سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
«در جهنم دانشگاه»؛ دانشگاه میان علم و قدرت

کتاب «در جهنم دانشگاه» نوشته‌ی الازهر ماجری، تجربه‌ی استادان و پژوهشگران تونسی در مواجهه با ساختار دانشگاهی را بررسی می‌کند؛ روایتی که به گفته‌ی منیر کشّو، پرسشی گسترده‌تر درباره‌ی نسبت دانشگاه با قدرت، آزادی علمی و جامعه پیش می‌کشد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتاب «در جهنم دانشگاه: استادان پژوهشگر میان فشار، سکوت و فروپاشی» نوشته‌ی الازهر ماجری، استاد تاریخ دانشگاه منوبه تونس، به جای پرداختن به یک موضوع تخصصی دانشگاهی، خودِ دانشگاه را موضوع پژوهش قرار داده است؛ دانشگاهی که قرار است محل تولید دانش، آزادی علمی و پرورش اندیشه باشد، اما نویسنده در روایت خود از تجربه‌های استادان و پژوهشگران تونسی، تصویری متفاوت از آن ارائه می‌کند.

منیر کشّو، نویسنده‌ی مقاله‌ای در «ضفّه» درباره‌ی این کتاب، معتقد است اهمیت اثر ماجری در این است که یک تجربه‌ی شخصی را به مسئله‌ای فراتر از زندگی نویسنده تبدیل می‌کند. ماجری کتاب را پس از رد درخواست خود برای ارتقا به رتبه‌ی استاد آموزش عالی نوشت، اما در جریان بررسی این موضوع، موارد مشابه دیگری را نیز گردآوری کرد؛ پرونده‌هایی که در آن استادان و پژوهشگران مدعی شده‌اند در روند استخدام، ارتقا یا فعالیت علمی خود با تخلف‌های قانونی، فشار یا رفتارهای غیرحرفه‌ای روبه‌رو شده‌اند.

کشّو می‌نویسد کتاب در سه فصل به بررسی فاصله‌ی میان تصور مطلوب از دانشگاه و واقعیت آن، جلوه‌ها و پیامدهای «جهنم دانشگاه» و شبکه‌های نفوذ و منافع در فضای دانشگاهی می‌پردازد. بخش پایانی نیز شامل اسناد مربوط به ترکیب کمیته‌های استخدام و ارتقا و نمونه‌هایی از پوشش رسانه‌ای پرونده‌های مطرح‌شده در کتاب است.

دانشگاه؛ نهاد علم یا میدان قدرت؟

به روایت کشّو، ماجری در فصل نخست تصویری از دانشگاه مطلوب ارائه می‌دهد: نهادی علمی که بر پایه‌ی قوانین و ساختارهای مشخص اداره می‌شود و در کنار تولید و انتقال دانش، نقشی اجتماعی نیز دارد. دانشگاه از این منظر باید بتواند سطح آگاهی عمومی را بالا ببرد، گفت‌وگوی اجتماعی را تقویت کند و در برابر بی‌عدالتی‌های جامعه واکنش نشان دهد.

نویسنده برای توضیح این نقش به چند نمونه‌ی تاریخی در فرانسه، از جمله پرونده‌ی کالاس، روزالی دواز و آلفرد دریفوس اشاره می‌کند؛ نمونه‌هایی که در آن‌ها روشنفکران و چهره‌های فرهنگی در دفاع از افراد متهم یا محکوم‌شده وارد عرصه‌ی عمومی شدند.

از نگاه ماجری، همین پیوند میان دانشگاه و جامعه باعث می‌شود دانشگاه نتواند نسبت به آنچه در اطرافش می‌گذرد بی‌تفاوت باشد. دانشگاه باید فضایی برای شکل‌گیری اندیشه، کشف استعداد و تربیت نیروهای فکری جامعه باشد؛ اما مسئله‌ی اصلی کتاب این است که چنین تصویری با تجربه‌ای که نویسنده از دانشگاه تونس روایت می‌کند فاصله‌ی زیادی دارد.

پنج روایت از دانشگاه تونس

بخش اصلی کتاب به روایت پنج پرونده اختصاص دارد. در این پرونده‌ها، استادان و پژوهشگرانی که در زمینه‌ی استخدام یا ارتقای دانشگاهی با مشکل مواجه شده‌اند، تجربه‌ی خود را بازگو کرده‌اند.

یکی از این موارد مربوط به مراد رقیه، استاد تاریخ، است که پس از چند دوره تلاش برای دریافت صلاحیت دانشگاهی، با تصمیم‌هایی مواجه شد که به گفته‌ی او با مقررات مربوط به روند ارزیابی سازگار نبود. پرونده‌ی او در نهایت به دیوان عدالت اداری رسید و رأی به نفع او صادر شد.

مورد دیگر، جمیل حجری، استاد جغرافیا، است که با وجود دریافت صلاحیت دانشگاهی، چند بار در روند استخدام در رتبه‌ی بالاتر با رد پرونده مواجه شد. او نسبت به نحوه‌ی ارزیابی پرونده و اتهام سرقت علمی اعتراض کرد و موضوع را به مراجع قضایی کشاند. به نوشته‌ی کشّو، چندین رأی قضایی نیز در پرونده‌های او به نفع وی صادر شده است.

خود ماجری نیز یکی از پرونده‌های کتاب است. او پس از دو بار رد درخواست ارتقا به رتبه‌ی استاد آموزش عالی، به ترکیب و نحوه‌ی فعالیت کمیته‌ی ارزیابی اعتراض کرد. به نوشته‌ی کشّو، دیوان عدالت اداری در مرحله‌ی بدوی رأی به بطلان تصمیم کمیته داد و پرونده در مرحله‌ی تجدیدنظر قرار گرفت.

دو مورد دیگر به هاجر کریمی، پژوهشگر حوزه‌ی میراث، و خلیفه بحرونی، استاد تاریخ، مربوط می‌شود. در روایت این پرونده‌ها، مسئله‌ی نفوذ گروه‌های دانشگاهی، روابط میان اعضای هیئت علمی و تأثیر این روابط بر مسیر حرفه‌ای استادان و پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است.

مسئله‌ای فراتر از چند پرونده

اهمیت کتاب، در خوانش منیر کشّو، صرفاً در تعداد پرونده‌هایی نیست که ماجری گردآوری کرده است. مسئله‌ی اصلی، الگویی است که نویسنده از کنار هم گذاشتن این تجربه‌ها استخراج می‌کند: دانشگاهی که قرار است بر دانش، شایستگی و آزادی علمی استوار باشد، ممکن است تحت تأثیر روابط شخصی، شبکه‌های نفوذ و ملاحظات غیرعلمی قرار بگیرد.

کشّو در مقاله‌ی خود نشان می‌دهد که ماجری تلاش کرده است این تجربه‌ها را از سطح شکایت‌های شخصی فراتر ببرد و آن‌ها را به پرسشی درباره‌ی ساختار دانشگاه تبدیل کند: اگر دانشگاه قرار است نهادی برای تولید دانش و تربیت نیروهای فکری جامعه باشد، چه اتفاقی می‌افتد که درون همین نهاد، استادان و پژوهشگران خود را با فشار، سکوت و بی‌اعتمادی مواجه می‌بینند؟

عنوان کتاب، «در جهنم دانشگاه»، نیز از همین تضاد می‌آید؛ فاصله‌ی میان دانشگاه آرمانی و دانشگاهی که نویسنده در تجربه‌های ثبت‌شده در کتاب ترسیم می‌کند.

در نهایت، کتاب الازهر ماجری را می‌توان روایتی انتقادی از وضعیت دانشگاه تونس دانست که از مسیر چند پرونده‌ی مشخص، مسئله‌ی گسترده‌تری را پیش می‌کشد: نسبت میان علم، قدرت، ساختار اداری و آزادی دانشگاهی. خوانش منیر کشّو نیز بر همین نقطه تأکید دارد؛ اینکه بحث درباره‌ی دانشگاه، در این کتاب، در نهایت بحث درباره‌ی جامعه‌ای است که دانشگاه بخشی از آن است و نمی‌توان مرز روشنی میان این دو ترسیم کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها