چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۴
کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

فریدون مجلسی گفت: هرگز بیزاری خود را از رفتار فاتحانه و بستانکارانه نظامیان در چند سال نخست، که با پیدایش ساواک نیز به آنان به ارث رسید، فراموش نکرده‌ام؛ اما آگاهی‌های بعدی موجب تعدیل نظرم هم درباره شخصیت اسطوره‌ای‌شده مصدق و هم درباره چگونگی برکناری او شد. امروز دیگر آن واقعه را «کودتا» نمی‌دانم، بلکه آن را برکناری نخست‌وزیر بر اساس قانون اساسی، در جامعه‌ای غیردموکراتیک و با قانون اساسی‌ای غیردموکراتیک می‌دانم.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نمی‌توان صرفاً یکی از رویدادهای پرحادثه تاریخ معاصر ایران دانست. این روز به نقطه‌ای تبدیل شد که در آن، سیاست داخلی، منافع اقتصادی، رقابت قدرت‌های خارجی و بحران رابطه میان دولت و جامعه به یکدیگر گره خوردند. دولت محمد مصدق سقوط کرد و مسیر سیاسی ایران وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که آثار آن سال‌ها و حتی دهه‌ها بعد نیز در تحولات سیاسی کشور باقی ماند. اهمیت تاریخی ۲۸ مرداد فقط در سقوط یک دولت خلاصه نمی‌شود. این رویداد در ذهن بسیاری از ایرانیان به نمادی از شکنندگی نهادهای سیاسی، مداخله خارجی و گسست میان جامعه و قدرت تبدیل شد. پس از آن، حکومت پهلوی دوم بیش از پیش به سمت تمرکز قدرت حرکت کرد و تجربه شکست دولت ملی مصدق، بر نگاه نسل‌های بعدی به سیاست، دموکراسی و استقلال کشور سایه افکند. شاید مهم‌ترین دلیل ماندگاری ۲۸ مرداد در حافظه تاریخی ایران این باشد که هنوز درباره معنای آن پرسش‌های اساسی بی‌پاسخ مانده است که اگر ۲۸ مرداد رخ نمی‌داد، آیا مسیر دموکراسی در ایران به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد؟ پاسخ به این پرسش‌ها آسان نیست و شاید همین دشواری، راز ماندگاری ۲۸ مرداد باشد. این روز فقط خاطره یک کودتا نیست؛ آینه‌ای است که ایرانیان هر نسل در آن بخشی از تاریخ سیاسی، تجربه استقلال، بحران قدرت و مسئله رابطه دولت و جامعه را بازمی‌بینند. ۲۸ مرداد همچنان در تاریخ ایران زنده است، زیرا پرسش‌هایی که آن روزها مطرح شد، هنوز به پایان نرسیده‌اند. اکنون بیش از هفتاد سال از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌گذرد، به همین مناسبت با فریدون مجلسی؛ نویسنده، دیپلمات صاحب‌نظر ایرانی و تحلیل‌گر مسائل سیاسی گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

برای پرسش نخست لطفاً بگویید آیا ۲۸ مرداد را باید صرفاً «کودتا» دانست یا آن را باید در چارچوب پیچیده‌تری از بحران سیاسی، رقابت قدرت‌های خارجی و تعارض‌های داخلی ایران دانست؟

من از نسلی هستم که شاهد ملی شدن صنعت نفت و تحولات بعدی، و اوج و فرود مصدق بوده‌ام. با توجه به فضای خانه و جامعه، سقوط مصدق را همواره حاصل کودتایی آمریکایی می‌دانستم و به دلیل رفتار خشن نظامیان از آن بیزار بودم.

در طی زمان، با کسب اطلاعات، آگاهی و تجربه‌های شخصی، نظرم تعدیل شد. البته هرگز بیزاری خود را از رفتار فاتحانه و بستانکارانه نظامیان در چند سال نخست، که با پیدایش ساواک نیز به آنان به ارث رسید، فراموش نکرده‌ام؛ اما آگاهی‌های بعدی موجب تعدیل نظرم هم درباره شخصیت اسطوره‌ای‌شده مصدق و هم درباره چگونگی برکناری او شد. امروز دیگر آن واقعه را «کودتا» نمی‌دانم، بلکه آن را برکناری نخست‌وزیر بر اساس قانون اساسی، در جامعه‌ای غیر دموکراتیک و با قانون اساسی‌ای غیر دموکراتیک می‌دانم.

لازم می‌دانم توضیح دهم که مبنای قضاوت پیشین من، سوءتفاهمی رایج درباره قوانین اساسی و نهضت مشروطیت ایران بود. نخست این‌که آن جنبش از میان بالاترین سطوح، یعنی حدود پنج درصد باسواد و حتی طبقه حاکمه کشور، برخاست و برخلاف نظر برخی نویسندگان مارکسیست، انقلاب و حاصل تحول تاریخی هگلی و ستیز طبقاتی اقتصادی نبود که طبقه فرودست را حاکم کند. دوم اینکه مطالبه اصلی آنان «عدالتخانه» بود؛ یعنی حاکمیت قانون عرفی سراسری در دعاوی و مسائل مردم، قانونی که حتی شاه نیز باید از آن تبعیت می‌کرد. سوم اینکه برخلاف تصور برخی نویسندگان، در آن جامعه عقب‌مانده مطالبه برقراری دموکراسی به معنای امروزی مطرح نبود.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

برخی از پژوهشگران تلاش مصدق برای ملی کردن نفت را به مشروطه پیوند می‌زنند دیدگاه شما در این باره چیست؟

در این باره نیز باید نکته‌هایی را یادآور شد:

- احترام مصدق به عنوان بانی ملی کردن صنعت نفت محفوظ است؛ گرچه نتوانست یا نخواست آن را به مرحله اجرا برساند، یعنی صنعت نفت ملی‌شده را به بهره‌برداری قانونی بازگرداند.

- مصدق در مشروطه نقشی نداشت. مشروطه در تقابل با تبعیض‌های قاجاری شکل گرفت؛ برای مثال، مستوفی‌گری ایالت بزرگ خراسان در زمانی که او کودکی ۱۲ ساله بود، به صورت تیول در اختیار خانواده او قرار گرفته بود.

- قانون اساسی مشروطه به امضای محمدعلی‌شاه نیز رسید و متمم قانون اساسی نیز در زمان و با مداخله او تنظیم و سرانجام به امضای وی رسانده شد. همین امر تا حدی حدود دموکراتیک بودن آن نظام را مشخص می‌کند.

- قانون اساسی مشروطه ابزاری برای ورود جامعه ایران، پیش از رسیدن به بلوغ اجتماعی، به مرحله عدالتخانه و قانون‌مداری بود؛ نه یک قانون اساسی دموکراتیک به معنای امروزی. برای رسیدن به دموکراسی، راهی طولانی از جمله برقراری آموزش سراسری، آزادی زنان و تحول اجتماعی باید طی می‌شد.

- مصدق که پس از انحلال مجلس شورای ملی در دوره محمدعلی‌شاه و تشکیل دارالشورای کبری دولتی، به عضویت آن درآمد، این واقعیت را می‌دانست. او بعدها در بزرگسالی برای تحصیلات دانشگاهی به اروپا رفت.

- مصدق می‌دانست که در قانون اساسی مشروطه نام و عنوانی برای نخست‌وزیر و، به تبع آن، اختیارات مشخصی برای چنین مقامی نیامده بود؛ در حالی که اختیارات شاه، که می‌توان آنها را غیر دموکراتیک نامید، صریحاً ذکر شده بود و همان قانون اساسی به امضای محمدعلی‌شاه نیز رسیده بود.

اختیارات شاه، از جمله، عبارت بود از فرماندهی کل قوای مسلح؛ عزل و نصب وزرا؛ اختیارات مربوط به قوه قضائیه؛ تفوق بر قوه مقننه از طریق مجلس سنا؛ حق انحلال مجلسین، مطابق سازوکارهای پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی. به اعتقاد من، مصدق برای ایجاد نوعی حکومت فردی، این اختیارات را یکی‌یکی در اختیار خود گرفت: نخست فرماندهی کل قوا را قبضه کرد و ارتش را از شماری از افسران ارشد تصفیه کرد تا تحت اختیار خودش باشد؛ سپس مجلس سنا را تعطیل کرد؛ پس از آن درصدد اعمال کنترل مستقیم بر دستگاه قضایی برآمد؛ در ادامه درصدد اخراج شاه از کشور برآمد که موفق نشد و در شش ماه آخر نیز با شاه قهر کرد و او را ندید؛ سرانجام مجلس شورای ملی را نیز منحل کرد.

در اینجا بود که فرمان عزل او صادر و توسط سرهنگ نصیری ابلاغ شد. ابلاغ حکم عزل، به خودی خود کودتا نیست. خود مصدق نیز اصل چنین اختیاری را کاملاً نفی نمی‌کرد و بیشتر اصالت فرمان و نحوه تنظیم عبارات و امضای آن را مورد تردید قرار داده بود. در آن زمان نه در ایران دموکراسی وجود داشت، نه قانون اساسی به معنای امروزی قانون اساسی دموکراتیک بود و نه جامعه ایران به بلوغ دموکراتیک رسیده بود. حتی در بسیاری از کشورهای جهان نیز نظام‌های دموکراتیک به شکل امروزی هنوز استقرار نیافته بودند.

از دیدگاه تاریخی، مسئله را می‌توان ساده‌تر دید: دولتی ناتوان وجود داشت که به جای روشن کردن تکلیف غرامت و راه‌اندازی صنعت نفت -که تنها ممر درآمد برای احیای اقتصاد ایران بود - آن صنعت را تعطیل کرده و روی دریای نفت، سیاست «اقتصاد بدون نفت» را در پیش گرفته و به چاپ اسکناس متوسل شده بود. دولت بعدی توانست مسائل را حل کند. دولت مصدق در بن‌بست و بلاتکلیفی قرار گرفته بود و خود مصدق نیز به اموری خارج از مأموریت اصلی دولت، یعنی مسئله نفت، مشغول شده بود. گروهی با شیفتگی، گویی منتظر معجزه بودند تا راه‌حلی ارائه شود؛ در حالی که افسران تصفیه‌شده و گروهی از صاحبان سرمایه در اندیشه خروج از این بن‌بست بودند.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

چرا روایت ۲۸ مرداد در حافظه سیاسی ایرانیان همچنان مناقشه‌برانگیز است و چگونه روایت‌های متفاوت از این رویداد شکل گرفته‌اند؟

۲۸ مرداد در نظام سابق، به دلیل اینکه «قیام ملی» نامیده می‌شد، هر سال با جشن و مراسم زنده نگه داشته می‌شد که طبیعتاً اثر تحریک‌آمیز داشت. بازندگان مصدقی این روایت را برنمی‌تافتند، اما به نظر من بازنده اصلی حزب توده بود؛ حزبی که با سازمان افسری و حدود ۷۰۰ افسر، که اغلب از افسران برجسته بودند، آماده عمل بود، اما سازمان آن لو رفت و اعضای آن بعداً قربانی شدند. حزب توده برای زنده نگه داشتن غرب‌ستیزی، تاکنون تبلیغات گسترده‌ای درباره ۲۸ مرداد داشته و آمریکا را به عنوان بزرگ‌ترین دشمن ایران معرفی کرده است. پس از انقلاب اسلامی نیز که سیاست مبارزه با اسرائیل و غرب‌ستیزی جایگاه اصلی‌تری در استراتژی سیاسی جمهوری اسلامی یافت، ۲۸ مرداد ابزار مناسبی برای تبلیغات ضدآمریکایی بوده است.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

نقش بریتانیا و ایالات متحده در ۲۸ مرداد تا چه اندازه تعیین‌کننده بود و سهم نیروها و نهادهای داخلی ایران در وقوع این رویداد چه میزان بود؟

غالباً پرسیده می‌شود نقش دو قدرت استعماری، آمریکا و انگلیس، که از ملی شدن نفت متضرر شده یا می‌شدند، در «کودتای» ۲۸ مرداد دقیقاً چه بود؟ به نظر بنده، که شاهد نوجوان وقایع آن زمان بودم: نخست بریتانیا؛ دولت انگلیس که از مصادره شرکت نفتی سودآور و استراتژیک خود متضرر شده بود و حتی امکان توسل به جنگ نیز وجود داشت، ترجیح می‌داد بدون جنگ مسئله را حل‌وفصل کند. چون ایران را دقیقاً زیر نظر داشت و از اختلافات داخلی جبهه ملی در مجلس نیز خبر داشت و از سوی آمریکا آگاه شده بود که ارتش ایران در تدارک یک برنامه کودتاست، ترجیح می‌داد صبر کند تا مسئله بدون هزینه و عواقب جنگ حل شود.

حتی مدارکی ارائه شده که عوامل انگلیس در بسیج زورخانه‌ای‌هایی دست داشتند که سال گذشته در قیام ۳۰ تیر در بازگرداندن مصدق به نخست‌وزیری مشارکت کرده بودند. آنان پس از رفراندوم و تعطیل مجلس، با انصراف افسران از برنامه اولیه و استفاده از فرمان عزل نخست‌وزیر بسیار خشنود شدند و توانستند در قالب مشارکت در کنسرسیوم بین‌المللی، هم به فرمولی تدریجی برای جبران غرامات دست یابند و هم از سود پیمانکاری خود به مدت ۲۵ سال بهره‌مند شوند.

سپس ایالات متحده؛ آمریکا از ملی شدن نفت ایران هیچ زیانی ندیده بود، بلکه در ابتدا مشوق آن بود و خواهان حل‌وفصل مسئله بر مبنای جدید ۵۰-۵۰ بود. همچنین پیشنهاد کرد بانک جهانی مدیریت موقت صنعت نفت ایران را بر عهده بگیرد تا در زمان مذاکرات ایران و انگلیس، صنعت نفت به کار خود ادامه دهد و منافع مساوی طرفین، با ذخیره‌ای برای پرداخت غرامات، محفوظ بماند؛ پیشنهادی که متأسفانه از سوی مصدق رد شد.

از طرف دیگر، آمریکا نگران نفوذ روزافزون حزب توده و شوروی در ایران بود. آمریکا از برنامه کودتا آگاه شده بود و از تغییر برنامه به برکناری مصدق نیز اطلاع داشت. در این زمینه می‌توان به گزارش ۲۷ مرداد هندرسن، سفیر آمریکا، درباره دیدار بعدازظهر ۲۷ مرداد با مصدق، و همچنین گزارش کرمیت روزولت، نماینده سیا در تهران، در ۲۸ مرداد اشاره کرد که حاکی از شکست تلاش افسران برای پایین کشیدن مصدق بود.

آمریکا از برکناری مصدق بسیار خشنود بود، زیرا از برنامه‌های حزب توده اطلاعات داشت، هرچند هنوز تمام ابعاد سازمان افسری آن کشف نشده بود. نگرانی آمریکا به حدی بود که در اسناد سری، چندین روز پیش از ۲۸ مرداد، گزارشی از شورای امنیت ملی آمریکا وجود دارد که بر اساس آن، آیزنهاور از آلن دالس، رئیس سیا، می‌پرسد اگر حزب توده موفق شود با کودتا بر تهران مسلط شود، آیا «پلانB » یا برنامه جایگزینی وجود دارد؟

آلن دالس پاسخ می‌دهد که بله؛ نظامیان مخالف شوروی هستند و با سران بختیاری و قشقایی درباره تشکیل یک دولت جایگزین در کرمانشاه مذاکره شده است. بختیاری‌ها آمادگی دارند و قشقایی‌ها نیز گفته‌اند اگر حزب توده کودتا کند، با دولت موقت در کرمانشاه همکاری خواهند کرد. این نشان‌دهنده شدت نگرانی آمریکا از رخنه شوروی در ایران در دوران جنگ سرد بود؛ آن هم در زمانی که آمریکا در کره درگیر جنگ با نیروهای کمونیست تحت حمایت شوروی بود.

بنابراین آمریکا از صدور فرمان برکناری مصدق خشنود شد؛ زیرا اولاً از یک هزینه و خطر جنگی آسوده شد و ثانیاً با مشارکت در کنسرسیوم بین‌المللی صنعت نفت ایران، طبیعتاً از منافع آن بهره‌مند شد. اما اعمال زور زاهدی برای خلع مصدق، به نظر من، نیاز به «دوپینگ خارجی» نداشت. زیرا در ۲۷ مرداد، اتفاقاً پس از دیدار سفیر آمریکا با مصدق، به حزب توده دستور داده شد خیابان‌هایی را که چند روز در اختیار داشت ترک کند. فردای آن روز، صبح ۲۸ مرداد، ۲۷ تانک از پادگان اقدسیه حرکت کردند. چون بنزین نداشتند، در پمپ دروازه دولت سوخت‌گیری کردند و راهی خیابان کاخ شدند.

سرهنگ ممتاز، مدافع خانه مصدق، مقاومت کرد. حدود ۱۰۰ نفر کشته شدند و او عصر همان روز تسلیم شد. اگر منظور از دخالت بیگانگان، برنامه‌ریزی و تدارک اعمال زور برای تسلیم مصدق باشد، همان‌طور که گفتم، به چنین مداخله‌ای نیازی نبود. ضمناً چرا باید برای این موضوع دائماً به خاطرات این شخص و کتاب آن شخص استناد کرد؟ پنجاه سال است ارتش و سوابق اقدام‌کنندگان در اختیار حکومت بوده است. می‌توان به اسناد دولت ایران و سوابق رسمی مراجعه کرد.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

سهم خود ایران در تحولات بعدی چه بود؟

از نظر من، مهم‌ترین نتایج عبارت بود از خروج از سیاست ویرانگر «اقتصاد بدون نفت»؛ خروج از ورشکستگی و توقف چاپ اسکناس برای جبران کسری؛ آغاز دوباره توسعه اقتصادی؛ توسعه نهضت آموزش پس از ۱۲ سال وقفه؛ خروج سازمان برنامه از رکود و اجرای برنامه‌های پنج‌ساله توسعه؛ تبدیل ایران به یکی از کشورهای سرآمد اوپک؛ تحویل کل تجهیزات و دارایی‌های صنعت نفت از کنسرسیوم و مدیریت مستقیم ایرانیان در سال ۱۳۵۳ و تبدیل ایران به یکی از ثروتمندترین کشورهای آسیا و آفریقا پس از ژاپن. در سال ۱۳۵۷ هنوز ۵۳ درصد مردم بی‌سواد بودند، اما ۱۰۰ درصد نوباوگان به مدرسه می‌رفتند و از تغذیه رایگان برخوردار بودند.

در اینجا چند نکته نیز مطرح می‌شود:

با توجه به تعطیلی صنعت نفت و سیاست «اقتصاد بدون نفت» مصدق، برنامه نفتی بعدی او چه بود؟

با توجه به قراردادهای بهره‌برداری و فروش با کنسرسیوم، که پیمانکار استخراج و تصفیه و همچنین خریدار بالفعل و بالقوه نفت ایران بود، کدام قدرت غیرغربی و به اصطلاح غیر استعماری و امپریالیستی جهان قرار بود طرف قرارداد و خریدار نفت ایران باشد؟

با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت جبهه ملی، انتظار می‌رفت کینه‌خواهی درباره ۲۸ مرداد پایان یافته باشد.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

چرا دولت مصدق، با وجود برخورداری از حمایت بخشی از جامعه، نتوانست در برابر بحران سیاسی و عملیات براندازانه مقاومت کند؟

می‌توان گفت مصدق که پس از قیام ملی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و بازگشت به قدرت -که حضور پیروان کاشانی و حزب توده در آن تأثیر بسیار داشت - خود را بیش از همیشه «مستظهر به حمایت مردم» می‌دانست، با گرفتن اختیارات قانونگذاری و فرماندهی کل قوا، قطع رابطه با انگلیس بدون روشن شدن تکلیف غرامت‌ها، و جدا شدن جناح بزرگی از جبهه ملی و از دست رفتن اکثریت پارلمانی، حمایت خود را به روشنفکران اداری و دانشگاهی محدود کرد؛ گروهی که میان خودشان آن حمایت را سراسری می‌پنداشتند.

قهر با شاه و دشنام و تحقیر علنی او نیز بسیار شدت گرفته و مخالفانی را برانگیخته بود. رفراندوم برای انحلال مجلس، قطره آخری بود که جام مخالفان را سرریز کرد و شاه برای نخستین بار پس از آغاز سلطنت خود جسارت یافت از اختیاراتی که برای خود قائل بود استفاده کند و فرمان عزل مصدق را صادر کند. این فرمان در مرحله اول ناموفق ماند و سه روز بعد با اعمال زور اجرا شد. در این مرحله، حامیان حزب توده به شدت سرکوب شدند، حامیان میدانی سابق مصدق به مخالفان پیوسته بودند و حامیان «یقه‌سفید» جبهه ملی نیز اهل مبارزه خیابانی نبودند.

آیا اختلاف میان مصدق و شاه را می‌توان یکی از عوامل اصلی وقوع ۲۸ مرداد دانست، یا این اختلاف تنها بخشی از یک بحران ساختاری بزرگ‌تر بود؟

مشکل اصلی، بلاتکلیف ماندن مسئله بهره‌برداری از صنعت نفت «در راه سعادت ملت ایران» طبق قانون ملی کردن صنعت نفت بود. صنعت نفت تعطیل و معطل مانده و روابط با انگلیس نیز قطع شده بود. از سوی دیگر، مصدق با تحکیم جایگاه خود در فرماندهی کل قوا و کاستن از تک‌تک اختیارات شاه، عملاً این تصور را ایجاد کرده بود که درصدد حذف شاه است. با اخراج خواهر و مادر شاه از کشور و کنترل اختیارات شاه، این کشمکش در قالب اختلاف بر سر حدود قدرت سیاسی تشدید شد. در نتیجه، مصدق عملاً هم‌زمان در برابر شاه و ارتش و همچنین انگلیس و آمریکا در اوج جنگ سرد قرار گرفت. این کشمکش سرانجام به صدور فرمان برکناری او انجامید.

کودتا نبود، برکناری نخست‌وزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود

مهم‌ترین پیامد ۲۸ مرداد برای رابطه دولت و جامعه در ایران چه بود؟ آیا این رویداد بی‌اعتمادی سیاسی میان جامعه و حکومت را عمیق‌تر کرد؟

پس از ۲۸ مرداد، مصدقی‌ها و گروه‌های چپ، بازندگان اصلی و ناراضی بودند. شاه نیز اعتبار خود را نزد طرفداران مصدق و روشنفکران چپ‌گرا، از جمله بخشی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان، تا حدود زیادی از دست داد و بیشتر متکی به حمایت فرودستان و توده مردم بود. بسیاری دیگر نیز اساساً درگیر این موضوع نبودند و در برنامه توسعه کشور به کار خود مشغول بودند. با توجه به سرکوب شدید حزب توده، نویسندگان و روشنفکرانی که اغلب تمایلات چپ داشتند، به منتقدانی محتاط تبدیل شدند.

خیزش اسلامی، به نظر من، نوعی بازیابی هویتی بود که ارتباط مستقیمی با ۲۸ مرداد نداشت و ریشه‌های آن را باید در فدائیان اسلام در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ و سپس شورش کفن‌پوشان ورامین در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ جست‌وجو کرد. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷، نیروهای چپ، چریک‌های مارکسیست و گروهی از طرفداران جبهه ملی کوشیدند با قلم و سخن بر موج انقلاب سوار شوند، اما به سرعت در آن غرق شدند. با این حال، انقلاب اسلامی به دلیل سیاست غرب‌ستیزی خود همچنان از ۲۸ مرداد بهره تبلیغاتی می‌برد.

پس از گذشت بیش از هفت دهه، آیا هنوز می‌توان درباره ۲۸ مرداد به یک روایت تاریخی نسبتاً مشترک رسید، یا چندپارگی روایت‌ها خود بخشی از میراث این رویداد است؟

هنوز روایت‌ها متفاوت‌اند. اما یک اتفاق تاریخی، در حد تغییر یک دولت، برای گروهی چنان به یک باور مذهبی تبدیل شده که کنار آمدن با آن برایشان غیرممکن است و حتی به مانعی در مشارکت‌های سیاسی تبدیل شده است. مصدق توانست قانون ملی کردن نفت را به تصویب برساند، اما در اجرای آن درماند. گروهی سخنان او درباره «موازنه منفی» یا «اقتصاد بدون نفت» را چنان تئوریزه و تعبیر و تفسیر می‌کنند که گویی با سخنان فلسفی مارکس و نیچه روبه‌رو هستند. زمان، سرانجام این توهمات و تصورات را خاموش خواهد کرد.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • احمد شعبانی IR ۱۳:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۸
    با احترام. ابتدا از سرکار خانم آناهید خزیر که در مقدمه مصاحبه به امر کودتای ۲۸ مرداد به درستی اشاره فرموده ، تشکر می کنم. لازم است از بیان فرضیه های ذهنی در مصاحبه ها اجتناب شود و در باب هر مطلب موضوعات به نحو دقیق شکافته و مفصلا تحریر شود. هراس من بر این مطلب است که برخی جوانان ناخواسته متاثر از بیاناتی شوند که مستند نیست .بر این قرار از خوانندگان این مصاحبه برای مبحث و موضوع هسته ای این مصاحبه متقاضی هستم که به آثار جناب آقای دکتر محمدعلی موحد یا فاضل ارجمند یرواند ابراهامیان که با بی طرفی تحریر نموده اند ،رجوع فرمایند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها