شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
چرا عرب‌ها از کنشگر به تماشاگر تبدیل شدند؟

حسین جلعاد در مقاله‌ای در وب‌سایت الجزیره، کتاب «تماشاگر و واسطه: خوانش‌هایی در تبارشناسی قدرت و مردم» نوشته‌ی سامح المحاریق، نویسنده‌ی اردنی، را بررسی کرده است؛ کتابی درباره‌ی رابطه‌ی قدرت و مردم و شکل‌گیری نقش «تماشاگر» در جوامع عربی.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ سامح المحاریق در کتاب «تماشاگر و واسطه: خوانش‌هایی در تبارشناسی قدرت و مردم» سراغ فاصله‌ای می‌رود که میان قدرت و مردم در جهان عرب شکل گرفته است؛ فاصله‌ای که به اعتقاد او، بخش مهمی از بحران سیاسی و اجتماعی امروز را توضیح می‌دهد. حسین جلعاد در مقاله‌ای که در الجزیره منتشر کرده، این کتاب را از زاویه‌ی همین فاصله می‌خواند و نشان می‌دهد که المحاریق چگونه تلاش می‌کند ریشه‌های تاریخی و روانی وضعیتی را پیدا کند که در آن شهروند، به جای مشارکت در ساختن تاریخ، بیشتر به تماشای آن نشسته است.

این کتاب به‌تازگی از سوی انتشارات «جدل» در امان منتشر شده و از همان ابتدا موضع خود را در برابر یک پرسش اساسی روشن می‌کند: چرا پروژه‌های فکری و سیاسی در جهان عرب، با وجود انبوه تشخیص‌ها و تحلیل‌ها، کمتر به کنش مؤثر منجر شده‌اند؟ المحاریق در پاسخ، از شکست «پروژه‌ی فکری منسجم» سخن می‌گوید؛ شکستی که از نگاه او صرفاً به ضعف چند فرد یا جریان سیاسی مربوط نیست، بلکه به یک وضعیت فرهنگی گسترده‌تر بازمی‌گردد.

او معتقد است در جهان عرب، تولید تحلیل و نظریه فراوان بوده، اما میان اندیشه و عمل شکافی جدی شکل گرفته است. به همین دلیل، کتاب خود را نیز در مقام یک «مانیفست» یا برنامه‌ی نجات عرضه نمی‌کند. آنچه المحاریق ارائه می‌دهد مجموعه‌ای از مقاله‌های به‌هم‌پیوسته است که می‌کوشند تبارشناسی این وضعیت را ترسیم کنند؛ یعنی به جای ارائه‌ی نسخه‌ی آماده، ریشه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن را دنبال کنند.

«تماشاگر» چگونه ساخته می‌شود؟

ایده‌ی اصلی کتاب از همین‌جا شکل می‌گیرد: انسان عرب معاصر، در روایت المحاریق، بیش از آنکه کنشگر تاریخ باشد، به «تماشاگر» تبدیل شده است. فضای عمومی نیز مانند صحنه‌ای طراحی شده که مردم اجازه دارند در آن تماشا کنند، تشویق کنند، خشمگین شوند یا حتی اعتراض کنند، اما امکان ورود واقعی به صحنه و تأثیرگذاری بر تصمیم‌ها را ندارند.

جلعاد تأکید می‌کند که «تماشاگر» در این کتاب به معنای فردی ناآگاه یا بی‌تفاوت نیست. اتفاقاً او ممکن است از وضعیت سیاسی و اجتماعی خود کاملاً آگاه باشد و حتی نسبت به آن خشم و اعتراض داشته باشد. مسئله این است که میان آگاهی و امکان عمل، فاصله‌ای ایجاد شده است.

این فاصله نتیجه‌ی یک فرایند طولانی است که المحاریق آن را با مفهوم «تبارشناسی» توضیح می‌دهد. شهروندی در چنین ساختاری به انتظار تبدیل می‌شود؛ فرد می‌بیند، تحلیل می‌کند و حرف می‌زند، اما تصمیم‌گیری در جای دیگری اتفاق می‌افتد.

چرا عرب‌ها از کنشگر به تماشاگر تبدیل شدند؟
حسین جلعاد

«واسطه»؛ حلقه‌ی گمشده‌ی رابطه‌ی قدرت و مردم

در مقابل «تماشاگر»، مفهوم «واسطه» قرار دارد؛ مفهومی که جلعاد آن را یکی از مهم‌ترین ایده‌های کتاب می‌داند. از نگاه المحاریق، قدرت در جهان عرب الزاماً به‌صورت مستقیم با مردم مواجه نمی‌شود. میان دولت و جامعه، مجموعه‌ای از واسطه‌ها قرار گرفته‌اند: روحانیان، رهبران فرقه‌ها، نخبگان فرهنگی، احزاب، شخصیت‌های سیاسی و حتی چهره‌های اثرگذار در فضای دیجیتال.

این واسطه‌ها تنها انتقال‌دهنده‌ی پیام نیستند. آنها واقعیت را برای مردم صورت‌بندی می‌کنند، به نام گروه‌های اجتماعی سخن می‌گویند، با قدرت مذاکره می‌کنند و در بسیاری از موارد، سود و زیان را نیز میان مردم و ساختار قدرت توزیع می‌کنند.

به این ترتیب، واسطه به یک فرد مشخص محدود نمی‌شود و بیشتر یک «کارکرد اجتماعی ـ سیاسی» است. وجود او به تداوم فاصله میان مردم و قدرت وابسته است. واسطه خود را برای هر دو طرف ضروری نشان می‌دهد: برای مردم، به‌عنوان کسی که می‌تواند با قدرت مذاکره کند و برای قدرت، به‌عنوان کسی که می‌تواند جامعه را کنترل یا آرام کند.

جلعاد در بررسی خود از این ایده، نشان می‌دهد که المحاریق چگونه تلاش می‌کند سازوکار بازتولید این رابطه را توضیح دهد؛ رابطه‌ای که در آن غیاب واسطه، خود به‌عنوان خطر معرفی می‌شود و جامعه به این نتیجه می‌رسد که بدون او، تعادل از بین خواهد رفت.

«حزب مبل‌نشین‌ها» و جامعه‌ی تماشاگر

یکی از تعبیرهای محوری کتاب، «حزب مبل‌نشین‌ها» است. المحاریق مبل را نمادی از وضعیتی می‌داند که در آن سیاست از عرصه‌ی مشارکت اجتماعی خارج شده و به یک نمایش تلویزیونی تبدیل شده است.

مبل‌نشین‌ها از نظر او الزاماً بی‌طرف نیستند. آنها محصول شرایطی هستند که در آن تغییر با «هرج‌ومرج» یکی گرفته شده و نشستن، تماشا کردن و انتظار کشیدن به رفتاری امن‌تر از مشارکت و کنش تبدیل شده است.

با این حال، المحاریق مسئولیت را تنها متوجه قدرت نمی‌کند. یکی از ویژگی‌های کتاب از نگاه جلعاد این است که نویسنده جامعه را نیز از بررسی خود کنار نمی‌گذارد. او در منطقه‌ای خاکستری حرکت می‌کند که در آن فرقه‌گرایی، پدرسالاری سیاسی، اقتصاد رانتی و ساختارهای فرهنگی به یکدیگر متصل می‌شوند.

نتیجه، انسانی است که ممکن است بیش از گذشته بداند و بیشتر از گذشته ببیند، اما همچنان امکان تبدیل این آگاهی به کنش را پیدا نکند.

لبنان؛ دولت در سایه‌ی واسطه‌ها

المحاریق برای توضیح این وضعیت به نمونه‌های مختلف جهان عرب رجوع می‌کند. در فصل مربوط به لبنان، فرقه‌گرایی از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌شود. مسئله تنها تنوع مذهبی یا هویتی نیست؛ بلکه فرقه‌گرایی به سازوکاری برای توزیع قدرت تبدیل شده است. در چنین ساختاری، رهبر فرقه، نماینده‌ی پارلمان، روحانی یا تاجر می‌تواند به واسطه‌ای میان شهروند و دولت تبدیل شود. شهروند در نتیجه، هم در حاشیه‌ی دولت قرار می‌گیرد و هم در حاشیه‌ی ساختار فرقه‌ای خود. از این منظر، دولت به چیزی شبیه یک «شبح» تبدیل می‌شود که دسترسی به آن بدون عبور از واسطه‌ها دشوار است.

مصر؛ پدرسالاری سیاسی و فرسایش طبقه‌ی متوسط

در فصل مصر، المحاریق به تحولات طبقه‌ی متوسط و فرسایش ارزش‌های آن می‌پردازد. او در این بخش تلاش نمی‌کند روایت ساده‌ای از میراث جمال عبدالناصر ارائه دهد. از یک سو، به گسترش آموزش و صنعت در دوره‌ی ناصر اشاره می‌کند و از سوی دیگر، شکل‌گیری الگوی «پدری که همه‌چیز را می‌داند» را بررسی می‌کند؛ الگویی که در آن دولت در جایگاه پدر قرار می‌گیرد و جامعه در موقعیت فرزند. این رابطه، به تعبیر نویسنده، بعدها نیز ادامه پیدا کرده است؛ به‌خصوص در موقعیت‌هایی که از مردم خواسته می‌شود برای حفظ ثبات یا تحقق اهداف بزرگ‌تر، هزینه بدهند، بی‌آنکه در تصمیم‌گیری سهم واقعی داشته باشند.

در اینجا اقتصاد نیز از نگاه المحاریق صرفاً مجموعه‌ای از اعداد مربوط به رشد و تورم نیست. اقتصاد به مسئله‌ای درباره‌ی کرامت تبدیل می‌شود. فرسایش قدرت خرید و از بین رفتن حاصل سال‌ها کار، می‌تواند به احساس تحقیر و بی‌اختیاری یک طبقه‌ی اجتماعی منجر شود.

چرا عرب‌ها از کنشگر به تماشاگر تبدیل شدند؟
تماشاگر و واسطه: خوانش‌هایی در تبارشناسی قدرت و مردم

فلسطین؛ نقد از درون

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های کتاب به فلسطین اختصاص دارد. المحاریق در این فصل تلاش می‌کند از زاویه‌ای انتقادی، اما از موضع همدلی، به تجربه‌ی فلسطینیان نگاه کند. او به محمود درویش و جایگاه پیچیده‌ی او در فرهنگ و سیاست فلسطینی می‌پردازد و در کنار او به نوشته‌های فواز ترکی، شادی لوئیس و دیگر نویسندگان رجوع می‌کند. در این روایت، فلسطینیان با نوعی وضعیت دوگانه مواجه‌اند: از یک سو قربانی استعمار شهرک‌نشینانه‌اند و از سوی دیگر، در برخی جوامع عربی به نمادی تبدیل شده‌اند که قرار است بار بسیاری از شکست‌ها و بحران‌های دیگران را نیز بر دوش بکشد.

جلعاد از تقابل فواز ترکی و محمود درویش برای طرح پرسشی درباره‌ی روشنفکر استفاده می‌کند: روشنفکر تا چه اندازه می‌تواند از تبدیل شدن به «واسطه» فاصله بگیرد؟ آیا قرار گرفتن در جایگاه یک چهره‌ی مورد حمایت نهادها، بخشی از سازوکار قدرت را نیز با خود به همراه دارد؟

سوریه و انسان‌های «زامبی»

سوریه در کتاب به نمونه‌ی دیگری از همین ساختار تبدیل می‌شود. المحاریق در تحلیل خود از این کشور به تاریخ قدرت، ساختار نظامی و امنیتی و رابطه‌ی میان ترس و حکومت می‌پردازد. در روایت او، بشار اسد تنها یک حاکم مستبد نیست؛ او در تصویری استعاری، «چشم‌پزشکی» است که مردمی را در کمایی طولانی هدایت می‌کند. در همین چارچوب، مفهوم «دولت عمیق» نیز از نظر نویسنده گاهی به وهمی تبدیل می‌شود که شکنندگی نهادهای واقعی دولت را پنهان می‌کند.

از اینجا مفهوم «زامبی عربی» مطرح می‌شود: انسان‌هایی که میان جنگ، آوارگی، شکست سیاسی و فروپاشی ایدئولوژی‌ها گرفتار شده‌اند و در وضعیتی معلق زندگی می‌کنند؛ وضعیتی که در آن حتی توضیح دادن تجربه‌ی خود نیز دشوار شده است.

لیبی و سودان؛ چگونه «هیولا» ساخته می‌شود؟

المحاریق در فصل‌های مربوط به لیبی و سودان، از سطح تحلیل نمادها فراتر می‌رود و به چگونگی شکل‌گیری شخصیت‌ها و نیروهای سیاسی می‌پردازد. قذافی در این خوانش محصول خلأ نهادی و تمرکز قدرت است؛ نظامی که ثروت نفتی را به قرارداد اجتماعی تبدیل نکرد و سیاست را حول رهبر و نمادهای شخصی او سازمان داد. در سودان نیز حمیدتی برای المحاریق یک استثنا نیست، بلکه محصول روندی است که در آن شبه‌نظامیان جنجوید برای حل مناقشه‌ی دارفور به کار گرفته شدند و سپس یکی از فرماندهان آنها به بازیگری در سطح ملی تبدیل شد. سودان در این روایت نمونه‌ای از دولتی است که نتوانسته وسعت جغرافیایی خود را به انسجام سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. به حاشیه رانده شدن مناطق مختلف و تمرکز قدرت در مرکز، زمینه‌ی جدایی، درگیری و بی‌ثباتی را فراهم کرده است.

روشنفکر عرب؛ بیرون از ساختار یا بخشی از آن؟

یکی از بخش‌های مهم کتاب به نقد روشنفکر عرب اختصاص دارد. المحاریق روشنفکر را جایگاهی بیرون از ساختار قدرت نمی‌داند و معتقد است بخشی از روشنفکران نیز ممکن است همان مناسباتی را بازتولید کنند که خود به نقد آنها می‌پردازند. او در نقد ایده‌ی «انقلاب نخبگان» که به یوسف زیدان نسبت داده می‌شود، درباره‌ی بازتولید نوعی «الهیات سیاسی» هشدار می‌دهد؛ رویکردی که در آن گروهی برگزیده از بالا درباره‌ی سرنوشت «عوام» تصمیم می‌گیرد.

در این نقد، جریان‌های مختلف فکری نیز از تیررس المحاریق دور نمی‌مانند؛ از چپ‌هایی که همچنان در دوگانه‌های قدیمی فکری گرفتارند تا لیبرال‌هایی که گاهی می‌کوشند مفاهیمی مانند دموکراسی و سکولاریسم را بدون توجه کافی به ساختار اجتماعی و اقتصادی موجود وارد کنند.

او در جمله‌ای کوتاه می‌نویسد: «عزیز من، همه‌ی ما سلفی هستیم»؛ منظور او سلفی‌گری مذهبی نیست، بلکه وابستگی به نسخه‌های آماده‌ی فکری و ایدئولوژیک است. پرسش اصلی از نگاه او این است که مشروعیت و عدالت در جهان عرب امروز چگونه باید تعریف شود و دولت آینده چگونه می‌تواند از وابستگی به رهبر، قبیله یا گروهی برگزیده فاصله بگیرد.

کتابی بدون نسخه‌ی نجات

حسین جلعاد در پایان بررسی خود تأکید می‌کند که «تماشاگر و واسطه» کتابی برای آسوده کردن خواننده نیست. المحاریق بیماری را شخیص می‌دهد، اما نسخه‌ی ساده‌ای برای درمان ارائه نمی‌کند. اهمیت کتاب، در خوانش جلعاد، در تلاش آن برای نام‌گذاری وضعیتی است که در آن مردم تاریخ خود را می‌بینند، اما کمتر می‌توانند در نوشتن آن نقش داشته باشند. «تماشاگر» و «واسطه» در اینجا صرفاً دو شخصیت یا استعاره نیستند؛ دو جایگاه در ساختار اجتماعی و سیاسی جهان عرب‌اند.

از این منظر، کتاب سامح المحاریق پرسشی را پیش می‌کشد که فراتر از مرزهای کشورهای بررسی‌شده در آن قرار می‌گیرد: چه اتفاقی می‌افتد وقتی جامعه‌ای می‌تواند همه‌چیز را ببیند و درباره‌ی همه‌چیز حرف بزند، اما فاصله‌ی میان دیدن و عمل کردن همچنان پابرجا بماند؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها