سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بیتا ناصر: رضا سیدحسینی یکی از مترجمهای پرکار اینروزهاست. او اخیراً ترجمه دو رمان «جیمز» و «زندگی محال» را روانه بازار نشر کرده که هریک روایتگر دنیای متفاوتیست که در گفتوگوی پیشرو، از کم و کیف آنها جویا شدیم.
درباره رمان «زندگی محال» از مت هیگ، شخصیتها و فضای آن توضیح دهید.
زندگی محال جدیدترین کتاب مت هیگ، نویسنده انگلیسی، است که شهریور امسال منتشر شده است. این رمان داستان یک معلم ریاضیات بازنشسته به نام گریس وینترز را روایت میکند که در هفتاد و دو سالگی متوجه میشود دوستی قدیمی که گریس در ابتدا حتی او را به یاد نمیآورد در جزیره زیبای ایبیزا در اسپانیا ویلایی برای او به ارث گذاشته است. گریس که به تازگی همسرش و سی سال پیش نیز پسر نوجوانش را در یک سانحه تصادف از دست داده است، از نظر روانی کرخت و بیاحساس شده است و دیگر از هیچ چیز لذت نمیبرد، اما کنجکاو میشود که ببیند چه بر سر دوستش آمده است و چرا آن ویلا را به او بخشیده است. به همین علت راهی ایبیزا میشود و در آنجا اتفاقات شگفتانگیزی برایش میافتد که دیدش را به زندگی تغییر میدهند و از او انسان جدیدی میسازند که در هفتاد و دو سالگی هم احساس میکند هنوز میتواند از زندگی لذت ببرد.
از ویژگیهای داستاننویسی هیگ بگوئید. او از چه تکنیکهایی در داستانهایش سود میبرد؟
مت هیگ در ژانرهای مختلفی کتاب نوشته است. او هم آثار داستانی بسیار موفقی دارد، همچون کتابخانه نیمهشب و زندگی محال، و هم آثار غیرداستانی بسیار موفقی چون «دلایلی برای زنده ماندن». نویسندگی مت هیگ را نمیتوان به یک ژانر خاص محدود دانست. او حتی کتاب کودک هم نوشته است و یکی از کتابهای کودک او به نام «پسری به نام کریسمس» تاکنون ۱۰ میلیون نسخه در سرتاسر جهان فروش داشته است. هیگ که همیشه خیلی بیپروا و علنی از مشکلات روانی خودش سخن گفته، با کاوش در پیچیدگیهای ذهن انسان، ژانری ابداع کرده است که باید آن را مخصوص خودش دانست. ژانری که در آن ذهن و روان انسان و پیچیدگیها و گرفتاریهای آن و چگونگی کنار آمدن با این پیچیدگیها و گرفتاریها مضامین اصلی هستند. هیگ در کتابهای خودش، و بویژه در «زندگی محال» سبکی به کار میبرد که ویژگی آن فصلهای کوتاه و ضرباهنگ تند داستان است.
نیویورک تایمز این کتاب را «نامهای عاشقانه به زندگی» نامیده است. چرا و چه شاخصههایی از این اثر را در انتخاب این عنوان دخیل میدانید؟
قالب روایت این رمان نامهای مفصل است که شخصیت اصلی آن در پاسخ به نامه دانشآموز سابق خودش مینویسد. این نامه البته در قالب فصلهای کوتاهی نوشته شده است که هر یک با عناوینی جذاب که برگرفته شده از متن همان فصل هستند، قدم به قدم خواننده را در مسیری که گریس وینترز برای آشتی با گذشته خودش و در واقع با زندگی میپیماید، با او همراه میکنند. این نامه و در واقع رمان «زندگی محال» در ستایش زندگی است و به ما یادآوری میکند که فرصت زندگی کردن در این دنیا چنان فرصت بینظیر و مغتنمی است که باید از لحظه به لحظه آن بهره ببریم و با تمام وجود قدردان آن باشیم، چون زندگی ما در این دنیا زندگی محال است.
پیشتر رمان «جیمز» از پرسیوال اورت با ترجمه شما و از سوی نشر آموت به چاپ رسید. این رمان برندهی بخش داستانی هفتاد و پنجمین دوره از جایزهی ملی کتاب آمریکا شد. درباره این اثر هم توضیح میدهید؟
رمان جیمز تازهترین اثر پرسیوال اورت، نویسنده سرشناس آمریکایی است. آقای اورت پیشتر با نوشتن داستانهای کوتاه و رمانهای درخشانی چون پاک کردن، درختها، تلفن و دکتر نه شهرت و اعتبار بسیار زیادی کسب کرده بود و با رمان جیمز بر این شهرت و اعتبار افزود. جیمز بازگویی درخشان شاهکار کلاسیک ادبیات آمریکا یعنی ماجراهای هاکلبریفین است که آقای اورت آن را از زاویه دید برده سیاهپوست این کتاب یعنی جیم روایت کرده است. این رمان جوایز و موفقیتهای زیادی برای پرسیوال اورت به همراه آورده است که همانطور که اشاره کردید، یکی از آنها کسب جایزه کتاب ملی آمریکا بود. جیمز همچنین برنده جایزه ادبی کرکس شد و در بسیاری از جوایز ادبی امسال به فهرست نامزدهای نهایی راه یافت که از جمله آنها میتوان به جایزه بسیار معتبر بوکر، جایزه اندرو کارنگی، جایزه حلقه منتقدان کتاب ملی آمریکا، جایزه ادبی اسپن وردز، جایزه ادبی کتابخانه عمومی بروکلین و جایزه سالانه گودریدز برای بهترین رمان تاریخی اشاره کرد. همچنین بسیاری از نشریات و مجلات معتبر همچون نیویورک تایمز، تایم، لسانجلس تایمز و گاردین نیز امسال جیمز را به عنوان برترین یا یکی از برترین کتابهای سال معرفی کردند. پرسیوال اورت در رمان جیمز به مساله هویت میپردازد، هویت بردههای سیاهپوستی که از آنها دزدیده میشد، چون اساساً اگر وجود آنها هم به رسمیت شناخته میشد، با نام و عنوانی که اربابان سفیدپوست برایشان تعیین میکردند، شناخته میشدند و تنها در محدوده همان هویت نصفه و نیمهای که برایشان تعریف میکردند، آزادی عمل داشتند. آنها نه میتوانستند تحصیل کنند، نه معامله کنند، نه با سفیدپوستها ارتباط بگیرند، نه مالک چیزی باشند، و نه حتی به خواست و میل خودشان ازدواج کنند. در واقع آنها به هیچ وجه حق تعیین سرنوشت خودشان را نداشتند. جیم در چنین فضایی به راحتی به یک نفر دیگر فروخته میشود و میبیند که مجبور است زن و دختر خودش را برای همیشه ترک کند و به مزرعه مالک جدید خودش برود. اما جیم فرار میکند و در سفری پرفراز و نشیب که هاکلبریفین در بخش زیادی از آن با او همراه است، به هویت جدیدی دست مییابد و از اسارت اربابان سفیدپوست و افکاری که او را برده دیگران میدانند، رها میشود.
اورت در «جیمز» با بهرهگیری از روایتی تازه از رمان «ماجراهای هاکلبریفین»، به مسائلی از قبیل نژادپرستی و آسیبهای آن میپردازد. از این حیث میتوان جیمز را رمانی انتقادی دانست که جوامع امروزی نیز با آن درگیر است؟
جیمز روایت یکی از دورههای سیاه تاریخ آمریکا و جهان است که در آن انسانها به بهانه رنگ پوست و نژاد بدترین و شدیدترین تبعیضها را علیه یکدیگر روا میداشتند. شاید تصور کنیم که آن برهه از تاریخ دورانی بوده است که اتفاقات و ماجراهای دردناک آن سوژه رمانها و فیلمها میشوند، چون برای ما جالب است که بدانیم همنوعان ما در گذشته چقدر بیرحم و درندهخو بودهاند یا تنها برای اینکه به ما یادآوری کنند نباید بگذاریم آن دوران سیاه تکرار شوند. اما واقعیت این است که متاسفانه همان تبعیضها و جنایتهایی که با تصور برتری نژادی، قومی، جنسیتی و جز آنها علیه انبوهی از انسانهای بیگناه اعمال میشدند، امروزه نیز به شکلی دیگر و تحت عناوینی متفاوت دارند اعمال میشوند و موضوع فقط این است که ما چنان که باید به آنها حساس نیستیم. در گذشته در آمریکا سیاهان را با بیرحمی تمام بر شاخههای درختها به دار میکشیدند، امروز هم همان بر دار کردنها را شاهد هستیم، فقط نامش عوض شده است. پرسیوال اورت در یکی از مصاحبههایش میگوید که چند سال پیش کتاب درختها را درباره به دار آویخته شدن سیاهپوستها نوشته است. او میگوید «این رمان را نوشتم، چون ما طوری درباره به دار آویخته شدن سیاهپوستها حرف میزنیم، انگار رویهای بوده است که در فرهنگ گذشته ما رواج داشته است اما واقعیت این است که این رویه امروزه بیش از هر زمان دیگری در گذشته رواج دارد و ما تنها از آن با نامهای متفاوتی یاد میکنیم. این روزها به جای بر دار کردن میگوییم "تیراندازی پلیس" یا "تیراندازی تصادفی".» در واقع پرسیوال اورت وضعیتی را به ما یادآوری میکند که در جامعه امروز آمریکا و در دیگر کشورهای جهان نیز همچنان وجود دارد. متاسفانه سیاهپوستها همچنان مورد تبعیض قرار دارند، چون همچنان آماج سوگیریها و تعصبات کورکورانه و انواع و اقسام نفرتپراکنیها قرار میگیرند. این نفرت و نگاه منفی به سیاهپوستها هر از گاهی که مثلاً یک سیاهپوست به دست نیروهای سفیدپوست پلیس به شکلی وحشیانه و بیرحمانه به قتل میرسد، نمود پیدا میکند و به چشم میآید اما واقعیت این است که تبعیضها و تعدیهایی که سیاهپوستها در جامعه آمریکا و در دیگر جوامع با آنها رو به رو هستند، همچون چرک و عفونتی است که در زیر پوست جوامع جریان دارد و هر از گاهی یک زخم یا یک نیشتر باعث میشود از جایی بیرون بزند و دیده شود.
نظر شما