حسنا محمدزاده، شاعر و پژوهشگر، گفت: منزوی در مقدمه چاپ دوم «حنجره زخمی تغزل» عشق را «هویت اصلی» شعر خود مینامد و تأکید میکند که تجربههای مختلف زندگی را از صافی تغزل میگذراند.از سوی دیگر، عشق او هم بدنمند است و هم جزئیتر و روزمرهتر از عشق انتزاعیِ بسیاری از نمونههای کلاسیک. همین توجه به جزئیات تجربه و حضور پررنگ «منِ فردی» است که آن را به تجربهای مدرن نزدیک میکند. به همین دلیل، به نظر من ویژگی مهم منزوی این است که عشق را فردی، زمینی و روانشناختی میکند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: اول مهر، تقویم ادبیات ما با نام حسین منزوی گره خورده است؛ شاعری که امسال هشتادمین سالروز تولدش را گرامی میداریم.
منزوی در یکم مهر ۱۳۲۵ در زنجان و در خانوادهای فرهنگی زاده شد؛ پدرش محمد، به ترکی شعر میگفت. مسیر دانشگاه را نیمهکاره رها کرد، اما از پا ننشست. سال ۱۳۵۰ با «حنجرهٔ زخمی تغزل» آمد و بهعنوان بهترین شاعر جوان آن روزگار شناخته شد. او غزل را از خاموشی نجات داد؛ نقشی که منتقدان آن را با کار نیما در شعر فارسی سنجیدهاند و محمدعلی بهمنی او را ادامهدهندهٔ راه ابتهاج و نیستانی دانسته است.
او عشق را هویت اصلی کارش میدانست و در شعر نیمایی، سپید و ترانه هم دستی توانا داشت. اردیبهشت ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی درگذشت و در زنجان، کنار آرامگاه پدرش، آرام گرفت. شعرها و ترانههایش اما هنوز نفس میکشند.
به مناسبت تولد وی، گفت و گویی با حسنا محمدزاده، شاعر و پژوهشگر، کردیم و به بررسی کارنامه ادبی او پرداختیم.
حسنا محمدزاده
حسین منزوی را یکی از چهرههای کلیدی غزل معاصر میدانند؛ بهعنوان شاعر و پژوهشگر، جایگاه او را در کارنامهٔ شعر معاصر فارسی چطور ارزیابی میکنید و سهم او در زندهنگهداشتن غزل امروز چه اندازه است؟
به گمان من، برای فهم جایگاه منزوی باید او را فرای موفقیتش در غزلسرایی، بهعنوان شاعری دید که امکانهای تازهای از درون سنت غزل استخراج کرد. اهمیت منزوی در این است که با شناخت عمیق سنت، زبان غزل را به تجربۀ زیسته انسان معاصر نزدیک کرد. غزل پیش از منزوی نیز مسیر نوسازی را با شاعرانی چون شهریار، سایه و نیستانی پیموده بود؛ بنابراین نمیتوان احیای غزل معاصر را منتسب به یک شاعر دانست، همانطور که علیرغم ثبت تحولات شعر معاصر به نام نیما، نباید از فعالیتهای دیگرانی که پیش از او و همزمان با او در این مسیر کوشیدهاند غافل شد.
منزوی در جایگاه خود و به عنوان یکی از مهمترین حلقههای روند تحول قابل احترام است؛ زیرا توانست میان سنت تغزل، زبان روزمره، فردیت شاعرانه، تصویرهای تازه و موسیقی کلاسیک، پیوندی زنده ایجاد کند. خودش هم غزل را مسلط بر تجربه شعری خود میدانست و «تغزل» را «جان شعر» خویش معرفی کرده بود. از منظر پژوهش در ساختار شعر او، آنچه اهمیت دارد این است که نوآوری منزوی صرفاً در مضمون نیست؛ در نحو، تصویر، همنشینی و جانشینی واژگان، فضاسازی، رویکردهای سمبولیک، کاربرد استعارههای مفهومی، موسیقی و نحوۀ روایت تجربۀ عاشقانه و جزئینگربودن نیز اتفاق میافتد. به همین دلیل، تأثیر او را باید در زندهکردن ظرفیتهای درونی غزل جستوجو کرد، نه در افزایش محبوبیت آن.
برخی کار منزوی را در غزل، با تحول نیما در شعر فارسی مقایسه میکنند و حتی آن را «انقلابی» میدانند. این داوری را چقدر دقیق میبینید؟ او چه چیزهایی را در فرم، زبان، تصویر و موسیقی غزل تغییر داد که پیش از او سابقه نداشت؟
تعبیر «انقلاب» اگر به معنای گسست کامل از سنت و ایجاد یک نظام شعری جدید باشد، درباره منزوی دقیق نیست. نیما ساختار شعر فارسی را در سطحی بنیادی دگرگون کرد؛ اما منزوی چنین کاری با قالب غزل نکرد. اهمیت او در جای دیگری است: او نشان داد که میتوان درون یک قالب سنتی، تجربهای به شدت تازه و معاصر خلق کرد.نوآوری منزوی را دستکم در چهار سطح میتوان دید: نخست، در «زبان»؛ او زبان تغزل را از بسیاری از کلیشههای تثبیتشده دور کرد و به زبان زیسته و عاطفی انسان معاصر نزدیک ساخت.
دوم، در «تصویرسازی»؛ تصویرهای او اغلب از شبکهای از فضاها، حرکتها، اشیا و روابط حسی ساخته میشوند و به همین دلیل غزلش از نظر تصویری پویایی خاصی پیدا میکند.
سوم، در «ساختهای نحوی و بلاغی»؛ جابهجایی ارکان، حذف، شکست انتظار نحوی و شگردهای بلاغی به او امکان میدهد جملهای را که ظاهراً در چارچوب سنتی غزل قرار دارد، به صورتی تازه سازمان دهد. چهارم، در «موسیقی»؛ وزن در شعر او صرفاً ظرف مضمون نیست و در بسیاری از موارد با عاطفه و حرکت معنایی شعر هماهنگ میشود. پژوهشهای منتشرشده درباره موسیقی شعر او نیز بر تنوع چشمگیر اوزان و پیوند وزن با محتوا تأکید کردهاند.بنابراین اگر بخواهم جملۀ ذکرشده در پرسش شما را دقیقتر بیان کنم، خواهم گفت: «منزوی انقلابگر غزل در سطح امکانات درونی آن» است. او کاری کرد که غزل بتواند بدون از دست دادن هویت تاریخی خود، جهان عاطفی و ذهنی انسان معاصر را بیان کند.
منزوی چگونه اسطورهها و روایتهای کهن را در بافت مدرن و شخصی شعرش بازآفرینی میکند و این بازآفرینی چه کارکرد عاطفی و معنایی در کلیت آثارش دارد؟
به این پرسش شما در مقالۀ «دگردیسی اسطوره در غزل منزوی» که از پایگاههای علمی، قابل دانلود است، مفصل پرداختهام. همینقدر بگویم که ویژگی منزوی علاوه بر اهمیتدادن به اسطورهها، این است که آنها را به شکل یک روایت تاریخیِ بسته وارد شعر نمیکند؛ بلکه آن را از حافظۀ فرهنگی میگیرد و به تجربۀ شخصی پیوند میزند و اتفاقا در این امر بسیار بیپرواست. بیپرواییاش آنجا بروز میکند که باکی ندارد اسطوره را از فضایی مذهبی و عرفانی بگیرد و وارد فضایی کاملا عاشقانه و زمینی کند یا از فضایی عاشقانه به فضایی اجتماعی سیاسی ببرد یا بالعکس. به همین دلیل، اسطوره در شعر او اغلب دچار دگردیسی میشود، یعنی شخصیت یا روایت اسطورهای از جایگاه اولیه خود جدا میشود و در موقعیتی عاطفی، عاشقانه یا اجتماعی، معنای تازهای پیدا میکند.
اهمیت این کار (که من آن را در آثار غزلسرایان معاصر بهندرت دیدهام)، در این است که اسطوره برای منزوی به «زبان دوم تجربۀ شخصی» تبدیل میشود. او با فراخواندن یک شخصیت یا روایت کهن، تجربهای فردی را به حافظه جمعی پیوند میزند. در نتیجه، درد، عشق، شکست، حسادت، رقابت یا تنهاییِ «منِ شاعر» در امتداد تاریخ فرهنگی و اسطورهای قرار میگیرد. برای مثال از زاویۀ دید یک عاشق حساس و انحصارطلب به ماجرای آدم و حوا و ابلیس مینگرد و از منظر خودش روایت را متحول میکند و به این بیت میرسد:«شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت» اینجا مخاطب برای اولین بار ماجرای آدم و حوا را با روایتی تازه میشنود؛ و احتمال میدهد که عشق ابلیس به حوا و حسادت او به رابطۀ آدم و حوا، میتواند مصیبت هبوط را رقم زده باشد.از این منظر، دگردیسی اسطوره در شعر منزوی دو کارکرد مهم دارد: از یک سو عمق تاریخی و فرهنگی به تجربۀ معاصر میدهد و از سوی دیگر، با تغییر جایگاه و تحول روایت عناصر اسطورهای، امکان میدهد شاعر از گذشته برای بیان حال خود استفاده کند. نمونههایی از شخصیتهای اساطیری شاهنامه، اسطورههای یونان، ایران، اسکاندیناوی و... در شعر او نشان میدهد که این ارجاعات میتوانند از سطح تلمیح ادبی فراتر بروند و در ساختمان معنایی شعر فعال شوند.بنابراین، منزوی به جای اسطورهپردازی یا اسطورهستایی؛ اسطوره را به مادهای سیال برای بازتاب تجربیات «منِ شخصی» و «منِ جمعی»اش، یعنی «انسان معاصر»، تبدیل میکند.
مسیر «از نوگرایی تا وقوعگرایی» را در کل کارنامهٔ منزوی چطور ترسیم میکنید؟
این تعبیر برای فهم تحول شعری منزوی و حتی تحلیل چگونگی تحول «وقوعگویی» در غزل معاصر بسیار راهگشاست، به شرط آنکه «نوگرایی» و «وقوعگرایی» را دو مرحله کاملاً منفصل تصور نکنیم. به نظر من، در شعر منزوی نوعی حرکت از نوکردن زبان و بیان غزل به سمت تشدید تجربۀ زیسته و جزئیات عاطفی دیده میشود.در مرحله نوگرایی، مسئله اصلی، گشودن غزل به روی امکانات تازه زبان، تصویر، نحو و موسیقی است؛ یعنی غزل همچنان غزل است، اما دیگر نمیخواهد صرفاً با زبان تثبیتشده سنت تغزل سخن بگوید.
در ادامه، تجربه عاشقانه در شعر منزوی به سمت جزئیشدن، شخصیشدن و عینیشدن حرکت میکند. عاشق دیگر یک «منِ کلی» در برابر یک «معشوق کلی» نیست؛ در شعر با جزییترین رفتارها، نگاه، گفتوگو، خاطرات، خواستهها و جزئیات زندگی عاشقانه روبهرو هستیم. به بیان دیگر، وقوعگرایی در شعر منزوی به معنای بازگشت ساده به مکتب وقوع تاریخی نیست؛ بلکه بازتاب سازوکارهای وقوعی در زیست انسان معاصر است. این نکته در پژوهش من دربارۀ مسیر «از نوگرایی تا وقوعگرایی» اهمیت اساسی دارد.
مهم این است که منزوی سنت را تکرار نمیکند، بلکه بعضی از امکانات وقوعگویی را از منظر انسان معاصر بازمیآفریند، از جمله گزارش تجربیات عاشقی که امروز زندگی میکند و معشوق او لزوما پنهان از نظرها و پشت پردهها نیست، بیان جزئیاتی که با جزییات روابط عاشقان قدیم متفاوت است و...از همین منظر، میتوان منزوی را شاعری دانست که مسیرش از «نوکردن غزل» به سوی «زیستمندکردن غزل» حرکت میکند.
منزوی در غزل، شعر نیمایی، سپید و ترانه دستی توانا داشت. این رفتوآمد میان فرمها و رسانهها چه تأثیری بر زبان، وزن و نگاه او گذاشت؟
میتوانم بگویم هر قالب بخشی از زبان شعری او را تغذیه کرده است. غزل به او امکان فشردگی، انس با موسیقی و تکیه بر سنت را میدهد؛ شعر نیمایی و سپید میدان گستردهتری برای روایت و تصویرگری فراهم میکنند؛ و ترانه، زبان را به سمت ایجاز و ارتباط مستقیمتر با مخاطب میبرد.شاید منزوی در هیچکدام از تجربهها به اندازۀ غزل موفق نباشد، اما تاثیری که چنین تجربیاتی روی زبان او گذاشته است، قابل انکار نیست.
زبان منزوی از یک سو پشتوانه ادبی و موسیقایی قدرتمندی دارد و از سوی دیگر، از ظرفیت گفتاری و تجربه روزمره استفاده میکند. این دوگانگی یکی از عوامل مهم زندهبودن زبان اوست.از سوی دیگر، آشنایی با ترانه احتمالاً حساسیت او را نسبت به موسیقی کلام، ضرباهنگ، تکرار، واجآرایی و قابلیتهای شنیداری شعر تقویت کرده است؛ بنابراین، منزوی را نباید شاعری دانست که میان قالبها سرگردان بوده است؛ برعکس، میتوان گفت قالبهای مختلف برای او آزمونهای متفاوت زبان و تجربه بودهاند.
عشق، به تعبیر خود منزوی، «هویت اصلی» آثارش است؛ در غزل، شعر سپید و ترانهاش همین مضمون جریان دارد. با تجربهٔ شما در سرودن و پژوهش غزل، چرا این عشق را تجربهای خودآگاه و مدرن میدانند و نه صرفاً تکرار لیریک کلاسیک؟
زیرا تفاوت اصلی در «موضوع عشق» نیست؛ در سوژۀ عاشق و کیفیت تجربۀ عشق است. عشق در غزل کلاسیک معمولاً در شبکهای از قراردادهای تثبیتشده قرار دارد و از مجموعهای از عناصر مشخص مثل: نگاه، شرم، زیبایی، هجران، وصال، رقیب و مجموعهای از موقعیتهای آشنا سخن میگوید. منزوی این میراث را کنار نمیگذارد، اما آن را از درون تجربه فردی خود بازسازی میکند. در شعر او عاشق با احساسات متناقض، اضطراب، شکست، میل، حسادت، تنهایی، خاطره و آگاهی از شکنندگی رابطه مواجه است. حتی عشق به مسئلهای برای شناخت خویشتن و جهان تبدیل میشود. این نکته با سخن خود منزوی نیز همخوان است. او در مقدمه چاپ دوم «حنجره زخمی تغزل» عشق را «هویت اصلی» شعر خود مینامد و تأکید میکند که تجربههای مختلف زندگی را از صافی تغزل میگذراند.از سوی دیگر، عشق او هم بدنمند است و هم جزئیتر و روزمرهتر از عشق انتزاعیِ بسیاری از نمونههای کلاسیک. همین توجه به جزئیات تجربه و حضور پررنگ «منِ فردی» است که آن را به تجربهای مدرن نزدیک میکند. به همین دلیل، به نظر من ویژگی مهم منزوی این است که عشق را فردی، زمینی و روانشناختی میکند.
محمدعلی بهمنی غزل بعد از نیما را پلی میداند که ابتهاج میسازد، نیستانی از آن عبور میکند و منزوی ادامهدهندهٔ آن راه است. شما این پیوستار را چطور میبینید و بهعنوان کسی که خودش در غزل امروز سهم دارد، چه چیزی از منزوی در غزل فارسی امروز جاری است؟
من این تعبیر را بیشتر بهعنوان یک استعاره برای توضیح تداوم و تحول غزل معاصر میپسندم تا یک تقسیمبندی قطعی تاریخی. بعد از نیما، غزل معاصر یک مسیر واحد نداشته است؛ شاعران مختلف هرکدام بخشی از امکانات آن را گسترش دادهاند.
ابتهاج در پیوند سنت و زبان معاصر نقش دارد، نیستانی تجربههای زبانی و ساختاری تازهای به غزل وارد میکند و بهگونهای آغازگر غزل نو است و منزوی این روند را به سمت فردیت، تجربه عاشقانه و ظرفیتهای تازۀ تصویری پیش میبرد.آنچه از منزوی در غزل امروز بیش از همه باقی مانده، به گمان من نوعی نگاه به امکانهای غزل است. یعنی این باور که غزل میتواند همزمان سنتی و معاصر، موسیقایی و گفتاری، تصویری و روایی، شخصی و عمومی باشد.
امروز بسیاری از غزلسرایان، حتی اگر مستقیماً از زبان منزوی استفاده نکنند، در فضایی شعر میگویند که او در شکلگیری آن سهم داشته است: غزلی که میتواند از عشق شخصی، بدن، تنهایی، زندگی روزمره و بحرانهای انسان معاصر سخن بگوید و در عین حال از وزن و قافیه و میراث ادبی خود چشم نپوشد.از منظر من به عنوان پژوهشگری که تجربۀ شعر دارد، شاید مهمترین میراث منزوی همین باشد که توانست ثابت کند مسئلۀ غزل معاصر ، انتخاب میان سنت و تجدد نیست؛ مسئله، ایجاد گفتگوی زنده میان این دو است که هنوز در غزل امروز ادامه دارد.
آذربایجانغربی- مدیرکل کتابخانههای عمومی استان آذربایجانغربی با تأکید بر نقش شعر در ماندگاری خاطرات تاریخی ملتها گفت: شاعران دفاع مقدس با زبان هنر، روایتگر حماسه، ایثار و فداکاری مردان و زنان این سرزمین هستند و هر بیت شعر میتواند چراغی برای آگاهی و جاودانگی نام شهدا باشد.
معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ادعای توقیف هشتماهه در صدور یک کتاب را رد و تاکید کرد که تاخیر رخداده ناشی از وقفه پنجماهه از سوی ناشر در تکمیل اطلاعات بوده است.
شهرکتاب دروس در ادامه سلسلهنشستهای فرهنگی خود، پنل دوم برنامهای با عنوان «ترجمه، پلی میان فرهنگها» را همزمان با روز بزرگداشت مولانا و روز مترجم برگزار میکند؛ نشستی که محور اصلی آن، ترجمه ادبیات کرد در ایران و جهان است و با گفتوگو و تقدیر از مریوان حلبچهای، مترجم و نویسنده شناختهشده ادبیات کردی، همراه خواهد بود.
ببران در مقدمه کتاب با اشاره به نقش رسانهها در شکلدهی به افکار عمومی و هنجارهای اجتماعی، اخلاق رسانه را یکی از راهنماهای اساسی فعالیت رسانهها در عصر اطلاعات میداند. از نگاه او، پیام رسانهای صرفاً حامل اطلاعات نیست و همواره با مسئولیتهایی در قبال حقیقت، عدالت و کرامت انسانی همراه است.
همزمان با آغاز دور دوم اجرای نمایش «شاخ بیسر»، گروه تئاتر بالن با همکاری چهار کتابفروشی چشمه، به خریداران کتابهای «هملت» و «افسانههای تبای» کد تخفیف بلیت این نمایش را ارایه میکند.
پیشفروش بلیت نمایش «پلیلیست ابی» در حالی از چهارشنبه ۸ مهرماه آغاز میشود که این اثر قرار است هر شب یکی از تماشاگران خود را، با رضایت او، به عنوان «بازیگر سوم» وارد صحنه کند؛ تجربهای که مرز میان تماشاگر و بازیگر را در طول اجرا جابهجا میکند.
در شبی که نغمههای موسیقی ایرانی در تالار تاریخی بالشوی مسکو طنینانداز شد، ارکستر موسیقی ملی ایران به رهبری همایون رحیمیان و با آواز مجتبی عسگری، افتتاحیه هفته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در روسیه را رقم زد؛ شبی سرشار از موسیقی، شور و همراهی مخاطبان که روایت فرهنگی ایران را در یکی از معتبرترین صحنههای هنری روسیه به اجرا گذاشت.
قاسم هاشمینژاد در سال ۱۳۱۹ در آمل به دنیا آمد. اطلاعات منتشرشده دربارۀ کودکی، خانواده و نخستین سالهای زندگی او چندان فراوان نیست؛ اما این کمبود را نمیتوان به نبود امکان تحقیق یا فقدان کسانی نسبت داد که از زندگی شخصی او آگاهی داشتهاند. آنچه بیش از همه در محدودماندن این اطلاعات نقش داشت انتخاب خود هاشمینژاد بود. او تمایلی نداشت زندگی خصوصیاش در کنار فعالیت ادبیاش قرار گیرد و همواره میکوشید میان این دو حوزه فاصلهای روشن حفظ کند.
رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، درباره امضای تفاهمنامه همکاری با دیجیکالا گفت: منتظر امضای تفاهمنامه از سوی دیجیکالا هستیم؛ اهداف این تفاهمنامه، ساماندهی بازار قانونی فروش کتاب در فضای مجازی، حمایت از ناشران و کتابفروشان، ایجاد سازوکاری برای مقابله با عرضه کتابهای قاچاق، غیرمجاز است.
خراسانرضوی- ۷ سال پیش، بیستویکمین نمایشگاه بینالمللی کتاب مشهد در آبان ۱۳۹۸ برگزار شد و از آن تاریخ تاکنون دیگری برپایی نمایشگاه کتاب حضوری به مشهد نرسیده است.
کرمانشاه- محفل کتابخوانی «کتاببان» در دل کتابفروشی کوچه کتاب کرمانشاه با فضایی پرنشاط و صمیمی به پاتوقی تبدیل شده که در آن علاقهمندان در دنیای کتاب گردهم میآیند تا با مرور آثار برجسته، تجربههای خواندن را به اشتراک بگذارند و با نقد، بررسی و گفتوگو، گامی مؤثر در راستای گسترش فرهنگ مطالعه در جامعه بردارند.
تاریخ مختصر اروپا تصویری جامع از گذشته و حالِ قارهای ارائه میدهد که تاریخِ آن همچنان بر سرنوشت جهان سایه افکنده است. این اثر تصویری فشرده، روشن و چندلایه از تاریخ اروپا ارائه میدهد؛ کتابی که هم برای خواننده علاقهمند به تاریخ و هم برای پژوهشگر افق دید و درک عمیقتری از سرنوشت یک قاره پر افتوخیز و رازآلود فراهم میآورد.
هوش مصنوعی باید مسیر سفر را هوشمندتر کند، اما انسان و فرهنگ همچنان باید مقصد اصلی آن باقی بمانند. میراث برادران امیدوار نیز یادآور همین نکته است که آینده گردشگری، با وجود همه فناوریهای نوین، همچنان به کیفیت نگاه ما به انسانها، سرزمینها و روایتهای آنان وابسته است.
جامعه ادبی ایران با نگرانی و احترام، چشم به سلامتی یکی از مهمترین صداهای شعر معاصر دوخته است؛ شاعری که نامش با آثاری چون «خط خون» و سالها تلاش فرهنگی و ادبی گره خورده است.
اردشیر منصوری،مدرس فلسفه و متون ادبی، گفت:شمس مشوّقِ مولانای مستعد برای رهایی از تکلفها و دینورزی سرد و عبوس، و جهش به جهانِ تجاربِ گرم معنوی بود. شمس آن جرئت را به مولانا داد که از تلقین و تکرار کتابهای رسمی و آموزههای دیگران گذر کند. مولانا خود نوعی تنگنا در زیست روزمره و دینورزی عوامانه احساس میکرد. به روایت پسر مولانا و برخی تذکرهنویسان، مولانا پیش از شمس اهل ریاضتها و روزهگرفتنهای شدید بود.
لرستان- شاهنامهخوانی در دورود، بخشی از میراث شفاهی و فرهنگی لرستان است که با روایت آوازی، نقالی و حفظ سینهبهسینه ابیات فردوسی، جای خود را در میان نسلهای مختلف حفظ کرده است.
آذربایجانغربی_مجموعه فرهنگی، هنری، علمی و بینالمللی بارگاه شمس تبریزی در خوی با پیشرفت فیزیکی بیش از ۹۲ درصد، در آستانه بهرهبرداری قرار گرفته و قرار است تا ۱۵ مهرماه به مرحله افتتاح برسد.
پریسا عرب، مترجم کتاب «طلسم نرگال» نوشته مهند الکوفی گفت: حضور اسطوره چه در شعر و چه در رمان از ویژگیهای ادبیات مدرن عرب به شمار میرود و در بسیاری آثار به اندازهای پررنگ است که ساختار اصلی آن روایت یا شعر را تشکیل میدهد و هر نویسنده بنابر فضایی که خلق میکند از آن برای نقد سیاسی یا تاریخی استفاده میکند یا گاهی آن را با عرفان و تصوف درمیآمیزد.
گلستان - معاون فرهنگی و رسانهای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان از گشایش نمایشگاه کتابی با بیش از هزار عنوان کتاب خبر داد و گفت: این نمایشگاه همزمان با آغاز گشایش مدارس و دانشگاهها در سازه نمایشگاهی تالار فخرالدین اسعد گرگانی پذیرای دوستداران فرهنگ کتابخوانی است.
یزد - از «کانون مطالعات یزدشناسی» تا «دانشنامه جامع یزد»؛ طرحی که چند بار تأیید شد اما هنوز به سرانجام نرسیده است و حسین مسرت، نویسنده یزدی، تلاشهای زیادی برای به ثمر نشستن این دانشنامه داشته اما هر بار با بیمهری مواجه شده است.
گلستان-کتاب «آبیتر از اقیانوس»، روایتهایی از دل تجربههای یک مربی کودکان اُتیسم، به فاطمه علاءالدین، نویسنده گلستانی منتشر شد و بر روی پیشخان کتابفروشیها قرار گرفت.
لرستان- برگزیده نخست بخش داستان بلند شانزدهمین جشنواره ملی داستاننویسی رضوی گفت: پرهیز از مستقیمگویی و شعارزدگی و جستوجوی مفاهیم معنوی در زندگی روزمره انسانها، از مهمترین اصول خلق داستانهای آیینی تأثیرگذار است.
نظر شما