همدان - جلسه نقد کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» در کتابخانه شهید باهنر شهرستان بهار به بوته نقد گذاشته شد.
مسئول کتابخانه عمومی شهید باهنر شهر بهار اظهار کرد: کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» خاطرات کونیکو یامامورا یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران، نوشته حمید حسام و مسعود امیرخانی است که توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شده است.
پریسا کوکبی بیان کرد: این کتاب توسط منتقدین مریم عباسی و مریم جهانگیری به بوته نقد گذاشته شده که مورد استقبال جمع کثیری از علاقمندان به حوزه ادبیات و نقد قرار گرفت.
کارشناس نقد کتابخانه شهید باهنر در معرفی و نقد این کتاب عنوان کرد: کتاب مهاجر سرزمین آفتاب نوعی زندگینامه و خاطره نویسی است که با داستانی جذاب باقلمی رسا و شیوا و در عین حال ساده، روان و صمیمی به نگارش درآمده است.
مریم عباسی تصریح کرد: این کتاب متعلق به خاطرات زندگی بانوی ژاپنی مسلمان با نام اصلی کونیکو یامورا است که پس از آشنایی و ازدواج با یک تاجر ایرانی یزدی به نام اسدالله بابایی، در بیست سالگی به ایران مهاجرت کرد پس از این ازدواج، نام خود را به «سبا بابایی» تغییر داد.
وی با بیان اینکه این بانوی ژاپنی از آن زمان تا زمان مرگش در ایران اقامت داشت گفت: ثمرهی این زندگی نیز فرزند ۱۹ سالهاش، محمد بابایی بوده که هم پیش از انقلاب فعالیتهای زیادی داشت و هم در زمان جنگ تحمیلی با وجود سن بسیار کم، راهی جبههها شد.
این کارشناس نقد کتاب بیان کرد: فرزند این بانوی ژاپنی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در نهایت در عملیات والفجر یک، در منطقه فکه به شهادت رسید و از آن زمان، کونیکو یامامورا را به عنوان «تنها مادر شهید ژاپنی» میشناسند.
عباسی خاطرنشان کرد: زندگینامه این مادر شهید ژاپنی و فرزند شهیدش موضوع محوری و محتوای اصلی کتاب را تشکیل میدهد و زاویه دید و شیوه روایت داستان اول شخص است.
وی با اشاره به اینکه لحن و شیوه بیان داستان صمیمی، روان و بسیارعاطفی و برخاسته از دل است افزود: این کتاب دارای یک مقدمه و ۱۰ فصل به اضافه عکسها واسناد است و در هر یک از فصول سبا بابایی به یکی از برهههای زندگی خویش اشاره میکند.
این کارشناس نقد کتاب یادآور شد: از خلال این سرگذشت نامه میتوان به آداب و رسوم و فرهنگ ژاپنیها پی برد که نشان دهنده تشابهات و تمایزات فرهنگی دو کشور ژاپن و ایران است.
وی افزود: این کتاب در اردیبهشت سال ۱۴۰۱ به تقریظ مقام معظم رهبری رسیده است که علاقمندان میتوانند این کتاب خاص و ناب دفاع مقدس را مطالعه کنند.
در بخشی از صفحه ۱۱۰ کتاب آمده است: «وقتی همسرش به او می گوید که بعد از نماز و زیارت از امام حاجتی بخواه، این گونه حاجتش را توصیف میکند: من خدا، اسلام و امام را به خاطر باور قلبی که به شوهرم داشتم پذیرفته بودم کف دست راستم را مثل ایرانیها روی قلبم گذاشتم، زل زدم به ضریح و آهسته گفتم: امام هشتم سلام و از امام رضا(ع) خواستم که نور ایمان را برقلبم بتاباند.
وقتی از مشهد برگشتیم، حس خوبی داشتم، حسی مثل سبکی و پرواز یا حس تشنهای که در،بیابانی برهوت به یک چشمه زلال رسیده است.»
نظر شما