سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: جستارهایی که در کتاب «ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی» بررسی میشود در زمینه اسطوره و آیین است. نخست موضوع ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی به بحث گذاشته میشود که در شمار مضامین مهم اساطیر این سرزمین است. چالش بین دو نیروی متخاصم از روزگاران بسیار دور چند هزار ساله یعنی از دوره هندوایرانی در قالب اسوراها و دواها در متون ودایی مطرح بوده است. در بینالنهرین نیز انکی، خدای خدایان و همتای زئوس یونانی، با کینگو، غول نخستین کیهانی، نبرد میکند و او را شکست میدهد و از پوست تنش آسمان و از گوشت و استخوانش زمین را میآفریند. در ایرانویج، خاستگاه ایرانیان آریایی، نیروی خیر (در قالب اهورامزدا) همواره با نیروی شر (به پیکر اهریمن) در ستیزی درازآهنگ است و بنا به تاریخ اساطیری، شش هزار سال طول میکشد تا پیروزی فرجامین نصیب نیروی خیر شود و فرشگرد و نوسازی جهان که زمان سیطره خیر و نور است و انسان سرانجام مینویی و نورانی خواهد شد، آغاز شود.
یکی از دلایل مهم شکلگیری ستیز کیهانی، تقابل انسان با ناملایمات طبیعی است. نیاز انسان به معیشت باعث خلق بسیاری از اسطورههای یک مجموعه اساطیری شده است. انسان خدای باران را نیایش میکرده، چون همواره در پی آب بوده و به عنصر حیاتی آب بسیار نیاز داشته است. بهراستی در سرزمینی نیمهکویری و نیمهخشک مانند ایران ایزدان و ایزدبانوان آب گونهگوناند. در رأس این خدایان تیشتر، ایزد بارانآور است که خود نماد آشکار ستیز کیهانی است. بخشی از ستیز کیهانی تقابل تیشتر با دیو خشکسالی آپوش است. انسان میخواهد دیو خشکسالی را از بین ببرد تا باران ببارد. آشکار است که ایرانیان برای کشاورزی و ادامه حیات به باران نیازمند بودند و نگاه آنها به اسطورهها، فقط از یک نظر نگاهی زیباییشناختی بوده است. اما اسطورهها را نباید تنها از منظر زیباییشناختی سنجید، بلکه عنصر معیشت و نیازهای مادی انسان در اسطورهها دخیلاند و ژرفساخت این اسطورهها را تشکیل میدهند. درباره کتاب «ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی» با ابوالقاسم اسماعیلپور گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
در ابتدا از کتاب «ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی» بگویید که چه ویژگیهایی دارد؟
«ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی» عنوان مجموعۀ جُستارهایی پیرامون اساطیر و آیینهای ایرانی است در قالب شانزده گفتار که همه حول محور اسطورهپژوهی، اسطورههای باستانی ایران و اساطیر شاهنامه تحلیل و تفسیر شدهاند. جُستار اول، که عنوانِ کتاب برگرفته از آن است، به گمانم یکی از مهمترین مباحث این مجموعه است، چون موضوعش در فرهنگ، اساطیر، ادبیات و هنر ایرانی موضوعی بنیادی و چالشانگیز است و در مراحل گوناگون اجتماعی، دینی و فرهنگی سرزمین ما حضوری چشمگیر و مداوم داشته و دارد. ویژگی برجستۀ این کتاب، تنوع مضمونی و مفهومی آن است، چه این اثر ، خاستگاه هندوایرانی اساطیر ایرانی را پیش میکشد و بر آن است که اسطورههای بنیادی ایران ریشۀ عمیقی در اساطیر هندی دارند و شناخت آنها برای درک بهتر اساطیر ایرانی ضرورت دارد. از این گذشته مضمون جاودانگی و آرزوی نامیرایی و زیستن ابدی از سوی انسان را پیش میکشد و مباحث اسطورهای شاهنامه، اساطیر زرتشتی، مانوی و حتی انعکاس فرهنگ باستانی ایران در آثار عطار نیشابوری را هم دربرمیگیرد.
آیا مفهوم «ستیز کیهانی» در اساطیر ایرانی صرفاً نبرد میان خیر و شر است، یا نمادِ کشمکشهای درونی و اجتماعی انسان نیز به شمار میرود؟
بنمایۀ آن مضمون خیر و شر یا ستیز نور و ظلمت در فرهنگ، ادیان و اساطیر ایرانی است، اما به مضامین دیگری نیز مربوط میشود. در وهلۀ اول، ستیز دو گروه از خدایان در اعصار شکلگیری اولیۀ اساطیر هندوایرانی یعنی در اواخر هزارۀ دوم پیش از میلاد مطرح است. در زمانی که هنوز ستیز بین این دو گروه خدایان مطرح نبوده، اقوام هندوایرانی در کنار هم میزیستند، ولی وقتی از هم جدا میشوند و هندیها به کنار رود سند کوچ میکنند، دئِوَها را میپرستند؛ و ایرانیان هم به فلات ایران سرازیر میشوند و گروه خدایان اهورایی را میپرستند و دئِوَها را که زمانی جزوخدایان نیاکان هندوایرانیشان بودند، به دیوان بدل میکنند. این مضمون در حیات فرهنگی و دینی ایرانیان و حتی برای هندیان نیز اهمیتی بنیادی داشته و هنوز هم تأثیرگذار است. غیر از تضاد خیر و شر و نور و ظلمت، به ستیز هرمزد و اهریمن یا به چالش بین سپنتامینو و انگرهمینو، تقابل ژرفساختیِ ایزدان و دیوان باید اشاره کرد که مضامینی ریشهدار و پایدار هستند.

کتاب چگونه نشان میدهد که دوگانگی اهورامزدا و اهریمن، فراتر از یک باور دینی، به بنیان اندیشه و فرهنگ ایرانی تبدیل شده است؟
به نظر من، دوگانگی اهورامزدا و اهریمن در ادواری پس از اشو زرتشت شکل گرفته و حاصل اندیشۀ ثنوی مغان و اقشاری از موبدان دورۀ ساسانی بوده است، چه خود اشو زرتشت پیامبری یگانهپرست بوده و در اندیشۀ گاهانی، اهورامزدا خدای بزرگ و آفریننده است و صراحتا در برابر اهریمن قرار ندارد، بلکه این دوگانگی در تقابل سپنتامینو (مینوی مقدس) و انگرهمینو (مینوی بد و شریر) دیده میشود، اما در اعصار متأخر، مغان باور اصیل زرتشتی را تحریف کردند و آن را به سمت ثنویت پیش بردند. از این جهت، ستیز کیهانی در باور اوستای متأخر کاملا مشهود است. از آن زمان به بعد، دوگانگی فراتر از باور دینی قرار میگیرد و به یک باور فرهنگی ادبی و هنری بدل میشود. تأثیر فرهنگی آن را در باور تضاد دو دنیای مینویی و گیتیایی میتوان دید. مضمونی که بر اندیشۀ افلاطونی نیز تأثیرگذار بود و مضمون مینویی را با مُثُل افلاطونی میتوان قیاس کرد. از بُعد ادبی، تضاد جهان مادی و روحانی-معنوی در مضامین ادبیات فارسی سیطره دارد و تقریبا میشود گفت که به یک مضمون بنیادی بدل شده است. از بُعد هنری، در مینیاتورها و نگارههای مانوی میتوان به چنین دوگانگی کیهانشناختی برخورد.
آیا اسطورههای ایرانی جهان را بر پایه تقابل مطلق خیر و شر تفسیر میکنند، یا در این میان امکان انتخاب و مسئولیت انسان نیز جایگاه مستقلی دارد؟
کلیت و شالودۀ اساطیر ایرانی بر پایۀ تقابل خیر و شر و نور و ظلمت است، اما انسان با خردمداری باید جانب خیر و نور را بگیرد و از این نظر، انتخاب و گزینش انسان اهمیت دارد که در زندگی جانب خیر را بگیرد یا با شر و عوامل شر همسو شود. نتیجهاش واضح است و هر انسان عادی میتواند آن را حس و لمس کند که در اندیشه و اسطورۀ ایرانی، پیرو خیر، یک زندگی بهآیین و سعادتمند خواهد داشت و نهایتا به بهشتی مینویی دست خواهد یافت ولی پیرو شر، حیاتی تلخ و معذب را تجربه خواهد کرد و در پایان نیز حیاتی دوزخی خواهد داشت. اما برای خواص، زندگی معنوی و اهورایی همیشه جایگاهی ممتاز داشته و از این نظر، باور معنوی و عرفانی در فرهنگ ایران پسااسلامی غلبه یافته است.
آیا میتوان ردپای اندیشه «ستیز کیهانی» را در ادبیات حماسی ایران، بهویژه شاهنامه، نیز مشاهده کرد؟
البته چنین است، حماسهها در اعصار پس از اساطیر، ظهوری چشمگیر دارند. مثلا حماسۀ بزرگ هندیها، مهابهارات، متجلی از اساطیر ودایی است و در ایران نیز، خداینامه و پس از اسلام، شاهنامه تحت تأثیر اساطیر اوستایی و اساطیر دورۀ میانه، تجلی همین ستیز کیهانی بین خیر و شر، ستیز نور و ظلمت، و تقابل شهریاران نیکخصال با شهریاران شریر و ظلمانی است. در شاهنامه، ستیز ایران و توران مشهود است و به یک بنمایه یعنی به یک مضمون اصلی و مکرر بدل شده است. حول ایران و توران، اهورایان و اهریمنان یا دیوان قرار دارند و همواره در ستیزند، فریدون دربرابر ضحاک، کیخسرو دربرابر افراسیاب و ... قرار میگیرند و از دورهای که دیوان به سیامک، پسر کیومرث، حمله میکند و باعث مرگش میشود تا دوران پساپیشدادی و بهخصوص در دوران درازآهنگ و ستیزهجویانۀ کیانیان همچنان ادامه دارد. دورۀ کیانیان را از این منظر دوران پهلوانی نامیدهاند که ستیز کیهانی بیشتر نمود دارد و رستم به عنوان اَبَرپهلوان و اَبَرقهرمان ایرانی مطرح میشود. در پایان این دوره، افراسیاب یعنی نماد اهریمن و دیوان شکست میخورد و کیخسرو به باور موبدان، در کنار سوشیانس قرار داده میشود.
مفهوم نبرد نهایی و پیروزی خیر بر شر در اساطیر ایرانی چه شباهتها و تفاوتهایی با اسطورههای دیگر تمدنها دارد؟
نبرد نهایی خیر و شر را در پیروزی فرجامین هرمزد بر اهریمن و دیوان باید دید و در ادوار حماسی این مضمون به صورت پیروزی کیخسرو بر افراسیاب متجلی میشود. درواقع، پیروزی نهایی خیر بر شر، یک مضمون سوشیانسی و آخرالزمانی است که در اساطیر و فرهنگ و ادیان ایرانی سیطرۀ بیشتری دارد تا اساطیر و فرهنگ و ادیان غیر ایرانی. در اساطیر تمدنهای دیگر مثل یونان و روم باستان، این نبرد و ستیز بین خدایان بر سر کسب پیروزی خیر بر شر نیست، بلکه در پی رقابت یا حسادت دو گروه خدایان است، در آنجا خدایان المپ در ستیز با تیتانها قرار میگیرند و مضمون اصلی کسب قدرت و سیطرۀ بیشتر بر جهان است، در حالی که در ستیز کیهانی بین هرمزد و اهریمن یا ستیز ایزدان و دیوان بر سر پیروزی جهان مینویی بر جهان شر است و معنویت و حیات مینوانه هدف اصلی است. تفاوت دیگر در این است که خدایان در اساطیر ایران همه خیرخواه و مینویی و عاری از هرگونه بدی و شر هستند در حالی که در خدایان یونانی و رومی بعضی از صفات بدسرشت انسانی، مثل حسادت و رقابت و خیانت و... هم دیده میشود. خدایان در غرب و حتی در بعضی از اسطورههای هندی، بیشتر صفات انسانی دارند، در حالی که در اساطیر ایران همۀ خدایان و ایزدان مبرّا از هرگونه شر و دبی هستند و تمام صفات شر و صفات بد انسانی به اهریمن و دیوان نسبت داده میشود.
آیا نبرد اهورامزدا و اهریمن را باید روایتی تاریخی و دینی دانست یا استعارهای از تجربه همیشگی انسان در مواجهه با خیر و شر؟
میتوان روایتی دینی و اساطیری از آن به دست داد، ولی روایت تاریخی خیر. بیشک روایات دینی و اساطیری حاوی نمادها یا در بعضی موارد نشانگر استعارههایی است که از تجربۀ زیستی انسان در رویارویی با مضامین خیر و شر برآمدهاند. اسطوره خودش نمادین است و حاوی روایتی نمادین است، اصلا اسطوره بدون روایتی نمادین معنی ندارد. اسطورهها در قالب نمادها ظاهر میشوند و در فرهنگ سنتی تأثیرگذار هستند. در جاهایی که مضامین اساطیری شکل استعاری مییابند، جنبۀ ادبی آنها مطرح است، چون در اسطوره، نماد بیشتر نقش دارد تا استعاره. استعارهها بیشتر تجلی ادبی هستند، گاهی روایت استعاری جای روایت نمادین را میگیرد. اما به طور کلی، و بنا به تعاریف جدیدترین رویکرد اسطورهشناسی، هر روایتی که نمادین باشد یا هر نمادِ روایتمدار به اسطوره تبدیل میشود.
کتاب تا چه اندازه نشان میدهد که اسطورهها در شکلگیری هویت فرهنگی و جهانبینی ایرانیان نقش داشتهاند؟
بخشهای اصلی کتاب، مثل ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی، ساختار اساطیری شاهنامه، آیین زروانی و تأثیر آن بر ادبیات ایرانی و بازتاب فرهنگ ایران باستان در آثار عطار، بدون شک نشان دادهاند که اسطورههای ایرانی از روزگار باستان تا دوران پسااسلامی در شکلگیری فرهنگی و جهاننگرۀ ایرانیان نقشی اساسی داشتهاند. ستیز کیهانی یعنی ستیز تکوین جهان در اندیشۀ ایرانی که سیطرهای حدودا سه هزار ساله دارد؛ ساختار بنیادی شاهنامه و حماسههای دیگر ایرانی نشان میدهد که چقدر در استقرار و استحکام هویت ایرانی نقش داشته است. اصلا شما وقتی بعضی از آثار عطار نیشابوری مثل منطقالطیر، مصیبتنامه و الهینامه را میخوانید، اگر عمیقتر بررسی کنید، میبینید که عطار به عنوان پیشکسوت مولانا، چقدر تحت تأثیر اندیشه و اساطیر باستانی ایران بوده است. در این کتاب، با ذکر شواهد به اثبات این نکته پرداختهام که درک ویژگی هویت ایرانی، بدون تدقیق در اساطیر و ادیان کهن ایرانی، درکی کامل و همهجانبه نخواهد بود.
اگر ستیز کیهانی محور اصلی اساطیر ایرانی است، این نگاه چه تأثیری بر مفهوم عدالت، رنج و امید در فرهنگ ایران گذاشته است؟
نگاه تقابل بین خیر و شر و امید به پیروزی نهایی خیر بر شر، بیشک در روند عدالتجویی تأثیرگذار بوده است. اینکه در ادبیات فارسی همیشه خواندهایم: پایان شب سیه سفید است، یا دیو چو بیرون رود، فرشته درآید، یا مثلا خون بر شمشیر پیروز است، آیا اینها تأثیر ماندگار اساطیری ستیز کیهانی را نشان نمیدهد؟ این مضمونی است که هم امیدبخش است و هم مرهمی است بر رنج روحی و روانی و در نهایت در طلب نوعی عدالت و پیروزی مبارزات عدالتجویانه و دادگرانه است.
شما در تحلیل خود بیشتر از رویکرد تاریخی بهره میگیرید یا از نظریههای نوین اسطورهشناسی؟ این انتخاب چه تأثیری بر نتیجهگیریهای کتاب دارد؟
طبیعی است که از رویکردهای اسطورهشناختی بهره میگیرم، بهخصوص از نظریات جدید اسطورهشناسی، مثل اسطورهکاوی و اسطورهسنجی و البته رویکرد پدیدارشناسی اسطوره برایم خیلی مهم است هرچند رویکر چندان جدیدی نیست ولی در تحلیل اساطیر ایرانی خیلی کمک میکند. به نظر من ، تحلیل تاریخی را باید به عهدۀ تاریخدانان و تاریخنگاران بگذاریم.
آیا میتوان «ستیز کیهانی» را الگویی برای فهم تعارضهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امروز دانست، یا چنین برداشتی از اسطوره، نوعی تفسیر امروزی از متون کهن است؟
بله، کاملا میتوانیم مضمون ستیز کیهانی را الگو و سرمشقی قرار دهیم برای فهم تعارضهای اجتماعی و فرهنگی امروز. اینکه ایرانیان کلا سپید و سیاه میاندیشند، یعنی همه چیز را به نوعی در تعارض میبینند، خودش نشاندهندۀ همین الگوی اجتماعی و فرهنگی است و به نظرم بیشتر باید روی این مضمون کار کرد. من مفسر سیاسی اجتماعی نیستم ولی از بُعدِ فرهنگی میتوانم بگویم که تحلیل اسطورهای فقط به تفسیر متون کهن برنمیگردد، بلکه به گمانم، اتفاقا مضامین اساطیری را باید در تعارضهای فرهنگی ادبی و هنر امروز دید و تحلیل کرد. اینکه اسطورهها مربوط به گذشتهاند و امروز هیج نقشی در فرهنگ و زندگی ما ندارند، دیگر قابل قبول نیست، بلکه برعکس شناخت اسطورهها و نقش آنها در جامعه امروز و در زندگی عملی ما مهمتر است.
در اساطیر ایرانی، نقش انسان در نبرد میان خیر و شر چیست؟ آیا او صرفاً ناظر این نبرد است یا کنشگری که در سرنوشت جهان سهم دارد؟
در فرهنگ ما نقش آدمی در نبرد خیر و شر نقشی انفعالی نیست، بلکه ناظر بر یک حرکت فکری و عملی است. ایرانی بنا به سیطرۀ چندهزارسالۀ مضمون ستیز کیهانی، نمیتواند فقط ناظر این نبرد باشد و نقش انفعالی ایفا کند، بلکه حرکتهای اجتماعی و فرهنگی ما از دیرباز نشان داده که ایرانیان در بسیاری از مقاطع تاریخی کنشگر بودهاند. البته این کنشگری شکلهای متفاوتی داشته، مثلا رویارویی با مغولان هرچند مستقیم و جنگاورانه نبوده، ولی کنشگری فرهنگی در اینجا نقش اصلی را ایفا میکند، رویارویی با ستیز مغولان، در سدههای بعد از نظر فرهنگی درواقع به معنی تسلیم دشمن بوده، به طوری که مغولان و در روزگاری بعد، تیموریان همه مسحور و مجذوب دین، فرهنگ و هنر ایرانیان شدند و در بعضی موارد، حتی از ایرانی هم ایرانیتر شدند!
کتاب چه پاسخی به این پرسش میدهد که چرا اندیشه دوگانه خیر و شر، بیش از دیگر عناصر اساطیر ایرانی، تا امروز در فرهنگ و ادبیات ایران ماندگار مانده است؟
اندیشۀ دوگانۀ خیر و شر به نظرم اندیشهای پویاست و اصلا به معنی دوگانهپرستی نیست، چنانکه بعضی از متعصبان چنین تصور کردهاند. برای اینکه تضاد باعث پیشرفت میشود، چنانکه فلسفۀ دیالکتیک در یونان و بعدها در جامعۀ غرب باعث پویایی و پیشرفت مدنی شده است. اندیشۀ ستیز خیر و شر و چالش بنیادی نور و ظلمت در فرهنگ ایرانی بیشتر از مضامین دیگر اساطیر ایران تأثیرگذار بوده، چون ستیز با شر و ظلمت و رویارویی با عوامل شر و تاریکی خودش باعث پویایی و حرکت اجتماعی و فرهنگی شده است. این پویایی و حرکت را به این شدت شاید نتوان مثلا در اساطیر بودایی دید که صرفا به تعالی معنوی انسان از راه ترک دنیا میاندیشد. در فرهنگ و ادبیات امروز ایران، این مضمون به شکلی فراگیر خودش را نشان داده، ولی رویش کمتر کار شده است.
بخشهای دیگر کتاب چه موضوعاتی را مطرح میکنند؟
جُستارهای مهم دیگر این کتاب، یکی دربارۀ مضمون جاودانگی و آرزوی جاودانگی بشر است که در تحلیل تطبیقی اسطورۀ گیلگمش و افسانۀ اسکندر آمده و نشان داده که هر دو شخصیت در جست و جوی جاودانگی بودهاند، ولی به آن دست نیافتهاند. در عینحال، میتوان گفت که آنها به راز جاودانگی پی بردهاند و به همین دلیل است که اسطوره و شخصیت گیلگمش و شخصیت افسانهای اسکندر –و نه شخصیت تاریخی او– که در جستوجوی آب حیات بوده، هر دو هم در اسطوره و در ادبیات، جاودانه شدهاند. چهار گفتار پیرامون تحلیل اسطورهسنجانۀ شاهنامه، نگاهی نو به آیین زروانی و آیین مانوی و تأثیر ماندگار تقدیر و تقدیرگرایی در فرهنگ و ادبیات ایرانی و دیدگاهی جدید پیرامون سنت پردهخوانی شاهنامه و مراسم مذهبی تحت تأثیر سنت پردهخوانی مانوی جزو مباحث دیگر این کتاب است.
نظر شما