رمان «عشق و یک دروغ» نوشته مارگریت وست با ترجمه میمنت دانا 35 سال پیش برای اولین بار چاپ شد و اکنون پس از 15سال از سوی نشر نگاه بازنشر شده است.
رمان «عشق و یک دروغ» رمان عاشقانهای است در مورد یک عشق نافرجام که گذر زمان آن را دستخوش تغییرات میکند. روایتی از یک رابطه پرفراز و فرود که نویسنده نه چندان آشنا- مارگریت وست- آن را دستمایهای برای تبلیغ اصول و ارکان اخلاقی و تاثیر آن بر زندگی هر فرد قرار میدهد.
در این رمان دختری به نام سیسیلی از طبقه متوسط برای گذراندن تعطیلات خود به هتلی ساحلی سفر میکند و در آن جا تصادفا با نجیبزادهای آشنا میشود که باعث به وجود آمدن عشقی عمیق میان این دو نفر میشود. رابطهای که با یک دروغ تبدیل به نفرت و جدایی میشود، غافل از آن که سرنوشت آنها چنان در هم تنیده است که مجددا در مسیر یکدیگر قرار میگیرند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«سیسیلی سراپایش میلرزید. او با خود عهد کرده بود که در دلش احساسی جز تنفر برای این مرد نداشته باشد و حالا از اینکه میدید با یک نظر همه عهد و پیمانش به باد رفته است خجل و شرمنده شده بود. تمپلتن از پشت سر سیسیلی داخل اتاق شد. هوای اتاق از بوی عطر گلهایی که تمپلتن برای سیسیلی فرستاده بود سنگین شده بود. صدای آواز پرندهای که در قفس بود سکوت را میشکست. سیسیلی دست به پشت صندلی گرفته بود و از اینکه میدید اینطور تمام بدنش میلرزد عصبانی بود ولی با کوشش فراوان به پدرش نگاه میکرد. تصمیم گرفته بود که وقتی پدرش را میبیند به او بگوید که نمیخواهد با مردی که زنش را ترک کرده است کاری داشته باشد، فکر کرده بود به پدرش بگوید که کوچکترین محبتی در دلش نسبت به او احساس نمیکند. اما ناگهان مانند طفلی دلتنگ قطرات اشک از چشمان سیسیلی سرازیر شد. تمپلتن سیسیلی را در آغوش گرفت و نوازشش میکرد و میگفت: دخترک بیچارهام، طفل نازنینم…»
رابطه یک فرد از طبقه متوسط با فردی از نجیبزادگان و به اصطلاح اشراف به نوعی بر تقابل سنت و مدرنیته هم اشاره دارد. معمولا فردی که به طبقه اشراف تعلق ندارد، ویژگیها و رفتارهای اجتماعی بسیار متفاوتی از خود نشان میدهد که حاکی از تسلط وضعیت فعلی جامعه بر فرد است. در اینگونه رمانها شخصیتی که تغییر میکند معمولا نجیبزاده یا اشرافزاده است و کسی که تغییر میدهد همان ادمی است که به طبقه اشراف تعلق ندارد.
در میانه رمان «عشق و یک دروغ» میخوانیم:
«بوکانان به سرنوشت شوم خود فکر میکرد و به زنی که باعث جدایی او و سیسیلی شده و قصر خوشبختی او را واژگون کرده بود،لعنت فرستاد. همین که سیسیلی از پهلوی راجر میگذشت گوشه دامن ابریشمی وی با بازوی راجر تماس پیدا کرد، بوی گل سرخی که به سینه زده بود راجر را به یاد روزی انداخت که نظیر آن گل را به سیسیلی هدیه کرده وبد و سیسیلی آن را به یقه لباس سیاه کذایی زده بود. راجر قبل از اینکه گل را به او بدهد آن را بوسیده بود و بعدا سیسیلی گفته بود که آن گل را برای همیشه نگه خواهد داشت.»
رمان «عشق و یک دروغ» نوشته مارگریت وست با ترجمه میمنت دانا بعد از سالها بازنشر شده است. میمنت دانا نویسنده و مترجم ایرانی. متولد 1298 در شیراز است. دانا در ۱۳۱۴شمسی، تحصیلاتش را در رشته پرستاری در بیروت بهپایان برد. در ۱۳۱۹شمسی، به آمریکا رفت و در دانشنامه فوقلیسانس مدیریت گرفت. چندی رئیس شورای زنان شیراز و رئیس انجمن فرهنگی ایران و آمریکا بود. از آثارش میتوان به ترجمه رمانهای «بابا لنگدراز»، از جین وبستر (تهران، ۱۳۳۴)؛ «پر»، از ماتیسن (تهران ،۱۳۳۴)؛ «تسخیرناپذیر»، از سامرست موام (تهران، ۱۳۳۲)؛ «دم غنیمت است»، از آن میبوری (تهران، ۱۳۳۴)؛ «عشق و دروغ»، از مارگارت وست (تهران، ۱۳۳۸) و مجموعه داستان «آهنگ جدایی» (تهران، ۱۳۴۵) اشاره کرد.
همانطور که ذکر آن رفت رمان «عشق و یک دروغ» برای اولین بار در سال 1338 ترجمه و در تهران منتشر شده است. در فهرست خانه کتاب نسخه چاپ اول این کتاب مربوط به سال 1362 و انتشارات صفی علیشاه است. این رمان با ترجمه میمنت دانا از سال 1362 تا 1372 10بار تجدیدچاپ شد. آخرین چاپ این کتاب در سال 1382 و در تجدیدچاپ دوازدهمش اتفاق افتاد تا اینکه انتشارات نگاه در سال 1397 این کتاب را در 280 صفحه و شمارگان 500 نسخه به قیمت 33500 تومان منتشر کرد.
نظر شما