سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد باغستانی کوزهگر، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛ خوانش تمدنی در قیاس با خوانشهای تاریخی، کمک فراوانی به شناخت ابعاد سیره معصومان(ع) میکند و میتواند بهطور جدی از ابهامات موجود در فهم برخی ابعاد این سیره بکاهد. تفاوت بنیادین در اینجاست که «خوانش تاریخی صرف» به ما میگوید «چه اتفاقی افتاد»، اما «خوانش تمدنی» میکوشد نشان دهد «چرا این اتفاق افتاد و چه اثر ساختاری بر آینده داشت».
وقتی ما به یک واقعه فقط به چشم یک «اتفاق تاریخی» نگاه میکنیم، آن را در زمان خودش حبس میکنیم. برای مثال، اگر تولد امام عصر(عج) و پنهانکاری امام عسکری(ع) را فقط یک «تاکتیک برای نجات جان» بدانیم، در سطح یک «واقعه» باقی میمانیم. اما وقتی آن را با رویکرد تمدنی تحلیل میکنیم، متوجه میشویم که این اقدام میتوانسته در چارچوب یک «طراحی برای بقای یک مکتب» و استمرار ساختار رهبری آن در شرایط جدید فهم شود.
این شیوه از تحلیل، چند دستاورد اساسی دارد:
۱. تبدیل «اتفاق» به «قانون»
در خوانش تمدنی، اقدامات معصومان(ع) صرفاً تصادفی یا واکنشی به شرایط تلقی نمیشود، بلکه میتوان در آنها الگوها و قواعدی برای هدایت جامعه و استمرار یک مکتب جستوجو کرد.
برای مثال، پیوستگی میان «پنهانکاری امام عسکری(ع)، غیبت صغری، تدوین الکافی، حمایت آلبویه و ظهور مجتهدان» در یک خوانش تمدنی، دیگر مجموعهای از اتفاقات پراکنده نیست، بلکه میتواند به مثابه اجزای یک «نقشه راه تمدنی» برای انتقال تشیع از یک جریان محدود به یک ساختار اجتماعی و تمدنی مستقر مورد مطالعه قرار گیرد.
۲. رفع ابهام از «تناقضات ظاهری»
بسیاری از موضوعات تاریخی، هنگامی که صرفاً به صورت روایی و در محدوده زمان وقوع آنها بررسی میشوند، متناقض به نظر میرسند.
برای مثال، این پرسش که «چرا در عصر غیبت، تشیع رشد کرد، در حالی که رهبر آن حضور مستقیم نداشت؟» در یک تاریخنگاری ساده پاسخ روشنی ندارد. اما در تحلیل تمدنی میتوان این فرض را مطرح کرد که همین «غیبت» و «مدیریت واسطهای» به تدریج زمینه تخصص، تدوین دانش و استقلال ساختاری را فراهم کرد و در نتیجه، غیبت را نه صرفاً یک نقطه ضعف، بلکه عاملی مؤثر در رشد و سازمانیافتگی تمدنی تشیع دانست.
۳. استخراج «الگوی مدیریتی»
وقتی سیره را تمدنی میخوانیم، دیگر تنها به دنبال «ثواب» یا «اطلاعات تاریخی» نیستیم، بلکه میکوشیم از آن «الگوی مدیریت» استخراج کنیم.
برای مثال، مدل «مدیریت خواص» امام عسکری(ع) میتواند به ما بیاموزد که در دوران بحران چگونه باید میان «امنیت» و «مشروعیت» تعادل ایجاد کرد. چنین درسهایی میتواند برای مطالعه چگونگی استمرار یک جریان فکری و دینی در شرایط بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.

زمینه تاریخی؛ اوجگیری نهاد وکالت در عصر امام عسکری(ع)
در عصر امام عسکری(ع)، نهاد وکالت به اوج گسترش و کارآمدی خود رسید. امام با اقداماتی همچون گسترش این نهاد، توسعه ارتباطات شیعی، حفظ جان امام عصر(عج)، معرفی امام عصر(عج) به خواص شیعه، مبارزه با غلو، مقابله با وکلای فاسد، رسیدگی به فقرا و مقابله با انشعابات درونی شیعه، بر کارآمدی این نهاد افزودند.
با شهادت امام عسکری(ع)، نهاد وکالت به حیات خود ادامه داد و در کنار سفارت چهارگانه امام دوازدهم(عج) تا پایان عصر غیبت صغری در سال ۳۲۹ هجری ادامه یافت. پس از وقوع غیبت کبری نیز رهبری جامعه شیعه به محدثان و فقها منتقل شد.
تحلیل تمدنی عملکرد امام عسکری(ع)
از عملکرد امام حسن عسکری(ع) میتوان تحلیلی در قالب محورهای زیر ارائه کرد:
۱. مدیریت بحران در دوران گذار
در پایان عصر امام عسکری(ع)، شیعه در یکی از حساسترین دورههای خود قرار داشت؛ یعنی در آستانه فاصله گرفتن از حضور مستقیم امام معصوم(ع).
اقدامات ایشان در سالهای پایانی عصر حضور، از جمله معرفی امام عصر(عج) به خواص، مبارزه با وکلای فاسد و مقابله با انشعابات، در این چارچوب میتواند به عنوان یک «عملیات تثبیت پیش از غیبت» تحلیل شود.
امام عسکری(ع) درصدد بودند اطمینان حاصل کنند که وقتی «ارتباط مستقیم» با امام قطع میشود، «ساختار مذهبی» همچنان سالم و پایدار باقی بماند.
۲. پالایش و استانداردسازی ساختار
مبارزه امام عسکری(ع) با «غلو» و «وکلای فاسد» در این مقطع، از منظر تمدنی یک ضرورت حیاتی تلقی میشود. اگر این پالایش صورت نمیگرفت، با وقوع غیبت، گروههای غالی و وکلای متقلب میتوانستند به نام شیعه، مذهب را از مسیر اصلی خود خارج کنند.
از این منظر، امام عسکری(ع) در حال «پاکسازی مسیر» بودند تا فقها و محدثان در دوران غیبت، بر روی مذهبی منسجم و مصون از جریانهای انحرافی حرکت کنند.
۳. مهندسی جایگزینی؛ از وکالت به فقاهت
یکی از مهمترین دستاوردهای قابل بررسی در این زمینه، ادامه حیات نهاد وکالت و زمینهسازی برای شکلگیری نهاد سفارت است.
امام عسکری(ع) با این دو شیوه مدیریتی، در واقع در حال فراهم کردن مقدمات مدیریت جامعه در عصر غیبت بودند. ایشان از طریق نهاد وکالت، ساختار ارتباطی جامعه را زنده نگه داشتند و با زمینهسازی برای شکلگیری نهاد سفارت، پل ارتباطی میان امام آینده و پیروان را برقرار کردند.
بدین ترتیب، جامعه شیعه در سال ۳۲۹ هجری با یک «فراغ رهبری» مطلق مواجه نشد، بلکه با یک «انتقال نظاممند» به سوی فقها و محدثان روبهرو شد.
۴. نقشآفرینی مخفی امام عسکری(ع) در شکلگیری عصر غیبت
امام عسکری(ع) با پنهانکاری در زمان تولد امام عصر(عج)، اطلاعرسانی محدود به عموم و در عین حال مطلع ساختن خواص، زمینهای را فراهم کردند تا افرادی از خواص بتوانند بعدها بر تولد و وجود امام عصر(عج) گواهی دهند.
اگر هیچکس نمیتوانست بر تولد و رؤیت امام عصر(عج) شهادت دهد، تولد و زنده بودن ایشان بهطور جدی زیر سؤال میرفت و در نتیجه، شکلگیری جریان سفیران و غیبت صغری نیز با مشکل مواجه میشد؛ چه رسد به غیبت کبری.
این تحلیل، یکی از ابعاد مهم «مدیریت راهبردی» امام حسن عسکری(ع) را آشکار میکند که میتوان از آن با عنوان «مدیریت گواه» یاد کرد. امام عسکری(ع) در این چارچوب، نوعی سازوکار احراز و تثبیت هویت و وجود امام آینده را طراحی کردند تا غیبت از یک «فراغ رهبری» به یک «دوران آزمون و سازماندهی» تبدیل شود.
۵. تدبیر راهبرد «حلقه محدود»؛ تأمین گواهان صادق
اگر تولد امام عصر(عج) کاملاً پنهان میماند و هیچکس از آن خبر نداشت، غیبت میتوانست در افکار عمومی به معنای «عدم وجود» تلقی شود. از سوی دیگر، اگر تولد ایشان برای همگان آشکار میشد، خطر شناسایی و قتل ایشان توسط عباسیان افزایش مییافت.
راهکار امام عسکری(ع)، ایجاد یک «لایه واسط» بود؛ تولد امام از عموم مردم پنهان ماند، اما خواص و وکلای مورد اعتماد از آن مطلع شدند.
در این چارچوب، این خواص در واقع «سندهای زنده» بودند. آنان زنجیرهای از گواهان را تشکیل میدادند که میتوانستند در دوران غیبت صغری با شهادت خود، «واقعیت وجودی» امام دوازدهم(عج) را اثبات کنند.
بدون وجود این گواهان، غیبت صغری با دشواری جدی در اثبات تاریخی و معرفتی مواجه میشد و جامعه شیعه ممکن بود با یک «خلأ مطلق» روبهرو شود.
۶. غیبت صغری به مثابه «دوران انتقال اعتماد»
بر این اساس، میتوان گفت اگر گواهانی بر رؤیت و وجود امام عصر(عج) وجود نداشتند، جریان سفرا نیز با پرسشهای جدی مواجه میشد.
در یک تحلیل تمدنی، غیبت صغری را میتوان یک «دوران گذار» دانست؛ دورانی که در آن اعتماد مردم از «رؤیت مستقیم» در عصر امام عسکری(ع) به «اعتماد به وکیل و سفیر» منتقل شد.
امام عسکری(ع) با مطلع کردن خواص، در واقع بخشی از «زیرساخت اعتماد» برای سفرا را فراهم کردند. هنگامی که مردم میدیدند افرادی از خواص و افراد مورد اعتماد، بر تولد و وجود امام شهادت میدهند، پذیرش این امر نیز برای آنان امکانپذیرتر میشد که سفیران بتوانند پیامها و نامههای امام را منتقل کنند.
از این منظر، غیبت صغری را میتوان پل ارتباطی میان «ایمان به حضور» و «ایمان به غیبت» دانست.
۷. مهندسی غیبت کبری؛ گذار از شخص به نظام
اگر گواهانی برای تولد و وجود امام عصر(عج) وجود نداشتند، پذیرش غیبت کبری با دشواری بیشتری مواجه میشد؛ زیرا جامعه باید باور میکرد که امام وجود دارد، اما دسترسی مستقیم به او ممکن نیست.
در یک تحلیل تمدنی، امام عسکری(ع) با فراهم کردن زمینههای لازم، غیبت کبری را از نظر اجتماعی و معرفتی ممکنتر کردند. ایجاد شبکهای از گواهان در دوران پیش از غیبت و استمرار این فرایند در غیبت صغری، این ایده را در ذهن جامعه شیعه تثبیت کرد که «امام وجود دارد، اما دسترسی به او محدود است».
وقتی این باور در طول حدود ۷۰ سال غیبت صغری، با شهادت گواهان و گزارشهای سفرا نهادینه شد، جامعه شیعه آمادگی بیشتری پیدا کرد که در غیبت کبری، بدون نیاز به رؤیت مستقیم یا ارتباط با سفیر، بر اساس همان باور تثبیتشده، به نظام علمی و فقهی و نقش فقها و محدثان تکیه کند.
جمعبندی نهایی
اقدام امام حسن عسکری(ع) را میتوان در این چارچوب، نوعی «سرمایهگذاری معرفتی» برای آینده دانست. ایشان با «مطلع ساختن خواص»، در واقع «سرمایه گواهی» را برای آینده ذخیره کردند؛ سرمایهای که میتوانست در دوران غیبت صغری، واقعیت وجود امام عصر(عج) را برای جامعه شیعه تثبیت کند و زمینه انتقال تدریجی جامعه از ارتباط مستقیم با امام به ساختارهای واسط و سپس نظام فقاهت را فراهم آورد.
از این منظر، خوانش تمدنی سیره امام عسکری(ع) نشان میدهد که پنهانسازی تولد امام عصر(عج)، معرفی محدود ایشان به خواص، تقویت نهاد وکالت، مقابله با غلو و وکلای فاسد و فراهم کردن زمینه ارتباط واسطهای با امام غایب را میتوان در یک منظومه واحد مطالعه کرد؛ منظومهای که در آن، اقدامات پراکنده تاریخی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و تصویری از چگونگی استمرار یک مکتب در شرایط گذار ارائه میدهند.
نظر شما