کتاب بیگانه هستند. درباره شبکه‌های اجتماعی و تقویت بلاگرها هم که توضیح دادم.

- با توجه به این سخنان در یک اکوسیستم سالم، نقد مانند نقشه راه عمل می‌کند. به خواننده می‌گوید این کتاب برای چه کسی است، چه نیازی را برطرف می‌کند، چه سطحی دارد و آیا ترجمه و ویرایش و مشخصات فنی مانند جنس کاغذ، صحافی، نوع چاپ آن با توجه به موضوع و کارکرد کتاب قابل قبول است یا نه.

بله. نقد موجب شناخته شدن کتاب‌های خوب و کنار رفتن کتاب‌های بد می‌شود و خریدن را از یک قمار به یک انتخاب آگاهانه تبدیل می‌کند. بدون نقد، خریدن کتاب به یک کنش کورکورانه بدل می‌شود و خواننده پس از مواجهه با متن نامنسجم، کتاب را نیمه‌کاره رها می‌کند و همان حس مالکیت جایگزین خواندن می‌شود. ناشر هم از تبعات مثبت نقد استفاده می‌کند و منتفع می‌شود.

پس باید ابزارهای نقد مانند دورهمی‌های نقد کتاب یا باشگاه‌های کتابخوانی به‌شکل مجازی و حضوری فعالانه وارد عرصه شوند. یک راه دیگر برای بازیابی این اکوسیستم، بازتعریف ارزش اجتماعی از «کتاب داشتن» به «کتاب فهمیدن» و «کتاب را وارد زندگی کردن» است؛ اگر نهادهای فرهنگی، رسانه‌ها، مدرسه‌ها و حلقه‌های اجتماعی، خواندن و گفت‌وگو درباره کتاب را به معیار اعتبار بدل کنند، آن‌گاه هویت فرهنگی دیگر نه با خریدن کتاب، بلکه با تجربه زیسته خواندن شکل می‌گیرد و کتاب از ویترین به متن زندگی منتقل می‌شود.

یکی دیگر از روش‌های موثر، ایجاد یا تقویت نهادهای غیردولتی کتاب است. در حوزه کودک نهادهایی مانند شورای کتاب کودک خوشبختانه وجود دارند، اما باید تقویت شوند. این‌گونه نهادها باید درباره کتاب‌های بزرگسال نیز رخ دهد. نشر مجله‌هایی که کار آن‌ها معرفی کتاب به اهل آن بود، باید مجدد راه بیفتد.

گعده‌های کتابخوانی و نقد کتاب باید تقویت شود. نظارت دولتی روی محتوا باید کمتر و بر مسائل اقتصادی مانند تهیه و توزیع عادلانه کاغذ متمرکز شود. دسترسی ناشران به بازارهای جهانی کتاب با تصویب قوانینی در زمره کپی‌رایت تسهیل شود. یارانه‌های دولتی خریدن کتاب عادلانه‌ شده و در اختیار همه طبقات اجتماعی قرار گیرد. نگرش اکوسیستمی به کتاب ما را از یافتن مقصر به سوی روابط عِلّی با نگاهی آسیب‌شناختی می‌برد. در این شکل می‌توانیم از نقش هر یک از نهادها یا افراد موثر در این اکوسیستم صحبت کنیم. در چنین فضایی، کتاب خریدن و کتاب نخواندن دیگر یک رفتار متناقض یا از سر ریاکاری نیست؛ بلکه واکنش طبیعی انسان‌ها به اکوسیستمی است که میان تولید، توزیع، معرفی، نقد و مصرف کتاب تعادل برقرار نکرده است. تا زمانی که این حلقه‌ها هم‌زمان تقویت نشوند، هر تلاش منفرد برای ترویج کتابخوانی به حرکتی مقطعی و کم‌ اثر بدل خواهد شد. به همین دلیل سیاست‌گذاری فرهنگی باید از سطح فروش بیشتر کتاب به سطح زیست خواندن ارتقا یابد و کتاب را نه در قفسه، بلکه در متن زندگی اجتماعی و روزمره مردم معنا کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها