دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟

انتشارات علمی و فرهنگی به‌تازگی ۲۰ داستان کوتاه از لوئیجی پیراندلو، برنده‌ی نوبل ادبیات ۱۹۳۴، را در سه کتاب مجزا با نام‌های «انتقام سگ»، «زن مرده زن زنده» و «بیچاره آن مرحوم» منتشر کرده است. این گزارش با بازخوانی مقدمه‌ی زهرا خانلری، نوشته‌شده در فروردین ۱۳۳۵، به بررسی نگاه او به پیراندلو و نسبت آن با خوانش‌های معاصر از آثار این نویسنده‌ی ایتالیایی می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، زهرا خانلری در فروردین ۱۳۳۵، در مقدمه‌ای بر داستان‌های لوئیجی پیراندلو، تصویری از نویسنده‌ای ترسیم کرد که شخصیت‌هایش زیر فشار جامعه، درگیر بحران هویت‌اند و برای شناخت خود و جهان پیرامونشان با حقیقتی چندپاره روبه‌رو می‌شوند. نزدیک به هفت دهه بعد، بسیاری از پرسش‌هایی که خانلری در معرفی این نویسنده‌ی ایتالیایی پیش کشیده بود، همچنان در نقد آثار او مطرح‌اند؛ از ناپایداری هویت و نقش نگاه دیگران تا مرزهای متغیر واقعیت و خیال. بازخوانی این مقدمه، فرصتی برای بررسی شیوه‌ی مواجهه‌ی یکی از مترجمان و پژوهشگران ادبیات فارسی با نویسنده‌ای است که آثارش از منظر مدرنیسم، روان‌شناسی و مناسبات اجتماعی همچنان خوانده می‌شوند.

زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟

پیراندلو؛ نویسنده‌ی هویت‌های ناپایدار

لوئیجی پیراندلو، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایتالیایی، در سال ۱۸۶۷ در سیسیل به دنیا آمد و در سال ۱۹۳۶ درگذشت. او در سال ۱۹۳۴ جایزه‌ی نوبل ادبیات را دریافت کرد. نام پیراندلو بیش از همه با نمایشنامه‌هایش گره خورده است، اما داستان‌های کوتاه او نیز بخش مهمی از جهان ادبی‌اش را شکل می‌دهند؛ جهانی که در آن آدم‌ها با تصویری که دیگران از آن‌ها ساخته‌اند، با نقش‌هایی که جامعه به آن‌ها تحمیل می‌کند و با تردید درباره‌ی حقیقت آنچه تجربه می‌کنند، دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

در مقدمه‌ی خانلری، پیراندلو نویسنده‌ای معرفی می‌شود که مسیر ادبی‌اش را می‌توان در سه مرحله دنبال کرد، توجه اولیه به واقعیت اجتماعی و زندگی روزمره، حرکت به سوی جهان درونی و پیچیدگی‌های روانی انسان، و سپس گسترش این پرسش‌ها در آثار نمایشی و اندیشه‌های او درباره‌ی نسبی بودن حقیقت و چندگانگی هویت. خانلری می‌کوشد تغییرات فکری و هنری نویسنده را در پیوند با تجربه‌ی زیسته‌ی او و شرایط اجتماعی زمانه‌اش توضیح دهد.

این شیوه‌ی معرفی، آثار پیراندلو را از مجموعه‌ای از تجربه‌های فرمی جدا می‌کند و به زمینه‌ای انسانی و اجتماعی پیوند می‌زند. در این خوانش، مسئله‌ی شخصیت‌ها صرفاً شناخت خویشتن نیست؛ آن‌ها در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که برای هر فرد جایگاه و نقشی تعیین می‌کند و خروج از آن نقش‌ها می‌تواند به تعارض و رنج بینجامد.

زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟

از نقاب اجتماعی تا بحران هویت

یکی از محورهای اصلی آثار پیراندلو، فاصله‌ی میان تصویری است که فرد از خودش دارد و تصویری که دیگران به او نسبت می‌دهند. شخصیت ممکن است خود را انسانی مشخص و یکپارچه بداند، اما در نگاه دیگران چهره‌های متفاوتی پیدا کند. از این منظر، هویت چیزی ثابت و مستقل از روابط اجتماعی نیست؛ در برخورد با دیگران شکل می‌گیرد و ممکن است مدام تغییر کند.

پژوهش‌های معاصر درباره‌ی پیراندلو نیز بر همین گسست میان فرد و تصویر اجتماعی او تأکید دارند. در مدخل مربوط به پیراندلو در دانشنامه‌ی مدرنیسم راتلج، بحران هویت و ناپایداری حقیقت از زمینه‌های مهم فهم جهان او به شمار می‌آیند. پژوهش آن هالامور سزار، شخصیت‌ها و نویسندگان در آثار لوئیجی پیراندلو، نیز به نقش‌آفرینی شخصیت‌ها و تلاش آن‌ها برای تثبیت هویت و روایت زندگی خود می‌پردازد.

این خوانش‌ها نشان می‌دهند که نقاب در آثار پیراندلو را می‌توان فراتر از استعاره‌ای برای پنهان کردن احساسات یا چهره‌ی واقعی انسان در نظر گرفت. نقاب گاهی همان نقشی است که جامعه به فرد می‌دهد و او برای ادامه‌ی زندگی ناچار به پذیرفتن آن می‌شود. مسئله از جایی پیچیده‌تر می‌شود که فرد دیگر نتواند میان خود و نقشی که به او نسبت داده‌اند، مرزی روشن پیدا کند.

خانلری نیز در مقدمه‌اش به فشارهای اجتماعی و دشواری رهایی از نقش‌های تحمیلی توجه دارد. اهمیت این نکته در آن است که او بحران شخصیت‌های پیراندلو را صرفاً به ویژگی‌های فردی یا اختلال‌های روانی فرو نمی‌کاهد؛ مناسبات اجتماعی نیز در شکل‌گیری رنج و سردرگمی آن‌ها سهم دارند.

زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟
زهرا خانلری (کیا) در کنار پرویز ناتل خانلری

حقیقتی که از یک زاویه دیده نمی‌شود

در جهان پیراندلو، آنچه یک شخصیت حقیقت می‌داند، ممکن است از دید شخصیتی دیگر تصویری نادرست یا ناقص باشد. اختلاف بر سر واقعیت، گاهی از تفاوت اطلاعات ناشی نمی‌شود؛ هر فرد جهان را از جایگاه و تجربه‌ی خودش می‌بیند و بر اساس همان تجربه به آن معنا می‌دهد. در نتیجه، رسیدن به روایتی نهایی که همه‌ی دیدگاه‌ها را کنار بزند و حقیقت را برای همیشه روشن کند، دشوار می‌شود.

خانلری این ویژگی را در پیوند با نسبت واقعیت و تخیل و نسبی بودن حقیقت توضیح می‌دهد. نقد معاصر نیز این جنبه را در چارچوب مدرنیسم بررسی کرده است؛ دوره‌ای که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان در آن، تصور وجود یک واقعیت کاملاً شفاف و دسترس‌پذیر را به پرسش کشیدند.

البته این رویکرد به معنای آن نیست که در آثار پیراندلو همه‌ی روایت‌ها از اعتبار یکسان برخوردارند یا هیچ حقیقتی وجود ندارد. مسئله بیشتر به محدودیت شناخت انسان مربوط است؛ آنچه می‌دانیم، از موقعیت ما، روابطمان و شیوه‌ی تفسیر تجربه‌ها تأثیر می‌پذیرد. از همین رو، شخصیت‌های پیراندلو ممکن است در موقعیت‌هایی قرار بگیرند که هیچ توضیح واحدی نتواند تمام تناقض‌های آن‌ها را برطرف کند.

این پرسش‌ها در داستان کوتاه نیز حضوری جدی دارند. روایت فشرده، برخورد محدود شخصیت‌ها و گاه پایان‌بندی غیرمنتظره می‌تواند تصویری را که خواننده از یک موقعیت ساخته است، تغییر دهد. داستان در چنین وضعیتی به محلی برای آزمودن قضاوت‌های اولیه‌ی ما تبدیل می‌شود.

زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟

آدم‌های معمولی در مرکز داستان

در مقدمه‌ی خانلری، توجه پیراندلو به مردم عادی، فرودستان و کسانی که زیر فشار شرایط اجتماعی زندگی می‌کنند، جایگاه مهمی دارد. او شخصیت‌های پیراندلو را از خلال رنج‌ها، گرفتاری‌ها و برخوردشان با جامعه معرفی می‌کند؛ آدم‌هایی که زندگی‌شان در ظاهر ممکن است پیش‌پاافتاده باشد، اما در موقعیت‌های روزمره با تناقض‌هایی عمیق روبه‌رو می‌شوند.

این توجه به زندگی عادی، یکی از راه‌های ورود به داستان‌های کوتاه پیراندلو است. بحران هویت در آثار او لزوماً در موقعیت‌هایی استثنایی رخ نمی‌دهد؛ گاهی یک رابطه‌ی خانوادگی، یک قضاوت اجتماعی یا حادثه‌ای کوچک کافی است تا تصویر شخصیت از خودش و دیگران به هم بریزد. طنز و آیرونی نیز در همین فاصله شکل می‌گیرد، شخصیت ممکن است موقعیت خود را جدی و روشن بداند، در حالی که خواننده تناقضی را می‌بیند که از چشم او پنهان مانده است.

در این زمینه، توجه به داستان‌های کوتاه پیراندلو اهمیت ویژه‌ای دارد. فصل مربوط به پیراندلو در تاریخ ادبیات ایتالیا از انتشارات دانشگاه کمبریج بر ارزش مستقل داستان‌های کوتاه او تأکید می‌کند. این داستان‌ها را نباید صرفاً مقدمه یا ماده‌ی خامی برای نمایشنامه‌های مشهورش دانست؛ آن‌ها شکل ویژه‌ای از مشاهده‌ی انسان و جامعه را در خود دارند.

داستان‌هایی از یک جهان ناآرام

سه مجموعه‌ی داستان پیراندلو که با ترجمه‌ی زهرا خانلری در نشر علمی و فرهنگی منتشر شده‌اند، بیست داستان را در بر می‌گیرند: «زن مرده، زن زنده» با هفت داستان، «بیچاره آن مرحوم» با هشت داستان و «انتقام سگ» با پنج داستان. عنوان‌های این مجموعه‌ها از همان ابتدا به جهان پرتناقض پیراندلو اشاره دارند؛ جهانی که در آن مرز میان زندگی و مرگ، عقل و آشفتگی، و نظم اجتماعی و میل فردی همیشه روشن نیست.

در داستان «انتقام سگ»، برای نمونه، مردی به نام ژاکو ناکا سگ نگهبانی را به زنجیر می‌کشد و از غذا محروم می‌کند تا ساکنان زمین‌هایی را که پیش‌تر در اختیار او بوده‌اند، بترساند. در این وضعیت، حیوان به ابزاری برای اعمال قدرت و ارعاب تبدیل می‌شود؛ در مقابل، دختری به سگ غذا می‌دهد و مادرش این صحنه را نظاره می‌کند. حضور تفنگ و انتظار مرد، فضای داستان را از یک موقعیت ساده به صحنه‌ای از خشونت و تهدید بدل می‌کند.

این نمونه را می‌توان در کنار توجه خانلری به رنج موجودات و دخالت مناسبات اجتماعی در زندگی افراد خواند. البته برای تفسیر دقیق داستان باید به تمام متن و پایان‌بندی آن توجه کرد؛ همین بخش نیز نشان می‌دهد که چگونه یک رفتار ظاهراً شخصی می‌تواند در شبکه‌ای از قدرت، ترس و مقاومت معنا پیدا کند.

زهرا خانلری در سال ۱۳۳۵ پیراندلو را چگونه خواند؟

نویسنده و زمینه‌ی سیاسی زمانه‌اش

خواندن پیراندلو بدون توجه به زمینه‌ی سیاسی زندگی او نیز تصویری ناقص به دست می‌دهد. او در سال ۱۹۲۴، پس از قتل جاکومو ماتئوتی و در دوره‌ای که حکومت موسولینی با سرکوب مخالفان شناخته می‌شد، به حزب فاشیست پیوست. نسبت او با فاشیسم و معنای این همراهی در زندگی و آثارش، موضوع بحث پژوهشگران بوده است.

کتاب «پیراندلو در زمینه‌ی زمانه» از انتشارات دانشگاه کمبریج، آثار و زندگی نویسنده را در بستر تاریخی و فرهنگی ایتالیا بررسی می‌کند و زمینه‌ای برای توجه هم‌زمان به مسائل زیبایی‌شناختی و سیاسی فراهم می‌آورد. در گزارش درباره‌ی مجموعه‌های داستان نیز اشاره به این موضوع می‌تواند به شناخت تاریخی دقیق‌تر نویسنده کمک کند، به شرط آنکه از پیوند دادن مستقیم و ساده‌ی موضع سیاسی او با معنای تک‌تک داستان‌ها پرهیز شود.

مقدمه‌ی خانلری را هم باید در زمانه‌ی خودش خواند. او در فروردین ۱۳۳۵ متنی نوشته که هدفش معرفی نویسنده‌ای اروپایی به خواننده‌ی فارسی‌زبان بوده است. اهمیت تاریخی این متن در آن است که خانلری می‌کوشد آثار پیراندلو را با شرح تحول فکری و هنری، زمینه‌ی اجتماعی و مسئله‌های روان‌شناختی توضیح دهد. برای داوری درباره‌ی جایگاه این مقدمه در تاریخ نقد و ترجمه‌ی ایران، البته باید آن را در کنار مقدمه‌ها و ترجمه‌های هم‌دوره نیز بررسی کرد؛ یک متن به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره‌ی کل فضای ادبی آن سال‌ها کافی نیست.

مقدمه‌ای از سال ۱۳۳۵ و پرسش‌هایی که باقی مانده‌اند

مقدمه‌ی زهرا خانلری امروز بیش از هر چیز امکان مقایسه‌ی دو شیوه‌ی خواندن را فراهم می‌کند، خوانشی که در میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۳۰ می‌کوشید پیراندلو را برای مخاطب فارسی‌زبان معرفی کند و خوانش‌هایی معاصر که آثار او را در چارچوب مدرنیسم، بحران هویت، نقش‌های اجتماعی و زمینه‌های سیاسی بررسی می‌کنند.

بخشی از پرسش‌های خانلری همچنان برای خواننده‌ی امروز آشناست، انسان تا چه اندازه خودش را می‌شناسد؟ نگاه دیگران چگونه هویت او را شکل می‌دهد؟ آیا می‌توان به حقیقتی مستقل از زاویه‌ی دید افراد دست یافت؟ و جامعه با کسانی که از نقش‌های تعیین‌شده بیرون می‌روند، چه می‌کند؟

ماندگاری این پرسش‌ها به معنای یکسان بودن خوانش‌های گذشته و امروز نیست. تفاوت در زبان نقد، چارچوب‌های نظری و توجه به زمینه‌های تاریخی، هر بار امکان تازه‌ای برای خواندن آثار پیراندلو فراهم می‌کند. بازگشت به مقدمه‌ی خانلری از این جهت اهمیت دارد، متن او هم سندی از تاریخ ترجمه‌ی ادبی در ایران است و هم راهی برای دیدن اینکه چگونه پرسش‌های یک نویسنده‌ی ایتالیایی، در فاصله‌ی زمانی و فرهنگی متفاوت، برای خواننده‌ی فارسی‌زبان صورت‌بندی شده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها