سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: کتاب کودک میتواند از دل یک روایت ساده، مفاهیمی عمیق درباره زندگی و جهان پیرامون را به مخاطب خود منتقل کند؛ بهویژه زمانی که موضوع آن ارتباط کودک با طبیعت و مسئولیت در قبال محیطزیست باشد. «درختهایی که راه میروند» از جمله آثاری است که با تکیه بر نگاه کودکانه به موضوع درخت و طبیعت، مخاطب را با اهمیت حفظ محیطزیست و نقش رفتارهای فردی در مراقبت از آن همراه میکند. در این داستان، لیلی برای هدیه تولدش درخت میخواهد و همین خواسته ساده، زمینهای برای شکلگیری روایتی درباره ارتباط انسان و طبیعت میشود.
محبوبه نجفخانی، مترجم باسابقه ادبیات کودک و نوجوان، در ترجمه این اثر تلاش کرده است ضمن حفظ سادگی و شاعرانگی زبان، فضای داستان و لحن شخصیتها را برای کودک فارسیزبان امروز طبیعی و باورپذیر نگه دارد. او در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از چالشهای ترجمه ادبیات محیطزیستی برای مخاطب ایرانی، ضرورت توجه به تجربه زیسته کودکان، فاصله گرفتن کودکان شهری از طبیعت و ظرفیت ادبیات کودک برای نهادینه کردن مسئولیتپذیری اجتماعی میگوید. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
«درختهایی که راه میروند» از یک خواسته ساده کودکانه، یعنی کاشتن درخت بهعنوان هدیه تولد، به موضوعی جدی درباره ارتباط انسان و طبیعت میرسد. چه چیزی در این داستان برای شما جذاب بود که تصمیم گرفتید ترجمهاش کنید؟
وقتی کتاب «درختهایی که راه میروند» را خواندم، به یاد کتابی افتادم که قبلاً ترجمه کرده بودم و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته بود. با این تفاوت که در آن کتاب دختر کوچکی برای تولدش فهرستی بلندبالا از چیزهایی نوشته بود که دوست داشت مادربزرگش برایش هدیه بیاورد. ولی مادربزرگ به جای هدیهای معمولی، یک درختچه لیمو برایش میآورد. در ابتدا، دختر ناراحت میشود و سعی میکند یک جوری از دست این هدیه ناخواسته خلاص شود، اما در آخر از درختچه نگهداری میکند و وقتی درختش لیمو میدهد با آب لیموها لیموناد درست میکند و میفروشد. اما با پول لیمونادها چیزهایی را که دوست دارد تهیه نمیکند، بلکه خودش هم گل و گیاه میخرد. اما در کتاب «درختهایی که راه میروند» این لیلی است که برای تولدش درخت میخواهد و نه پدرش. یعنی اینکه لیلی از نظر ذهنی بسیار عاقلتر از دختر آن کتاب است و نیاز انسان را به طبیعت بهخوبی درک میکند. توجه به محیطزیست و حفظ آن باید از کودکی در ذهن ما آدمها نهادینه شود و چه راهکاری بهتر از خواندن کتابهای تصویری و رنگی جذاب برای کودکان که هم داستان جذابی داشته باشد و هم شاخکهای کودک را نسبت به محیط و فضای اطرافش حساس کند.
یکی از ویژگیهای کتاب، پرداختن به مسئله فاصله گرفتن کودکان از طبیعت و زندگی در فضای شهری و آپارتمانی است. به نظر شما این موضوع تا چه اندازه با تجربه امروز کودکان ایرانی همخوانی دارد؟
این موضوع کاملاً با واقعیت زندگی کودکان شهری ما گره خورده است. امروزه بیشتر کودکان در شهرها و آپارتمانهای کوچک زندگی میکنند و تجربهی زیستهی آنها از طبیعت محدود شده به پارکهای محلی یا گلدانهای خانگی. این کتاب دقیقاً دست روی همین خلأ میگذارد و به بچههایی که در شهرهای بزرگ و کوچک زندگی میکنند، یادآوری میکند که طبیعت چیزی جدا از زندگی شهری نیست، بلکه بخشی گمشده از دنیای روزمره آنهاست. بهخصوص حالا که کشورمان با بیآبی دست و پنجه نرم میکند و احتمال دارد درختان پارکها و خیابانها به تدریج خشک شوند، شاید این کتاب بتواند برای کودکان الگوسازی کند و دست کم جلو در آپارتمانها و فضای مشترک آپارتمانها گلدان گل یا گیاه سبز بگذارند.
ترجمه آثار کودک، بهویژه آثاری که مفاهیم محیطزیستی و تربیتی دارند، چقدر نیازمند توجه به فرهنگ و تجربههای زیسته مخاطب ایرانی است؟ آیا در ترجمه این کتاب با چنین چالشهایی روبهرو بودید؟
ادبیات کودک بهویژه در حوزهی محیطزیست، به شدت نیازمند انطباق فرهنگی است. مفاهیمی مثل درختکاری، حفاظت از فضای سبز و حتی همدلی با جانداران، زبانی جهانی دارند. اما یکی از موضوعات چالشبرانگیز برایم این بود که آیا پدر و مادرهای ایرانی، مثل پدر لیلی اجازه میدهند کودکشان بهتنهایی از خانه خارج شود و گیاهش را با خود به این طرف و آن طرف ببرد؟ خودم شخصاً به خاطر ناامنی در فضای عمومی شهر بزرگی چون تهران، چنین اجازهای به دختر یا پسرم نمیدادم اما همراهش میرفتم. برای همین در سؤال قبلی گفتم که کودکان میتوانند در فضای مشترک آپارتمانها باغچهای کوچک درست کنند و یا در گلدانهای بزرگی بذر گل یا سبزیجات بکارند. در بعضی از کشورها آموزش و پرورش با هماهنگی شهرداری در خیابانها گلدانهای بزرگ میگذارد و دانشآموزان به عنوان تکلیف کلاسی بذر یا نشا سبزیجات میکارند و مسئول رسیدگی به گیاهشان هستند. چالش دیگر من در ترجمه این کتاب، حفظ سادگی متن اصلی در عین انتقال دقیق حسوحال مسئولیت اجتماعی بود.

عنوان «درختهایی که راه میروند» عنوانی تصویری و تا حدی خیالانگیز است. در انتقال فضای عنوان و زبان داستان به فارسی، چه ملاحظاتی داشتید؟
عنوان «درختهایی که راه میروند» در نظر اول عنوانی رازآلود و کنجکاویبرانگیز است که بلافاصله تخیل کودک را درگیر میکند. شاید بعضی از بچهها از عنوان کتاب تصور کنند که با کتابی فانتزی روبهرو هستند. اما نویسنده در همان صفحه نخست درباره عنوانی که انتخاب کرده توضیحاتی میدهد و معما را حل میکند. من هم در ترجمه دقیقاً همان تعبیر را به کار بردم، چون به نظرم عنوان جذابی بود و کنجکاوی کودکان را تحریک میکرد که چطوری میشود درختها راه بروند! به هر حال، در ترجمه این عنوان و کل فضای داستان، تلاش کردم سادگی و شاعرانگی زبان حفظ شود تا تصویرسازیهای ذهنی نویسنده برای مخاطب فارسیزبان به همان اندازه مخاطب اصلی کتاب، زنده، پویا و خیالانگیز به نظر برسد.
کتاب بر این ایده تأکید دارد که حفاظت از محیطزیست میتواند از رفتارهای کوچک و روزمره آغاز شود. به نظر شما ادبیات کودک چگونه میتواند این مفهوم را بدون تبدیل شدن داستان به یک متن آموزشی مستقیم به کودکان منتقل کند؟
ادبیات کودک زمانی موفق است که به جای آموزش مستقیم، که همه کودکان از آن فراریاند، به تجربه زیستی تبدیل شود. داستان وقتی جذاب است که پیامهای محیطزیستی در دل روایت و کنش شخصیتها و ماجراها به مخاطب ارایه شوند. اگر کودک با لیلی همراه شود و لذت رشد یک نهال را حس کند، بدون اینکه حس کند در کلاس نشسته و دارد به یک درس خشک و رسمی گوش میدهد، خودبهخود ارزش حفاظت از طبیعت را میآموزد و درونی میکند.
شخصیت لیلی بهعنوان یک کودک، خودش آغازگر توجه به طبیعت است و حتی از پدرش میخواهد به جای هدیه برای او درخت بکارد. از نگاه شما، چنین داستانهایی چه تصویری از نقش و تأثیرگذاری کودکان در خانواده و جامعه ارائه میکنند؟
شخصیت لیلی نشان میدهد که کودکان فقط گیرندهی آموزش نیستند، بلکه گاهی خودشان در خانواده و جامعه میتوانند تأثیرگذار باشند و الگوسازی کنند. این داستان به کودکان این باور را میدهد که صدایشان شنیده میشود و خواستههایشان میتواند دیدگاه بزرگترها را نسبت به محیط اطرافشان تغییر دهد. همین موضوع میتواند اعتمادبهنفس اجتماعی کودک را بالا ببرد.
با توجه به اینکه مخاطب کتاب کودک است، در ترجمه «درختهایی که راه میروند» تا چه اندازه تلاش کردید زبان فارسی، لحن شخصیتها و فضای داستان برای کودک امروز طبیعی و قابلفهم باشد؟
برای اینکه زبان کتاب برای کودک امروز طبیعی باشد، از جملههای کوتاه و کلمات سادهای استفاده کردم که مناسب سن مخاطب هستند. سعی کردم لحن گفتوگوها را در عین امانتداری نسبت به اصل اثر به گونهای ترجمه کنم که برای مخاطب کودک صمیمی، روان و باورپذیر باشد تا کودک فارسیزبان بتواند بهراحتی با شخصیتها ارتباط بگیرد و همزادپنداری کند.
در شرایطی که بحرانهای محیطزیستی به یکی از دغدغههای جدی جهان تبدیل شده، فکر میکنید انتشار و ترجمه چنین کتابهایی چه نقشی در شکلگیری نگاه کودکان به طبیعت و مسئولیت اجتماعی آنها دارد؟
خانوادهها و مربیان فرهنگی در شکلگیری نگاه کودکان نسبت به محیطزیست نقش بسیار حساسی دارند. آنها میتوانند با خواندن کتابهایی که با زبانی ساده و داستانی جذاب به بحران محیطزیست در جهان میپردازند، و گفتوگو دربارهی نقش و مسئولیت فردی انسانها نسبت به محیطزیست اطرافشان، ذهنیت آنها را شکل دهند و مسئولیتپذیری را در آنها نهادینه کنند.
نظر شما