سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: مهدی ماحوزی (۱۳۱۴–۱۴۰۵)، پژوهشگر، نویسنده و استاد ادبیات فارسی، سالها از عمر خود را صرف بررسی و شرح متون کلاسیک فارسی کرد. او در آثاری چون «فارسی عمومی»، «آتش اندر چنگ: گزیدهای از دیوان خاقانی شروانی» و «شرح مخزنالاسرار نظامی گنجوی» به پژوهش در میراث ادبی ایران پرداخت و با تألیف و تدوین آثاری در حوزهی ادبیات فارسی، در معرفی و فهم متون کهن برای دانشجویان و پژوهشگران سهم داشت.
در این راستا، برای واکاوی دقیقتر کارنامه پژوهشی و ادبی این چهرهی فقید، به سراغ شهین اوجاقعلیزاده رفتهایم. وی که پژوهشگر، نویسنده و استاد دانشگاه در حوزه زبان و ادبیات فارسی است، از منظر تجربهی زیستهی خود با این مکتب، نگاهی متفاوت به آثار ماحوزی دارند. اوجاقعلیزاده که تمرکز مطالعاتیاش بر سبکشناسی، عرفان، اسطورهشناسی و مینیمالیسم استوار است و سابقه مدیریت علمی در نشریاتی همچون «پژوهشنامه ادب حماسی» را در کارنامه دارد، سالها شاگرد و همکار نزدیک مهدی ماحوزی بودهاست. در این گفتوگو، تلاش میکنیم تا از دریچهی نگاه وی، میراث و جایگاه علمی این پژوهشگر بزرگ را بازشناسی کنیم.
با درگذشت استاد مهدی ماحوزی، ادبیات فارسی یکی از ارکان پژوهشی خود را از دست داد؛ از نظر شما، بزرگترین میراثی که ایشان برای نسلهای آینده پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی به جای گذاشتند، چه بود؟
کلامم را با این شعر آغاز کنم که: «از شمار دو چشم یک تن کم/ از شمار خرد هزاران بیش». به باور من، برای شناخت میراث علمی و فرهنگی استاد ارجمند، زنده یاد، آقای دکتر مهدی ماحوزی، تنها به آثار مکتوب و پژوهشهای ارزشمند ایشان نمیتوانیم بسنده کنیم؛ چرا که میراث یک استاد بزرگ — بهویژه استادی که بخش مهمی از عمر پربرکت خود را در خدمت دانش، فرهنگ، آموزش و پژوهش دانشگاهی سپری کرده است — ابعادی فراتر از کتابها و نوشتههای ایشان دارد.
آثار مکتوب، بخش آشکار و ماندگار میراث هر استاد فاضل و فرهیختهای است؛ اما شیوه اندیشیدن، منش علمی، تعهد ایشان به حقیقت، نگاه مسئولانه و عاشقانه به میراث ادبی و تأثیری که بر جان، روح، دل و اندیشهی شاگردان و همکاران خود میگذارند، از مهمترین بخشهای بنیادین و ماندگار میراث یک استاد بزرگ، مانند استادم دکتر ماحوزی است. من این سعادت و افتخار را داشتم که سالیان متمادی با افتخار تمام، هم به عنوان شاگرد ایشان و هم پس از آن به عنوان همکار، در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در کنارشان خدمتگزار باشم.
نزدیک به ۳۰ سال ارتباط علمی، دانشگاهی و عاطفی با ایشان، برای من صرفاً سالهایی از همکاری حرفهای نبود؛ بلکه دورهای ارزشمند از آموختن، تجربهاندوزی، عاطفهورزی و شناخت استادی بود که علم خود را با تعهد، دانش خود را با اخلاق، و مقام استادیشان را با مسئولیتی عمیق در برابر نسلهای جوان پیوند دادند. برای من، حضرت استاد ماحوزی تنها یک استاد دانشگاه نبودند؛ مقام استادی ایشان با نوعی حرمت پدرانه همراه بود؛ حرمت و اطمینانی که در کنار شأن علمی، به حضور ایشان معنایی انسانیتر میبخشید.
به گمان من، یکی از مهمترین ویژگیهای استادانی همچون استاد ماحوزی عزیز، حضورشان در زندگی علمی شاگردان است که تنها به تدریس یا دورهی همکاریشان محدود نمیشود. برخی از استادان دانشی را منتقل میکنند که میتوان آن را در کتابها جستجو کرد و در آثار به جا مانده از پیشینیان یافت؛ اما برخی دیگر، بر دانش خود، شیوه درست اندیشیدن، حرمتگذاری، عشق به میهن، عشق به آثار گذشته و تمام نیکیها، ارزشهای انسانی و حرمت نهادن به علم را به شاگردانشان میآموزند. ارزش این دسته از استادان در این است که اثر حضورشان حتی پس از پایان دوران شاگردی و همکاریشان، در نگاه و رفتار علمی شاگردانشان ادامه مییابد.
ادبیات فارسی، میراثی عظیم، چندلایه و حاصل قرنها اندیشه، ذوق و تجربهی انسانی است. شناخت این میراث قطعاً و بدون تردید، به دقت، ممارست و صبوری نیاز دارد و بیتردید، استاد عزیز من، این فضایل را در کنار هم داشتند. آشنایی با شاعران و نویسندگان بزرگ، زمانی به پژوهش ارزشمند تبدیل میشود که از سطح شناخت عمومی فراتر رفته و به درک عمیقترِ زبانِ اندیشه، زمینههای فرهنگی و ظرایف معنایی آنها برسد. در واقع، فعالیتهای استاد ماحوزی عزیزم در عرصهی آموزش و پژوهش ادبی، از جمله در زمینهی شاعران کلاسیک و متون دشوار، بخشی از کوششهای مستمر برای شناخت و انتقال این سرمایهی فرهنگی بوده است.
با این همه، اگر بخواهم به عنوان شاگرد و همکار ایشان، بزرگترین میراث استاد را در مفهومی فراگیر عرض کنم، میتوانم از استمرارِ سنت علمی، انتقال تجربه پژوهشگری در کنار نگاه پرعاطفه، پرمهر، پدرانه و مسئولانهی ایشان به دانش نام ببرم. از نظر استاد عزیزم، دانشگاه تنها محل انتقال اطلاعات و محفوظات نبود؛ دانشگاه فضایی بود که در آن شیوه مواجهه با دانش، ضرورت پرسشگری، امانتداری علمی و احترام به میهن از نسلی به نسل دیگر انتقال مییافت. استادانی همچون دکتر ماحوزی عزیزم در این فرایند نقشی دارند که اهمیت آن را نمیتوان تنها با سالشمار زندگی، آثارشان یا سالهای تدریسشان اندازه گرفت و قضاوت کرد.
به نظر من، نسلهای آینده زمانی میتوانند حق مطلب را در مورد ایشان ادا کنند که آثار ایشان را با دقت بخوانند، دستاوردهای علمیشان را منصفانه ارزیابی کنند، زمینه را برای ادامه پژوهش در حوزههایی که ایشان پرداختهاند فراهم کنند و بتوانند یاد و خاطرهی ایشان را از نظر علمی با مهرشان به هم بیامیزند؛ تا عاطفهای فراتر از تصور، در وجودشان، آنها را به استفاده از این میراث ارزشمند ترغیب کند. بزرگداشت واقعی یک استاد تنها در یادآوری نام و برگزاری مراسم نکوداشت ایشان خلاصه نمیشود، بلکه در شناخت عمیق آثار، پاسداشت منش علمی و ادامه دادن راهی تحقق مییابد که او برای اعتلای دانش و فرهنگ پیموده بود.
برای من، یاد استاد ماحوزی با دو حقیقت در هم تنیده است: یکی میراث علمی و ادبی ایشان و دیگری خاطرهی حضور استادی که سالهای طولانی در محضر ایشان آموختم. فقدان چنین استادی، تنها فقدان یک فرد نیست؛ بلکه فقدان بخشی از تجربهی زیستِ دانشگاهی و خاطرهی علمی و زندگی کسانی است که در کنار ایشان رشد کردند. با این حال، باور دارم که نام و یاد استاد، تا زمانی که آثارشان خوانده شود و منش علمی ایشان چراغ راه نسلهای بعدی باشد، در فضای دانشگاهی و... تداوم خواهد یافت.

ایشان در کنار آثار شخصی، نقش ویژهای در پاسداشت و انتشار میراث علی دشتی داشتند؛ به نظر شما این تعهدِ اخلاقی و خانوادگی، چگونه با دقت علمی ایشان در قامت یک پژوهشگر گره خورده بود؟
به نظر من، یکی از وجوه قابل تأمل در زندگی علمی استاد ماحوزی، پیوند میان تعلق خانوادگی، وفاداری اخلاقی و مسئولیت فرهنگی ایشان بود. ارتباط ایشان با علی دشتی، زمینهای برای آشنایی نزدیکتر با بخشی از میراث فکری و ادبی معاصر ایران فراهم میکرد؛ اما اهمیت این ارتباط را باید در کوشش برای حفظ، انتشار و استمرار حضور آثار دشتی در فضای فرهنگی و پژوهشی کشور جستجو کرد.
در نگاه من، میان علاقهی شخصی به یک شخصیت ادبی و تعهد واقعی به میراث او، تفاوت اساسی وجود دارد. علاقه ممکن است در محدوده خاطره و عاطفه باقی بماند، اما تعهد فرهنگی، عشق به میهن و آثار ارزشمند، هنگامی معنایی حقیقی مییابد که به اقدامی مسئولانه برای حفظ آثار، فراهم آوردن امکان دسترسی به آنها و انتقالشان به نسلهای بعدی منجر شود. از این منظر، توجه استاد ماحوزی به میراث علی دشتی را میتوانیم مسئولیتی فراتر از یک پیوند خانوادگی بدانیم؛ مسئولیتی در برابر بخشی از حافظهی فکری و ادبی جامعهی ایرانی.
البته به باور من، ارزش چنین تلاشی در این است که اگر عاطفه و تعلق با ضرورتهای کار علمی همراه شوند، بسیار ارزشمند خواهند بود. میراث یک نویسنده یا منتقد، صرفاً به دلیل نسبت خانوادگی او با دیگران ارزشمند نمیشود؛ ارزش آن به اندیشهی آثار و سهمی بازمیگردد که در تاریخ ادبیات و فرهنگ داشته است. وظیفهی کسی که برای حفظ این میراث تلاش میکند، آن است که امکان شناخت دقیقتر آن را برای جامعه فراهم آورد و اجازه ندهد که آثار ارزشمند در گذر زمان و در میان دگرگونیهای فرهنگی، از دسترس نسلهای آینده دور بماند.
در این میان، مفهوم «امانتداری» اهمیت ویژهای دارد. آثار ادبی و انتقادی، سرمایهی فکری یک جامعهاند و حفظ آنها مستلزم تلاش، اهتمام و مسئولیتی است که از علاقهی شخصی فراتر میرود. این مسئولیت، هم به حفظ آثار مربوطه مربوط میشود و هم به فراهم آوردن امکان مطالعه و شناخت مستقل آنها. به اعتقاد من، کوشش استاد ماحوزی برای پاسداشت میراث مرحوم علی دشتی را باید در همین افق فرهنگی ارزیابی کرد؛ افقی که در آن، حفظ گذشته به معنای توقف در گذشته نیست، بلکه به معنای فراهم کردن زمینهای برای گفتگوی نسل امروز با اندیشههای پیشینیان است.
من این وجه از شخصیت و فعالیت استاد را از آن جهت ارزشمند میدانم که نشان میدهد مسئولیت یک پژوهشگر راستین، همیشه به تألیف آثار تازه محدود نمیشود؛ گاهی حفظ و معرفی میراثی که امکان فراموش شدن آنها وجود دارد، خود کاری بزرگ و ماندگار است. تاریخ ادبیات و فرهنگ تنها با نوشتههای جدید گسترش نمییابد، بلکه با نگهداری، معرفی، انتشار و بازخوانیِ دقیق و درستِ آثار پیشین است که میتواند استمرار پیدا کند.
در حقیقت، آنچه این تلاش را در نظر من معنادار میکند، پیوند میان وفاداری و مسئولیت است. وفاداری به یک میراث علمی و فرهنگی، هنگامی ارزش پایدار پیدا میکند که در خدمت حفظ و انتقال میراث او قرار گیرد؛ و استاد ماحوزی با توجه به میراث علی دشتی، در این مسیر گام برداشتند. این بخش از فعالیت ایشان را باید در کنار سایر ابعاد کارنامهی علمیشان مورد توجه قرار داد.
برای من که سالهای طولانی افتخار شاگردی و همکاری با ایشان را داشتهام، این مسئله یادآور این نکته است که استادی تنها به معنای تولید دانش نیست؛ گاهی به معنای پاسداری از دانشی است که پیش از ما شکل گرفته و اکنون برای رسیدن به نسلهای آینده، به کوشش و مسئولیتپذیری ما نیاز دارد. این همان امانتی است که استادان بزرگ در برابر فرهنگ و تاریخ علمی سرزمین خود بر عهده میگیرند.

آثار ایشان در زمینه حافظشناسی و بررسی شاعران دشواری چون خاقانی، نشان از صبر و دقتی مثالزدنی داشت؛ نگاه شما به متدولوژی خاص استاد ماحوزی در گشودن گرههای متون پیچیده کلاسیک چیست؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به ماهیت پژوهش در متون کلاسیک توجه کنیم. مواجهه با شاعری دشوار همچون خاقانی یا حافظ، صرفاً به معنای خواندن مجموعهای از ابیات یا توضیح واژگان دشوار نیست؛ در این آثار، زبانِ اندیشه، سنتهای اشارات تاریخی و فرهنگی، و لایههای متعدد معنایی به یکدیگر پیوند خوردهاند. از این رو، فهم یک بیت، گاه مستلزم شناخت شبکهی گستردهای از ارتباطات زبانی، ادبی و فرهنگی است که بدون توجه به آنها، تفسیر متن ممکن است به یک برداشت سطحی، شتابزده یا یک سویه و غیرعلمی بینجامد.
در چنین شرایطی، نخستین ضرورت پژوهشگر، صبوری در برابر متن و پرهیز از داوری شتابزده است. ما نمیتوانیم متون کلاسیک را همواره بر اساس نخستین دریافتِ خواننده توضیح دهیم؛ گاه لازم است به یک ترکیب دوباره بسنجیم، پیوند بیت را با ابیات دیگر بررسی کنیم و از خود بپرسیم که آیا معنای پیشنهادی با تمام اجزای متن ما سازگار است یا خیر. بیشک این فرایند مستلزم دانش گسترده، تجربه و مهمتر از همه، فروتنی در برابر متن و صبوری است؛ چرا که پژوهشگر باید همواره این احتمال را بدهد که دریافت نخستین او نیازمند بازنگری است.
در ارزیابی کارنامهی علمی استاد عزیزم، جناب آقای دکتر ماحوزی، باید به همین دشواریها توجه داشت. پژوهش دربارهی شاعران بزرگی چون خاقانی، نیازمند آشنایی گسترده با زبان و سنت ادبی و توانایی برقراری ارتباط میان اجزای متن است. آثار ایشان در زمینهی شاعران کلاسیک، از جمله پژوهشهای مرتبط با خاقانی و نظامی، نشاندهندهی توجه ایشان به این بخش از میراث ادبی ایران است. اهمیت این حوزه نیز از این جهت است که شناخت دقیق شاعران کلاسیک، علاوه بر دانش زبانی و ادبی، مستلزم آشنایی با جهان فکری و فرهنگی است که شعر در بستر آن شکل گرفته است.
اگر بخواهیم از روش علمی استاد سخن بگوییم، به نظر من باید میان «اصول عمومی پژوهش ادبی» و «روش اختصاصی یک پژوهشگر به معنای کلمه» تفاوت قائل شویم. تعیین دقیق روش اختصاصی و علمی استاد، مستلزم بررسی تفصیلی آثار، شواهد و مستنداتی است که ایشان به آنها استناد کردهاند و شیوهای است که بر اساس آن، به نتایج خود رسیدهاند. با این حال، در ارزیابی فعالیت علمی ایشان، میتوان بر اهمیت دقت در خواندن، توجه به ظرایف زبان و ضرورت مستند بودن تفسیرهای ایشان تأکید کرد؛ اصولی که در هر تحقیق و پژوهش جدی دربارهی متون کلاسیک، جایگاه مهمی دارند.
در حافظپژوهی ایشان نیز این اهمیت دوچندان میشود. شعر حافظ به دلیل ایجاز، چندمعنایی، ظرافتهای بلاغی و پیوند میان تجربهی انسانی و افقهای گستردهی فرهنگی، بهآسانی در معرض تفسیرهای یکسویه قرار میگیرد؛ و یک محقق با تجربه باید بتواند بدون فروکاستن شعر به معنایی ساده و محدود، از تفسیرهای بیپشتوانه پرهیز کند. این تعادل، از دشوارترین وظایف حافظپژوهی است و به شناختی نیاز دارد که از آشنایی ابتدایی فراتر برود.
به باور من، پژوهش در متون کلاسیک، بیش از آنکه عرصهی شتاب برای رسیدن به نتیجه باشد، عرصهی دقت، تأمل و مسئولیت در برابر متن و معناست. پژوهشگر واقعی کسی است که در برابر دشواریهای متن شکیبا باشد و به جای تحمیل برداشت شخصی خود، تلاش کند که شواهد و قرائن موجود را به درستی بشناسد. آنچه در نگاه من به کارنامهی استاد ماحوزی در این زمینه اهمیت میدهد، جدی گرفتن همین ضرورتهای پژوهش ادبی است.
بارها و بارها شاهد این بودم که استاد با وسواس و با دقت، چندین بار کار خود را میخواندند. از ما میخواستند که ما نیز ببینیم؛ و در واقع، ایشان با وسواسی عجیب و با صبوری بیش از اندازه — شاید بهاندازهی دهها بار — کار خود را میخواندند و ویرایش میکردند. اگر بخواهیم راه ایشان را ادامه دهیم، باید آثارشان را نه صرفاً به عنوان مجموعهای از نتایج، بلکه به عنوان زمینهای برای مطالعه، پرسشگری و بررسیهای تازه در نظر بگیریم.
احترام به یک استاد بزرگ در این حوزه، به معنای پذیرفتن بیچون و چرای تمام دیدگاههای ایشان نیست؛ بلکه به معنای شناخت منصفانهی آثار، فهم دقیق روش ایشان و ادامه دادن گفتگوی علمی با میراثی است که برای آیندگان برجا گذاشتهاند.

کتاب «ادبیات فارسی» ایشان سالهاست که چراغ راه دانشجویان در دانشگاههاست؛ فکر میکنید چه ویژگیِ منحصربهفردی در اندیشهی ایشان بود که توانستند میان «دانشگاه» و «سنت ادبی» پلی مستحکم بزنند؟
یکی از مهمترین وظایف استاد ادبیات در دانشگاه، برقرار کردن ارتباطی زنده، پویا، پر از عشق و عاطفه و معنادار میان میراث ادبی و نیازهای علمی و فرهنگی دانشجوی امروزی است؛ دانشجوی جوانی که اگر بتوانیم راه درست آشنایی او با آثار ادبی را فراهم کنیم، مشتاقانه به دنبال ادبیات فارسی خواهد رفت. ادبیات فارسی مجموعهای از آثار ارزشمند و حاصل قرنها تجربهی تاریخی، فکری و انسانی است؛ و این میراث زمانی میتواند نقش مؤثر خود را در آموزش دانشگاهی ایفا کند که دانشجو بتواند با آنها ارتباط برقرار کند و اهمیتشان را در شناخت زبان، فهم اندیشه و درک فرهنگ و تجربهی انسانیِ نهفته در آنها دریابد.
یکی از دشواریهای آموزش ادبیات این است که گاهی میان دانش تخصصی و فرایند یادگیری، فاصله عمیقی ایجاد میشود؛ و ممکن است دانشجو با نام شاعران، آثار مهم آنها، دورههای ادبی و اصطلاحات تخصصی آشنا شود، اما همچنان در درک جایگاه این آثار در تاریخ، فرهنگ و اندیشه با دشواری روبرو گردد. به همین روی، تعریف کتابهای آموزشی در این زمینه، زمانی اهمیت واقعی خود را نشان میدهد که نویسنده بتواند دانش ادبی را در قالبی منظم و متناسب با نیاز مخاطبان خود عرضه کند، بدون اینکه پیچیدگی داشته باشد و ارزشِ سنت ادبی را نیز در ضمن از بین ببرد.
در ارزیابی آثار آموزشی استاد ماحوزی عزیز، باید به این وجه از فعالیت علمی ایشان توجه کرد که تألیف کتاب در حوزهی زبان و ادبیات فارسی، بهویژه برای استفادهی دانشگاهی و آن هم در سطح گسترده و کلان، مسئولیتی فراتر از گردآوری مطالب دارد. نویسنده باید بتواند میان موضوعات ارتباط برقرار کند و این ارتباط، یک ارتباط دوسویه است؛ به گونهای که مخاطب با متن، اولویتهای آموزشی را تشخیص دهد و محتوای علمی را بهگونهای سامان دهد که هم از اعتبار علمی برخوردار باشد، هم نکات ذوقی در آن فراهم باشد و هم در فرایند یادگیری، بهصورت عملی به کار دانشجو بیاید. چنین کاری، علاوه بر تسلط بر موضوع، نیازمند شناخت مخاطب و درک مسئولیتِ آموزشگری است.
پیوند دانشگاه و سنت ادبی هنگامی میتواند استوار باشد که سنت، نه به عنوان مجموعهای از اطلاعات متعلق به گذشته، بلکه به عنوان یک سرمایهی زنده برای شناخت انسان و فرهنگ معرفی شود. ادبیات کلاسیک فارسی در کنار ارزش زبانی و جایگاه والای هنری، حامل تجربههای عمیق انسانی، اخلاقی و فکری است و دارای ارزش بسیار بسیار بالایی میباشد. دانشگاه میتواند با آموزش دقیق این آثار، زمینهای را فراهم کند تا نسل جدید نه تنها با گذشتهی فرهنگی خود آشنا شود، بلکه بتواند دربارهی آن پرسش کند، آن را بهدرستی بفهمد، نسبت خود را با آن شناسایی کند و ارتباط عمیق و دقیقی با آن برقرار سازد.
در طول سالهای همکاری با استاد ماحوزی در واحد رودهن، با افتخار تمام، بارها و بارها دریافتم که حضور یک استاد در دانشگاه را نمیتوانیم فقط با کتابهای تحلیلی، مقالههای علمی یا ساعتهای تدریس او بسنجیم؛ بلکه دانشگاه فضایی است که در آن، دانش از طریق تعامل استاد و دانشجو، گفتگوهای علمی، انتقال تجربه و استمرار فعالیت آموزشی در سایهی مهر پدرانه به حیات خود ادامه میدهد. آثار مکتوب در این فرایند نقش اساسی دارند، اما حضور استاد و شیوه مواجههی ایشان با دانش نیز در شکلگیری تجربهی علمی، ذوقی و هنری دانشجویان بسیار مؤثر است.
برای من، استاد ماحوزی عزیز در کنار جایگاه علمی خود، واجد آن حرمتی بودند که از حضور یک استاد بزرگ و دلسوز، همچون یک پدری مهربان در محیط دانشگاه برمیآید. رابطه استاد و شاگرد در معنای عمیق خود، تنها یک رابطه آموزشی نیست؛ بلکه رابطهای است که در آن دانش با اعتماد، احترام، احساس مسئولیت و دلسوزیِ تام و تمام همراه میشود. به همین وجه انسانی است که میتواند تجربهی دانشگاهی را از یک ارتباط صرفاً اداری یا صرفاً رابطه میان شاگرد و استاد، فراتر برده و به خاطرهای ماندگار در زندگی علمی افراد تبدیل کند.
من معتقدم که ارزش کار استاد ماحوزی را باید در پیوند میان آموزش، پژوهش و استمرار حیات فرهنگی جستجو کرد. آموزش اگر از پژوهش جدا باشد، ممکن است تنها به انتقال محفوظات اختصاص یافته و در همان محدوده باقی بماند؛ و پژوهش اگر از آموزش فاصله بگیرد، امکان انتقال تجربه به نسل بعد را از دست میدهد. استادی که به هر دو عرصه توجه دارد، در حقیقت به استمرار دانش و فرهنگ کمک میکند.

اگر بخواهیم جایگاه مهدی ماحوزی را در تاریخ پژوهشهای ادبی معاصر ایران تعریف کنیم، او را در کدام جایگاه یا در کنار کدام چهرههای برجسته میبینید و چرا؟
جایگاه ایشان، همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، نیازمند نگاهی جامع و منصفانه، مبتنی بر شناخت آثار و فعالیتهای ایشان است. برای ارزیابی کارنامهی علمی هر استادی، قطعاً آثار مکتوب، حوزههای تخصصی فعالیت، سهم ایشان در آموزش دانشگاهی و تأثیری که در واقع از خود بهجا گذاشتهاند، بازبینی میشود. برای اینکه بتوانیم به سهم ایشان در آموزش دانشگاهی و تأثیری که در استمرار دانش ادبی داشتهاند توجه کنیم، حتماً باید فعالیتهای ادبی و دانشگاهی ایشان را در چارچوبی گستردهتر مورد بررسی قرار دهیم.
توجه به زبان و ادبیات فارسی، پژوهش دربارهی شاعران کلاسیک، فعالیت در حوزهی آموزش و مدیریت، و کوشش برای حفظ و انتشار میراث ادبی، از جمله وجوهی است که در کارنامهی استاد از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مجموعهی فعالیتها نشان میدهد که استاد در واقع سهم بسزایی در انتقال دانش ادبی به تاریخ معاصر ما داشتهاند. اگر میخواهیم ایشان را در کنار چهرههای برجستهی پژوهشهای ادبی و ادب ایران قرار دهیم، من ترجیح میدهم از مقایسهی شتابزده و رتبهبندی مستقیم پرهیز کنم و عرض کنم که شیوهای که برای بررسی آثارشان برگزیدهاند و سهمی که در گسترش دانش داشتهاند، میتواند مقایسهی دقیق استاد را با استادان برجستهی ادب فارسی، همشأن و همارزش قرار دهد.
با این حال، جایگاه استاد از منظر سهم ایشان در پیوند میان پژوهشهای ادبی و انتقال میراث فرهنگی، بسیار بسزا و شایسته است؛ جایگاهی که نقش بسیار بزرگ ایشان را در انتقال تمامی نکاتی که عرض کردم به نسل جوان، و پیوند میان سنت علمی و نسلهای جدید، مشخص و بارز میکند. برای من که نزدیک به ۳۰ سال افتخار شاگردی و همکاری با ایشان را داشتهام، این تجربهای بسیار بزرگ بوده است. میگویم که شناخت یک چهرهی علمی از طریق آثارشان ضروری است، اما تجربهی همکاری طولانیمدت، به جنبهی دیگری از حیات یک استاد، یعنی استمرار، بخش میبخشد. از سوی دیگر، فقدان یک استاد، فر
صتی برای بازنگری در کارنامهی علمی ایشان فراهم میکند؛ و اکنون ما میتوانیم آثار استاد ماحوزی را با نگاهی جامعتر بررسی کنیم، موضوعات و روشهای پژوهشی ایشان را بشناسیم و سهمشان را در حوزهی دانشگاهی معاصر مشخص و ارزیابی کنیم.
من بر این باورم که جایگاه یک استاد در نهایت با میزان تأثیر ماندگار او بر دانش و فرهنگ سنجیده میشود؛ تأثیری که گاه در یک اثر پژوهشی آشکار میشود و گاه در استمرار یک سنت علمی و در ذهن و تجربهی کسانی باقی میماند که سالها با او زندگی کرده و همکاری نزدیک داشتهاند. این تأثیر، هرچند همیشه بهآسانی قابل اندازهگیری نیست، اما بخشی واقعی از تاریخ دانشگاه و فرهنگ علمی جامعهی ماست. استاد ماحوزی عزیز از چهرههایی هستند که یاد و آثارشان شایستهی بررسی جدی، دقیق و منصفانه است. بزرگداشت ایشان زمانی کامل خواهد بود که در کنار پاسداشت نام و خاطرهی ایشان، آثاری را که برای ما به یادگار و ماندگار گذاشتهاند نیز بررسی کنیم و بتوانیم از دستاوردهای علمیشان که برای آنها زحمت زیادی کشیدهاند، بهرهی بسیاری ببریم. حرمت استاد اقتضا میکند که در کنار بیان ارادت و اندوه خودمان که داغدار وجود ایشان هستیم، برای شناخت دقیق و مستند کارنامهی علمی ایشان نیز اهتمام داشته باشیم.
اگر بخواهم سخنم را با نگاهی شخصیتر به پایان ببرم، باید بگویم که فقدان استاد ماحوزی عزیز، تنها فقدان یک چهرهی علمی نیست؛ بلکه فقدان استادی است که نزدیک به ربع قرن از زندگی دانشگاهی من، با نام، دانش و حضور ایشان پیوند مستحکم و عمیقی داشته است. در این سالها، آنچه برای من ارزشمند بود تنها بهرهمندی از دانش استاد عزیزم نبود، بلکه تجربهی زیستن در فضای علمی در کنار شخصیتی والا، مدیری توانا و استادی بود که دانشگاه برای او صرفاً یک مرتبهی دانشگاهی نبود، بلکه مسئولیت و احترامِ جایگاه انسانی با او همراه بود.
وقتی استادی چنین جایگاهی در زندگی علمی انسان دارد، فقدان او را نمیتوانیم فقط با زبان رسمی و تعبیرهای معمولی توصیف کنیم؛ بخشی از خاطرات، تجربهها و سالهای شکلگیری هویت علمی ما، با حضور ایشان معنا پیدا کرده است. از این رو، یاد او با نوعی اندوه عمیق و در عین حال احساس سپاسگزاری و احترام همراه است؛ سپاسگزاری از فرصتی که برای شاگردی و همکاری با ایشان داشتیم و آنچه که در سالیان دراز، نه فقط ادب (به معنای دانش)، بلکه ادب (به معنای عشق و احترام) از محضر ایشان آموختم.
عمر انسان هر اندازه پربار باشد، سرانجام باید به سوی ابدیت پرواز کند و حاصل سالها اندیشیدن، آموختن و پژوهیدن، فراتر از آن چیزی است که عمر یک انسان معمولی باشد. اگرچه اکنون استاد ماحوزی عزیز در جهان مینو هستند، اما نام، آثار، خاطرهی علمی و انسانی ایشان میتواند در ذهن و جان نسلهای آینده زنده و ماندگار بماند.
نظر شما