سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: تخت فولاد اصفهان را نمیتوان تنها با شمار آرامگاهها، قدمت بناها یا نام مشاهیری که در آن آرمیدهاند، شناخت. این مجموعه تاریخی، همزمان عرصه مواجهه با مرگ و زندگی، اندوه و نشاط، نیایش و هنر و حافظه فردی و جمعی شهری است که بخش مهمی از هویت خود را در لابهلای سنگنوشتهها، معماری تکیهها، چلهخانهها و روایتهای نسلهای پیاپی حفظ کرده است. با این حال، تخت فولاد همچنان برای بسیاری از شهروندان، بهویژه نسل جوان، بیش از آنکه مکانی برای کشف تاریخ و فرهنگ باشد، در چارچوب متعارف یک آرامستان شناخته میشود؛ تصویری که ظرفیتهای گسترده فرهنگی، هنری و گردشگری این پهنه تاریخی را به حاشیه میراند.
کتاب چهل روایت ناتمام از یک مکان ناتمام، به گردآوری مصطفی حیدری، تلاشی برای گشودن دریچهای متفاوت به این مجموعه است؛ اثری که بهجای تکرار الگوی دانشنامهای و معرفی جداگانه شخصیتها و بناها، به سراغ تجربه زیسته، مواجهه شخصی و روایت ادبی از مکان رفته است. در این مجموعه، ۴۰روایت در کنار ۲۱ طرح از هنرمندان، امکان مواجههای چندوجهی با تخت فولاد را فراهم میکنند؛ از تأمل درباره معنویت و معماری تا بازخوانی خوشنویسی، خاطرات، مناسک و تجربه حضور در فضایی که مناسبات معمول میان مرگ، زندگی و شهر در آن صورتی متفاوت پیدا میکند. انتخاب روایت بهعنوان شیوه اصلی مواجهه با این میراث، البته پرسشهایی اساسی را نیز پیش میکشد: روایت چه چیزی به شناخت تاریخی یک مکان میافزاید؟ چگونه میتوان میان تخیل ادبی، تجربه شخصی و مستندات پژوهشی تعادل برقرار کرد؟ و چرا مکانی با این اندازه از ظرفیت فرهنگی هنوز جایگاهی متناسب در معرفی گردشگری اصفهان ندارد؟
مصطفی حیدری در این گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از انگیزه شکلگیری کتاب، نسبت روایت با پژوهش تاریخی، دشواریهای انتخاب و ویرایش متنها، تفاوت تجربه تخت فولاد با تصور رایج از آرامستان و ضرورت برقراری ارتباط میان میراث تاریخی و نسل امروز سخن میگوید. او تأکید میکند که روایتهای شخصی قرار نیست جایگزین اسناد و پژوهشهای تاریخی شوند، بلکه میتوانند راهی برای نزدیکتر کردن مخاطب به مکان و برانگیختن میل او به شناخت مستقیم آن باشند؛ رویکردی که در نهایت، این پرسش را پیش روی خواننده میگذارد که آیا برای شناخت میراث شهری، دانستن تاریخ یک مکان کافی است یا باید فرصت تجربه و کشف دوباره آن را نیز فراهم کرد؟
روایت چگونه میتواند تخت فولاد را دوباره به مخاطب معرفی کند؟
پیش از انتشار این کتاب، آثاری مانند دانشنامه تخت فولاد و پژوهشهای تاریخی متعددی درباره این مجموعه منتشر شدهاند. با وجود این پیشینه، چه خلأیی در شناخت تخت فولاد احساس کردید که به سراغ گردآوری چهل روایت ناتمام از یک مکان ناتمام رفتید؟ این کتاب قرار است چه چیزی به حافظه مکتوب تخت فولاد اضافه کند که در آثار پیشین کمتر مورد توجه بوده است؟
حرکت به سمت روایتپذیری تخت فولاد، به معنای نادیده گرفتن پژوهشهای تاریخی، مقالههای علمی یا آثاری مانند دانشنامه تخت فولاد نیست. این آثار در جایگاه خود بسیار ارزشمندند و برای شناخت شخصیتها، تاریخ و ویژگیهای این مجموعه، اطلاعات مهمی در اختیار مخاطب قرار میدهند. مسئله ما این بود که در کنار این شیوههای شناخت، امکان مواجهه دیگری را نیز فراهم کنیم؛ مواجههای که از تجربه افراد و نسبت آنها با مکان آغاز میشود.
نسل امروز بیش از گذشته با قصه و روایت ارتباط برقرار میکند. در محیط دانشگاهی، مقالههای پژوهشی معمولاً با رویکردی آکادمیک و ساختاری تخصصی نوشته میشوند. این ویژگی برای تولید دانش ضروری است، اما ممکن است برای بخشی از مخاطبان، بهویژه نوجوانان و جوانان، فاصلهای با موضوع ایجاد کند. من احساس کردم روایت میتواند راهی برای نزدیک کردن این مخاطبان به تاریخ و هویت مکان باشد؛ بهخصوص در شرایطی که با حجم گستردهای از اطلاعات و روایتهای گوناگون در فضای حقیقی و مجازی مواجهیم.
از همین رو، تصمیم گرفتیم بهجای تکرار معرفی شخصیتها، بر مواجهه نویسندگان با کالبد، فضا و اتمسفر تخت فولاد تمرکز کنیم. شناخت شخصیتها پیشتر در آثاری مانند دانشنامه اصفهان و کتابهای معرفی مشاهیر تخت فولاد دنبال شده است، اما تجربه حضور در این مکان، دریافتهای شخصی از فضا و نسبت میان انسان و محیط، ظرفیت دیگری برای روایت ایجاد میکند.
در واقع، هدف ما پیدا کردن جایگزینی برای پژوهش نبود؛ میخواستیم شیوه دیگری را در کنار آن قرار دهیم. روایت میتواند داستان، جستار یا گونههای دیگری از نوشتار باشد و به کمک عناصر ادبی، تجربه مکان را به مخاطب منتقل کند. تصورم این است که چنین رویکردی میتواند برای مخاطب امروز کارکرد بیشتری داشته باشد و او را به شناخت مستقیم تخت فولاد ترغیب کند.
عنوان کتاب، چهل روایت ناتمام از یک مکان ناتمام، از همان ابتدا این پرسش را ایجاد میکند که چه چیزی در تخت فولاد همچنان ناتمام مانده است. چرا این عنوان را انتخاب کردید و ناتمام بودن این مکان در نگاه شما چه معنایی دارد؟
به نظرم تخت فولاد از آن مکانهایی است که هنوز میتوان درباره آن روایتهای فراوانی نوشت. تعداد روایتهای ممکن درباره این مجموعه را نمیتوان به شمار نویسندگان کتاب محدود کرد؛ هر کسی که با آن مواجه میشود و با فضاهایش انس میگیرد، ممکن است تجربه متفاوتی داشته باشد و از دریچه خودش به آن نگاه کند.
کافی است در روزهای پنجشنبه و جمعه، یا حتی در ساعات پایانی شب، به تخت فولاد بروید و رفتار آدمها را ببینید. در چنین مکانی، که ممکن است در تصور عمومی فضایی وهمانگیز یا اندوهبار باشد، افرادی را میبینید که با آرامش حضور دارند، نماز میخوانند، گفتوگو میکنند یا برای مدتی از هیاهوی شهر فاصله میگیرند. این تجربه برای من پرسشبرانگیز بود: چه ویژگیهایی در کالبد، معماری و فضای معنایی تخت فولاد وجود دارد که چنین رابطهای میان انسان و مکان ایجاد میکند؟
تخت فولاد از نظر تاریخی و کالبدی، ویژگیهای مشخصی دارد؛ اما از نظر معنایی و روایی، همچنان امکان کشف و بازخوانی آن وجود دارد. نسلهای مختلف میتوانند به این مکان مراجعه کنند و دریافتهای تازهای داشته باشند. به همین دلیل، ناتمام بودن را به معنای ناقص بودن مجموعه یا ناکافی بودن شناخت تاریخی آن به کار نبردهایم؛ منظور این است که ظرفیت روایتپذیری آن پایان نمییابد.
این کتاب را نیز باید آغاز یک مسیر دانست، نه تلاشی برای ارائه تصویری نهایی و کامل از تخت فولاد. تجربه کتابهای قبلی و مجموعههای مشابه نشان داده است که میتوان از شیوههای مختلف به سراغ یک مکان رفت و هر بار وجه تازهای از آن را آشکار کرد.
تخت فولاد حدود ۵۰ تکیه دارد، اما همه این تکیهها به یک اندازه در حافظه عمومی و روایتهای فرهنگی حضور ندارند. در انتخاب موضوع روایتها، چه معیاری داشتید؟ آیا تمرکز بر تکیههای شناختهشده به معنای کمتوجهی به بخشهای کمترشناختهشده یا از میان رفته این مجموعه نیست؟
در انتخاب روایتها، هم شناخت و علاقه نویسندگان اهمیت داشت و هم ویژگیهای خود مکان. بعضی تکیهها مانند میرفندرسکی، سیدالعراق، مادرشاهزاده، خوانساری و خاتونآبادی به دلایل مختلف، از جمله حضور شخصیتهای شناختهشده یا ویژگیهای معماری و فضای آنها، بیشتر مورد توجه قرار گرفتهاند. طبیعتاً نویسندگانی که با این فضاها آشنایی داشتند یا تجربهای از حضور در آنها داشتند، بیشتر به سراغشان رفتند.
با این حال، تلاش کردیم به مکانهایی هم توجه کنیم که کمتر در روایتهای عمومی دیده میشوند یا حتی دیگر وجود خارجی ندارند. برای مثال، تکیه حلبیان از جمله مکانهایی است که از میان رفته و برای من مهم بود که دستکم در برخی روایتها به چنین فضاهایی نیز اشاره شود. از نظر من، مکان تاریخی فقط آن چیزی نیست که امروز بتوانیم در کالبد موجود مشاهده کنیم؛ گاهی یاد و خاطره یک فضای ازدسترفته نیز بخشی از هویت تاریخی مجموعه است.
از طرف دیگر، تلاش کردیم روایتها تا حد امکان تکراری نباشند. ممکن است چند نویسنده درباره یک تکیه نوشته باشند، اما این به معنای مشابه بودن روایتهایشان نیست. برای نمونه، درباره تکیه مادرشاهزاده میتوان از چلهخانه، شخصیتهای عرفانی و فضای معنوی سخن گفت؛ در عین حال، این مکان وجوه دیگری نیز دارد که میتوانند موضوع روایت قرار گیرند.
در این تکیه، افزون بر چهرههای عرفانی، مزار افرادی مانند استکی و شیرانی نیز وجود دارد که در زمان خود بهعنوان لاتهای شناختهشده مطرح بودهاند. وجود شیر سنگی و ویژگیهای معماری و فضایی مجموعه نیز زمینه روایتهای متفاوتی را فراهم میکند. بنابراین، یک مکان میتواند از زاویههای گوناگون موضوع نوشتن باشد؛ از معنویت و تاریخ تا معماری، روابط اجتماعی و تجربههای انسانی.
در مرحله هماهنگی با نویسندگان نیز تلاش کردیم از تکرار موضوعی و شباهت بیش از اندازه متنها جلوگیری کنیم. البته شباهتهایی که از ماهیت خود مکان ناشی میشوند، اجتنابناپذیرند؛ اما تفاوت در نگاه، تجربه و زبان نویسنده میتواند هر روایت را به اثری مستقل تبدیل کند.
در این مجموعه، برخی روایتها از تجربه شخصی نویسندگان آغاز میشوند و برخی دیگر به جنبههای تاریخی، اجتماعی، معماری یا هنری تخت فولاد میپردازند. چگونه میان این لایههای متفاوت تعادل برقرار کردید تا کتاب به مجموعهای پراکنده از خاطرات شخصی تبدیل نشود؟
خود تخت فولاد این امکان را در اختیار ما قرار میدهد. این مجموعه از یک سو با شخصیتهای تاریخی، باورهای دینی و جهان معنایی انسانها پیوند دارد و از سوی دیگر، عرصه ظهور هنر، معماری، خوشنویسی، سنگتراشی و دیگر جلوههای فرهنگی است. تجربه زیسته افراد نیز در همین فضا شکل میگیرد و با این لایهها ارتباط پیدا میکند.
از ابتدا برای ما مهم بود که کتاب صرفاً به خاطرهبازی محدود نشود. خاطره میتواند نقطه شروع یک روایت باشد، اما اگر متن در همان سطح باقی بماند، ممکن است از ظرفیت ادبی و فکری خود فاصله بگیرد. به همین دلیل، هنگام دعوت از نویسندگان تأکید کردیم که تا حد امکان از روایتهای بیش از اندازه شخصی، شعارزدگی و تکرار احساسات آشنا پرهیز کنند و بکوشند تجربه خود را به شناختی گستردهتر از مکان پیوند بزنند.
در این کتاب، برای مثال، متنی با رویکرد جامعهشناختی به تخت فولاد بهمثابه طراحی محصول پرداخته است. در روایتی دیگر، با عنوان گذرگاه تخت فولاد، مهدی تمیزی حضور گردشگران و مواجهه آنها با این مجموعه را بررسی کرده است. همچنین شهاب شهیدانی در متنی با عنوان خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد، تخت فولاد را از منظر خوشنویسی و تجربه شخصی خود بهعنوان خوشنویس بازخوانی کرده است.
این تفاوتها برای ما اهمیت داشتند؛ زیرا تخت فولاد را نمیتوان تنها از دریچه یک رشته یا یک نوع تجربه شناخت. هنر خوشنویسی، معماری، سنگنوشتهها و ویژگیهای تاریخی مجموعه، هرکدام امکان ورود به موضوع را فراهم میکنند.
در عین حال، پژوهش تاریخی نیز در بسیاری از این روایتها نقش داشته است. برای نمونه، گاهی یک شعر یا نوشته روی سنگ مزار، نقطه آغاز تجربه نویسنده میشود و مطالعه بیشتر، ابعاد تاریخی آن را روشن میکند. در چنین مواردی، پژوهش در خدمت روایت قرار میگیرد و به آن عمق میبخشد.
من معتقدم روایتهای شخصی میتوانند مکمل روایتهای تاریخی و مستند باشند. هیچیک نباید جای دیگری را بگیرد. وقتی این دو در کنار هم قرار میگیرند، امکان شکلگیری مواجههای جذابتر و چندلایهتر با یک مکان تاریخی فراهم میشود.

در صحبتهایتان بارها بر تفاوت تجربه حضور در تخت فولاد با تصور عمومی از آرامستان تأکید کردهاید. این تفاوت از کجا ناشی میشود؟ آیا معماری و ویژگیهای کالبدی مجموعه بهتنهایی برای توضیح این تجربه کافی است یا باید به عوامل دیگری نیز توجه کرد؟
تجربه شخصی من این بود که تخت فولاد با تصور معمول از گورستان تفاوت دارد. در بسیاری از موارد، آرامستان با فقدان، اندوه و غم پیوند میخورد؛ بهویژه وقتی فردی عزیز را از دست داده باشد. اما در تخت فولاد، در کنار این جنبهها، با نوع دیگری از حضور و تجربه نیز مواجه میشویم.
ممکن است در گوشهای از مجموعه افرادی را ببینید که با آرامش نشستهاند، گفتوگو میکنند یا حتی میخندند. برخی برای عبادت و زیارت میآیند و برخی دیگر برای فاصله گرفتن از شلوغی شهر، مدتی را در این فضا میگذرانند. این رفتارها برای من پرسش مهمی ایجاد کرد: چه چیزی در این مکان وجود دارد که افراد را به چنین حضوری دعوت میکند؟
به نظرم نمیتوان پاسخ را فقط در معماری یا فقط در معنویت جستوجو کرد. تخت فولاد هم شخصیتهای مهم و پیشینه تاریخی دارد و هم از نظر معماری و هنر، مجموعهای قابل توجه است. این دو وجه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و تجربه خاصی را شکل میدهند.
معماری تکیهها، چلهخانهها، سنگمزارها و دیگر عناصر مجموعه، صرفاً اجزای کالبدی نیستند؛ هرکدام میتوانند حامل خاطره، باور و معنا باشند. از طرف دیگر، انسانهایی که به این مکان میآیند نیز به آن زندگی میبخشند. بنابراین، رابطه میان انسان و مکان در اینجا یکطرفه نیست؛ افراد با تجربهها و باورهای خود به تخت فولاد معنا میدهند و در عین حال، از فضای آن تأثیر میپذیرند.
من افرادی را میشناسم که حضور در تخت فولاد برایشان به تجربهای مستمر تبدیل شده است. برای برخی، این مکان فرصتی برای خلوت و آرامش است و برای برخی دیگر، زمینهای برای ارتباط معنوی. این تجربهها نشان میدهد که تخت فولاد را نمیتوان تنها با عنوان آرامستان توضیح داد؛ هرچند همین کارکرد نیز بخش مهمی از هویت آن است.
به نظرم باید این مجموعه را در پیوند میان تاریخ، هنر، معنویت، معماری و زندگی اجتماعی شناخت. همین پیوند است که آن را به مکانی متفاوت در جغرافیای فرهنگی اصفهان تبدیل میکند.
در مقدمه کتاب، بر نقش آرامستانهای تاریخی در شکلگیری و استمرار هویت شهری و بر ظرفیت آنها بهعنوان موزههای باز و مردمشناسانه تأکید شده است. با این نگاه، تخت فولاد چه جایگاهی در شناخت تاریخ و فرهنگ اصفهان دارد و چرا هنوز در معرفی گردشگری شهر، متناسب با این ظرفیتها دیده نمیشود؟
آرامستانهای تاریخی فقط محل دفن درگذشتگان نیستند؛ آنها میتوانند بخش مهمی از حافظه جمعی یک جامعه را در خود نگه دارند. در چنین مکانهایی، تاریخ، فرهنگ، باورها، آیینها و جلوههای هنری دورههای مختلف در کنار یکدیگر حضور دارند. تخت فولاد نیز از این نظر مجموعهای با ظرفیتهای گسترده است.
در این پهنه، تکیههای تاریخی، چلهخانهها، مساجد، آبانبارها، بناهای آرامگاهی، سنگمزارها، نقوش و کتیبهها، هرکدام بخشی از تاریخ فرهنگی اصفهان را بازتاب میدهند. این عناصر را نمیتوان جدا از مناسبات اجتماعی و معنوی مردمی که در دورههای مختلف با این مکان ارتباط داشتهاند، شناخت.
با وجود این ظرفیتها، به نظرم هنوز در معرفی عمومی اصفهان، تخت فولاد آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است. وقتی درباره جاذبههای گردشگری شهر صحبت میکنیم، معمولاً مجموعهای از بناها و مکانهای شناختهشده مطرح میشوند، اما تخت فولاد کمتر در جایگاه متناسب با اهمیت فرهنگی و تاریخی خود قرار میگیرد.
بخشی از این مسئله احتمالاً به همان تصویر متعارف از آرامستان بازمیگردد. وقتی یک مکان صرفاً بهعنوان گورستان شناخته شود، بسیاری از ظرفیتهای معماری، هنری، تاریخی و مردمشناختی آن دیده نمیشود. در حالی که تخت فولاد میتواند زمینهای برای شناخت بخش مهمی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی اصفهان باشد.
البته مجموعه تخت فولاد نیز در سالهای گذشته برنامههایی مانند تخت فولادگردی، تخت فولادپژوهی و فعالیتهای معرفی تکیهها را دنبال کرده است. این اقدامات ارزشمندند، اما گستردگی مجموعه و تنوع ظرفیتهای آن نشان میدهد که همچنان به معرفی بیشتر و ارتباط مؤثرتر با مخاطبان نیاز داریم.
به نظرم باید از این تصور فاصله بگیریم که تخت فولاد تنها مکانی برای مراجعه در مناسبتهای خاص یا زیارت اهل قبور است. این مجموعه میتواند بخشی از برنامه شناخت شهر، آموزش تاریخ محلی و گردشگری فرهنگی باشد؛ البته به شرط آنکه معرفی آن صرفاً به ارائه اطلاعات محدود نشود و فرصت تجربه و کشف را نیز برای مخاطب فراهم کند.
یکی از ویژگیهای کتاب، استفاده از ۲۱ طرح از هنرمندان بهجای مجموعهای از عکسهای مستقیم از تکیهها و بناهای تخت فولاد است. چرا این شیوه را انتخاب کردید؟ آیا هدف این بود که تصویرسازی ذهنی مخاطب از مکان، محدود به یک بازنمایی از پیش تعیینشده نباشد؟
در ابتدای کار، از نویسندگان خواسته بودم متناسب با متن و روایت خود، تصاویری نیز برای کتاب پیشنهاد کنند. تعدادی تصویر به دست ما رسید، اما احساس کردم استفاده مستقیم از عکسها ممکن است ذهن مخاطب را به سمت برداشت مشخصی هدایت کند؛ بهویژه برای کسی که شناخت چندانی از تخت فولاد ندارد.
یکی از ویژگیهای روایت، امکان فعال کردن تخیل خواننده است. میخواستیم مخاطب هنگام خواندن متنها، صرفاً با تصویری آماده مواجه نشود، بلکه بتواند فضای روایت را در ذهن خود بسازد و تجربه شخصی نویسنده را از دریچه تخیل خودش دنبال کند. از این جهت، استفاده از طرحهای هنری را مناسبتر دیدم.
البته این تصمیم به معنای کماهمیت دانستن معماری یا تصویر مستند مجموعه نبود. اتفاقاً میخواستیم از فضای هنری و معماری تخت فولاد نیز غافل نشویم. پیشتر در مجموعه تخت فولاد مسابقه اسکیس برگزار شده بود و حدود ۳۰ طرح در اختیار داشتیم. پس از بررسی، ۲۱ طرح را که از نظر کیفیت و قابلیت چاپ مناسبتر بودند، انتخاب کردیم.
ترجیح دادم از هر هنرمند یک طرح در کتاب قرار بگیرد تا تنوع نگاهها حفظ شود. به این ترتیب، کتاب در کنار روایتهای نوشتاری، ۲۱ طرح از ۲۱ هنرمند را نیز در خود جای داده است. به نظرم اسکیس با فضای این اثر تناسب دارد؛ زیرا هم جنبه هنری دارد و هم میتواند ویژگیهای معماری و فضای تخت فولاد را به شکلی متفاوت بازنمایی کند.
در نهایت، هدف این بود که متن و تصویر در کنار یکدیگر به مخاطب امکان تجربهای چندوجهی بدهند، بدون آنکه تخیل او را به یک تصویر مشخص محدود کنند.

در توضیحاتتان به تفاوت میان روایت شخصی، جستار و متن پژوهشی اشاره کردهاید. از نظر شما مرز این گونههای نوشتاری در چنین مجموعهای کجاست؟ آیا میتوان همه متنهای کتاب را جستار ادبی یا روایت داستانی دانست؟
من ترجیح میدهم درباره همه متنهای کتاب یک عنوان واحد و قطعی به کار نبرم. روایت مفهوم گستردهای دارد و میتواند شکلهای مختلفی پیدا کند. ممکن است متنی به داستان نزدیکتر باشد، متن دیگری ویژگیهای جستار را داشته باشد و نوشتهای دیگر با رویکرد پژوهشی یا جامعهشناختی شکل گرفته باشد.
جستار، به معنای دقیق کلمه، ویژگیها و الزامات خودش را دارد و صرف حضور تجربه شخصی در یک متن، لزوماً آن را به جستار تبدیل نمیکند. به همین دلیل، ادعای ما این نیست که تمام متنهای کتاب در یک گونه ادبی مشخص قرار میگیرند. آنچه برای ما اهمیت داشت، شکلگیری نوعی مواجهه روایی با تخت فولاد بود؛ مواجههای که در آن تجربه، زبان و نگاه نویسنده نقش مهمی داشته باشد.
در برخی متنها، عناصر پژوهشی پررنگترند و در برخی دیگر، تجربه شخصی و ویژگیهای ادبی بیشتر به چشم میآیند. این تفاوت را نه یک ضعف، بلکه بخشی از تنوع مجموعه میدانم؛ به شرط آنکه هر متن بتواند ارتباط معناداری با مکان برقرار کند.
از سوی دیگر، نباید تصور کنیم روایت به معنای کنار گذاشتن مستندات تاریخی است. گاهی پژوهش میتواند نقطه شروع یا پشتوانه یک روایت باشد. نویسنده ممکن است با یک کتیبه، شعر، سنگمزار یا ویژگی معماری مواجه شود و سپس با مطالعه و تحقیق، لایههای بیشتری از آن را کشف کند. در چنین شرایطی، دانش تاریخی به متن عمق میبخشد و روایت، امکان انتقال آن را به مخاطب افزایش میدهد.
برای من مهم بود که این دو حوزه را در تقابل با یکدیگر قرار ندهیم. پژوهش و روایت هر دو میتوانند در شناخت یک مکان نقش داشته باشند، اما ابزارها و کارکردهای متفاوتی دارند. کتاب تلاش میکند از ظرفیت روایت برای نزدیکتر کردن مخاطب به تخت فولاد استفاده کند، بیآنکه مدعی جایگزینی پژوهشهای تاریخی باشد.
در مجموعهای با ۴۰ روایت از نویسندگان مختلف، تفاوت زبان، لحن و شیوه نوشتن اجتنابناپذیر است. در فرایند ویرایش چگونه میان ضرورت رعایت اصول نگارشی و حفظ صدای مستقل هر نویسنده تعادل برقرار کردید؟ آیا این موضوع به یکی از چالشهای اصلی آمادهسازی کتاب تبدیل شد؟
بله، این مسئله یکی از چالشهای جدی ما بود و تجربههای پیشین نیز در شکلگیری رویکردمان مؤثر بودند. در ادبیات داستانی و روایت، زبان و لحن فقط ابزار انتقال اطلاعات نیستند؛ آنها در شکلگیری فضا و تجربه خواندن نقش دارند. اگر متن صرفاً با قواعد یکسان و بدون توجه به ویژگیهای نوشتار و زبان نویسنده ویرایش شود، ممکن است بخشی از لحن و هویت ادبی آن از بین برود.
البته این به معنای نادیده گرفتن اصول نگارشی یا بیاهمیت دانستن ویرایش نیست. مسئله، پیدا کردن تعادل میان سلامت زبانی متن و حفظ ویژگیهای سبکی نویسنده است. در برخی موارد، جابهجایی اجزای جمله یا انتخاب ساختاری متفاوت میتواند متناسب با کارکرد ادبی متن باشد؛ بنابراین، ویراستار باید علاوه بر قواعد عمومی، به منطق و لحن نوشته نیز توجه کند.
ما در کتابهای پیشین خود نیز با این مسئله مواجه شده بودیم. به همین دلیل، این بار تلاش کردم فرایند ویرایش با تعامل بیشتری پیش برود. از ویراستار خواستم در گام نخست، پیشنهادها و اصلاحات را بهصورت نظر و توضیح در اختیار ما قرار دهد. سپس این موارد با نویسندگان در میان گذاشته میشد تا درباره تغییرات احتمالی گفتوگو کنیم.
در این فرایند، بیش از ۸۰ درصد نویسندگان اصلاحات پیشنهادی را پذیرفتند و معتقد بودند که ویرایش به بهبود متنهایشان کمک کرده است. در برخی موارد نیز درباره بعضی پیشنهادها اختلاف نظر وجود داشت که تلاش کردیم با گفتوگو به راهحل مناسبی برسیم.
پس از پایان ویرایش، متنها دوباره برای نویسندگان ارسال شدند تا نسخه نهایی را بررسی کنند و رضایت خود را اعلام کنند. برای من مهم بود که هیچ متنی بدون توجه به نظر نویسنده و بدون طی شدن این مرحله نهایی منتشر نشود.
در مجموع، تلاش کردیم میان قواعد متعارف نگارش، نظر ویراستار و ویژگیهای زبانی نویسندگان تعادل برقرار کنیم. به نظرم در مجموعهای که ادبیات و روایت جایگاه مهمی دارند، این تعامل بخشی از فرایند تولید کتاب است، نه مرحلهای صرفاً فنی و جدا از محتوای اثر.
شما یکی از اهداف کتاب را برقراری ارتباط با مخاطب امروز، بهویژه نسل نوجوان و جوان، میدانید. در شرایطی که بخش زیادی از تجربه و توجه این نسل در فضای مجازی شکل میگیرد، روایت مکتوب چگونه میتواند آنها را به مکانی مانند تخت فولاد نزدیک کند؟
به نظرم یکی از دلایل جذابیت فضای مجازی این است که افراد تجربههای خود را با دیگران به اشتراک میگذارند. مخاطب فقط با اطلاعات عمومی مواجه نیست؛ میتواند تجربه شخصی افراد را دنبال کند و از دریچه نگاه آنها با موضوعات مختلف آشنا شود. روایت مکتوب نیز میتواند از همین ظرفیت استفاده کند.
وقتی فردی تجربه خود را از حضور در یک مکان بیان میکند، مخاطب امکان پیدا میکند که پیش از مراجعه مستقیم، با بخشی از فضا، معناها و پرسشهای مرتبط با آن آشنا شود. البته این تجربه جایگزین حضور واقعی نیست؛ بلکه میتواند انگیزهای برای مراجعه و کشف مستقیم مکان ایجاد کند.
تخت فولاد از این نظر ظرفیت زیادی دارد، زیرا هنوز برای بخشی از شهروندان اصفهانی نیز ناشناخته است. بسیاری از افراد ممکن است نام شخصیتهای مهم مدفون در این مجموعه را شنیده باشند، اما شناخت آنها از تکیهها، معماری، خوشنویسی، چلهخانهها و دیگر وجوه فرهنگی مجموعه محدود باشد.
از سوی دیگر، حجم اطلاعات و محتوایی که نسل امروز در فضای مجازی دریافت میکند، رقابت برای جلب توجه مخاطب را دشوارتر کرده است. در چنین شرایطی، صرف ارائه اطلاعات تاریخی ممکن است برای ایجاد ارتباط پایدار کافی نباشد. باید بتوانیم به مخاطب نشان دهیم که یک مکان تاریخی چه نسبتی با زندگی امروز او دارد و چرا شناخت آن میتواند تجربهای معنادار باشد.
در این کتاب تلاش کردیم از طریق روایتهای متفاوت، امکان چنین ارتباطی را فراهم کنیم. نمیتوانم از پیش درباره میزان موفقیت این تلاش حکم قطعی بدهم؛ در نهایت، خوانندگان هستند که باید درباره کیفیت روایتها و تأثیر آنها نظر بدهند. اما امیدوارم کتاب بتواند برای برخی مخاطبان نقطه آغاز آشنایی بیشتر با تخت فولاد باشد.
اگر بخواهید مهمترین دستاوردی را که امیدوارید کتاب برای تخت فولاد و شناخت فرهنگی اصفهان داشته باشد، بیان کنید، به چه چیزی اشاره میکنید؟ آیا انتظار دارید این روایتها به افزایش توجه گردشگران و شهروندان به مجموعه نیز کمک کنند؟
انتظار اصلی من این است که مخاطب پس از خواندن کتاب، تخت فولاد را مکانی با ظرفیتهای متنوعتر از تصور اولیه خود ببیند و برای شناخت بیشتر آن کنجکاو شود. اگر این روایتها بتوانند زمینهای برای مراجعه دوباره، مطالعه بیشتر یا تجربه مستقیم مکان ایجاد کنند، به نظرم بخشی از هدف محقق شده است.
تخت فولاد از نظر معماری، تاریخ، هنر و معنویت، مجموعهای با ظرفیتهای فراوان است. در آن میتوان ردپای دورههای مختلف تاریخی و شیوههای گوناگون مواجهه انسان با مرگ، زندگی، باور و هنر را مشاهده کرد. با این حال، هیچ کتابی نمیتواند تمام این ظرفیتها را در خود جای دهد.
ما نیز چنین ادعایی نداریم که خلأ شناخت تخت فولاد را بهطور کامل برطرف کردهایم. کتاب تلاشی است برای افزودن نوعی روایت به شیوههای پیشین شناخت این مجموعه. پژوهشهای تاریخی، دانشنامهها و اسناد همچنان جایگاه خود را دارند و روایتهای شخصی میتوانند در کنار آنها به درک بهتر مکان کمک کنند.
از سوی دیگر، معرفی تخت فولاد بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی و گردشگری اصفهان نیازمند توجه مستمر است. این کار فقط با انتشار یک کتاب انجام نمیشود؛ برنامههای معرفی، فعالیتهای آموزشی، گردشگری فرهنگی و فراهم کردن امکان ارتباط مردم با مجموعه نیز اهمیت دارند.
برای من مهم است که تخت فولاد از یک مکان کمترشناختهشده در حاشیه تصویر عمومی شهر، به بخشی فعالتر از حافظه فرهنگی و تجربه شهروندان تبدیل شود. اگر کتاب بتواند حتی در تعدادی از خوانندگان چنین کنجکاویای ایجاد کند، آن را گامی ارزشمند میدانم.
در نهایت، این مکان همچنان روایتهای بسیاری برای بیان کردن دارد؛ روایتهایی که ممکن است در کتابهای آینده، در پژوهشهای تازه یا در تجربه افرادی شکل بگیرند که برای نخستین بار به تخت فولاد میروند و با آن مواجه میشوند. ناتمام بودن روایتها از همین امکان ادامه یافتن آنها میآید.
نظر شما