سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: ایرج افشار، پژوهشگر حوزه فرهنگ و تاریخ ایرانزمین، ایرانشناس، کتابشناس، کتابدار، نویسنده، نسخهپژوه و استاد دانشگاه، از شخصیتهایی است که بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر و تاریخ ایران به تأثیر او در تمامی این زمینهها اشاره کردهاند. ایرج افشار پایهگذار کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و پدر کتابشناسی ایران است.
ایرج افشار ۱۶ مهر ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد. او یکی از فرزندان محمود افشار یزدی، یکی از دولتمردان ایران، نویسنده، روزنامهنگار و شاعر بود که در سال ۱۳۲۳ به سمت معاونت وزارت فرهنگ منتخب شد. محمود افشار مؤسس نشریه «آینده» در سال ۱۳۰۴ بود. این نشریه با دو توقف طولانی از سال ۱۳۵۸ به همت فرزندش ایرج افشار، مجددا به چاپ رسید و مخاطب دوباره پیدا کرد. ایرج افشار در کودکی در محضر پدر و خانهای که محل نشست و برخاست بزرگان و فرهیختگان بود، رشد کرد. او در دبیرستان «فیروز بهرام» درس خواند و شاگردی معلمان بزرگی چون پرویز ناتل خانلری، ذبیحالله صفا و... را کرد. ایرج دیپلم ادبی گرفت و همچون پدر وارد رشته حقوق در دانشکدهی حقوق دانشگاه تهران شد. او در تمام دوره چهارساله کارشناسی با مطبوعات آن دوران همکاری کرد. ایرجِ جوان علاقهای به وکالت و قضاوت نداشت. بعد از تحصیل، او در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشغول به کار شد.
کتابدار جوان در همان آغاز فعالیتش چنان شگفتیآفرین شد که توجه همه را به خود جلب کرد. نقل است که در کمتر از دو هفته تمام اسامی کتابها و محل دقیق قرارگرفتن آنها در کتابخانه را به جهت معرفی کتابها به دانشجویان و اساتید دانشکده، به حافظه میسپارد. کتابخانه پیشرفت مهمی میکند و کتابهای جدید خریداری و به آنجا اضافه میشود. او پس از ده سال کار سودمند برای کتابخانهی دانشکدهی حقوق، آنجا را رها میکند و در سال ۱۳۴۰ رئیس کتابخانه دانشسرای عالی میشود. این فعالیت عمری یکساله دارد و پس از یک سال او به سمت مدیریت کتابخانه مرکزی نائل میآید.
کارهای ماندگار افشار در نسخهبرگردانی دستنویسهای شاهنامه
او به محض شروع مدیریت خود در کتابخانه مرکزی، اقدام به تأسیس شعبه ایرانشناسی میکند و قصد فهرستنگاری از نسخ خطی را در دستور کار این مرکز قرار میدهد که متاسفانه در کمتر از یک سال او را از مدیریت کتابخانه مرکزی خلع میکنند و او گُلدادن درخت آرزویش را که همان و همیشه «مرکز ایرانشناسی» بوده است، ندیده، از آنجا میرود. ایرج قریب به چهار سال بعد علاوه بر اینکه ریاست مرکز تحقیقات کتابشناسی دانشگاه تهران را به عهده دارد، ریاست کتابخانه ملی را نیز قبول میکند. از دو سال قبل او پروژه فهرستنگاری کتابهای فارسیِ چاپی دانشگاه «هاروارد» را نیز گرفته و توانمند مشغول به ساختن رؤیای همیشهاش شده است. او در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی ۶۶ عنوان کتاب به چاپ رساند. در تمام عمر مطالعاتی و تحقیقاتی ایرج افشار بیش از ۳۵۰ عنوان تصحیح، تألیف و گردآوری ثبت شده است. او بیش از سه هزار مقاله در ساحت فرهنگ، تاریخ، ایرانشناسی، کتابداری، کتابشناسی، جغرافیای تاریخی تألیف و تصحیح کرده است.
ایرج افشار را نمیتوان «شاهنامهشناس» دانست، اما کارهای ماندنیای که او در زمینه کتابشناسی و نسخهبرگردانی دستنویسهای شاهنامه کرد و چندین جُستاری که در این باره انتشار داد، یاریگر پژوهندگان شاهنامه است و گامهایی مهم در کار و بار شاهنامهشناسی دانسته میشوند. از اینرو آوردن نام او در کنار استادان شاهنامهشناس بیسبب نیست. افشار چه آن زمان که مجله «راهنمای کتاب» را نشر میداد (دهه سی تا پنجاه خورشیدی)، چه زمانی که «آینده» را در زمینه تحقیقات ایرانی چاپ میکرد (از دهه پنجاه تا هفتاد)، نوشتههای بسیاری از شاهنامهشناسان چاپ کرد و در پیشبرد پژوهشهای شاهنامهشناسی همراه و پیجو بود.
آغاز شاهنامهنویسیهای ایرج افشار به دهه چهل میرسد. او در سال ۱۳۵۴ دو بخش کوتاه از کتابش، به نام «مجموعهی کمینه» را به شاهنامه اختصاص داد. در یک بخش آن از شاهنامهدوستی تاریخی، شرفالدین یزدی (تاریخنگار سده نهم)، یاد کرد و در بخش دیگر به «ترجمههای شاهنامه» پرداخت. این بخش، متن سخنرانی او در مراسم هفتهی ایران باستان (خرداد ۱۳۴۸) بود و در مجموعه «کمینه» بازچاپ شد. افشار یکسال پس از آن کتابچهای، سرشار از نکتههای خواندنی، به نام «شاهنامه از خطی تا چاپی» به دستیاری مجلهی «هنرومردم» انتشار داد. او در این کتاب کمبرگ (۶۳ رویه) به کهنترین دستنویس شاهنامه، دستنویسهای نقشونگاردار شاهنامه، شاهنامهی هنرورزانه بایسنقری، شاهنامه در روزگار صفوی و قاجاری، نخستین چاپ شاهنامه، چاپهای ماکان، موهل، فولرس از شاهنامه، چاپهای شاهنامه در ایران و هند، چاپ مسکوِ شاهنامه و برگردان شاهنامه، اشارهوار و کوتاه پرداخت.

چاپ نسخهبرگردان کهنترین دستنویس شاهنامه
اما مهمترین کار ایرج افشار در زمینه شاهنامهشناسی انتشار «کتابشناسی فردوسی و شاهنامه» است. این کتاب دربردارنده نام مقالات پژوهشی در زمینه شاهنامه، از آغاز تا سال ۱۳۸۵، است که به زبانهای شرقی و غربی انتشار یافته بودند؛ و نیز فهرستی از دستنویسهای مهم شاهنامه در سراسر جهان؛ سیاههای از چاپهای ویرایششده شاهنامه؛ به همراه ۱۲ پیوست در موضوعات گوناگون؛ مانند: برخی برگههای چاپی درباره شاهنامه، نام فردوسیشناسان بیگانه. در مجموع، او نزدیک به ۶ هزار مدخل در کتابشناسی خود آورده است، همراه با نمایههایی بهکار آمدنی و در ۵۶۴ رویه. چنین کار زمانبَری را ایرج افشار از دهه چهل خورشیدی آغاز کرد. او چاپ نخست «کتابشناسی فردوسیوشاهنامه» را در سال ۱۳۴۷ انتشار داد، سپس چاپ دوم آن را در سال ۱۳۵۵ در اختیار پژوهندگان گذاشت، در سال ۱۳۸۲ چاپ دیگری از آن نشر یافت که گویا بدون رایزنی با افشار انتشار یافته بود و سبب ناخشنودی او شد، و سرانجام در سال ۱۳۸۵ نشر میراث مکتوب این کتابشناسی بسیار باارزش را که افشار سربرگهای بسیاری به آن افزوده بود، به شکلی زیبا و چشمنواز منتشر کرد.
از دیگر کارهای شاهنامهپژوهی ایرج افشار چاپ نسخهبرگردان کهنترین دستنویس شاهنامه است که به نام «نسخهی سنژوزف» آوازه پیدا کرده است. این دستنویس که تنها نیمی از شاهنامه را در برمیگیرد (تا پایان پادشاهی کیخسرو) از دید نسخهشناسی ارزش بیمانندی دارد. افشار در سال ۱۳۸۹ چاپ عکسیای از این دستنویس انتشار داد (با همکاری نادر مطلبی کاشانی) و دو نوشته به آغاز آن افزود. یکی نوشتهای از خود با عنوان «گزارش نسخهشناسی» و دیگری نوشتهای از دکتر جلال خالقیمطلق با عنوان «بررسی و ارزیابی نسخه». در سال ۱۳۹۰ خورشیدی، ایرج افشار همهی نوشتههای حسن تقیزاده، سیاستمدار و پژوهندهی پُرآوازه، را در مجموعهای هجده جلدی انتشار داد (به دستیاری انتشارات توس). یک جلد از آن مجموعه، جُستارهای تقیزاده درباره شاهنامه است که افشار آن را به نام «فردوسیوشاهنامه» نشر داد و جلد ششم از مجموعه نوشتههای تقیزاده است. این نیز خدمت ارجدار دیگری از افشار بود.
چندین جُستار شاهنامهپژوهی نیز از ایرج افشار انتشار یافته است. نام برخی از آن جُستارها که در مجلههای پژوهشی و ادبی نشر یافته بودند، چنین است: «دو شاهنامهی خطی مصور تازهیاب»؛ «نسخهبرگردان شاهنامه سعدلو»؛ «آیا شاهنامهی ۶۱۴ شاهنسخه نیست؟» (درباره دستنویس شاهنامه فلورانس)؛ «خادمان گذشتهی شاهنامه و شاهنامهی چاپ فرزان» (دربارهی شاهنامهی ویراستهی پرویز اتابکی، نشر فرزان)؛ «پنج نوشته درباره مزار فردوسی در دورهی قاجار»؛ «خوش باد این نیکبختی؛ سخنانی درباره شاهنامه چاپ خالقیمطلق» و چندین جُستار ِ همه خواندنی و ماندنی.

«نامههای مجتبی مینوی و ایرج افشار» و «نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار» عنوان دو کتابی است که به کوشش محمد افشینوفایی از سوی بنیاد موقوفات دکتر افشار با همکاری نشر سخن منتشر شده است که در این گزارش به این دو کتاب پرداختهایم.
نامههای مجتبی مینوی و ایرج افشار
ایراندوستی و عشق به زبان فارسی و تحقیقات ایرانی و فرهنگ ملی، ایرج افشار (۱۳۰۴ ـ ۱۳۸۹) را به مجتبی مینوی (۱۲۸۱ ـ ۱۳۵۵) دوست پدرش، دکتر محمود افشار (۱۲۷۲ ـ ۱۳۶۲) نزدیک کرد و خیلی زود میانشان الفتی تمام درگرفت و این رابطۀ صمیمانه با وجود خصلت ستیهندگی و درشتی مینوی تا پایان عمر وی گسسته نشد. مینوی که اهل ظاهرسازیهای مرسوم نبود و صراحت لهجه داشت و انتقادهای تندوتیزش سبب رنجش بسیاری از اطرافیان میشد و حتی گاه کارش به بیملاحظگی با دوست و غیردوست کشیده میشد، محبتش به افشار پیوسته باقی ماند و به روزگاران افزون نیز شد. نامههای افشار و مینوی شمهای از فعالیتهای علمی و فرهنگی دو تن از ایراندوستان نامدار در عرصه زبان و ادب فارسی را بازمینماید؛ در این نامهها جز اینکه سبک انشای آنها آموزنده است، با خواندن آنها فضای فرهنگی حاکم بر آن زمان را نیز بهتر میتوان شناخت.
هر دو بسیارخوان، بسیاردان و شیفته فرهنگ و ادب ایران بودند و جاهطلبی علمی داشتند. دو کتاب نیز با هم منتشر کردند: «وقفنامه ربع رشیدی» و «یادنامۀ ایرانی مینورسکی» و مراودات علمیشان تا آخر برجا بود. به دفعات همسفر شدند و در جلسات هفتگی در تهران هم از محضر یکدیگر بهرهیاب بودند. افشار جویای دانش مورد اعتماد مینوی دانشخواه بود. وقتی مینوی چند روز پیش از درگذشتش بخششنامهای نوشت و کتابخانه شخصی کمنظیرش را که با همتی بلند و احاطهای شگرف طی سالیان دراز گرد آورده بود و بیگمان یکی از گنجینههای نادر برای پژوهشهای ایرانی است، به بنیاد شاهنامه فردوسی اهدا کرد، ایرج افشار و یحیی و اصغر مهدوی و علیرضا حیدری را هیئتامنای کتابخانه به وزیر فرهنگ و هنر وقت، مهرداد پهلبد معرفی کرد.
نامهنگاریهای مفصل با ایرانیان و فرنگیان اهل دانش و فرهنگ
افشار در تمام دوران آشناییاش با مینوی، قدر وی و تحقیقات استوارش را میدانست و زحماتش را ارج مینهاد. موقعی که ریاست کتابخانه مرکزی را بر عهده داشت، در آنجا مراسمی قدرشناسانه از مقام علمی مینوی ترتیب داد (آذر ۱۳۵۰) و در همانجا به پاس پنجاهسال تحقیقات و مطالعات مینوی کتاب «نامه مینوی» را که با همکاری حبیب یغمایی به چاپ رسانیده بود، به او تقدیم کرد. کمتر از چهارسال بعد یعنی در اردیبهشت ۱۳۵۴ نیز جزوهای را با عنوان «مجتبی مینوی: زندگینامه و فهرستنامه به مناسبت مجلس معرفی خدمات علمی مینوی» جزء نشریههای کتابخانه مرکزی انتشار داد. بعد از درگذشت مینوی هم در باب فضایل او داد سخن داد و مفصل و دلپذیر دربارهاش نوشت.
این دو نامهنگاریهای مفصلی با ایرانیان و فرنگیان اهل دانش و فرهنگ داشتند و خوشبختانه با نظمی خاص و روحیهای خستگیناپذیر اغلب نامههای رسیده را حفظ کردند و اکنون صدها بلکه هزاران نامه از دیگران به این دو فرهنگدوست پرکار روزگار برجایمانده که بازتابدهنده تصویر واقعی بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی و ادبی در این مملکت است. حدود پنجاه نامه از مینوی به افشار از آفت زمان مصون مانده و در اختیار است و یک نامه هم از همسر مینوی (شهریار پرتوی) در دست است که از اوهایو موقعی که شوهرش در بستر بیماری بوده است، نوشته است. حدود نود نامه هم از افشار در میان اوراق مینوی باقی است که در کتابخانه مینوی نگهداری میشود. یک سبب اینکه تعداد نامههای مینوی کمتر است، این است که مینوی در جواب چند مکتوب گاه یک پاسخ مفصل مینوشته. اما چنانکه از لابلای مطالب پیداست، بخشی از مکاتبات این دو نیز در گذر زمان از میان رفته است.
در نامههای افشار به مینوی که در این کتاب آمده است، نخستین آنها در تیرماه ۱۳۳۴ از کوشکک نوشته شده و قدیمیترین نامه مینوی از آنکارا به تاریخ آذر همین سال است. آخرین نامههای هر یک از سال درگذشت مینوی یعنی سال ۱۳۵۵ است. اغلب نامهها مربوط به دهه سی است؛ زیرا در این زمان مینوی دور از ایران به سر میبرد و نیازمند نامهنگاری بود. به بیان دقیقتر ۶۱ نامه از دهه سی، ۲۳ نامه از دهه چهل و ۵ نامه از دهه پنجاه از افشار به مینوی و ۳۶ نامه از دهه سی، ۱۳ نامه از دهه چهل و ۱ نامه از دهه پنجاه از مینوی به افشار در دست است.
بازتاب دلخوریها، نگرانیها و گلایههای مینوی و بهندرت افشار
موضوع نامهها اغلب کتاب است و نسخه و مقاله و مجله و کتابخانه و احوالپرسی. گاهی هم دربردارنده یاد و خاطرات گذشته است و بعضی قضاوتهای خواندنی و ذکر خیر رفیقان مشترک مانند سیدحسن تقیزاده، یحیی مهدوی، عباس زریاب خویی، عبدالحسین زرینکوب، همایون صنعتیزاده، حبیب محبوب (یغمایی)، محمدعلی جمالزاده، پرویز خانلری، محمدتقی دانشپژوه، مصطفی مقربی، منوچهر ستوده و احسان یارشاطر. گاهی نیز البته مفاد نامهها ذکر شر دیگران است و برخی دلخوریها، نگرانیها و گلایههای مینوی و بهندرت افشار را بازتاب میدهد که اطلاع از آنها در شناخت روحیه ایشان و بعضی مسائل آن روزگار مؤثر تواند بود.
از مطالب قابل ذکر در این مکتوبات آن است که افشار از مخالفان جدی تغییر خط است و معتقد است این کار «جز مسخرهبازی چیز دیگری نیست» از هیاهویی که بعضی «مشتاقان و جانبازان» بر سر مسئله تغییر خط راه انداختهاند نگران است و به مینوی اصرار میکند تا به سعید نفیسی که موافق این «زمزمه ناهنجار» است، پاسخ انتقادی درخوری بدهد ۷۶ و ۷۷).
مینوی در مکتوبی دیگر (۶۹) مورخ ۲۲ بهمن ۱۳۳۷، از خرابکردن کتابها با تحقیق ناقص یا بد چاپکردنشان توسط بعضی افراد اظهار رنجش کرده و از «اسامی غلط خارج از حد و حصر» در جلد اول «سفرنامه ابنبطوطه» ترجمه محمدعلی موحد و جلد اول «مقدمه ابنخلدون» ترجمه محمد پروین گنابادی انتقاد کرده و نوشته مایل است چند مقالۀ انتقادی در باب کتب تازهچاپ مانند «جامع التواریخ» چاپ احمد آتش، «لوایح» چاپ رحیم فرمنش، «منطق الطیر» تصحیح محمدجواد مشکور و «ویس و رامین» چاپ محجوب بنویسد؛ اما گذشته از اینکه وقت نمیکند، نگران است زیاد تند برود و همه را برنجاند. نامهها در این کتاب به ترتیب تاریخی آورده شده است و در نامههای بیتاریخ، بر اساس قراین موجود در متن، به ظن و گمان تاریخ حدسی در کروشه افزوده شده است. همچنین کتاب چند پیوست دارد که هر کدام به گونهای مربوط به ایرج افشار و مجتبی مینوی هستند.
نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار
کتاب «نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار» دربرگیرنده مجموعه نامههایی است که زندهیادان منوچهر ستوده و ایرج افشار این مردان فرهنگ و ادب به یکدیگر نوشتهاند.
منوچهر ستوده (۲۸ تیر ۱۲۹۲ ـ ۲۰ فروردین ۱۳۹۵) موافقترین یار کهن ایرج افشار (۱۶ مهر ۱۳۰۴ ـ ۱۸ اسفند ۱۳۸۹) بود. با هم در کوه آشنایی گرفتند و خیلی زود این رشته دوستی چنان محکم شد که تا پایان عمر افشار از هم نگسست. عشق به وطن، کتاب و تحقیقات ایرانشناسی و علاقۀ بیحدوحصر به درنوردیدن کوه و دشت و سفرهای بیپیرایه، رشتههایی بود که ستوده و افشار را به هم پیوند میداد. در دهه سی این دو همدل و همفکر جوان در کوشکک لورا کنار هم منزل ییلاقی گرفتند و بارها با دوستان و خانواده به آنجا رفتند و به تحقیق و گلگشت و تفرج مشغول شدند.
هر دو کتابها و مقالات پرشماری نشر دادند که موضوع هر کدام به گونهای مربوط به ایران بود. به تاریخ و جغرافیای ایران، زبان فارسی، آثار نیاکان و گردآوری مواد گویشی و آداب و رسوم محلی سخت دلبسته بودند و هرچه کردند، در راه تقویت اینها بود. از سال ۱۳۳۲ با مشورت و همکاری یکدیگر مجله «فرهنگ ایرانزمین» را برای نشر رسالات کهن فارسی و مقالات تحقیقی و به منظور بلندکردن نام ایران تأسیس کردند و با همۀ مشکلاتی که پیش آمد، تا سال ۱۳۸۴ سی مجلد از آن به انتشار رساندند. سه کتاب هم با همکاری یکدیگر تصحیح و منتشر کردند: «ترجمۀ فارسی صیدنه» از ابوریحان بیرونی، «آثار و احیاء رشیدالدین فضلالله همدانی» و «اسناد پادریان کرملی».
دلبستگی عمیق به تاریخ و جغرافیای سرزمین مادری
ستوده و افشار به سبب دلبستگی عمیق به تاریخ و جغرافیای سرزمین مادری با هم سفرهای متعددی به گوشهکنارهای ایران کردند. گاه نیز در قالب فرصتهای مطالعاتی یا پژوهشهای میدانی سفرهایی جداگانه به نقاط مختلف دنیا برای هر کدام پیش آمد و موجب شد رنج فراق و دوری از وطن را با نامهنگاری جبران کنند. متأسفانه بخشی از مکاتباتی که با هم داشتند بهویژه نامههای افشار به ستوده باقی نمانده و در گذر ایام نابود شده است؛ اما افشار که برای اسناد و نامهها اهمیتی بیشتر قائل بود، اغلب آنها را حفظ کرده بود که اصل این نامهها در گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار نگهداری میشود.
۱۱۳ نامهای که از ستوده به افشار در آن گنجینه محفوظ است، عمدتاً مربوط به دورههای معینی از زندگی ایشان است؛ به همین دلیل خیلی مواقع دارای موضوعاتی مشخص است. ظاهراً باب مکاتبه بین این دو دوست در حدود ۷۳ سال پیش، از اولین سفر ستوده به آمریکا و دوری از ایران مفتوح شده است. نه نامه در حد فاصل شهریور تا دی ۱۳۳۰ نوشته شده و مربوط به زمانی است که ستوده بعد از دفاع از رساله دکتریاش به منظور گذراندن دورههای آموزشی مربوط به نظام تعلیم و تربیت آمریکا به آنجا سفر کرد و مدتی از افشار که در آن روزگاران در تهران بود، دور افتاد.
حدود دو ماه قبل از پیروزی انقلاب، ستوده وقتشناس خود را از دانشگاه تهران بازنشسته کرد و زندگی خود را میان خانهاش در تهران و کلبهاش در کوشکک و بیشتر باغ چالوس (گلور) گذراند؛ باغی که ستوده آن را وقف بنیاد موقوفات افشار کرد. بخش عمده ۵۹ نامهای که ستوده بعد از انقلاب به افشار نوشته است، مربوط به زمانی است که در همین باغ گلور در متل قو سکونت داشت. ۳۳ نامهای که از افشار به ستوده در دست است، به ادواری تعلق دارد که افشار سفردوست برای تکمیل تحقیقاتش در خارج از ایران به سر میبرد. نخستین نامه به تاریخ فروردین ۱۳۳۶ از زرمات سوئیس است؛ اما متأسفانه بسیاری از نامههای افشار از بین رفته و باقی نمانده است.
انتقادهای ستوده از افشار گاهی خالی از نکته نیست
موضوع نامههای ستوده و افشار اغلب مسائل فرهنگی است؛ سخن از کتاب و مقاله و گاه رفتار برخی بزرگان و دوستان. گلایههای دوستانه کاری و شخصی ایام جوانی، مشکلات و اختلافنظرها بر سر اداره مجله «فرهنگ ایرانزمین» و سوءتفاهمهایی که رخ میداد، برخی از مباحث مندرج در نامههای نخستین است.
فایده اصلی این نامهها در درجه نخست، تصویر روشنی است که از قلب اوضاع و مسائل فرهنگی ایران به دست میدهند و چون شمار نامههای حوالی دهههای سی، شصت و هفتاد بیشتر است، آگاهیهای مفصلتر مربوط به همین ایام است. این مکاتبات افزون بر اینکه بسیاری از خلقیات شخصی و روحیات فرهنگی این دو رفیق قدیمی را نمایان میکند، به روابط هر یک با بعضی از ناموران فرهنگی معاصر هم اشاراتی جالب توجه دارد. همچنین از برخی نامهها تأثیراتی که این دو بر یکدیگر داشتهاند، بهخوبی معلوم میشود. انتقادهای ستوده از افشار گاهی خالی از نکتهای نیست و برای شناخت روحیه و تفکر این دو دوست پرتکاپور مؤثر تواند بود، هرچند به نظر میرسد بسیاری از این انتقادها در مسلک فکری افشار جایی نداشته و گویی افشار یک گوشش در بوده و گوش دیگرش دروازه تا به کارهای بزرگ و متعددش برسد.
ایرج افشار در ۱۸ اسفندماه ۱۳۸۹ خورشیدی چشم از جهان فروبست. کارنامهای که از او به یادگار ماند (از کتابشناسیهای بسیار و چاپ دستنویسهای کهن و مجلهنگاری و مقالهنویسی و کتیبهخوانی و بسیاری کارهای دیگر) همگی در زمینه تاریخ و فرهنگ و میراث کهن ایران بود. بخشی از آن کارنامه شگفتآور، ویژه شاهنامه و شاهنامهپژوهی بود و نمودار دیگر از کوششهای دانشورانه او تواند بود.
نظر شما