سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): برای بعضی معلمها، پایان کلاس هرگز به معنای پایان درس نیست؛ چیزی از کلام و نگاهشان در ذهن شاگردان میماند و سالها بعد، در نوشتهای، اندیشهای یا شیوه خواندن یک شعر دوباره جان میگیرد. مهدی ماحوزی، دانشور تنگستانی و بزرگشده در برازجان، از همین معلمها بود که بیش از شش دهه با متون کهن فارسی زیست و کوشید لذت شناخت این میراث را با نسلهای تازه قسمت کند. درگذشت او، فرصتی است برای مرور زندگی مردی که از جنوب برخاست و آموزش و پژوهش ادبی را به دلمشغولی همیشگی خود تبدیل کرد.
تبار جنوبی ماحوزی، او را به بخشی از تاریخ دانش و مقاومت در این سرزمین پیوند میداد. جد مادریاش، آیتالله شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی از چهرههای موثر نهضت مقاومت جنوب بود که در روزگار جنگ جهانی اول، با حمایت از مبارزان تنگستان و دشتستان در برابر اشغالگری نیروهای انگلیسی ایستاد. ماحوزی در خاندانی بالید که در حافظه آن، علم و فرهنگ از مسئولیت در برابر سرنوشت مردم و استقلال ایران جدا نبود. زندگی او، البته در عرصهای دیگر، با خدمت به زبان و ادبیاتی گره خورد که بخش مهمی از هویت تاریخی ایرانیان را در خود نگه داشته است.
مسیر علمی ماحوزی، از تدریس در دانشکده نفت آبادان تا فعالیت در دانشگاههای کشور، گوشهای از سهم دانشوران جنوب در حیات فرهنگی ایران را نشان میدهد. شرح و معرفی آثار نظامی و خاقانی، تألیف کتابهای دانشگاهی و کوشش برای حفظ و انتشار شماری از آثار علی دشتی، دایی او، بخشهایی از کارنامهاش را شکل میدهد. بااینحال، شناخت جایگاه او تنها با مرور نام کتابها و مقالههایش کامل نمیشود؛ بخش دیگری از میراث ماحوزی را باید در تجربه شاگردانی جستوجو کرد که در کلاسهایش با جهان ادبیات فارسی آشنا شدند.
به مناسبت درگذشت ماحوزی، با محمدجواد حقشناس به گفتوگو نشستیم؛ شخصیتی که آشنایی و پیوند خانوادگیاش با ماحوزی به بیش از 50 سال پیش و روزگار کودکی در آبادان بازمیگردد. حقشناس که در دوره پنجم شورای اسلامی شهر تهران نیز در پاسداشت نام این استاد در حافظه شهری نقش داشته است، از ریشههای خانوادگی و فرهنگی ماحوزی، جایگاه آموزش در زندگی او و نسبتش با میراث ادبی علی دشتی سخن میگوید.
جایگاه مهدی ماحوزی در میان پژوهشگران و شارحان متون کلاسیک فارسی را چگونه ارزیابی میکنید و کدام ویژگی، شخصیت علمی و ادبی او را متمایز میکرد؟
درگذشت مهدی ماحوزی، فقدان یکی از چهرههای باسابقه آموزش و پژوهش زبان و ادبیات فارسی است. این ضایعه را به خانواده ارجمند ایشان، جامعه دانشگاهی، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگویم. برای شناخت جایگاه استاد ماحوزی باید به سه ویژگی توجه کرد؛ پیوند عمیق با میراث ادبی ایران، اهتمام به آموزش نسلهای تازه و استمرار فعالیت علمی در بیش از شش دهه.
او از نسلی بود که ادبیات فارسی را صرفاً مجموعهای از متون تاریخی نمیدانست، بلکه آن را میراثی زنده برای انتقال خرد، اخلاق و تجربه تاریخی ایرانیان تلقی میکرد. ویژگی متمایز او پیوند میان پژوهش و آموزش بود. برای او شناخت متون کلاسیک زمانی اهمیت بیشتری مییافت که این شناخت به دانشجویان منتقل شود و امکان گفتوگوی نسل جدید با میراث ادبی ایران را فراهم آورد.
من البته در مقام داوری تخصصی درباره همه آثار ایشان نیستم. این مسئولیت بیشتر برعهده استادان و پژوهشگران ادبیات فارسی است؛ اما از نظر فرهنگی، استمرار چنین خدمتی را باید سرمایهای ارزشمند برای ایران دانست.
همانطور که اشاره کردید استاد ماحوزی نقش سترگی را در ممانست و اشاعه میراث ادبی ایران به ویژه آثار نظامی و خاقانی ایفا کرد؛ ایشان در شرح و معرفی این آثار چه رویکردی داشت و تا چه اندازه توانست دشواریهای زبانی و مفهومی این متون را برای مخاطب امروز تبیین کند؟
ببینید نظامی و خاقانی از قلههای بلند ادبیات فارسیاند که فهم آثارشان بدون شناخت تاریخ، فرهنگ، اسطوره، زبان و سنتهای فکری روزگارشان آسان نیست. ماحوزی با آثاری چون «شرح مخزنالاسرار نظامی»، «تصویری از پنج گنج نظامی» و «شرح احوال و برگزیده اشعار خاقانی شروانی» به معرفی این میراث پرداخت.
اهمیت این کوششها را باید در نزدیککردن مخاطب دانشگاهی به متونی جستوجو کرد که به سبب پیچیدگیهای زبانی و مفهومی، گاه از دسترس خوانندگان عمومی دور میمانند. شرح متون کلاسیک تنها معنیکردن واژگان دشوار نیست؛ بلکه بازسازی جهان فکری شاعر و روشنکردن پیوندهای تاریخی و فرهنگی اثر است.
البته ارزیابی دقیق میزان موفقیت استاد در این زمینه نیازمند بررسی تطبیقی آثار او با دیگر شرحهای معتبر است. آنچه میتوان گفت این است که توجه مستمر او به این متون، نشاندهنده دغدغهای جدی برای تداوم آموزش میراث ادبی ایران بود.
سهم او در گسترش آموزش زبان و ادبیات فارسی بهویژه از طریق تدریس و تألیف کتابهای دانشگاهی چه بود؟
به گمان من، یکی از ماندگارترین خدمات استاد ماحوزی را باید در عرصه آموزش جستوجو کرد. او از سال ۱۳۴۱ فعالیت دانشگاهی خود را در دانشکده نفت آبادان آغاز کرد و در سالهای بعد با دانشگاه تهران، دانشگاه تربیت معلم، تربیت مدرس و دانشگاه آزاد اسلامی همکاری داشت. تجربه طولانی تدریس، مشارکت در فعالیتهای آموزشی و مدیریتی و اهتمام به تربیت دانشجویان تحصیلات تکمیلی، بخش مهمی از کارنامه اوست.
استاد دانشگاه تنها با تعداد کتابهایش شناخته نمیشود. بخشی از میراث او در ذهن و زبان دانشجویانی باقی میماند که تربیت کرده است. در مورد استاد ماحوزی، این وجه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا او در دورهای طولانی از گسترش آموزش عالی ایران حضور داشت و در انتقال دانش ادبی به نسلهای تازه مشارکت کرد.
اگر بخواهیم مهمترین دلیل شناختهشدن ماحوزی در فضای ادبی ایران را مشخص کنیم، باید بر پژوهشهای مستقل او تاکید کنیم، فعالیتهای آموزشیاش یا نقش او در معرفی آثار علی دشتی؟
به نظرم نباید این سه وجه را در برابر یکدیگر قرار داد. پژوهشهای ادبی، فعالیتهای آموزشی و کوشش برای حفظ و انتشار آثار علی دشتی، سه بخش مرتبط از زندگی فرهنگی استاد ماحوزیاند. اگر بخواهم از بعد اجتماعی و فرهنگی داوری کنم، بر نقش آموزشی ایشان تأکید بیشتری دارم؛ زیرا تأثیر یک معلم از عمر فردی او فراتر میرود. کتاب ممکن است در کتابخانه باقی بماند، اما اندیشهای که در ذهن دانشجو شکل میگیرد، میتواند در نسلهای بعد نیز تداوم پیدا کند. درعینحال، تلاش برای انتشار آثار علی دشتی نیز بخشی از مسئولیت فرهنگی او در قبال میراث ادبی معاصر بود.
خاستگاه جنوبی و تعلق ماحوزی به خانوادهای فرهنگی در این منطقه چه بازتابی در شکلگیری شخصیت، علایق پژوهشی و مسیر فعالیت ادبی او داشت؟
برای پاسخ به این سوال باید اندکی به تاریخ جنوب ایران بازگردیم. شناخت من از استاد ماحوزی به بیش از پنجاه سال پیش و دوران کودکیام در آبادان بازمیگردد. مادر من دخترعموی ایشان بود و خانواده ما با خاندان ماحوزی ارتباطی نزدیک داشت. نیاکان استاد از خاندانهای علمی منطقه ماحوز در بحرین بودند که در دورههای تاریخی مختلف به جنوب ایران مهاجرت کردند. در میان بزرگان این خاندان، نامهایی چون شیخ یوسف بحرانی، آیتالله شیخ حسین ماحوزی و شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی دیده میشود.
جد مادری استاد، شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی، از شخصیتهای مؤثر در مقاومت مردم جنوب در برابر اشغال انگلیس بود و در جریان جنگ جهانی اول از مبارزان تنگستان و دشتستان حمایت کرد. این پیشینه نشان میدهد ماحوزی در محیطی پرورش یافت که دانش، دین، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی در آن جایگاهی برجسته داشت. البته نباید شخصیت علمی افراد را صرفاً محصول نسب خانوادگی دانست. اهمیت استاد ماحوزی در آن بود که توانست این سرمایه فرهنگی را با تحصیلات جدید و فعالیت دانشگاهی پیوند دهد.
نسبت خانوادگی و ارتباط فکری او با علی دشتی چگونه بر مسیر پژوهشیاش تأثیر گذاشت و هویت علمی مستقل ماحوزی را در کنار این پیوند چگونه میتوان شناخت؟
علی دشتی، نویسنده، روزنامهنگار، سیاستمدار و منتقد ادبی شناختهشده ایران، دایی استاد ماحوزی بود. استاد در دوران تحصیل در تهران از محضر او بهره برد و در برخی نشستهای ادبی و فرهنگی مرتبط با دشتی حضور یافت.
طبیعی است که همنشینی با شخصیتی چون علی دشتی، با آن گستره مطالعات ادبی و تاریخی، در شکلگیری ذوق و علاقه ادبی یک جوان مستعد تأثیرگذار بوده باشد اما نباید هویت علمی ماحوزی را به این نسبت خانوادگی محدود کرد. او مسیر دانشگاهی مستقلی پیمود، در رشتههای فلسفه، علوم تربیتی و ادبیات فارسی تحصیل کرد و سالهای طولانی به تدریس، پژوهش و تألیف پرداخت. به بیان دیگر، علی دشتی یکی از سرچشمههای شکلگیری شخصیت ادبی ماحوزی بود، اما آنچه جایگاه مستقل او را ساخت، کوشش مستمر علمی و آموزشی خودش بود.
نقش ماحوزی در انتشار و معرفی آثار علی دشتی دقیقا چه بود و فعالیت او در این زمینه چه اهمیتی برای شناخت میراث ادبی دشتی دارد؟
یکی از وجوه کمتر شناختهشده فعالیت ماحوزی، اهتمام او به حفظ و انتشار بخشی از آثار علی دشتی است. در میان آثاری که با کوشش او منتشر شدهاند، میتوان به «کاخ ابداع» و آثار مرتبط با «پرده پندار» و «در دیار صوفیان» اشاره کرد. اهمیت این فعالیت صرفاً در انتشار چند کتاب نیست. علی دشتی شخصیتی چندوجهی بود که آثار ادبی و انتقادی او بخشی از تاریخ روشنفکری و نقد ادبی معاصر ایران را تشکیل میدهد. حفظ این آثار، فارغ از موافقت یا مخالفت با دیدگاههای نویسنده، ضرورتی فرهنگی است.

یکی از نشانههای بلوغ فرهنگی جامعه آن است که بتواند میراث فکری شخصیتهای تاریخی را بدون حذف و داوریهای شتابزده حفظ کند و در اختیار پژوهشگران قرار دهد. استاد ماحوزی در این زمینه مسئولیتی خانوادگی و فرهنگی برعهده گرفت که بررسی دقیقتر ابعاد آن ضروری است.
او در شرحها و انتخاب متون کهن برای تفسیر چگونه ظاهر شد؟
با توجه به گستره آثار استاد، میتوان توجه به آموزش و معرفی متون کلاسیک را یکی از جهتگیریهای اصلی فعالیت او دانست. انتخاب آثاری از نظامی، خاقانی، سنایی، ناصرخسرو و میبدی نشان میدهد که علاقه پژوهشی او به یک شاعر یا دوره تاریخی محدود نبود. این تنوع از نقاط قابل توجه کارنامه علمی اوست. اما برای شناخت روش مشخص تصحیح و شرح، باید آثار او را از منظر نسخهشناسی، شیوه ضبط اختلاف نسخهها، توضیح واژگان، تحلیل مفاهیم و استفاده از منابع تاریخی بررسی کرد.
به همین دلیل ترجیح میدهم بدون چنین بررسی مستقیمی درباره برتری یا محدودیتهای روش او حکم قطعی ندهم. به نظرم بهترین بزرگداشت یک پژوهشگر آن است که آثارش موضوع مطالعه و نقد علمی قرار گیرد، نه آنکه صرفاً به ستایش شخصیت او بسنده کنیم.
سابقه تحصیل او در فلسفه و علوم تربیتی و تجربه تدریس در دانشکده نفت آبادان چه نسبتی با نگاه او به ادبیات و شیوه آموزش متون فارسی داشت؟
این بخش از زندگی استاد برای من اهمیت خاصی دارد؛ زیرا با خاطرات دوران کودکیام در آبادان نیز پیوند خورده است. استاد ماحوزی پیش از آنکه تحصیلات تخصصی خود را در زبان و ادبیات فارسی تکمیل کند، در فلسفه و علوم تربیتی تحصیل کرده بود. این پیشینه میتوانست زمینه مناسبی برای توجه همزمان به محتوای علمی و شیوه انتقال دانش فراهم کند.
همچنین تدریس در دانشکده نفت آبادان، محیطی متفاوت از دانشکدههای تخصصی ادبیات بود. آبادان آن روزگار شهری صنعتی، مهاجرپذیر و برخوردار از تنوع فرهنگی بود. حضور در چنین محیطی میتوانست تجربه آموزشی متفاوتی برای یک استاد جوان فراهم آورد. البته برای اثبات تأثیر مستقیم این تجربه بر روش تدریس ایشان، باید خاطرات شاگردان و همکاران آن دوره گردآوری شود.
مسیر علمی ماحوزی، از دشتستان تا شناختهشدن در عرصه ادبی کشور، چه نکاتی درباره سهم جنوب ایران در پرورش پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی آشکار میکند؟
جنوب ایران را نباید صرفاً با نفت، دریا، تجارت و موقعیت راهبردی آن شناخت. این منطقه در تاریخ ایران یکی از کانونهای مهم دانش، فرهنگ، دین، ادبیات و کنشگری اجتماعی بوده است. بوشهر، دشتستان، دشتی و تنگستان در دورههای مختلف، شخصیتهای برجستهای در حوزههای علمی، فرهنگی و سیاسی پرورش دادهاند.
خاندان ماحوزی نمونهای از این پیشینه است. در یک سوی این تاریخ، علمای دینی و مبارزان مشروطهخواه و ضداستعماری قرار دارند و در سوی دیگر، چهرههایی چون علی دشتی و مهدی ماحوزی که در عرصه ادبیات و فرهنگ معاصر فعالیت کردهاند. این تداوم تاریخی نشان میدهد که برای شناخت تاریخ فرهنگی ایران باید از تمرکز صرف بر تهران فاصله گرفت و سهم مناطق مختلف کشور را جدیتر بررسی کرد. استاد ماحوزی یکی از نمونههای پیوند سرمایه فرهنگی جنوب ایران با نهاد دانشگاه در روزگار معاصر بود.
کدامیک از آثار یا خدمات علمی ماحوزی را ماندگارترین بخش میراث او میدانید و برای این ارزیابی چه معیارهایی دارید؟
اگر قرار باشد از بعد پژوهشی داوری کنیم، باید به کیفیت آثار، میزان استفاده دانشگاهیان، تأثیر بر پژوهشهای بعدی و جایگاه آنها در آموزش متون کلاسیک توجه داشته باشیم. در این زمینه، تصحیح بخشهایی از «کشفالاسرار و عُدّةالابرار» میبدی و آثار مربوط به نظامی و خاقانی شایسته بررسی ویژهاند. اما از نظر فرهنگی، من میراث آموزشی استاد را نیز بسیار مهم میدانم. او بیش از شش دهه از زندگی خود را در خدمت آموزش، پژوهش و فرهنگ گذراند.
به باور من، ماندگاری یک استاد در دو عرصه شکل میگیرد؛ آثاری که برای آیندگان باقی میگذارد و انسانهایی که در پرورش علمی و فکری آنان نقش داشته است. استاد ماحوزی در هر دو عرصه فعالیت کرد و ارزیابی دقیق دستاوردهای او وظیفه نسل تازه پژوهشگران است.
در دوره پنجم شورای اسلامی شهر تهران، یکی از گذرهای منطقه یک پایتخت به نام استاد مهدی ماحوزی نامگذاری شد. با توجه به مسئولیت شما در کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورا و شناخت دیرینهتان از ایشان، درباره انگیزه و اهمیت این نامگذاری توضیح دهید.
یکی از تجربههای ارزشمند من در دوره پنجم شورای اسلامی شهر تهران، فراهمشدن فرصت پاسداشت نام و یاد بزرگان فرهنگ، هنر، ادب و اندیشه ایران بود. در آن دوره تلاش کردیم نامگذاری معابر را از یک اقدام صرفاً اداری فراتر ببریم و آن را به ابزاری برای حفظ حافظه تاریخی و فرهنگی شهر تبدیل کنیم.
در همین چارچوب، یکی از گذرهای منطقه یک تهران، در محدودهای که استاد مهدی ماحوزی سالیان طولانی در آن سکونت داشت، به نام ایشان نامگذاری شد. این نامگذاری برای من معنایی دوگانه داشت؛ از یکسو ادای احترام به استادی بود که بیش از شش دهه از عمر خود را صرف آموزش، پژوهش و پاسداری از زبان و ادبیات فارسی کرده بود و از سوی دیگر، فرصتی برای قدردانی از شخصیتی که از دوران کودکی و سالهای زندگی در آبادان با او و خانوادهاش پیوندی دیرینه داشتم.
البته این شناخت خانوادگی، جایگزین معیارهای فرهنگی و علمی نامگذاری نبود. استاد ماحوزی به اعتبار کارنامه دانشگاهی، آثار پژوهشی و خدمات آموزشی خود شایسته چنین پاسداشتی بود. من همواره معتقد بودهام که نباید برای تجلیل از بزرگان فرهنگ و هنر، منتظر درگذشت آنان بمانیم. یکی از رویکردهای ما در شورای پنجم نیز همین بود که نام مفاخر زنده ایران، از استادان دانشگاه و نویسندگان گرفته تا هنرمندان و چهرههای برجسته فرهنگی، در حافظه شهری تهران ثبت شود.
امروز که استاد ماحوزی از میان ما رفته است، این نامگذاری معنایی عاطفیتر یافته است. خوشحالم که در زمان حیات ایشان، نامش بر گذری در محلهای که سالها در آن زندگی کرده بود، نشست. به باور من، شهر تنها مجموعهای از خیابانها، ساختمانها و میدانها نیست؛ شهر حافظه جمعی شهروندان است. نام بزرگان فرهنگ و دانش بر معابر شهری، یادآور سهم آنان در ساختن هویت فرهنگی جامعه و پیوند نسلهای گذشته و آینده است.
برای شناخت دقیقتر جایگاه ماحوزی و انتقال میراث علمی او به نسل تازه پژوهشگران، چه بخشهایی از زندگی و آثارش نیازمند بررسی و بازخوانی است؟
به نظرم اکنون که استاد ماحوزی از میان ما رفته است، مسئولیت جامعه علمی و فرهنگی در قبال میراث او سنگینتر شده است. نخست باید مجموعه آثار، مقالات، تصحیحات، سخنرانیها و فعالیتهای دانشگاهی او بهصورت مستند گردآوری و معرفی شود.
دوم، شایسته است تاریخ شفاهی زندگی استاد با استفاده از خاطرات خانواده، شاگردان و همکاران او تدوین شود. سوم، نقش او در حفظ و انتشار آثار علی دشتی نیازمند پژوهشی مستقل است. سوم، نقش او در حفظ و انتشار آثار علی دشتی نیازمند پژوهشی مستقل است. چهارم، پیشینه خاندان ماحوزی و پیوند آن با تاریخ فرهنگی و سیاسی جنوب ایران باید مورد توجه قرار گیرد و سرانجام، آثار علمی او باید در نشستهای تخصصی دانشگاهی بررسی و نقد شوند.
سالها پیش در مراسم بزرگداشت ایشان گفتم که استاد ماحوزی همچون چشمهای شیرین، پیوسته در عرصه فرهنگ و ادبیات جوشیده است. امروز که آن چشمه از جوشش بازایستاده، امیدوارم حاصل عمر پربار او در آثار و اندیشه شاگردانش همچنان جاری بماند.
اجازه بدهید در پایان به نکتهای اشاره کنم که برای من، به دلیل پیوندهای دیرینه خانوادگی، معنایی عمیق و عاطفی دارد. پیکر مهدی ماحوزی روز جمعه، هشتم آبانماه، در آرامگاه خانوادگی ایشان در امامزاده عبدالله شهرری به خاک سپرده خواهد شد؛ در جوار آرامگاه مادر، خواهر و برادرش و در کنار مزار جد بزرگوارش، آیتالله شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی؛ همان عالم مجاهدی که در روزگار جنگ جهانی اول، در کنار مبارزان تنگستان و دشتستان، در برابر اشغال جنوب ایران به دست نیروهای انگلیسی ایستاد.
گویی پس از عمری تلاش در عرصه دانش و فرهنگ، استاد بار دیگر به آغوش خاندانی بازمیگردد که نسلهای پیشین آن در عرصه دین، دانش، آزادیخواهی و استقلال ایران نقشآفرین بودهاند. از مقاومت در برابر استعمار تا پاسداری از زبان و ادبیات فارسی، این خاندان در دورههای مختلف تاریخ ایران، جلوههایی از مسئولیت فرهنگی و اجتماعی را نمایندگی کرده است.
برای من این وداع تنها بدرقه یک استاد دانشگاه نیست؛ خداحافظی با بخشی از خاطرات کودکی، تاریخ خانوادگی و میراث فرهنگی جنوب ایران است. امیدوارم دانشگاهها و نهادهای فرهنگی، با گردآوری آثار، خاطرات و اسناد زندگی ایشان، زمینه شناخت دقیقتر جایگاه این استاد فرزانه را برای نسلهای آینده فراهم کنند. استاد مهدی ماحوزی از میان ما رفت، اما نام او در آثارش، در اندیشه شاگردانش و بر یکی از گذرهای تهران باقی خواهد ماند.
نظر شما