
نشست نقد و بررسي كتاب «قاعده بازي» اثر فيروز زنوزي جلالي، 17 ارديبهشت با حضور كامران پارسينژاد ارديبهشت،در غرفه ديدار با برگزيدگان جشنواره هاي فرهنگي برگزار شد./
وي با اشاره به كتاب «جنايات و مكافات» توضيح داد : شايد بن مايه اين كتاب ،يك داستان كوتاه باشد،اما نويسنده،به بيان و توصيف احساسات يك فرد مي پردازد و آن را تجزيه و تحليل ميكند. من هم با احساس كمبود اين مساله،پيكره و فكر اوليه اين داستان به ذهنم رسيد.
زنوزي در ادامه، به داستان اين كتاب اشاره كردو گفت: «داور علتخواه» شخص اول اين داستان، انساني است كه احساس ميكند چيزي او را عذاب ميدهد و بايد آن را از بين ببرد. 4 روز از محل كارش مرخصي ميگيرد تا به دنبالش بگردد. در اين جستجو او در دنياي گذشته خويش سير ميكند . دوران كودكي و افرادي مانند پدر، مادر، برادر ناتني ، دوستانش و حتي همسرش را بررسي ميكند و اينكه شايد،بايد آنها را از بين ببرد تا به آرامش برسد. افراد متعددي را در ذهنش مرور ميكند و پس از 4 روز به اين واقعيت ميرسد كه آن « او» كسي جز خودش نيست. در واقع نفس دروني خود اوست كه نياز دارد آن را بكشد.
وي شخصيت اين داستان را با مردم عادي مقايسه كرده و ادامه داد: هرچند اين فرد، سرشار از پلشتيها بوده، ولي شخصيتي كاملا متفاوت با ديگران دارد . او اين جرات را دارد كه خودش را محاكمه كند. ميخواستم، به اين مساله بپردازم و اين حالات را روانكاوي و ريشهيابي كنم و سعي كردم به ابعاد فلسفي و جامعهشناختي اين فرد بپردازم و تمام تلاشم را براي اين كار ،حدود 5 سال به كار گرفتهام.
كامران پارسينژاد در ادامه ،عنوان كرد: قطعا كتابي كه تعدادي جايزه به خود اختصاص داده ،دلايل منطقي براي دريافت جوايز داشته است. ما اكنون در دههاي هستيم كه ادبيات داستاني در يك رخوت و اغما به سر ميبرد و حتي خود نويسندگان ممكن است از آن بي اطلاع باشند. علت هم اين است كه نويسندگان ما، چنان كه بايد به مباحث علوم انساني ،فلسفه و روانشناسي تسلط ندارند. بسياري از نويسندگان، فقط به توصيف ميپردازند و سعي ميكنند اين خلا را با توصيف پر كنند. اما اين اثر ،خود مي تواند ،جريانساز باشد. جرياني بوجود آيد كه ديگر نويسندگان هم به اين نوع نگارش جذب شوند. من كاملا تحت تاثير قرار گرفتهام . به اعتقاد من نويسندگان بايد دانش خود را غني كنند تا بتواند آن را در زير ساختهاي داستان به كار بگيرند.
وي با تاييد سخنان زنوزي گفت: اين يك داستان روانشناسي، فلسفي، اجتماعي است و خيلي موشكافانه هزارتوي آدمي را ميكاود.
پارسي نژاد، مشكل اصلي كتابهاي ديگر را، عدم موفقيت در نتيجهگيري ،با وجود مناسب بودن طرح مساله دانست و ادامه داد: ما شاهد دغدغه هاي نويسندگانيم. اما مسايل اجتماعي بايد مباحث روز باشند، مسايل اجتماعي بايد با جامعه روز پيش روند.
در آينده بايد اين رمان را موشكافانه تر بررسي و زمان بيشتري براي آن صرف كرد.
وي ادامه داد: آنچه در اين كتاب بايد به آن توجه داشت، حرفهاي ضدو نقيض راوي است كه پس از كمي صبوري، متوجه ميشويم اين امر ناشي از غير قابل اعتماد بودن اين شخصيت است. اين مساله در داستاننويسي اصل مهمي است كه دريابيم، آيا راوي قابل اعتماد است يا نه؟و اين نكتهاي است كه در اين كتاب به چشم ميخورد.
از ديگر عوامل موفقيت اين داستان، همان پرداختن به مباحث فلسفي، اجتماعي و روانشناختي است ؛در عين حال به جذابيت و كشش آن لطمهاي نميزند.
در ادامه، زنوزي بر اين مساله تاكيد كرد آن چه در اين رمان اهميت دارد ،در واقع تلفيق واقعيت و رويا ست. حركت بين واقعيت و رويا در طول جريان داستان كاملا مشهود است.
زنوزي خود اذعان دارد كه اين كتاب، يك كتاب صرفا سرگرم كننده نيست. كتابي است كه خوانندگان مي توانند برداشتهاي متفاوتي از آن داشته باشند. اين داستان مانند پازل است و تمام قطعات پازل بايد در كنار هم قرار گيرند تا به كل داستان رسيد.
وي با اشاره به انتخاب اسم « داور علتخواه» بيان كرد: وقتي مي توان اسمي را انتخاب كرد كه بار معنايي داشته باشد و به داستان كمك كند، چرا اينكار را انجام ندهيم.
در پايان، پارسينژاد به وجود « چشم سوم » در اين رمان اشاره كرد و گفت: آيا واقعا چشم سوم اين شخصيت باز شده است؟
نويسنده رمان در پاسخ به اين سوال بيان داشت: اين شخصيت ظرايفي را ميبيند كه نشان ميدهد چشم سوم شخصيت گشوده شده و به اين آگاهي رسيده است كه خود را واكاوي كند.
زنوزي درباره پايان اين داستان گفت: براي مجازات آنهمه پلشتي و رنجي كه شخصيت ميبرد، قطعا همين پايان مناسب بود.
اين جلسه ساعت 19 به پايان رسيد.
نظر شما