چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۵
آثار ادبیات دفاع مقدس از جادوی روایت تهی شده‌اند

راضیه تجار معتقد است: غلظت شعار، موازی‌کاری در خلق برخی از آثار، تکیه بر روش‌های کلیشه‌ای، به ویژه در دهه‌های اول و همچنین توزیع و تبلیغ نامناسب و نادرست، از جمله آسیب‌هایی است که می‌توان در حوزه ادبیات دفاع مقدس به آنها اشاره کرد. در کنار این مسائل، نباید از اهمیت داستان کوتاه غافل شویم.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ مهدیس میرزائی اعتمادی: ادبیات دفاع مقدس در طول چهار دهه گذشته، مسیر پرفراز و نشیبی را طی کرده است؛ از ثبت خاطرات روزهای آتش و خون تا تلاش برای پیوند زدن این مفاهیم با دغدغه‌های انسان معاصر. راضیه تجار، نویسنده پیشکسوت این حوزه که کارنامه ادبی‌اش با مضامین پایداری گره خورده، در گفت‌وگوی پیش رو به آسیب‌شناسی جریان فعلی ادبیات جنگ پرداخته است. او معتقد است اگرچه تجربه هشت سال دفاع مقدس، سرمایه‌ای بزرگ برای ادبیات ماست، اما روایت آن برای نسل امروز و در سایه چالش‌های امروز منطقه نیازمند فرم، تکنیک و زبانی به روز است که فراتر از شعار زدگی، پیامی انسانی و ماندگار ارائه دهد.

از خودتان شروع کنیم؛ از کجا پای شما به دنیای نویسندگی باز شد؟

از دوران کودکی به خواندن و نوشتن علاقه‌مند بودم. پیش از انقلاب نیز چند داستان از من در مجلات منتشر شد، اما فعالیت رسمی و جدی‌ام در عرصه نویسندگی را از سال‌هاسی 64،65 با حضور در حوزه هنری آغاز کردم.

شما تا به امروز مسیر زیادی را از انقلاب و دفاع مقدس طی کرده‌اید. اگر بخواهید مسیر نویسندگی‌تان را از ابتدا تا امروز مرور کنید، کدام نقطه را نقطه عطف این مسیر می دانید؟

به نظرم حاصل این مسیر، ساختن یک زندگی ادبی برای خودم بوده است و از این مسیر بسیار راضی‌ام. در طول این سال‌ها اگر بخواهم از یکی از شیرین‌ترین و به یادماندنی‌ترین اتفاقات زندگی ادبی‌ام نام ببرم، باید به دیداری اشاره کنیم که رهبر شهید انقلاب درباره نوشته‌هایم فرمودند «قلم خانم تجار پخته، شیرین و مبتکرانه است.» ایشان همچنین یک انگشترعقیق به من هدیه دادند که همچنان برایم ارزشمند است.

سال‌ها از پایان دفاع مقدس هشت ساله گذشته است و بخش مهمی از مخاطبان امروز اصلاً آن دوران را تجربه نکرده‌اند. به نظر شما با توجه به این فاصله زمانی چه تغییری باید در شیوه روایت دفاع مقدس ایجاد کند؟ به نظر شما این فاصله‌ زمانی برای نویسندگان یک تهدید محسوب می‌شود یا فرصت؟

بخشی از آثاری که در طول این چند دهه گذشته در حوزه دفاع مقدس خلق شده‌اند، در قالب ثبت وقایع، خاطره‌نگاری، زندگینامه داستانی، رمان یا مجموعه داستان بوده‌اند. در همه‌ این سال‌ها آثار مختلفی نوشته و منتشر شده که برخی از آنها کیفیت خوبی داشته و توانسته‌اند ماندگاری خود را تثبیت کنند و برخی دیگر نیز طبیعتاً چنین توفیقی نداشته‌اند. آنچه اهمیت دارد این است که در همان زمان وقایع رویدادها یا حتی با فاصله گرفتن از آنها، آثاری درباره این موضوع خلق و عرضه شده است. به نظر من بهترین کار این است که همچنان این مسیر ادامه پیدا کند و این رویکرد حفظ شود. نهادها و متولیانی که در این زمینه مسئولیت داشته‌اند و چراغ این مسیر را روشن نگه داشته‌اند نیز باید همچنان فعال باشند، سوژه‌های ناب را شناسایی و پیشنهاد کنند و زمینه را برای فعالیت نویسندگان فراهم کنند.

خوشبختانه نویسندگان توانمند و علاقه‌مند همچنان حضور دارند و متناسب با استعداد، علاقه و توانمندیشان، انگیزه و ظرفیت لازم برای نوشتن را دارند و کار خودشان را انجام داده و می‌دهند. در کنار این مساله لازم است در زمینه‌های دیگری نیز تلاش بیشتری صورت بگیرد؛ از جمله معرفی و تبلیغ کتاب‌های خوب، تجدید چاپ آثار ارزشمند و معرفی آنها از طریق رسانه‌ها. ناشران نیز با توجه به مشکلات اقتصادی امروز حمایت شوند تا آثار ارزشمند در اولویت انتشار قرار بگیرند. البته تاکید من بر این است که این حمایت باید بیش از همه متوجه کارهای خوب و ماندگار باشد.

به نظرم فاصله زمانی هم می‌تواند یک فرصت باشد هم یک تهدید. اما نویسندگانی که دغدغه نوشتن در این زمینه‌ها را داشته باشند، تلاش می‌کنند از فرصت‌ها استفاده کنند. مهم نیست که چقدر از آن دوران فاصله گرفته‌ایم؛ مهم این است که تحقیق کنیم، همچنان دلبستگی‌مان را به خاک و آرمان‌ها حفظ کنیم و به عنوان نویسنده، دغدغه حلق اثر و ارائه آن به مخاطب داشته باشیم.

احساس نمی‌کنید بخشی از ادبیات دفاع مقدس هنوز با مخاطب امروز و با زبان و دغدغه‌های آن فاصله دارد؟ اگر بله، مشکل را بیشتر در موضوعات می‌دانید یا در شیوه روایت؟

ادبیات دفاع مقدس به هر حال جایگاه خود را تثبیت کرده و مخاطبان خودش را هم دارد. منتها واقعیت این است که بسیاری از سوژه ها و موضوعات هنوز به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته‌اند. برخی از این سوژه‌ها در قالب داستان کوتاه، رمان و یا زندگی‌نامه داستانی روایت شده‌اند، اما همچنان موضوعات بسیاری باقی مانده که نیازمند پرداخت جدی هستند.

مهم این است که با چه زاویه دیدی به این سوژه‌ها نگاه کنیم، چگونه آن‌ها را بپرورانیم و چگونه روایت کنیم که بتوانند با مخاطب ارتباط بیشتری برقرار کنند. بنابراین، تکنیک و توانمندی نویسنده بسیار اهمیت دارد؛ هر چند جذابیت خود سوژه نیز همچنان جایگاه مهمی دارد. در عین حال، نباید گرفتار موازی‌کاری و تکرار شویم و به هیچ عنوان نباید به ضعف‌نویسی در این حوزه میدان بدهیم. ادبیات دفاع مقدس بیش از هر چیز به نویسندگان توانمند، صاحب قلم و دغدغه‌مند نیاز دارد؛ نویسندگانی که هم سوژه را به درستی بشناسند و هم بدانند چگونه آن را به یک اثر ماندگار تبدیل کنند. صرف داشتن یک سوژه خوب کافی نیست؛ هنر نویسنده این است که آن را درست بپروراند، درست روایت کند و اثری خلق کند که بتواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند و ادبیات ماندگار شود.

ما معمولا جنگ را با کلمات بزرگی مثل "ایثار"، "شهادت" و "مقاومت" روایت می‌کنیم. اما پشت این کلمات، آدم‌هایی با ترس، دلتنگی، عشق، خشم و تردید زندگی می کردند؟ فکر نمی‌کنید برای نزدیک‌تر شدن نسل امروز به جنگ باید از همین آدم ها شروع کنیم؟

اسم این ادبیات، «دفاع مقدس» است. ما از جنگ متنفریم و نسل جدید هم همین‌طور است؛ اساساً هیچ‌کس جنگ را دوست ندارد. جنگ با خودش ترس، وحشت، اضطراب و ناراحتی می‌آورد و همه آرزو می‌کنند جنگ هر چه زودتر تمام شود. اما در دوران دفاع‌مقدس، در کنار همه این ترس‌ها و رنج‌ها، انسان‌هایی بودند که پای کار ایستادند؛ از شهادت نترسیدند، از مقاومت هراسی نداشتند و به خاک و آرمان‌هایشان عشق می ورزیدند. ارزش‌هایشان برایشان جدی بود. نتیجه این ایستادگی هم این بود که حتی یک وجب از خاک کشورمان واگذار نشد و جنگ سرانجام به پایان رسید. امروز هم شرایط مشابهی را تجربه می کنیم؛ جنگ، ترس، اضطراب و وحشت وجود دارد و طبیعی است که همه آرزو کنند جنگ تمام شود. اما وقتی نویسنده‌ای درباره جنگ می نویسد، نباید فقط سیاهی، تلخی و ویرانی را نشان دهد. در دل همین تاریکی باید نور، امید، سلحشوری، ایستادگی و راه پیدا کردن برای عبور از بحران را هم ببیند و روایت کند.

به نظر من ادبیات جنگ زمانی می تواند اثرگذار باشد که انسان را فقط با ترس و ویرانی مواجه نکند، بلکه نشان دهد در دل همین شرایط سخت، چگونه می توان ایستاد، مقاومت کرد، امید داشت و برای عبور از بحران راهی پیدا کرد؛ چیزی که همین امروز هم نمونه‌هایش را در جامعه شاهد هستیم.

چرا برخی از کتاب‌های دفاع مقدس علی رغم داشتن موضوعات جذاب، نمی‌توانند مخاطب خصوصاً مخاطب جوان را جذب کنند؟

نسلی که قرار است رشد کند، باید از کودکی با کتاب و مطالعه مانوس باشد. خانواده در این زمینه نقش بسیار مهمی دارد؛ پدر و مادر باید اهل مطالعه باشند و فضای خانواده نیز مشوق کتابخوانی باشد. رسانه‌ها و جامعه هم به سهم خود باید این فرهنگ را تقویت کنند. از سوی دیگر جامعه ادبی وظیفه دارد آثار خوب را تولید، معرفی و تبلیغ کند؛ چون معرفی و تبلیغ درست کتاب، نقش مهمی در جذب مخاطب دارد. البته عوامل دیگری هم در این زمینه موثر هستند، اما تجربه شخصی من نشان می‌دهد که اگر کتاب و مطالعه درست به نوجوان و جوان معرفی شود، آنها می‌توانند با اشتیاق به سراغ آن بروند. در کلاس‌ها و جلساتی که دارم، می‌بینم بسیاری از نوجوانان و جوانان با علاقه مطالعه می‌کنند. بنابراین، مساله این نیست که نسل جوان ذاتاً با کتاب بیگانه است؛ مساله این است که باید زمینه و فرصت ارتباط او با کتاب را فراهم کنیم.

واقعیت این است که میزان گرایش به مطالعه در جامعه ما، آن‌طور که انتظار داریم، نیست و برای تغییر این وضعیت باید جدی‌تر و از سنین پایین‌تر کار کنیم. اگر می‌خواهیم در آینده مخاطب جدی کتاب، به ویژه در میان نوجوانان و جوانان، داشته باشیم، باید از کودکی برای ساختن این مخاطب سرمایه‌گذاری کنیم. برای مثال، در کتاب‌هایی که خودم در زمینه دفاع مقدس نوشته‌ام بخش قابل توجهی از خوانندگانم را نوجوان و جوانان تشکیل می‌دهند. آثاری مثل «محبوبه صبح» و «اسم تو مصطفی ست» مورد استقبال قرار گرفته‌اند. در کتاب‌های دیگری که نوشته‌ام، مثل «اینجا همان‌جاست» یا «مردان خانه من» هم مشکلی از نظر جذابیت سوژه برای مخاطب جوان احساس نکردم؛ این آثار برای مخاطبان بزرگسال نیز جذاب بودند.

به نظرم، اگر سوژه در سطحی انتخاب شده باشد و در کنار آن، از نظر زبان، بیان، زاویه روایت، فضا سازی و دیگر عناصر داستانی، کار به درستی شکل بگیرد، می توان مخاطب را جذب کرد. این مساله درباره زندگی‌نامه داستانی و حتی داستان کوتاه نیز صدق می کند. در نهایت، اگر مجموعه این عناصر در خدمت خلق یک اثر خوب قرار بگیرند، می‌توان امیدوار بود که اثر بتواند با مخاطب، به ویژه نسل جوان ارتباط برقرار کند.

جوان امروز با مسائلی مثل تنهایی، مهاجرت، روابط عاطفی، آینده شغلی، هویت و اضطراب آینده درگیر است. آیا می‌توان مفاهیم دفاع مقدس را به این مسائل پیوند زد؟ چگونه؟

می‌توان این مفاهیم، مثل اضطراب، ناراحتی، دغدغه‌های شغلی و مسائل زندگی را به دفاع مقدس و حتی جنگ امروز پیوند زد. اما در کنار این تلخی‌ها باید دریچه‌ای هم باز شود تا نور، روشنایی و ایمان از دل روایت بتابد. وگرنه درباره جنگ آثار ادبی زیادی نوشته شده که صرفاً بر سیاهی، مصیبت و ویرانی تاکید کرده‌اند؛ حتی درباره دفاع مقدس هشت ساله نیز نمونه‌هایی از این دست داریم.

وقتی از «دفاع مقدس» صحبت می کنیم، از مقاومت و تاب‌آوری هم حرف می‌زنیم. بنابراین نویسنده می‌تواند مصیبت‌ها، مشکلات و دغدغه‌های انسان امروز، چه جوان و چه میانسال را نشان دهد؛ اما نباید تمام فضای اثر را در سیاهی و ظلمت فرو ببرد. تفاوت در همین‌جاست؛ اگر قرار باشد فقط جنگ، ترس، ویرانی و رنج را ببینیم، حاصل کار صرفاً یک «داستان جنگ» است. اما وقتی در دل این رنج‌ها، مقاومت، ایمان، امید، تاب‌آوری و امکان ایستادگی را هم روایت می کنیم، آن‌وقت است که به معنای واقعی کلمه از «دفاع مقدس» سخن می‌گوییم.

آیا ادبیات دفاع مقدس هنوز جنگ را از زاویه‌ مردانه روایت می کند؟

آنچه من در این حوزه ارائه کرده‌ام، بیشتر از زاویه دید زنان بوده است؛ تلاش کرده‌ام دغدغه‌ها، تجربه‌ها و مسائل آنان را در مواجهه با جنگ و دفاع مقدس روایت کنم. البته در میان آثارم، داستان‌هایی هم داشته‌ام که از نگاه مرد، یک رزمنده یا فردی که در متن میدان حضور داشته، روایت شده‌اند. در کتابی مانند« عباس توام بانو» نیز با روایت‌های متنوعی روبرو هستیم؛ روایت‌هایی که هم از زبان زنان و هم از زبان مردان، رزمندگان و فرماندهان شکل گرفته‌اند. بنابراین گرچه بخش قابل توجهی از کارهای من بر تجربه زنان متمرکز بوده، اما در مجموع تلاش کرده‌ام به این عرصه از زاویه‌های مختلف نگاه کنم.

نزدیک به چهار دهه از جنگ هشت ساله‌ی دفاع مقدس گذشته است، اما جامعه‌ی ایران در سال‌های اخیر دوباره تجربه جنگ و تهدید را لمس کرده است. آیا این تجربه‌های جدید می‌توانند نگاه ما به ادبیات دفاع مقدس را تغییر دهند؟. آیا این اتفاق می‌تواند دوباره ادبیات جنگ را برای مخاطب معنادار کند؟ در واقع آیا این تجربه جدید می‌تواند دوباره ما را به سراغ ادبیات جنگ ببرد؟

بله، این دو جنگ اخیر اتفاقی بود که ظاهراً کسی انتظارش را نداشت. اما پشت سر ما تجربه هشت سال دفاع مقدس قرار دارد؛ تجربه‌ای که دستاوردهای زیادی به همراه داشت و آثار متعددی هم درباره آن نوشته شد. به نظرم این آثار هنوز هم می‌توانند داده‌ها و تجربه‌های ارزشمندی برای نسل امروز داشته باشند؛ نسلی که خودش درگیر این جنگ‌ها شده و حالا هم در دل جنگ سوم قرار گرفته است. شاید امروز بهتر از گذشته بتوانیم درک کنیم که چرا ثبت و نوشتن آن تجربه‌ها تا این اندازه ضرورت داشته است. آنچه در بسیاری از این آثار ثبت شده، فقط روایت یک واقعه نظامی نیست؛ بلکه بازتاب روحیه‌ پایداری، مقاومت، تاب‌آوری و سلحشوری مردمی است که جنگ را تجربه کرده‌اند. این تجربه‌ها می‌توانند برای نسل امروز، که با شرایط مشابهی روبرو شده، قابل تامل و حتی راهگشا باشند.

هم‌اکنون شاهد پخش برنامه‌ای تلویزیونی با عنوان «سرو ، سپید، سرخ» هستیم که جمعه‌ها روی آنتن می‌رود. این برنامه مجموعه‌ای از تک داستان‌هاست که در هر قسمت، نمونه‌ای از آن‌ها ارائه و مخاطب با یک روایت تازه مواجه می‌شود. به نظرم این اتفاق بسیار جالب و قابل تامل است؛ به ویژه اینکه این برنامه در بحبوحه جنگ آغاز شده و اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود که روایت این داستان‌ها ضرورت دارد. در دوران دفاع مقدس، این اتفاق با چنین سرعتی رخ نمی‌داد. فاصله زمانی میان وقوع یک رویداد و تبدیل شدن آن به داستان، رمان، سریال یا نمایشنامه، بسیار بیشتر بود. اما امروز شاهدیم که این فاصله کوتاه‌تر شده و حتی در دل جنگ، آثار هنری با الهام از وقایع و روایت‌های همان روزها شکل می‌گیرند و به مخاطب ارائه می‌شوند. به نظرم این تغییر و کوتاه شدن فاصله میان «رویداد» و «روایت هنری» اتفاقی جالب و قابل توجه است. حتی در همین کلاس آموزش داستان‌نویسی خودم هم این موضوع را می‌بینم. هنرجوها، چه آقایان و چه خانم‌ها، به ویژه خانم‌ها، داستان‌های کوتاهی خلق می‌کنند و ارائه می دهند. در حال حاضر بهترین این آثار در حال جمع‌آوری است و ان‌شالله بتوانیم مجموعه‌ای از آنها را منتشر کنیم. این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که جنگ همچنان در جریان است؛ یعنی برای خلق روایت و خلق اثر ادبی، فاصله‌ای با واقعه ایجاد نشده است. به نظرم این هنرجویان و نویسندگان داستان‌نویسی می‌توانند در دل همین شرایط، تجربه‌ها و اتفاقات پیرامون خود را به داستان تبدیل کنند که اتفاق بسیار جالب و قابل تاملی است.

شما در «اسم تو مصطفاست» تلاش کردید به جای فاصله گرفتن از مخاطب، یک شخصیت معاصر را با زندگی روزمره و روابط انسانی‌اش نشان دهید. آیا فکر می‌کنید همین الگو می تواند برای روایت شهدای دفاع مقدس هم راهگشا باشد؟

در دهه شصت، شعارها بسیار پررنگ‌تر بود و نوعی تعصب سنگین نسبت به اتفاقاتی که در جبهه رخ می‌داد و همچنین نسبت به رزمندگان و شخصیت‌های آن دوران وجود داشت. اما امروز نویسنده راحت‌تر می‌تواند حرفش را بزند، نگاه خودش را بیان کند، تصویرسازی داشته باشد و شخصیت‌پردازی کند. در کتاب «اسم تو مصطفاست» نیز، با توجه به شخصیت شهید صدرزاده، رویکرد من در هنگام نوشتن این بود که همان‌گونه که او را دریافته بودم، روایتش کنم که خوشبختانه این رویکرد مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت.

نسلی که جنگ دهه 60را ندیده، همان‌طور که گفته شد خودش با مفهوم "دفاع" مواجه شده است. به نظر شما این تجربه چه تغییری در نگاه نسل جدید به روایت‌های دفاع مقدس ایجاد می‌کند؟

ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود، در طول تاریخ پیوسته در مسیر تندباد هجوم بیگانگان قرار داشته است. نسل امروز نیز با توجه به آنچه شنیده و آموخته، با آمادگی و هوشیاری بیشتری اوضاع را رصد می کند و یقیناً اگر اهل مطالعه باشد –که هست- قدر و قیمت آثار دفاع مقدس را بیش از پیش خواهد دانست.

اگر نویسنده‌ای بخواهد از جنگ امروز بنویسد، چه خطری بیشتر تهدیدش می کند؛ گرفتار شدن در روزمرگی و گزارش نویسی، یا گرفتار شدن در شعار؟

احتمالاً هر کدام از این ضعف‌ها و آسیب‌ها در کار بعضی از این نویسندگان جاری و ساری خواهد بود، اما به نظرم نویسنده نباید خیلی نگران این مسائل باشد. او باید هدفمند وارد میدان شود و تلاش کند اثر خوبی خلق کند. نویسنده نباید بیش از حد نگران ماندگاری اثرش باشد. آنچه را که در طبق اخلاص می‌گذارد و به میدان می‌آورد، اگر اثر خوبی باشد و ماندگار شود، خواهد ماند؛ وگرنه عمر کوتاهی خواهد داشت. با این حال، در میان این همه آثار یقیناً آثاری هستند که مشکلاتی را که شما برشمردید، نداشته باشند.

آیا جنگ امروز را باید با همان زبان و ادبیات دفاع مقدس روایت کرد یا اتفاقا این جنگ نیازمند زبان تازه‌ای هستند؛ زبانی متناسب با نسلی که تجربه‌اش در جنگ، موبایل، شبکه‌های اجتماعی و تصاویر لحظه‌ای است؟

یقیناً نیازمند زبان و نگاه تازه، استفاده از تکنیک روز و دور شدن از کلیشه‌نویسی، شعارزدگی و تکرار هستیم. در عین حال، باید از تجربه‌های ناب و ارزشمندی که از گذشته به جا مانده، بهره بگیریم و آنها را با دانش و یافته‌های امروز پیوند بزنیم. به نظرم، اگر تجربه‌های ارزشمند گذشته با علم و تکنیک‌های امروز ترکیب شوند، می توان به آثاری تازه و اثرگذار دست یافت.

چه اتفاقی باید بیافتد که یک رمان دفاع مقدسی مثل یک رمان بزرگ ادبی، فارغ از موضوع جنگ، خوانده شود و مخاطب حتی سال‌ها بعد شخصیت‌هایش را به خاطر بیاورد؟

توانایی، تسلط، مهارت، عشق و علاقه‌مندی و تعهد، از جمله ویژگی‌هایی است که یک نویسنده در مواجهه با سوژه‌ای که انتخاب می‌کند، به آنها نیاز دارد. از طرف دیگر، فراغت بال و دور بودن از نگرانی‌‎ها، روزمرگی‌ها و فشارهای جانبی، فرصت مناسبی برای نویسنده فراهم می‌کند تا با تمرکز وقت بگذارد و اثرش را خلق کند. در چنین شرایطی، شاید بتوان با اطمینان و احتمال بیشتری گفت که انشالله اثر خوبی ارائه خواهد شد.

شما از نسلی هستید که ادبیات دفاع مقدس را از نردیک تجربه کرده و در شکل‌گیری آن نقش داشته اید؛ اگر امروز بخواهید بی‌تعارف از این ادبیات انتقاد کنید، بزرگ‌ترین اشتباهی که در این چهار دهه مرتکب شده‌ایم چه بوده است؟

غلظت شعار، موازی‌کاری در خلق برخی از آثار، تکیه بر روش‌های کلیشه‌ای، به ویژه در دهه‌های اول و همچنین توزیع و تبلیغ نامناسب و نادرست، از جمله آسیب‌هایی است که می‌توان به آنها اشاره کرد. در کنار این مسائل، نباید از اهمیت داستان کوتاه غافل شویم. جادوی داستان کوتاه، جادویی درگیرکننده است و می توان مخاطب را به خوبی با خود همراه کند. از طرف دیگر، دغدغه‌مندی برای ارائه رمان‌های ماندگار و خوب، زمان می خواهد و نیازمند وقت‌گذاشتن نویسنده است. همان‌طور که گفتم، نویسنده باید فراغت و فرصت کافی داشته باشد تا بتواند بنشیند، تمرکز کند و اثرش را خلق کند. در این زمینه، جز رهبر شهیدمان، کمتر متولیان فرهنگی را دیده‌ایم که چنین دغدغه‌ای داشته باشند و به طور جدی این موضوع را دنبال کنند. البته در زمینه خاطرات و زندگی‌نامه‌های داستانی، آثار بسیار خوبی خلق شده‌ است؛ آثار خوب و ماندگار که در این حوزه‌ها پدید آمده‌اند. همچنین نباید از مستندنویسی و آثاری که در این ژانرها ارائه شده‌اند، غافل باشیم.

بعداز چند دهه اگر هنوز بخشی از جوانان و مخاطبان با این ادبیات ارتباط نمی‌گیرند، تقصیر را باید گردن مخاطب انداخت یا نویسندگانی که نتوانسته‌اند جنگ را برای نسل جدید قابل لمس کند؟

به نظرم هر دو طیف در این زمینه سهیم هستند؛ اگر در برخی این موارد شکل نگرفته و یا کمرنگ هستند، باید از هر دوسو مورد بررسی قرار بگیرد که انشالله در فرصت‌های بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها