سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – زهره مظفریپور، نویسنده، محقق و پژوهشگر ادبی: عطار در اجتماع مرغان به انتخاب خود ۱۲ پرنده را انتخاب و مورد خطاب قرار داد، بدینسان ابتدا پرنده را معرفی و سپس او را پند میداد و نصیحت میکرد تا نفس خویش را از بین ببرند و به خودشناسی برسند و بتوانند به پیشگاه حضرت سیمرغ (که هدف نهایی راه بود) برسند.
پس از اندکی سکوت و تفکر در مورد صحبتها و نصیحتهای عطار، مرغان به این نتیجه رسیدند که ابتدا برای مردم شهر خود شهریاری انتخاب کنند:
مجمعی کردند مرغان جهان
آنچه بودند آشکارا و نهان
جمله گفتند این زمان در دور کار
نیست خالی هیچ شهر از شهریار
چون که اقلیم ما را شاه نیست
بیش از این بیشاه بودن راه نیست
یکدگر را شاید ار یاری کنیم
پادشاهی را طلب کاری کنیم
زانک چون کشور بود بی پادشاه
نظم و ترتیبی نماند در سپاه
پس همه با جایگاهی آمدند
سر به سر جویای شاهی آمدند
در میان جمع پرندگان، هدهد نیز حاضر بود. او پیر دانای پرندگان است پرندهای است که تلاش میکند تا دیگر پرندگان را به حقیقت وجودی خودشان سوق دهد:
هدهد آشفته دل پر انتظار
در میان جمع آمد بیقرار
حله ای بود از طریقت در برش
افسری بود از حقیقت بر سرش
تیز وهمی بود در راه آمده
از بد و از نیک آگاه آمده
گفت ای مرغان منم بی هیچ ریب
هم برید حضرت و هم پیک غیب
هم ز هر حضرت خبردار آمدم
هم ز فطرت صاحب اسرار آمدم
آنکه بسم الله در منقار یافت
دور نبود گر بسی اسرار یافت
آری! هدهد به معرفی خویش می پردازد. او که قاصد حضرت سلیمان است و در سفرها چاه آب را به حضرت سلیمان نشان می داد و غلامان زمین را حفر می کردند تا به آب برسند که بتواند سلیماننبی با آن آب وضو سازد. «هدهد» تیز هوش است و پارچهای ابریشمی به رنگ سبز که نماد راه رسیدن به خداست بر تن دارد. او نامهبر و قاصدی الهی لست، هدهد میگوید «کسی که با بسم الله زندگی خود را، سفر را و حیات خود را آغاز کرده حتماً به اسرار نزدیک خواهد شد چه بسا بتواند در دوران محدود زندگی، حقیقت وجود خود و پادشاه وجود را کشف کند»:
می گذارم در غم خود روزگار
هیچکس را نیست با من هیچ کار
چون که آزادم ز خلقان جهان، لاجرم
خلق آزادند از من نیز هم
هدهد پرندهای تنهاست که باعث آزار کسی نمیشود و کسی نمیتواند او را آزار دهد، هدهد پرندهای اهل طریقت و شریعت است و بسیار با هوش و توحیدی است. هدهد ادامه میدهد که در جستجوی روزگار وصل است و درد او نیز وصل است:
چون منم مشغول درد پادشاه
هرگزم دردی نباشد از سپاه
هدهد چنین ادامه می دهد….
آب بنمایم ز وهم خویشتن
راز ها دانم بسی زین بیش هم
با سلیمان در سخن پیش آمدم
لاجرم از خیل او بیش آمدم
هر که غائب شد ز ملکش ای عجب
زو نپرسید و نکرد او را طلب
تعجب هدهد این است که چرا هیچکس به دنبال پادشاه حقیقی نیست! هدهد ادامه میدهد:
من چو غایب گشتم از وی یک زمان
کرد هر سویی طلب کاری روان
زانک می نشکیبد از من یک نفس
هد هدی را تا ابد این قدر بس
او میگوید که: مقام والا برای منِ حقیر تا ابد کافی ست:
نامه او بردم و باز آمدم
پیش او در پرده همراز آمدم
هر که او مطلوب پیغمبر بود
زیبدش برسر اگر افسر بود
هر که مذکور خدا آمد به خیر
کی رسد در گرد سیرش هیچ طیر
هر کس را که خدا به خیر یادش کند و خداوند دوستش داشته باشد مذکور خداوند به خیر است و هیچ پرنده ای به گرد پای آن پرنده ای که خداوند دوستش داشته باشد نمی رسد. (در قرآن از هد هد به نیکی یاد شده است).
سالها در بحر و بر می گشته ام
پای اندر ره به سر می گشته ام
در ادامه هدهد در مجمع مرغان به ریاضتها و سیر و سفرهایی که داشته اشاره می کند، اما به راستی چرا هدهد این کار را می کند؟
وادی و کوه و بیابان رفته ام
عالمی در عهد توفان رفته ام
با سلیمان در سفرها بوده ام
عرصه ی عالم بسی پیموده ام
پادشاه خویش را دانسته ام
چون روم تنها چو نتوانسته ام
و در حقیقت علت اصلی شرح سفر هدهد برای مرغان دیگر مشخص شد. در واقع به تنهایی نمیتواند به جستجوی پادشاه دو جهان برود و برای سفر نیاز به همسفر دارد. هدهد خود را مانند پیامبری میداند که باید امت و مردم خویش را به سوی خداوند راهبری و هدایت کند.
ادامه داستان را هفته آینده خواهید خواند..
نظر شما