سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدجعفر علمداران، پژوهشگر، دکترای زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه: یازدهمین پادشاه ایران و دومین پادشاهی کیانی در شاهنامه فردوسی «کیکاووس» است که دورانِ پادشاهی او صد و بیست سال است و در شاهنامه فرزند کیقباد دانسته شدهاست و پس از کیقباد به شهریاری ایران میرسد:
چو کاووس بگرفت گاه پدر
مر او را جهان بنده شد سر به سر
همان تخت و هم طوق و هم گوشوار
همان تاج زرین زبرجد نگار
همان تازی اسپان آگنده یال
به گیتی ندانست کس را همال
چنان بد که در گلشن زرنگار
همی خورد روزی می خوشگوار
یکی تخت زرین بلورینش پای
نشسته بروبر جهان کدخدای
ابا پهلوانان ایران به هم
همی رای زد شاه بر بیش و کم
چو رامشگری دیو زی پردهدار
بیامد که خواهد بر شاه بار
چنین گفت کز شهر مازندران
یکی خوشنوازم ز رامشگران
اگر در خورم بندگی شاه را
گشاید بر تخت او راه را
کاووس به عنوان یازدهمین شهریار شاهنامه فردوسی است، شهریاری سبکسر، ماجراجو و خودرأی که همین خودرأیی پای او را به ماجراهای بزرگ باز میکند، سفر به مازندران به خیال دست پیدا کردن به غنایم مازندران او را اسیر دیوسپید میکند و او و همراهانش در این لشکرکشی، به دست دیوسپید نابینا میشوند.
شاه سبک سر که اسیر دیو مازندران شده به تدبیر زال و توسط رستم نجات پیدا می کند، زال، کاوس را از این لشگرکشی برحذر داشته اما هیجانهای روحی کاوس مانع از پذیرفتن پندهای پدرانه زالِ سپیدموی حماسه ایرانزمین است اما همین که کیکاووس اسیر دیوسپید میشود، باز همین زال، پهلوان رستم، ابر مرد حماسه ایران را به کمک او گسیل میدارد. و رستم برای رسیدن به کیکاووس «هفتخان» را پشت سر هم میگذارد.
خان اول؛ نبرد رخش با شیر (در واقع به کمک رخش)
شیر مقتدر، سلطان، نماد خورشید و به غایت درخشان، سلطان حیوانات و سرشار از فضایل و رذایل ناشی از مقام اوست. شیر گرچه مظهر قدرت، عقل و عدالت است، اما در یک نمادشناسی منفی، نشانه خودپرستی و غرور و تکبر هم هست، که از شدت قدرت و از نور این درخشش کور شدهاست. از آنجا که خود را حامی میداند، تبدیل به یک جبار مستبد میشود.
شیر به عنوان نمادی کهنالگویی، برخاسته از سایه رستم در عرصه ناخودآگاهی رستم است و میکوشد تا خودآگاهِ خفته و غافل قهرمان را، از پای درآورد و همین نکته سبب میشود تا مانع دستیابی قهرمان به لایه آنیمایی و ناخودآگاهی خود شود و راه رسیدن به فردیت را بر او سد کند. شیر چون رستم را خفته مییابد، نخست قصد کشتن مرکَب او و آنگاه خود او را دارد، اما پیش از آنکه به سوار دست یابد، به وسیله اسب وی به هلاکت میرسد. حیوانات در اسطورهها، چهرهای نمادین و در بردارنده راز و رمزهای اساطیری هستند. رخش یکی از همین جانوران نمادین است که در شاهنامه ارزش بنیادین و کهن الگویی دارد.
خان دوم؛ گذر از بیابان سخت
خان دوم مبارزه با تشنگی و گرماست، در واقع در خان دوم مقاومت رستم به آزمایش گذاشته شده و در این خان، تشنگی و گرما، رستم و رخش را از پای درمیآورد، اما رستم دست به نیایش خداوند برمیدارد و هیچ گاه پروردگار مهر را از یاد نمیبرد، زیرا رستم از آنِ ایرانیان مهری است و همواره بر این اعتقاد است که برای نیکی و در راه حق شمشیر میزند و این اعتقاد، او را به پشتیبانی پروردگار دل گرم میدارد.
خان سوم؛ نبرد با اژدها (به کمک رخش)
اژدهایی که رستم در این خان با آن روبهرو میشود، صاحب چشمه خانِ قبلی است. رستم به عنوان پهلوان که دنبال تکمیل شخصیت خود است، پس از خشکی و بیآبی که در خان دوم با آن روبهرو شده، مسلّم است بااژدها که نماد خشکسالی بوده و آب را در تملک دارد به خوبی مبارزه کند و اژدها را به کمک یار دیرینه رخش شکست دهد و به همین دلیل است که رستم بعد از کشتن آن، به آب دست مییابد و در آن تن میشوید و شکر خدا را به جای میآورد. تنشستن رستم نماد پاکشدن پهلوان ایران است و نشان آیین مهری او و پاکی اوست.
خان چهارم؛ کشتن جادوگر
رستم نه تنها پهلوان رزم، بلکه مرد بزم نیز است و البته که شاهنامه هم کتابی رزمی و بزمی است و رستم در بزم همانند رزم یگانه است و در این هنر، سرآمد دیگران است؛ زیرا یکی از ویژگیهای پهلوان حماسه، بادهنوشی و خوراک بسیار است به گونهای که در ابتدای داستان رستم و سهراب یک تنه گورخری را کباب کرده و نوش جان میکنند. وی در هر فرصتی به بزم مینشیند و در مَیخوردن کسی نمیتواند با او برابری کند. به همین دلیل، در خان چهارم، زن جادوگر برای به دام انداختن او بزمی آراسته است.
چهارمین مرحله از آزمون جهانپهلوان، رویارویی با زن جادوگر است که نماد آنیمای منفی به شمار میرود. در نمادشناسی، عدد چهار نماد جنسیتی مونث است. وجود زنان نمادین در آثار ادبی و هنری و اسطوره از یک سو به آفرینندگی، زایندگی و سازندگی، و از سوی دیگر به ویرانگری و کشندگی زنان حکایت دارد.
یکی از جنبههای کارکرد آنیما در روان ناخودآگاه جمعی، یعنی اسطورههای بشری، وجود زنانی است که با چهرهای پلید و فریبنده، مانند همین زنان جادوگر در خان چهارم رخ مینمایند و حتی توان فریب ابرمردان را دارند.
خان پنجم؛ جنگ با اولاد مرزبان
رستم ابتدا رخش را در دشتی رها کرده و خود به خواب میرود. دشتبانِ اولاد بر رستم خشم میگیرد و رستم دو گوش او را میکَنَد. دشتبان به پیش اولاد میرود و نبرد رستم و اولاد آغاز میشود. رستم اولاد را اسیر میکند و به او وعده حکومت مازندران در برابر همکاری با رستم میدهد. اولاد میپذیرد و جایگاه دیو سپید و کیکاوس را به رستم میگوید. شخصیت اولاد در این روایت از منظر اسطورهای، یادآور کهن الگوی «نگهبان آستانه» است. نگهبان آستانه در سطح عمیقتر روانی، نماینده اهریمن درون، یعنی روانرنجوری، زخم عاطفی، ضعف و… است که مانع تکامل و رشد میشود، اولاد به عنوان نگهبان آستانه، ابتدا در مقابل رستم مقاومت میکند و علاوه بر تاریکی هوا، با او به تندی سخن میگوید، یعنی چهرهای خشمناک به قهرمان نشان میدهد اما سرانجام مقهور رستم شده و با او همکاری میکند.
خان ششم؛ جنگ با ارژنگ دیو
رستم با کمک نیروی اسیرشده (اولاد که در خوان قبلی به اسارت رستم در آمد و جایگاه دیو سپید را به رستم نمایاند)، بر ارژنگ دیو مسلط شده و علاوه بر فرّه، وجود ببر بیان (جامه آسیبناپذیر) او که نه در آتش میسوزد و نه در آب، تر میشود، را از آن خود میکند. ازطرفی ارژنگ دیو، نگهبان آب است و رستم برای گذر از آب باید آن را شکست دهد. آب نماد و رمز حیات است و آزمون گذر از آن، نمادی از مرگ و تولد دوباره است، یعنی مردن از صورتی کهنه و زندگی یافتن در صورتی تازه که در قالب گذر از دریا و رودخانه جلوهگر میشود و انسانی که از این خان میگذرد، از مرحلهای از زندگی مادّی پا به مرحلهای از حیات معنوی میگذارد. در این آزمون و طی آن، «منِ انسان در اعماق تاریک ضمیر ناخودآگاه جمعی، ظهور مجدد یا تولد دوبارهای را در قالب بازگشتی کمالیافته به خودآگاهی وخرد ورزی را از سر میگذراند.
خان هفتم؛ جنگ با دیو سپید
ابتدا در مورد خود عدد هفت باید بگویم که عدد هفت، نماد کمال و نمایانگر کلّ جهان در حال حرکت است. این عدد با عدد سه (نماد آسمان) و چهار (نماد زمین و چهار جهت اصلی) در ارتباط است. همچنین، پایان یک دوره و آغاز دورة بعدی نیز هست، در مورد تقدس عدد هفت در مطالب هفتههای قبل مفصل سخن گفته ام.
در خان هفتم، رستم با دیو سپید مبارزه میکند. این دیو در مازندران مِهتر دیوان مازندران است. فردوسی دیوها را موجودات شروری دانسته که در مقابل پروردگار ناسپاسی کردهاند و آنها غالباً تجسم اهریمن یا ابلیس توصیف شدهاند، همچنین پیشینه دیوها به عنوان عاصیان شکستیافته یا خدایان پیشآریایی است که به زمینهای از بدی منسوب شده و به همین دلیل، در سراسر شاهنامه، موجودات شر در قالب دیو و نیروهای ضدقهرمان در مقابل پادشاهان و پهلوانان ایزدی ظاهر میشوند. برخورد و نبرد با دیوان به دوران پادشاه اسطورهای کیومرث، نخستین پادشاه سلسلة پیشدادی بازمیگردد و نخستین صدمه دیوان به کیومرث کشتن سیامک به دست دیو بچهگانه است.
فردوسی بزرگ در جای دیگر در داستانِ اکواندیو می فرماید:
تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
هر آنکو گذشت از ره مردمی
ز دیوان شمر مشمر از آدمی
هفتخان رستم شامل نبردهایی میشود که رستم برای نجات دادن شاه ایران زمین یعنی کیکاووس راهی این مسیرها و وادیهای هفتگانه شد و سرانجام موفق شد که به قلمرو دیوها رسیده و دیو سپید را از پای درآورده و کی کاووس و همراهانش را از بند بیرون آورد.
اما کدام کی کاوس؟ شهریاری سبکسر که به دست دیوسپید نابینا شده و چاره بینایی او و همراهان در چکاندن خونِجگر دیوسپید در چشمان کاووس و همراهان وی است.
شهریاری که پند زال را نپذیرد باید نابینا شود؛ نتیجه نابخردی شهریار اسیر شدن به دست دیو و نابینایی است، آیا نمیتوان این اسیری و کوری را نماد گرفت؟ شهریار ایران باید براساس خرد و آگاهی گام بردارد و پند پیران با تجریه را بپذیرد.
خرد ورزی شهریار در ایران باستان از ویژگی ها و نکات بارز شاهنشاهی به حساب می آمده و کی کاووس شوربختانه تهی از خردورزی است او بیشتر پیرو نفس هیجانزده خویش است، به همین سبب در اولین نبرد، اسید دیوسپید شده و نابینا میشود.
همین سبکسریهای کیکاووس است که رستم را به هفت خان و هفت مشکل رهنمون می سازد.
رستم برای نجات کیکاوس و تشرف به پایگاه قهرمانی و پهلوانی و ابرمردی حماسه ایران زمین، امتحان هفت خان را پشت سر میگذارد. هر خان یا مشکل نمادی از تقابل با موجودات نهفته در ناخودآگاه بشری است که وی را در رسیدن به کمال با دشواری روبهرو میکند.
رستم در خان اول با شیر (نماد غرور و تکبر و نیروی اهریمنی همین غروری که فره ایزدی از جمشید به واسطه همان غرور فروریخت)، در خان دوم با تشنگی و گرما (نماد قدرت بدون شکل و روح و نیز انگیزه پنهان و ناشناختة آن برای ادامه حیات بشری)، در خان سوم با اژدها (نماد خشک سالی)، در خان چهارم با زن جادوگر (نماد آنیمای منفی)، در خان پنجم با اولاد دیو (نماد نگهبان آستانه)، در خان ششم با ارژنگ دیو (نماد یاریگر ضدقهرمان) و در خان هفتم با دیو سپید (نماد مرگ حتمی و خون دیو و کشته شدن دیو که نماد زندگی بخشی و بیناییبخشی دوباره است) روبهرو میشود.
رستم ابرمرد حماسه ایران باید هفتخان را طی کند تا کامل شود؛ همان انسان کاملی که بعد ها در ادبیات عرفانی رخ نموده و تبدیل به هفت وادی عرفان و هفت رتبه و هفت وادی عرفان عطار به ترتیب ذیل میشود:
وادی طلب
وادی عشق
وادی معرفت
وادی استغناء
وادی توحید
وادی حیرت
وادی فقر حقیقی و فنای اصلی
میتوان گفت که، هدف رستم در هفت خان، درست است که نجات کی کاوس از شر دیوسپید است و کیکاوس که در لشکرکشی به مازندران با جادوی دیو سپید اسیر و نابینا شده نجات مییابد و درست است که این زال است که رستم را برای رهایی کاووس راهی مازندران میکند و رستم برای رسیدن به هدف و رسیدن به کاووس و نجات او، دو راه پیش رو دارد و راه دوم، یعنی دشوارترین و کوتاهترین راه را انتخاب میکند، و به گفته دکتر شاهرخ مسکوب: «خویشکاری مرد در خطر کردن است و پهلوان حماسه برای پیروز شدن بیتاب و شتابزده است» اما می توان به این نکته هم توجه کرد که این تلاشهای رستم راهی برای تکامل مراتب انسانی ابرمردِ حماسه ایران هم به شمار میرود تا او را پخته کند، همان پیر پخته با تجربه که در دوران کهنسالی در مقابل اسفندیار خام و جوان و ناپخته بتواند از ننگ بند بر دستان خود در مقابل گشتاسبیان رهایی یابد.
رهایی از بند نیاز به تجربه و آگاهی دارد و آگاهی در سایه همین هفتخان پدید میآید، شخصیت رستم به عنوان ابرمرد حماسه ایران باید تکامل یابد و چه بهتر که این شخصیت پهلوانی و انسانی در هفتخان و به بهانه رهایی کی کاووس از بند دیو سپید شکل گیرد.
کاووس از چنگ دیو نجات پیدا میکند، اما باز در دوران او رستم به امتحان و آزمونی دردناکتر دچار می شود، یعنی تراژدی و سوگنامه سهراب.
ادامه دارد..
نظر شما