سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ فاطمه حسینپور: بعضی سفرها با بستن چمدان شروع میشوند و با رسیدن به مقصد تمام؛ اما بعضی سفرها درست از جایی آغاز میشوند که فکر میکنیم به پایان رسیدهاند. «پنج سِفر» نوشته حسین شرفخانلو است؛ کتابی که در ظاهر روایت سفری از خوی به ضاحیه بیروت است، اما در لایههای عمیقتر، روایت یک دلتنگی، یک مواجهه و یک خاطره جمعی است.
شرفخانلو در این کتاب ما را با خودش همراه میکند؛ از خوی، از مسیر زمینی و مرز، از ترکیه و استانبول و در نهایت به لبنان و ضاحیه بیروت. مقصد، حضور در مراسم تشییع و بدرقه شهیدان سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین است، اما چیزی که این سفر را برای خواننده جذاب میکند، فقط مقصد نیست؛ بلکه مسیری است که نویسنده برای رسیدن به آن طی میکند. «پنج سِفر» در ۱۴۱ صفحه نوشته شده و در کنار متن، از تصاویر هم بهره میبرد. این تصاویر فقط جنبه تزئینی ندارند؛ بلکه در کنار بخشهای مختلف روایت قرار میگیرند و کمک میکنند فضاهایی که نویسنده از آنها حرف میزند، برای خواننده ملموستر شوند. همین همراهی متن و تصویر باعث میشود کتاب حالوهوای یک سفرنامه صرفاً نوشتاری را نداشته باشد و مخاطب راحتتر خودش را در مسیر نویسنده تصور کند.
در این کتاب نویسنده فقط نمیخواهد گزارش بدهد که «چه اتفاقی افتاد». او میخواهد بگوید خودش چه دید، چه حسی داشت و این سفر چه چیزهایی را در ذهنش زنده کرد. به همین دلیل «پنج سِفر» بیشتر از آنکه یک گزارش خشک و خبری باشد، یک روایت شخصی و میدانی است. حسین شرفخانلو برای مخاطبان ادبیات مقاومت نویسندهای شناختهشده است و پیش از «پنج سِفر» نیز آثاری در حوزه خاطرات شهدا و روایتهای مرتبط با دفاع و مقاومت نوشته است. از جمله آثار او میتوان به «اداره مرگ»، «قصه قبرستون»، «شبیه خودش؛ شهید حامد جوانی» و «آخر شهید میشوی؛ شهید صادق عدالت اکبری» اشاره کرد. در «پنج سِفر» هم همان علاقه به روایت آدمها و تجربههای زیسته دیده میشود. نویسنده اتفاقی بزرگ را از زاویهای انسانیتر روایت میکند؛ زاویه دید کسی که خودش در مسیر حضور داشته و آنچه را دیده، با مخاطب قسمت میکند.
داستان کتاب از تصمیم برای رفتن شروع میشود. راوی در ابتدا با تردیدهایی روبهروست و گفتوگوهایی دارد که نشان میدهد رفتن به این سفر برایش صرفاً یک تصمیم ساده نیست. بعد از آن، راه میافتد و مسیر سفر کمکم خودش تبدیل به بخش مهمی از داستان میشود. از عبور از مرز رازی و کاپیکوی گرفته تا رفتن به وان و استانبول و بعد رسیدن به لبنان، نویسنده جزئیات مسیر را دنبال میکند. ترکیه در نگاه راوی فقط یک محل عبور نیست؛ فضایی است که در آن با تناقضها و تفاوتهایی مواجه میشود و همین مشاهدات، بخشهایی از روایت را شکل میدهند. اما هرچه سفر به لبنان نزدیکتر میشود، حالوهوای کتاب هم تغییر میکند. دیگر فقط بحث مسیر و جاده و مقصد نیست. راوی وارد فضایی میشود که برای او و بسیاری از آدمهای حاضر در آنجا، معنای عاطفی و تاریخی سنگینی دارد. یکی از ویژگیهای قابل توجه «پنج سِفر» این است که نویسنده در کنار روایت یک اتفاق بزرگ، خاطره شخصی خودش را هم وارد داستان میکند. او به مزار پدر شهیدش میرود و همین موضوع باعث میشود سفر به لبنان، برای خودش معنایی فراتر از یک حضور در یک مراسم داشته باشد. این بخش به نظرم یکی از نقاط قوت کتاب است؛ چون نشان میدهد آدمها همیشه با یک نگاه واحد به یک واقعه بزرگ نگاه نمیکنند. برای یک نفر، تشییع سیدحسن نصرالله ممکن است یک رویداد تاریخی باشد؛ برای دیگری، یک مراسم مذهبی یا سیاسی؛ اما برای راوی، این اتفاق با خاطره پدرش و دنیای شخصی خودش گره خورده است و کتاب از یک سفر بیرونی آرامآرام به یک سفر درونی هم تبدیل میشود.
عنوان «پنج سِفر» هم انتخاب جالبی است. کتاب روایت خود را در پنج سفر دنبال میکند و بخشهای اصلی آن با عنوانهایی مانند «سفر سرعتگیر»، «سفر مقتل»، «سفر مشاهد»، «سفر تشییع» و «سفر شیرینی دیر» پیش میروند. این تقسیمبندی باعث شده روایت شکل مشخصی پیدا کند و مخاطب مرحلهبهمرحله با راوی جلو برود. از یک طرف جاده و سفر فیزیکی را داریم و از طرف دیگر، هر «سفر» دریچهای است به بخشی از تجربه و نگاه نویسنده. یکی از مهمترین نقاط قوت «پنج سِفر»، روایت جزئیات است. آقای شرفخانلو یک گزارش چندصفحهای و خلاصه از مراسم ارائه نمیدهد؛ بلکه مسیر را هم جدی گرفته است. این موضوع باعث میشود خواننده احساس کند همراه نویسنده در جاده حرکت میکند و کمکم به مقصد نزدیک میشود. ترکیب متن و تصویر نیز از ویژگیهای مثبت کتاب است. تصاویر در کنار روایت قرار گرفتهاند و کمک میکنند فضاهایی که نویسنده دربارهشان حرف میزند، برای مخاطب قابل تصورتر باشند. نقطه قوت دیگر، صمیمی بودن روایت است. نویسنده بیش از آنکه از بالا درباره اتفاقات صحبت کند، خودش را وسط ماجرا قرار میدهد. همین موضوع باعث میشود کتاب برای خواننده حس یک روایت انسانی داشته باشد. از طرف دیگر، پیوند دادن اتفاقات سفر با خاطره پدر شهید نویسنده، به کتاب عمق عاطفی بیشتری داده است. با این حال، «پنج سِفر» احتمالاً برای همه خوانندگان به یک اندازه جذاب نخواهد بود. کسانی که انتظار یک سفرنامه کاملاً کلاسیک با اطلاعات دقیق تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی دارند، ممکن است در بعضی قسمتها احساس کنند روایت بیش از اندازه شخصی شده است. همچنین سرعت روایت در تمام بخشها یکسان نیست. بعضی قسمتها بسیار جذاب و طولانی پیش میروند، اما در برخی بخشهای مسیر ممکن است خواننده احساس کند اتفاق اصلی کمی دیرتر از انتظارش رخ میدهد.البته همین موضوع تا حدی به ماهیت کتاب برمیگردد؛ چون اگر قرار باشد سفر واقعی روایت شود، طبیعتاً همه لحظات آن پر از اتفاقهای بزرگ نیستند. گاهی توقف، انتظار و حتی خستگی هم بخشی از خود سفرند.
این کتاب را نمیشود فقط کتابی درباره یک مراسم تشییع دانست. این کتاب روایت یک رفتن است؛ رفتنی که از خوی آغاز میشود و به ضاحیه بیروت میرسد، اما در نهایت دوباره به خود نویسنده برمیگردد. حسین شرفخانلو در ۱۴۱ صفحه تلاش کرده تصویری از این سفر ارائه دهد که فقط متکی به اتفاقات بزرگ و تیترهای خبری نباشد. او مسیر، آدمها، فضاها، خاطرات و احساسات خودش را کنار هم گذاشته تا مخاطب بتواند این سفر را از زاویهای نزدیکتر تجربه کند. کتاب قرار نیست فقط به ما بگوید نویسنده کجا رفته؛ میخواهد نشان دهد وقتی آدم برای یک باور، یک دلبستگی یا یک خاطره راهی سفر میشود، چه چیزهایی در طول مسیر با خودش حمل میکند.و شاید به همین دلیل، وقتی آخرین صفحه کتاب را میبندیم، احساس کنیم سفر هنوز کاملاً تمام نشده است؛ چون بعضی مقصدها روی نقشهاند، اما بعضی دیگر در ذهن و دل آدم ادامه پیدا میکنند.
نظر شما