پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸
بزرگ‌ترین گره ادبیات کودک؛ وقتی نویسنده، جای کودک نمی‌نشیند!

یک نویسنده گفت: بزرگ‌ترین چالش در ادبیات کودک و نوجوان این است که تعدادی از نویسندگان نمی‌توانند یا نمی‌دانند که داستان باید از دید و نگاه مخاطب نوجوان باشد و بلد نیستند خود را به جای مخاطب بگذارند و از نگاه و زبان او بنویسند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): مهدیس میرزائی اعتمادی: تولید کتاب‌های جنگ برای کودکان، در سال‌های اخیر تحولی جدی یافته است. در حالی که تا دو دهه پس از جنگ، آثار این حوزه بسیار اندک بود، امروز شاهد آن هستیم که حتی ناشران تخصصی دفاع مقدس نیز بخش ویژه‌ای را به کودکان اختصاص داده‌اند یا فعالیت در این مسیر را آغاز کرده‌اند. البته این به معنای نبودِ کامل اثر در گذشته نیست؛ چرا که برخی نویسندگان پیش‌تر به‌صورت خودجوش آثاری را منتشر کرده بودند، اما امروز این روند از یک تلاش فردی به صورت مسنجم‌تری درآمده است. با این حال، افزایش کمّی تولید، لزوماً به معنای بلوغ محتوایی نبوده است. به نظر می‌رسد ادبیات دفاع مقدس برای کودکان، سال‌ها میان دو قطب متضاد گیر کرده است: "ستایش حماسه" از یک سو و "نادیده گرفتن واقعیت‌های انسانی" از سوی دیگر. ما در این آثار بسیار از ایثار و شهادت گفته‌ایم، اما سهم کودکان از لایه‌های عمیق‌تر جنگ، یعنی «اضطراب، آوارگی و دلتنگی»، در داستان‌ها کمتر روایت شده است. گویی در مسیر تبدیل جنگ به کتاب کودک، تنها بر جنبه‌های قهرمانانه تأکید شده و وجوه انسانی و زیستِ سخت دوران جنگ، در حاشیه مانده است. حمیدرضا داداشی، نویسنده و پژوهشگر این حوزه، معتقد است این غفلت، نه از سر نبود سوژه، که نتیجه نگاه غالب بر فضای فرهنگی آن سال‌ها بوده است. در گفت‌وگوی پیش رو به این پرسش می‌پردازیم که چرا ادبیات ما نتوانست فراتر از کلیشه‌ قهرمان‌پروری، به «کودک جنگ» به عنوان انسانی مستقل با تمام تناقض‌هایش نگاه کند؟

اگر بخواهیم بدون تعارف قضاوت کنیم، ادبیات دفاع مقدس ما واقعاً توانسته است جنگ را از زاویه نگاه کودک روایت کند؟ یا بیشتر روایت بزرگسالان از جنگ برای کودک بوده است؟

پیش از این‌که بخواهیم از این منظر به ادبیات دفاع مقدس نگاه کنیم باید به این مسئله بپردازیم که آیا اصولاً حق ادبیات دفاع مقدس ادا شده است یا نه. پاسخ متأسفانه منفی است. دفاع مقدس ما با تمام جنگ‌های قبل و بعد از آن تفاوت اساسی دارد و اصلاً همین که عنوان «دفاع مقدس» را بر آن گذاشته‌ایم و نه «جنگ»، مشخص می‌کند که با یک جنگ معمولی مواجه نبوده‌ایم. این جنگ حدود هشت‌ساله از هر زاویه‌ای که به آن بنگریم یک جنگ خاص بوده است. فقط‌ و فقط یک مورد آن این‌که مردم ایران وقتی پای دشمن به این سرزمین باز شد، با جان و دل و داوطلبانه به جبهه‌ها روانه شدند و دفاع کردند، در حالی که در تمام دنیا وقتی جنگی درمی‌گیرد، نیروی نظامی با اجبار و اکره راهی جبهه می‌شود. این را نوجوان امروز باید بداند و چه کسی این را باید به نوجوان بگوید؟ نویسنده ما. نوجوان ما الان که چهاردهه از پایان جنگ گذشته باید بداند که چهل، چهل‌وپنج‌سال پیش هم‌سن‌وسال‌های او شانه به شانه بزرگ‌ترها به جبهه‌ها رفته و با دشمن جنگیده است، نه با اجبار حاکمیت، که برعکس با گریه و تمنا و حتی دست‌کاری‌کردن شناسنامه‌اش. یادم هست در خاطرات یکی از رزمندها می‌خواندم که نوجوانی ریزجثه به جبهه رفته بوده و هم‌رزمانش دنبال تفنگی بوده‌اند که از قد او کوتاه‌تر باشد تا بتواند آن را به دست بگیرد و با آن کار کند. این‌ها یک‌ مورد و دو مورد سه مورد نبوده، فراوان بوده اما متأسفانه ادبیات مقاومت ما نه این‌که به آن نپرداخته باشد، بلکه کم پرداخته است. نویسنده‌های معدودی چون داوود امیریان به این موارد پرداخته‌اند و قهرمان‌های تعدادی از داستان‌هایشان این رزمندگان نوجوان بوده‌اند. حرفم این است که در سال‌های پس از جنگ به خود امید می‌دادیم که مدتی باید بگذرد تا موضوع دفاع مقدس در ذهن نویسندگان ته‌نشین شود، سوژه‌ها پخته شوند و داستان‌ها نوشته شوند اما به نظرم این بارقه‌ها خیلی زود خاموش شد و از گرمی و حرارت افتاد. الان و بعد از دو جنگ 12 و 40روزه که باز به ما تحمیل شد، وقت آن است که آن رشادت‌ها بازگو شود و نوجوان به قول امروزی‌ها نسل زد بدانند که چهاردهه پیش و در جنگی که چیزهایی از آن شنیده و در کتاب‌های تاریخ مدرسه‌شان خوانده‌اند چه اتفاق‌هایی و چه رشادت‌هایی خلق شده بوده است.

به گمانم از بحث و سؤال شما دور شدیم اما واقعیت این است که حق دفاع مقدس از منظر نوجوانان ادا نشده و همان‌طور که عرض کردم کم بوده داستان دفاع مقدسی که از زاویه دید نوجوان چه نوجوان حاضر در جبهه‌ها و چه نوجوان مؤثر در پشت جبهه‌ها و شهرها به دفاع مقدس بپردازد.

آیا اصلاً در آن سال‌ها کودک جنگ فرصت داشت به عنوان یک "سوژه ادبی مستقل" وارد داستان شود؟

در پاسخ به سؤال قبلی، تلویحاً به این سؤال پاسخ داده شد. اما سؤال شما را با طرح سوالی دیگر پاسخ می‌دهم: چه کسی باید به کودک فرصت می‌داد که به عنوان یک سوژه وارد داستان شود؟ جواب هم این است که یا نوجوان حاضر در جنگ و جبهه و حتی پشت جبهه باید دست به قلم می‌برد و می‌نوشت، مثل امثال همین داوود امیریان و احمد دهقان که خود نوجوان بودند و در جبهه‌ها حضور داشتند و یا این‌که نویسنده بزرگ‌سال جبهه‌رفته و جبهه‌نرفته با تلفیقی از دیده‌ها و شنیده‌ها و بهره‌گیری از قوه تخیل خود، داستانی دفاع‌مقدسی از منظر و دید نوجوانان حاضر در جبهه‌ها می‌نوشت که عرض کردم اگر نخواهیم بی‌انصافی کنیم، این اتفاق هم در بحبوحه سال‌های دفاع مقدس اتفاق افتاد و هم تا چندسالی بعد از پایان جنگ. اما باز برمی‌گردم به همان سؤال اول شما. وقتی حق یک چیزی به خوبی ادا نشود، زوایای پنهان آن هم ناگفته و بکر می‌ماند. اصولاً باید تعداد قابل‌توجهی داستان جنگی نوشته می‌شد تا تعداد قابل‌توجهی هم قهرمان نوجوان دفاع مقدس پدید می‌آمد. کما این‌که در همان تعداد اندک داستانی که نوشته شده، داستان‌هایی که از منظر یک بزرگسال خلق شده و انگشت‌شمارند داستان‌هایی که از زاویه دید نوجوان به حماسه دفاع مقدس پرداخت شده باشد.

معمولا وقتی از دفاع مقدس در ادبیات کودک صحبت به میان می‌آید از مفاهیمی مثل ایثار، شهادت، قهرمانی و مقاومت صحبت می‌کنیم. اما کودک واقعی جنگ فقط قهرمان و شهید نمی دید. ترس، دلتنگی، گرسنگی، آوارگی، مدرسه نرفتن، از دست دادن پدر و اضطراب هم بخشی از آن بود. چرا این بخش‌های انسانی و گاه تلخ در ادبیات کودک جنگ کمتر دیده می شود؟

این سؤال شما اتفاقاً دغدغه و سؤال من هم هست. دلایل زیادی دارد که شاید بهتر باشد از نویسندگان حوزه دفاع مقدس سؤال کنیم که چرا این‌همه سوژه‌ بالقوه، در عمل بی‌ثمر رها شد. مثل مزرعه‌ای که میلیون‌ها و میلیاردها تومان خرج کاشت و داشت و رسیدگی به آن شده و حال که مزرعه به بار نشسته، محصول آن رها شده و برداشت نشده است. موضوع بسیار مهمی چون جنگ و حالا از منظر ما، «دفاع مقدس» ظرفیت‌های بی‌شماری دارد که هرچقدر هم به آن پرداخته شود، تمامی ندارد و به قول علما، وصل به کُر است، اما بدون‌استفاده مانده؛ این‌که فرمودید چرا بخش‌های انسانی و تلخ جنگ کمتر دیده می‌شود. اتفاقاً همان بخش‌های شیرین جنگ هم انسانی بود. اما برای این‌که از بحث دور نشویم شاید همین‌قدر کفایت کند که گفته شود در مقوله ادبیات جنگ، اصطلاحی هست به نام «ادبیات ضدجنگ» و در مواقعی به کار می‌رود که نویسنده با دید انتقادی به جنگ نگاه می‌کند و تلخی‌ها و ترس‌ها و آوارگی‌ها را روایت می‌کند. در زمان دفاع مقدس نگاه سیاسیون و همچنین دست‌اندرکاران امور فرهنگی این بود که نباید با بیان این تلخی‌ها، روحیه سلحشوری مردم را تحت‌تأثیر قرار داد و چون جنگ ما، جنگ معمولی نیست و در واقع دفاع‌مقدس است، که واقعاً هم بود، تلخی و ناکامی در آن محلی از اعراب ندارد. این نگاه در حوزه سینما هم غالب بود و اکثر فیلم‌های دفاع‌مقدس راوی رشادت‌ها و شیرینی‌های جنگ بودند. این نگاه تا سال‌ها پس از جنگ، شاید تا دهه 80 همچنان غالب بود. بدون‌تعارف اگر بخواهیم بگوییم، برخی از نویسنده‌ها هم تحت‌تأثیر همین نگاه غالب و یا تحت‌تأثیر روحیه حماسی، در بیان سلحشوری‌های رزمندگان غلو می‌کردند و داستان‌هایی بعضاً شعاری می‌نوشتند که البته تا حدود زیادی طبیعی هم بود. شرایط روز این‌گونه اقتضا می‌کرد. از طرفی تعدادی از ناشرهای نامی، در برابر این نگاه، مقاومت می‌کردند و رغبتی به انتشار کتاب‌های حوزه‌دفاع مقدس نداشتند و عرصه‌دفاع مقدس خلاصه شده بود به حوزه هنری و بعدها مؤسسه روایت فتح و یکی‌دو موسسه دولتی. اصلاً شاید به همین‌دلیل بود که ناشرهای تخصصی دفاع مقدس یکی پس از دیگری شکل گرفتند تا آثار دفاع مقدسی را چاپ و منتشر کنند. شاید مهم‌ترین دلیل نپرداختن به تلخ‌کامی‌ها تقابل همین دیدگاه‌ها بود.

در ادبیات دفاع مقدس، کودک را به عنوان انسانی مستقل با احساسات و تناقض‌های خودش دیدیم یا او را تبدیل به ابزاری برای انتقال ارزش‌های بزرگسالانه کردیم؟

نمی‌شود در این مورد حکم قطعی داد که مثلاً نوعی دیدگاه یا رویکرد سیاسی باعث شده ارزش‌های بزرگسالانه را در قالب داستان کودک و نوجوان وارد و آن را به خواننده تحمیل کرد. شاید موردی بوده باشد اما آن را نمی‌توان به کل بدنه ادبیات دفاع‌مقدس تعمیم داد.

اگر بخواهیم ادبیات حوزه کودک را از سال 59 تا پایان جنگ بررسی کنیم، آیا می‌توانیم تغییر نگاه به کودک و جنگ را در طول همین هشت سال ببینیم. مثلاً آیا کودک سال‌های آغاز جنگ با کودک سال‌های پایانی جنگ در ادبیات تفاوت دارد؟

قطعاً نگاه‌ها تغییر اساسی کرده است. گفتیم که در سال‌های ابتدایی دفاع مقدس، نگاه‌ و نوع برخورد نویسنده‌ها به جبهه و جنگ تا حدود زیادی شعاری و غلوشده بود. رزمنده‌ها، قهرمان‌هایی توصیف می‌شدند که هیچ نقطه ضعف شخصیتی نداشتند، از هیچ‌چیزی نمی‌ترسند، نه از گلوله، نه از کشته‌شدن و به تعبیر خودمان، شهیدشدن، نه از تاریکی و غیره. در حالی که رزمنده دفاع مقدس، فرشته‌ای نبود که از آسمان به زمین آمده باشد، بلکه انسانی بود که با خودسازی و کارکردن روی شخصیت خود به درجه بالای انسانیت رسیده بود، طوری که به هنگام حمله شیمیایی، ماسک خود را به همرزمش می‌داد. این‌ها البته تا حدود زیادی طبیعی هم بود، چون از طرفی، هم قلم‌ها ناپخته بود و هم این‌که جامعه نیاز به تهییج داشت تا انگیزه دفاع در آن تقویت شود. در سال‌های بعد اما، طبیعتاً قلم‌ها پخته‌تر شد و واقعیات هم بر احساسات غلبه پیدا کرد.

آیا ادبیات کودک از همان سال 59 به جنگ واکنش نشان داد یا با فاصله این اتفاق افتاد؟ اولین داستان‌ها و کتاب‌های کودک درباره جنگ چه بودند؟ لطفا اگر به یاد دارید مثال بزنید؟

بله، از همان ماه‌های ابتدایی جنگ می‌شد واکنش‌ها را دید. البته من آن موقع سنم کم بود، جنگ که شروع شد 9 ساله بودم. کیهان‌بچه‌ها می‌خواندم و داستان‌هایی با موضوع دفاع‌مقدس در این مجله کار می‌شد. در حوزه کتاب هم همین‌طور. ظاهراً رمان «عروج» به قلم مرحوم ناصر ایرانی نخستین رمان نوجوانانه با موضوع دفاع‌مقدس است که در همان سال‌های ابتدایی جنگ منتشر شد.

در سال‌های ابتدایی جنگ، چه نهادی یا چه کسانی تعیین می کردند جنگ چگونه برای کودک روایت شود؟ نویسنده خودش تصمیم می‌گرفت یا فضای نشر، آموزش و نهادهای فرهنگی جهت مشخصی به این ادبیات می‌دادند؟

بعید می‌دانم چنین نگاهی بوده باشد و اگر هم بوده، بنده خبر ندارم. اما همین‌قدر می‌دانم که حسی و درونی بود. یعنی هرکسی که استعدادی در خود احساس می‌کرد و به قول سهراب سپهری سرسوزن ذوقی داشت، خود را موظف می‌کرد و بر خود فرض و واجب می‌دانست چیزی درباره دفاع مقدس بنویسد و خود را متعهد می‌دانست که قدمی در این راه بردارد. نتیجه کار هم متفاوت بود. آن که نویسنده باتجربه‌ای بود و قلم پخته‌تری داشت، قطعاً آنچه می‌نوشت قوی‌تر و ماندگارتر بود و آن‌که نوقلم بود، کارش ضعیف‌تر و شعاری‌تر می‌شد. بعدها این نوقلم‌ها طبیعتاً قلم و نوع نگاهشان قوی‌تر شد و آثار ماندگارتر و بهتری نوشتند.

در پژوهش های ادبیات کودک به اندازه کافی به نشریات و مجلات جنگ توجه شده یا ما بیش از حد تاریخ این ادبیات را از روی کتاب‌ها برداشته‌ایم؟

واقعیت این‌که من خودم را در این مورد صاحب‌نظر نمی‌دانم چون کار پژوهشی نکرده‌ام. این را باید از افرادی بپرسید که کار پژوهشی می‌کنند.

وقتی از ادبیات جنگ حرف می زنیم، کودک را در مقام "فرزند شهید"، کودک جنگ‌زده" یا حتی "قهرمان کوچک" می‌بینیم. اما یک سوال پیش می‌آید که در ادبیات دهه 60 خود کودک چه تجربه‌ای از جنگ داشت و چگونه روایت شد؟ تکلیف کودکانی که در شهرهای دور از جنگ بودند، صف نفت، نان و ... را می‌دیدند چیست؟ آیا تجربه آنها به اندازه کافی وارد ادبیات شده است؟

با این قطعیت نمی‌شود گفت که در ادبیات جنگ، کودک و نوجوان را فقط در مقام فرزند شهید، جنگ‌زده و قهرمان کوچک دیده‌اند. جنگ زوایا و عوارض پنهان و پیدا بی‌شمار دارد و هرکسی از منظر یا به قولی «ظن» خود به آن ورود کرده است. قطعاً نویسنده‌ای که جبهه نرفته و در شهر و روستای خودش نشسته بود پشت میز و می‌نوشت، آنچه را که خود می‌دید و تجربه می‌کرد به قلم می‌آورد و به حاشیه‌ها می‌پرداخت، اما نویسنده‌هایی چون محمدرضا بایرامی که اولین داستان‌هایش با موضوع جنگ بود، داوود امیریان، احمد دهقان و دیگران، چون در متن جنگ بودند، روایت‌های مستندتری داشتند. باز برگردیم به بحث قبلی که در ماه‌ها و سال‌های ابتدایی جنگ، به فراخور موقعیتی که در آن قرار داشتیم، نگاه‌ها به جنگ بیشتر حماسی بود و هم مسئولان و هم آحاد جامعه نگاه مثبتی به ادبیات ضدجنگ نداشتند. بنابراین نویسنده، خواه‌ناخواه نگاهش حماسی بود، اما بلافاصله بعد از جنگ نگاه‌ها به شکل معناداری تغییر کرد و نهادهایی چون حوزه‌ هنری نگاه‌شان به این طرف رفت که باید واقعیات جنگ را هم بیان کرد و مجموعه‌کتاب‌هایی چون، «شب‌های بمباران» و آثاری مشابه را گردآوری و منتشر کردند که برگرفته از خاطرات نوجوانان از جنگ شهرها و به قلم خودشان بود.

ادبیات کودک جنگ در ایران چه تفاوت با ادبیات کودک جنگ در کشورهای دیگر دارد؟ آیا ما بیشتر بر قهرمانی تاکید داریم و دیگر کشورها بر تجربه زیسته کودک؟

اصولاً ماهیت جنگ و دفاع ما با سایر کشورها متفاوت بود. در کجای دنیا رزمنده‌ها برای بازکردن معبر در میدان مین، داوطلب می‌شوند و با هم رقابت می‌کنند که بروند خودشان را بیندازند روی مین؟ این‌ها حرف و ادعای من نیست، گفته رزمنده‌هاست که رزمنده التماس می‌کرد فرمانده اجازه دهد برود خودش را فدا کند تا راه برای پیشروی باز شود. رزمنده ایرانی خودش را موظف می‌دانست همرزم مجروحش را کول بگیرد و زیر آتش و گلوله به بیرون جبهه ببرد ،اما رزمنده غربی بزرگ‌ترین لطفی که به همرزم مجروحش می‌کرد و می‌کند، این است که گلوله‌ای در شقیقه او شلیک کند تا راحت‌تر بمیرد و زجر نکشد. قطعاً این روحیات در روایت داستانی بازتاب دارد.

در دهه 60 کدام قالب برای روایت جنگ به کودک بیشتر استفاده می‌شد؛ داستان کوتاه، شعر، قصه های مجلات یا زمان نوجوان؟ چرا؟

همه این‌ها هم بود و هم نبود. هرکس احساس وظیفه می‌کرد با هر وسیله و در هرقالبی که استعداد و انگیزه‌اش را دارد به قول معروف دین خود را ادا کند. چه در قالب شعر و داستان، چه در قالب قطعه ادبی و دل‌نوشته و قالب‌های دیگر. از طرفی کتاب و مجلات هم رونق خوبی داشتند و با شمارگان گاه حیرت‌انگیزی منتشر می‌شدند. سردبیر یکی از مجلات نوجوانانه اذعان می‌کرد که 50هزار مشترک دارند. بنابراین فرصت و عرصه برای عرض‌اندام، بسیار زیاد بود، حال با چه کیفیت؟ بماند!

بزرگ‌ترین اشتباه ما در روایت جنگ برای کودکان در چیست؟

بزرگ‌ترین چالش در ادبیات کودک و نوجوان این است که تعدادی از نویسندگان نمی‌توانند یا نمی‌دانند که داستان باید از دید و نگاه مخاطب نوجوان باشد و بلد نیستند خود را به جای مخاطب بگذارند و از نگاه و زبان او بنویسند. این یک چالش کلی است، چه در حوزه جنگ و چه در حوزه‌های دیگر. وقتی نوجوان نتواند با قهرمان داستان همذات‌پنداری کند و خود را جای او بگذارد، فاتحه آن داستان خوانده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها