سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: بیستوچهارم مرداد 1405 بود که مهدی سنایی سفیر سابق ایران در روسیه و معاون و مشاور سیاسی پیشین مسعود پزشکیان برای گفتوگو در خصوص کتاب تازهاش «شرقشناسی در روسیه» به دفتر ایبنا آمد. دانشیار دانشکده مطالعات جهان که در طول دوره سفارت و پیشتر، رایزنی فرهنگی، تنها خود را به امور سیاسی و دیپلماتیک محدود نساخت، تحقیقات متعددی در خصوص شرقشناسی، ایرانشناسی و اسلامشناسی در روسیه صورت داده که برآیند آن را میتوان در کتاب اخیر وی یافت. ایبنا بهمناسبت انتشار این کتاب که بههمت نگارستان اندیشه منتشر شده، با سنایی به گفتوگو نشسته است. از ایشان، آثار متعددی به فارسی و روسی منتشر شده که «نومحافظهکاری عصر پوتین» و «روسیه؛ جامعه، سیاست و حکومت» از آن جمله است.

جناب دکتر، اجازه بدهید گفتوگو را با خود کتاب آغاز کنیم. این کتاب حاصل چه فرایندی است و چه شد که به فکر تدوین آن افتادید؟
پدیدآمدن این کتاب نتیجه دو واقعیت در زندگی بنده است؛ یکی علاقه به ایرانشناسی، و فرهنگ و ادب ایرانی. این علاقه بیش از آنکه ارتباطی با مشاغل یا شغل من داشته باشد، یک روحیه شخصی است؛ مانند بسیاری از ایرانیان که چنین علاقهمندیهایی دارند. در دوره فعالیتها و مسئولیتهایی هم که داشتم، هرجا مسئولیتهایم با این بخش، حتی اندکی مرتبط بود، سعی کردم حداکثر توان خود را در حوزه ایرانشناسی و معرفی ایران به کار بگیرم. در حوزههایی مانند اسلامشناسی، ترویج زبان فارسی، تأسیس مراکز ایرانشناسی و حمایت از مراکز ایرانشناسی نیز اقدامات متعددی در دورههای مختلف انجام دادهام که شرح گوشههایی از آن در برخی مقالات و کتابها آمده است.
فعالیت در یک دوره طولانی در حوزه سیاست خارجی، تأسیس اتاقهای زبان فارسی، تأسیس مراکز ایرانشناسی، حمایت از ایرانشناسان، برگزاری همایشهای فراوان در زمینه ایرانشناسی و آموزش زبان فارسی در کشورهای مختلف بهویژه در حوزه اوراسیا، تهیه گزارشهای متعدد در مورد وضعیت ایرانشناسی در روسیه و همکاری و همنشینی با ایرانشناسان از کشورهای مختلف، طبیعتاً دانشی درباره ایرانشناسی ایجاد کرد که انگیزه برای نگارش این کتاب شد. به همین دلیل، بسیاری از مطالبی که در این کتاب نوشته شده، بخشی از احساسات و تجربههای شخصی من است؛ وقایعی است که با آنها مواجه شدهام و مطالبی است که بهصورت میدانی به دست آوردهام.
اما نگارش این کتاب یک سبب و دلیل دیگر نیز دارد و آن، نبود منابع کافی در کشور ما درباره ایرانشناسی در روسیه بود. بههرحال، ایرانشناسی در روسیه یکی از مکاتب شناختهشده ایرانشناسی در جهان است. شرقشناسی در روسیه، چنانکه در این کتاب هم توضیح داده شده، یک مکتب شناختهشده سیصدساله است. ایرانشناسی نیز، چه ایرانشناسی کلاسیک و تاریخی در سنپترزبورگ و چه ایرانشناسی معاصر در مسکو، پیشینه تاریخی قابل توجهی با بیش از دویستسال سابقه دارد و از گستره بسیار قابل توجهی برخوردار است.
بنابراین برای هر دانشآموز و دانشجوی ایرانشناسی و هر پژوهشگر در موضوع ایران در جهان، مکتب سنپترزبورگ و مکتب مسکو اهمیت دارد. خوشبختانه در دو سه دهه اخیر، این حوزه گسترش بیشتری هم پیدا کرده و آموزش زبان فارسی و ایرانشناسی در مناطق مختلف روسیه توسعه یافته است. قازان نیز سابقه و دیرینه بسیار زیادی دارد. حتی بخشی از پژوهشهای ایرانشناسی در سنپترزبورگ مدیون مهاجرت برخی از ایرانشناسان از دانشگاه قازان به سنپترزبورگ است.
با وجود این اهمیت، منابع کافی به زبان فارسی درباره ایرانشناسی در روسیه وجود نداشت. این کتاب تحلیل و نقد آثار ایرانشناسی در روسیه نیست؛ بلکه یک دانشنامه توصیفی درباره شرقشناسی و ایرانشناسی و تا اندازهای اسلامشناسی در روسیه است، یعنی از الف تا ی ایرانشناسی در روسیه؛ اینکه چه زمانی شکل گرفت و چه کسانی در آن فعالیت کردند و چه آثاری به جا گذاشتند و سیر تحولات آن تبیین شده است. فصل کاملی نیز به اسلامشناسی اختصاص داده شده است، چون گسترش این علم بهویژه در حوزه اوراسیا همانند گسترش اصل اسلام در این منطقه مدیون ایران و ایرانیان است و با ایرانشناسی درآمیخته است. از جمله ویژگیهای این کتاب این است که از منابع روسی استفاده بسیار شده است و پژوهشی مستقیم و بدون واسطه است.
این کتاب ظاهراً یک کار چندساله بوده است. روند تکمیل آن چگونه پیش رفت؟
این کتاب با کمک دوستانی که در گردآوری دادهها همکاری کردند، حاصل یک کار چندینساله است که نزدیک به اتمام بود، اما با تشکیل دولت جدید و پذیرفتن مسئولیت از سوی اینجانب در دولت، کار متوقف شد. در ماههای اخیر که از مسئولیت کنار کشیدهام و دوباره فراغت حاصل گشت، فرصتی فراهم شد تا اقدامات نهایی انجام و کتاب منتشر شود. امیدوارم این کتاب توجه ایرانشناسان و دانشمندان ایرانی را جلب کند و مرجع مناسبی برای دانشجویان و پژوهشگران این عرصه باشد.
البته کارهای ارزشمند و متعددی در این حوزه انجام شده است؛ از جمله آثاری درباره تاریخ ایرانشناسی در روسیه و ایرانشناسی و زبان فارسی در روسیه. اما ویژگی این کتاب، ارائه یک پژوهش جامع و عرضه یک کتاب مرجع در این زمینه است.
یکی از نکات جالب کتاب، تفاوت مفهوم «شرق» در سنت روسی با سنت اروپایی است. اگر یک شرقشناس فرانسوی، انگلیسی یا آلمانی درباره شرق صحبت کند، جغرافیای شرق تا حدی روشن است؛ اما وقتی از شرقشناسی روسی سخن میگوییم، با جغرافیای متفاوتی روبهرو هستیم.
در پیشگفتار کتاب نیز به این نکته اشاره کردهاید که آموختن شرق برای روسیه نه فقط «دیگرشناسی»، بلکه تا اندازهای بخشی از «خودشناسی ملی» است. مفهوم شرق برای خود روسها چه معنایی دارد؟
همانطورکه اشاره کردید، در پیشگفتار کتاب ورود مختصری به این موضوع کردهام و تفاوت شرقشناسی برای روسها با شرقشناسی در اروپا و آمریکا را مورد توجه قرار دادهام.
روسیه از زمانی که شکل گرفت و گسترش پیدا کرد، یک دولت هزارساله است. این کشور در سه قرن گذشته تبدیل به یک امپراتوری گردید و حاکمیت آن تثبیت شد. روسیه ابتدا در بخش اروپایی پدید آمد اما با برقراری اردوی زرین و حکومت تاتار مغولان تا اندازه زیادی آسیایی شد. در نیمه قرن هفدهم، مسکو پایتخت بیزانسی و ارتدوکس شرقی شد و سپس در اوایل قرن هجدهم، با ظهور پترکبیر، روسیه بههرحال تبدیل به یک دولت اروپایی گشت. اما روسیه همیشه با این واقعیت مواجه بوده که بخش قابل توجهی از آسیا داخل سرزمین روسیه قرار دارد و به تعبیر دیگر، بخش قابل توجهی از جغرافیای روسیه آسیایی است. به همین دلیل و به دلایل مختلف، خون آسیایی همیشه تأثیر خود را بر رگهای روسیه گذاشته است.
روند اروپایی شدن و میل به گرایشهای غربی در روسیه از آغاز قرن هجدهم شروع، اما در نیمه قرن نوزدهم دچار تغییر محسوسی شد؛ از جمله به دلیل همین آسیایی بودن، بخشی از جغرافیای روسیه و تأثیر اندیشههای محافظهکاری و ضدغربی بر ساختار کلی حاکمیت در روسیه. این روند در قرن بیستم به شکلگیری شوروی رسید که سیاستهای اوراسیایی داشت و از گذشته متفاوت بود. چندسالی پس از فروپاشی شوروی نیز روسیه این سیاست اوراسیایی را تثبیت و تداوم بخشید؛ هم در همکاری با جهان اسلام و هم با تأکید بر اینکه روسیه بخشی از آسیاست و با کشورهای آسیایی و جهان غیرغربی همکاری میکند. چارچوبهایی مانند بریکس، شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیز با همکاری کشورهای دیگر شکل گرفتهاند. بنابراین، روسیه هیچوقت نتوانسته از دور به آسیا نگاه کند و خودش را با فاصله از آسیا نگه دارد.
بخشی از روسیه، یعنی آسیای مرکزی و قفقاز، در دورههایی در قلمرو امپراتوری روسیه بوده است. امروز نیز بیش از نیمی از خاک روسیه در آسیا قرار دارد. سیبری و خاور دور نیز مجموعه عظیمی را تشکیل میدهند که امروز در برنامهریزیهای حاکمیتی روسیه اهمیت بسیار زیادی دارند. بنابراین، میتوان گفت شرقشناسی در روسیه، همانطورکه در پیشگفتار کتاب نیز اشاره کردهام، برای روسیه هم «دیگرشناسی» است و هم «خودشناسی».
اگر برای اروپا، شرقشناسی نوعی دیگرشناسی بوده است، در روسیه شرقشناسی هم خودشناسی و هم دیگرشناسی است. حتی در ایرانشناسی نیز بخشهایی از سرزمینی که مورد مطالعه قرار میگرفت، در گذشته در خاک روسیه قرار داشته یا بخشی از ایران بوده و بخشی از شرق محسوب میشده و بعد از فروپاشی شوروی، برخی از این مناطق و کشورها مستقل شدهاند. بنابراین، این نزدیکی جغرافیایی و واقعیات تاریخی، ویژگی خاصی را برای ایرانشناسی و شرقشناسی در روسیه رقم زده است.
در سنت اروپایی، برای شکلگیری شرقشناسی انگیزههای مختلفی از جمله دینی، تبلیغی، سیاسی، استعماری، علمی، فرهنگی، تجاری و اقتصادی مطرح شده است. آیا میتوان همین انگیزهها را درباره شرقشناسی روسی نیز به کار برد، یا مفهوم «خودشناسی» آن را از این چارچوب متمایز میکند؟
این بحثی است که در ابتدای کتاب به آن اشاره کردهام، اما وارد آن نشدهام؛ زیرا دیدم موضوع بحث ما نیست. اگر بخواهیم به این بحث وارد شویم، باید دیدگاههای مختلف را عرضه و بعد نظر نویسنده را هم مطرح کنیم. این موضوع کتاب ما نیست و آن را به جایی دیگر واگذار کردهام. اما آنچه میتوانم بگویم این است که روسیه نیز در دوره امپراتوری حتماً به شرقشناسی، علاوه بر یک علم به عنوان ابزاری برای تأمین منافع خود و وسیلهای برای تسهیل ارتباطاتش با جهان و کسب منافع بیشتر نگاه کرده است. چنانکه در کتاب آوردهام، شرقشناسی را از اروپا گرفته است. همانطورکه آکادمی علوم، دانشگاه و نهادهای جدید را در دوره پترکبیر از اروپا اقتباس و حتی دانشمندان اروپایی را برای تأسیس و آغاز به کار این نهادها دعوت کرد. شرقشناسی نیز از اروپا وارد روسیه شد. ولی مانند بسیاری از عرصههای دیگر، اندیشهها در روسیه یکسان باقی نماندند و بعد از مدتی تغییر، و خود را با واقعیات تاریخی روسیه منطبق کردند. بنابراین، علیرغم همه پیوستگیهایی که شرقشناسی روسیه با شرقشناسی اروپایی دارد، تفاوتهای بسیار روشن و محسوسی نیز میان آنها وجود دارد.
به مراکز ایرانشناسی و آموزش زبان فارسی در روسیه اشاره کردید. وضعیت این مراکز و میزان فعالیت آنها را چگونه ارزیابی میکنید؟
فعالیت این مراکز چه در دوره روسیه امپراتوری و چه در دوره شوروی قابل توجه بوده است. ایرانشناسان بزرگی تربیت شدهاند و آثار فراوانی منتشر شده است. فکر میکنم در مجموع، طی چند دهه اخیر نیز، بهخصوص در سه دهه اخیر، فعالیت قابل توجهی در زمینه آموزش زبان فارسی و پژوهشهای ایرانی در روسیه صورت گرفته است. وقفهای بین دوره شوروی و سپس فدراسیون روسیه داشتیم، اما دولت روسیه منابع مالی را در حوزه دانشگاهها و آکادمی علوم اختصاص داده و کارهای قابل توجهی در این زمینه انجام شده است. برای مثال، موزه ارمیتاژ در سالهای اخیر، کاتالوگها و کتابهای بسیار نفیسی در حوزه ایرانشناسی منتشر کرده است. ما مشابه برخی از آنها را در ایران هم نداریم. درباره آثار ایرانی، کتابهای ایرانی و نسخ خطی ایرانی، طی ده پانزده سال اخیر، کاتالوگها و کتابهایی برای معرفی این آثار منتشر شده و کارهای بسیار ارزشمندی انجام گرفته است. در بسیاری از دانشگاهها و مراکز علمی روسیه نیز مقالات منتشر میشود و کتابهایی به چاپ میرسد. آموزش زبان فارسی در چندماه اخیر از مسکو و سنپترزبورگ به مناطق روسیه نیز گسترش یافته است.
البته به دلیل روابط خوبی که ایران و روسیه از آن برخوردار بودهاند، روسیه نیز دست ایران را برای فعالیتهای فرهنگی نسبتاً باز گذاشته است. ایران در این سالها در روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز کارهای فرهنگی زیادی انجام داده است.
اما سرمایهای که ایران و ایرانشناسی و تمدن و تاریخ ایران از آن برخوردار است، اقتضا میکند که در خارج از کشور و از جمله در حوزه روسیه، کارهای بیشتری انجام شود. اقداماتی که از جانب ایران در حوزه فرهنگی در خارج از کشور به صورت کلی انجام میشود، به هیچ وجه درخور این سابقه تمدنی، فرهنگی و تاریخی نیست. در سالهای اخیر، دستگاههای مختلفی در ایران به این حوزه پرداختهاند، سازمان فرهنگ و ارتباطات، بنیاد سعدی و بنیاد ایرانشناسی، اما واقعیت این است که بودجهای که برای این حوزه صرف میشود، بودجه قابل توجهی نیست و بعضاً انتظارات ایرانشناسان و مراکز ایرانشناسی در خارج از کشور برآورده نمیشود. نبود اقدامات پایدار، کمبود بودجه، ناهماهنگی های داخلی و بعضاً رویکردهای غیرتخصصی از جمله مشکلات این عرصه است.
مرحوم حسن حبیبی رئیس فقید بنیاد ایرانشناسی نیز تلاشهای بسیاری در تجهیز مراکز ایرانشناسی و آموزش زبان فارسی به آثار و منابع لازم صورت دادند.
بله، مرحوم دکتر حسن حبیبی از جمله کسانی بود که برای ایرانشناسی تلاش زیادی کرد، چندین کنگره بزرگ ایرانشناسی برگزار کرد و بنایی با این عظمت را برای بنیاد ایرانشناسی بنا کرد. زمانی که بنیاد در حال ساخته شدن بود، من معاون آموزشوپژوهش سازمان فرهنگ و ارتباطات بودم. آن موقع در حوزه ایرانشناسی و زبان فارسی ناراحت بودم که مجموعه بودجهای که در اختیار ماست و مجموعه کاری که انجام میشود، واقعاً نه درخور سابقه تمدنی و فرهنگی ایران است و نه متناسب با این همه دپارتمان زبان فارسی، مراکز ایرانشناسی و پژوهشهای ایرانشناسی در خارج از کشور. نزد آقای دکتر حبیبی رفته بودم و در این زمینه درد دل میکردم. ایشان نیز کاملاً تأیید میکردند و جملهای گفتند که در ذهنم مانده و چند جا هم آن را نقل کردهام. گفتند: «ایرانشناسی و زبان فارسی نشانه بزرگی ایران است».
منظور ایشان این بود که ایران جزو کشورهایی است که صاحب تمدن است. اگر شما ادعای بزرگی، تمدن و تاریخ دارید، باید برای آن هزینه هم بکنید. زبان فارسی و ایرانشناسی بدون تردید یکی از نشانههای بزرگ ایران است و ما به اندازه کافی برای آن توجه و بودجه صرف نمیکنیم. بنابراین، علیرغم فعالیتهایی که انجام شده و من نمیخواهم بگویم فعالیتهای کمی صورت گرفته، بهخصوص در حوزه روسیه، اما ظرفیت و انتظاراتی که ایرانشناسان در خارج از کشور دارند هنوز به اندازه کافی برآورده نمیشود.
علاوه بر حمایت اندک مالی، یکی از مشکلات این است که ایرانشناسان و دپارتمانهای ایرانشناسی در خارج از کشور انتظار دارند بهصورت مرتب، کتاب و نشریه از ایران دریافت کنند، اما هیچ دستگاهی در ایران این کار را بهصورت مستمر انجام نمیدهد. اقدامات مقطعی صورت میگیرد، ولی اقدامات باثبات و پایدار کمتر وجود دارد. بنابراین نمیشود صفر و صدی درباره این موضوع صحبت کرد. زحمات کشیده شده و در مقاطعی کارهای بسیار زیادی انجام شده، اما گاهی این فعالیتها رها شده است. در مجموع، شایستهتر است که کشور بودجه و توجه بیشتری به مراکز آموزش زبان فارسی و پژوهشهای ایرانشناسی در خارج از کشور نشان دهد.
در طرف مقابل، به نظر میرسد شناخت ایران از روسیه نیز با همین مسئله مواجه است. آیا ما در ایران به اندازهای که روسها درباره ایران مطالعه میکنند، درباره روسیه تحقیق و پژوهش میکنیم؟ خود شما نیز با توجه به همین نیاز در دانشگاه تهران گروهی تأسیس کردید.
ما در زمینه شناخت کشورهای دیگر و مطالعات سایر کشورها با مقداری تأخیر مواجه هستیم. ببینید؛ در کشورهای دیگر چقدر به ایران پرداختهاند و در عرصههای مختلف، اعم از اقتصاد، سیاست و فرهنگ، درباره ایران مطالعه شده است. وقتی به برخی از این کشورها میرویم، گاهی افراد از حجم و گستره شناختی که درباره ایران وجود دارد، شگفتزده میشوند.
بخشی از این موضوع به آموزش و تاریخپژوهی و مطالعات فرهنگی مربوط است، اما بخش دیگری نیز در چارچوب منافع ملی آن کشورهاست؛ زیرا برای تصمیمگیری، نیاز به شناخت طرف مقابل دارند. در ایران پژوهشهای نظری و تئوریک بسیار زیاد بوده، اما پژوهشهای جزئیتر و کارشناسی کمتر بوده است. در سالهای اخیر تلاشهایی صورت گرفته و اقداماتی انجام شده، ولی این حوزه همچنان نیازمند گسترش است. در مورد مناطق مختلف جهان، همین الان گاهی برای دعوت به جلسات یا ارائه سخنرانی در کشور در برخی موضوعات مشخص، بهسختی کارشناس متخصص میشود پیدا کرد. البته این یک مشکل اساسی است که کار تخصصی در کشور تشویق نمیشود.
من نیز با توجه به همین خلأ ، وقتی از نخستین مأموریتم بهعنوان رایزن فرهنگی در روسیه برگشتم، در دانشگاه تهران، در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تدریس را آغاز کردم و بعد به دانشکده مطالعات جهان پیوستم که در حال شکلگیری بود. در آنجا گروه مطالعات روسیه را راهاندازی کردم که مشخصاً بر کشورشناسی متمرکز است و دانشجویان بسیاری تربیت کردهایم. نزدیک به دو دهه است که نخستین گروه دانشجویان را پذیرفتیم و بسیاری از آنها امروز پژوهشگران شاغل هستند و در دستگاههای مختلف هم شناخت کافی از روسیه دارند و هم به زبان روسی مسلط هستند. اصولاً تأسیس دانشکده مطالعات جهان با این ایده شکل گرفت که شناخت از سایر کشورها را ترویج کند. برای هر نوع تصمیمگیری درباره سایر کشورها یا در عرصه بینالملل، شناخت محیط و پیرامون و اشراف کامل نسبت به موضوعات مرتبط با آن کشور بسیار اهمیت دارد. فکر میکنم در کشور ما هنوز اقدامات زیادی باید در این زمینه انجام شود.
شما حدود دو دهه پیش نیز مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) را راهاندازی کردید. جایگاه چنین نهادهای غیردولتی را در تولید این شناخت چگونه میبینید؟
مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا یک اقدام غیردولتی بود که من حدود بیستسال پیش انجام دادم و خوشبختانه تبدیل به یک نهاد باثبات شده است. کارهای مختلفی در آن انجام میشود، کتابهای زیادی منتشر شده و افراد زیادی با آن همکاری میکنند. ایراس یک مؤسسه و نهاد پژوهشی غیردولتی است که در حوزه شناخت کشورهای اوراسیا و همچنین روابط ایران با این کشورها فعالیت میکند. بخشی کمتر روی ایران و ایرانشناسی و بخش بیشتری روی شناخت کشورهای اوراسیا، یعنی روسیه، چین، ترکیه، هند و محیط آسیای مرکزی و قفقاز کار میکند. اما یک مشکل در کشور ما وجود دارد و آن این است که از اینگونه سازمانهای غیردولتی حمایت نمیشود. اداره مراکز پژوهشی غیردولتی بسیار کار طاقتفرسایی است. پیدا کردن منابع برای تأمین پروژهها ساده نیست و این مراکز با صرفهجویی بسیار زیادی اداره میشوند. این مراکز بودجه ثابتی ندارند و دریافت کمک یا گرفتن پروژه نیز کار سادهای نیست. امیدواریم نه فقط مؤسسه ایراس، بلکه حمایت از مؤسسات غیردولتی بهصورت کلی نیز مورد توجه تصمیمگیران قرار گیرد. ایراس از طرفی تنها مرکز پژوهشی شناختهشده غیر دولتی است و تبدیل به یک نهاد پایدار شده است و پشتوانه روابط ایران با کشورهای دیگر است.

در طول یک سال اخیر، کشور درگیر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل بوده است. بهباور شما، گذشته از مقابله سیاستمداران و نظامیان با این تعدی، جایگاه فرهنگ، خصوصاً کتاب در این تقابل کجاست؟
کشور ما در شرایط خاصی قرار دارد و من میخواهم به نقش کتاب و حوزه فرهنگ در این شرایط اشاره کنم. در یک سال گذشته، کشور ما ایران درگیر یک جنگ ناعادلانه و تجاوز ظالمانه از سوی آمریکا و رژیم اسرائیل قرار گرفته است. این اتفاق برای کشور محدودیتها و مشکلاتی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، حوزه فرهنگ و کتاب که با هویت و عناصر شناختی هر کشور ارتباط دارد، نقش قابل توجهی ایفا میکند. در کنار مشکلات، ما با یک واقعیت مواجه شدهایم و آن مقاومت ایران و ناکام گذاشتن متجاوزین در رسیدن به اهداف راهبردیشان است. ثبت افتخارات و ثبت وقایع این جنگ در حوزه کتاب، نشر و فرهنگ بسیار حائز اهمیت است.
میتوان از نگاه فرهنگی و جامعهشناختی، این مقاومت و انسجام را مرکز ثقل قرار داد و آنچه را که مردم ایران در جنگ از خودشان نشان دادند و با انسجام و همراهی کمک کردند که نیروهای مسلح کشور و تصمیمگیرندگان بتوانند در مقابل این تجاوز ایستادگی کنند، مورد توجه قرار داد.
به نظر من، آنچه در خود جنگ رخ داده یک مسئله است، اما آنچه پس از آن شکل میگیرد اهمیت بسیار بیشتری دارد. بسیاری از کشورها چنین دستاوردی را نقطه آغاز یک حرکت اجتماعی و فکری جدید قرار دادهاند؛ حرکتی که همه ظرفیتهای کشور را در خدمت خود و برای تولید امید نسبت به آینده و ساختن آینده به کار میگیرد. این موضوعی است که بنا دارم در جای دیگر بهتفصیل درباره آن صحبت کنم.
پس از عبور از جنگ، ساختن آینده با مشارکت همه، تولید امید با مشارکت همه و ایجاد رونق جدید در عرصههای مختلف، از سیاست و فرهنگ گرفته تا اقتصاد، بسیار حائز اهمیت است. این وظیفه الزاماً فقط از کارگزاران سیاسی برنمیآید. کارگزاران فرهنگی، جامعهشناسان و اهل فکر نیز میتوانند در کنار حاکمیت و تصمیمگیران برای ساختن آینده کشور مشارکت کنند.
کشور ما تاریخ و پیشینه قابل توجهی دارد. این تاریخ و پیشینه در حوادث و بحرانها نشان داده است که تا چه اندازه میتواند به کشور در عبور از بحران کمک کند. اما نباید به این موضوع نگاه مقطعی داشت. باید ایده ایران برای همه ایرانیان و ساختن آینده ایران، اقتصاد ایران و عبور از مشکلات و مصائبی که پیش روی کشور قرار گرفته، بهعنوان یک دستور کار، پیش رویمان قرار گیرد. در آن صورت، پیروزی و عبور از جنگ و مقاومت در جنگ میتواند زمینه و پایه یک حرکت شکوفای گسترده در آینده باشد.
ممکن است ایدههای رادیکالی وجود داشته باشند که اجازه ندهند چنین اتفاقی رخ دهد و بخواهند اوضاع را به سمت دیگری ببرند، اما فکر میکنم وظیفه کلی کشور این است که تسلیم جریانات احساسی نشود و این تجربه را پایه حرکتی قرار دهد که برای نسل جوان و مجموعه ایرانیان امید تولید کرده و آنها را به مشارکت بیشتر در ساخت آینده جلب کند.
بعد از فراغت از مسئولیت در دولت، طی حدود ۹ ماه گذشته گفتوگویی انجام نداده بودم و خوشحالم که نخستین گفتوگو یک گفتوگوی فرهنگی و به مناسبت انتشار کتاب بود.
نظر شما