سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۱
«زندگی محال» در ستایش زندگی است/ماجراهای هاکلبری‌‎فین از زاویه دید «جیم»

«زندگی محال» به ما یادآوری می‏‌کند که فرصت زندگی کردن در این دنیا بی‌‎نظیر و مغتنم است و «جیمز» روایتگر یکی از دوره‌های سیاه تاریخ آمریکا و جهان در زمینه‌ی نژادپرستی است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بیتا ناصر: رضا سیدحسینی یکی از مترجم‌های پرکار این‌روزهاست. او اخیراً ترجمه دو رمان «جیمز» و «زندگی محال» را روانه بازار نشر کرده که هریک روایتگر دنیای متفاوتی‌ست که در گفت‌وگوی پیش‌رو، از کم و کیف آن‌ها جویا شدیم.‌

درباره رمان «زندگی محال» از مت هیگ، شخصیت‌ها و فضای آن توضیح دهید.

زندگی محال جدیدترین کتاب مت هیگ، نویسنده انگلیسی، است که شهریور امسال منتشر شده است. این رمان داستان یک معلم ریاضیات بازنشسته به نام گریس وینترز را روایت می‌‎کند که در هفتاد و دو سالگی متوجه می‌‎شود دوستی قدیمی که گریس در ابتدا حتی او را به یاد نمی‌‎آورد در جزیره زیبای ایبیزا در اسپانیا ویلایی برای او به ارث گذاشته است. گریس که به تازگی همسرش و سی سال پیش نیز پسر نوجوانش را در یک سانحه تصادف از دست داده است، از نظر روانی کرخت و بی‌‎احساس شده است و دیگر از هیچ چیز لذت نمی‎‌برد، اما کنجکاو می‌‎شود که ببیند چه بر سر دوستش آمده است و چرا آن ویلا را به او بخشیده است. به همین علت راهی ایبیزا می‌‎شود و در آنجا اتفاقات شگفت‌انگیزی برایش می‌‎افتد که دیدش را به زندگی تغییر می‌‎دهند و از او انسان جدیدی می‎‌سازند که در هفتاد و دو سالگی هم احساس می‌‎کند هنوز می‌‎تواند از زندگی لذت ببرد.

1403-16.jpg

از ویژگی‌های داستان‌نویسی هیگ بگوئید. او از چه تکنیک‌هایی در داستان‌هایش سود می‌برد؟

مت هیگ در ژانرهای مختلفی کتاب نوشته است. او هم آثار داستانی بسیار موفقی دارد، همچون کتابخانه نیمه‌‎شب و زندگی محال، و هم آثار غیرداستانی بسیار موفقی چون «دلایلی برای زنده ماندن». نویسندگی مت هیگ را نمی‎‌توان به یک ژانر خاص محدود دانست. او حتی کتاب کودک هم نوشته است و یکی از کتاب‌‎های کودک او به نام «پسری به نام کریسمس» تاکنون ۱۰ میلیون نسخه در سرتاسر جهان فروش داشته است. هیگ که همیشه خیلی بی‎‌پروا و علنی از مشکلات روانی خودش سخن گفته، با کاوش در پیچیدگی‌های ذهن انسان، ژانری ابداع کرده است که باید آن را مخصوص خودش دانست. ژانری که در آن ذهن و روان انسان و پیچیدگی‎‌ها و گرفتاری‌‎های آن و چگونگی کنار آمدن با این پیچیدگی‎‌ها و گرفتاری‌‎ها مضامین اصلی هستند. هیگ در کتاب‌‎های خودش، و بویژه در «زندگی محال» سبکی به کار می‌‏برد که ویژگی آن فصل‌های کوتاه و ضرباهنگ تند داستان است.

نیویورک تایمز این کتاب را «نامه‌ای عاشقانه به زندگی» نامیده است. چرا و چه شاخصه‌هایی از این اثر را در انتخاب این عنوان دخیل می‌دانید؟

قالب روایت این رمان نام‌ه‎ای مفصل است که شخصیت اصلی آن در پاسخ به نامه دانش‌آموز سابق خودش می‎‌نویسد. این نامه البته در قالب فصل‎‌های کوتاهی نوشته شده است که هر یک با عناوینی جذاب که برگرفته شده از متن همان فصل هستند، قدم به قدم خواننده را در مسیری که گریس وینترز برای آشتی با گذشته خودش و در واقع با زندگی می‌‏پیماید، با او همراه می‌‎کنند. این نامه و در واقع رمان «زندگی محال» در ستایش زندگی است و به ما یادآوری می‌‏کند که فرصت زندگی کردن در این دنیا چنان فرصت بی‎‌نظیر و مغتنمی است که باید از لحظه به لحظه آن بهره ببریم و با تمام وجود قدردان آن باشیم، چون زندگی ما در این دنیا زندگی محال است.

1403-13.jpg

پیش‌تر رمان «جیمز» از پرسیوال اورت با ترجمه شما و از سوی نشر آموت به چاپ رسید. این رمان برنده‌ی بخش داستانی هفتاد و پنجمین دوره از جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا شد. درباره این اثر هم توضیح می‌دهید؟

رمان جیمز تازه‌ترین اثر پرسیوال اورت، نویسنده سرشناس آمریکایی است. آقای اورت پیش‌تر با نوشتن داستان‌های کوتاه و رمان‌‎های درخشانی چون پاک کردن، درخت‌ها، تلفن و دکتر نه شهرت و اعتبار بسیار زیادی کسب کرده بود و با رمان جیمز بر این شهرت و اعتبار افزود. جیمز بازگویی درخشان شاهکار کلاسیک ادبیات آمریکا یعنی ماجراهای هاکلبری‎‌فین است که آقای اورت آن را از زاویه دید برده سیاه‌پوست این کتاب یعنی جیم روایت کرده است. این رمان جوایز و موفقیت‌های زیادی برای پرسیوال اورت به همراه آورده است که همان‎طور که اشاره کردید، یکی از آنها کسب جایزه کتاب ملی آمریکا بود. جیمز همچنین برنده جایزه ادبی کرکس شد و در بسیاری از جوایز ادبی امسال به فهرست نامزدهای نهایی راه یافت که از جمله آنها می‌‎توان به جایزه بسیار معتبر بوکر، جایزه اندرو کارنگی، جایزه حلقه منتقدان کتاب ملی آمریکا، جایزه ادبی اسپن وردز، جایزه ادبی کتابخانه عمومی بروکلین و جایزه سالانه گودریدز برای بهترین رمان تاریخی اشاره کرد. همچنین بسیاری از نشریات و مجلات معتبر همچون نیویورک تایمز، تایم، لس‌انجلس تایمز و گاردین نیز امسال جیمز را به عنوان برترین یا یکی از برترین کتاب‌‎های سال معرفی کردند. پرسیوال اورت در رمان جیمز به مساله هویت می‎‌پردازد، هویت برده‌‎های سیاه‎پوستی که از آن‌ها دزدیده می‌‎شد، چون اساساً اگر وجود آن‎ها هم به رسمیت شناخته می‌‎شد، با نام و عنوانی که اربابان سفیدپوست برایشان تعیین می‎‌کردند، شناخته می‌‎شدند و تنها در محدوده همان هویت نصفه و نیمه‌ای که برایشان تعریف می‏‌کردند، آزادی عمل داشتند. آنها نه می‎‌توانستند تحصیل کنند، نه معامله کنند، نه با سفیدپوست‌‎ها ارتباط بگیرند، نه مالک چیزی باشند، و نه حتی به خواست و میل خودشان ازدواج کنند. در واقع آنها به هیچ وجه حق تعیین سرنوشت خودشان را نداشتند. جیم در چنین فضایی به راحتی به یک نفر دیگر فروخته می‌‎شود و می‌‎بیند که مجبور است زن و دختر خودش را برای همیشه ترک کند و به مزرعه مالک جدید خودش برود. اما جیم فرار می‌‏کند و در سفری پرفراز و نشیب که هاکلبری‎فین در بخش زیادی از آن با او همراه است، به هویت جدیدی دست می‏‌یابد و از اسارت اربابان سفیدپوست و افکاری که او را برده دیگران می‌‏دانند، رها می‎‌شود.

اورت در «جیمز» با بهره‌گیری از روایتی تازه از رمان «ماجراهای هاکلبری‌فین»، به مسائلی از قبیل نژادپرستی و آسیب‌های آن می‌پردازد. از این حیث می‌توان جیمز را رمانی انتقادی دانست که جوامع امروزی نیز با آن درگیر است؟

جیمز روایت یکی از دوره‎‌های سیاه تاریخ آمریکا و جهان است که در آن انسان‎‌ها به بهانه رنگ پوست و نژاد بدترین و شدیدترین تبعیض‌ها را علیه یکدیگر روا می‌‎داشتند. شاید تصور کنیم که آن برهه از تاریخ دورانی بوده است که اتفاقات و ماجراهای دردناک آن سوژه رمان‌‎ها و فیلم‌‏ها می‌‎شوند، چون برای ما جالب است که بدانیم همنوعان ما در گذشته چقدر بی‎رحم و درنده‌‎خو بوده‎‌اند یا تنها برای اینکه به ما یادآوری کنند نباید بگذاریم آن دوران سیاه تکرار شوند. اما واقعیت این است که متاسفانه همان تبعیض‌ها و جنایت‎‌هایی که با تصور برتری نژادی، قومی، جنسیتی و جز آنها علیه انبوهی از انسان‌‎های بی‎گناه اعمال می‌‎شدند، امروزه نیز به شکلی دیگر و تحت عناوینی متفاوت دارند اعمال می‌‏شوند و موضوع فقط این است که ما چنان که باید به آن‎ها حساس نیستیم. در گذشته در آمریکا سیاهان را با بیرحمی تمام بر شاخه‌های درخت‎‌ها به دار می‎‌کشیدند، امروز هم همان بر دار کردن‌‎ها را شاهد هستیم، فقط نامش عوض شده است. پرسیوال اورت در یکی از مصاحبه‌‎هایش می‌‎گوید که چند سال پیش کتاب درخت‎‌ها را درباره به دار آویخته شدن سیاه‌پوست‌ها نوشته است. او می‌‏گوید «این رمان را نوشتم، چون ما طوری درباره به دار آویخته شدن سیاه‌پوست‌‎ها حرف می‎‌زنیم، انگار رویه‌‎ای بوده است که در فرهنگ گذشته ما رواج داشته است اما واقعیت این است که این رویه امروزه بیش از هر زمان دیگری در گذشته رواج دارد و ما تنها از آن با نام‌‎های متفاوتی یاد می‏‌کنیم. این روزها به جای بر دار کردن می‌‏گوییم "تیراندازی پلیس" یا "تیراندازی تصادفی".» در واقع پرسیوال اورت وضعیتی را به ما یادآوری می‎‌کند که در جامعه امروز آمریکا و در دیگر کشورهای جهان نیز همچنان وجود دارد. متاسفانه سیاه‎پوست‌‏ها همچنان مورد تبعیض قرار دارند، چون همچنان آماج سوگیری‎‌ها و تعصبات کورکورانه و انواع و اقسام نفرت‌پراکنی‌‎ها قرار می‌‎گیرند. این نفرت و نگاه منفی به سیاه‌پوست‌‎ها هر از گاهی که مثلاً یک سیاه‎پوست به دست نیروهای سفیدپوست پلیس به شکلی وحشیانه و بی‏رحمانه به قتل می‌‏رسد، نمود پیدا می‌‎کند و به چشم می‌‎آید اما واقعیت این است که تبعیض‌ها و تعدی‌‏هایی که سیاه‎پوست‏‌ها در جامعه آمریکا و در دیگر جوامع با آن‎ها رو به رو هستند، همچون چرک و عفونتی است که در زیر پوست جوامع جریان دارد و هر از گاهی یک زخم یا یک نیشتر باعث می‎‌شود از جایی بیرون بزند و دیده شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

برگزیده

تازه‌ها

پربازدیدترین