چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۳:۵۰
نامزدهای شعر فجر؛ از «ملودارم» تا «عاشقا چتر برنمی‌دارن»

شعر محاوره‌ای شاخه‌ای از شعر عامیانه فولکلور است که مجموعه‌ای از خرده فرهنگ‌ها، باورها، حسرتها و آرزوهای توده‌های مردمی را روایت می‌کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در این گزارش به سراغ شاعرانی رفتیم که کتاب شعرشان در بخش شعر محاوره، نامزد دریافت جایزه شده است. ابراهیم اسماعیلی اراضی، محمدمهدی سیار و سید حسین متولیان، داوران این بخش بودند و از میان ۲۱۴ کتاب در بخش شعر محاوره، پنج مجموعه شعر را به عنوان نامزد معرفی کردند. شعر محاوره‌ای شاخه‌ای از شعر عامیانه فولکلور است که مجموعه‌ای از خرده‌فرهنگ‌ها، باورها، حسرت‌ها و آرزوهای توده‌های مردمی را روایت می‌کند. در این گزارش خبرنگار ایبنا، برای آشنایی مخاطبان با این شاعران، از آنها خواست یک قطعه شعر از کتاب منتخب را برای ایبنا ارسال کنند.

قطعه شعری از کتاب «چهیل» سروده سامی تحصیلداری؛

تا بوق سگ بیدارِ بیدارم

تا لنگِ ظهرو سیر می‌خوابم

این زندگی مُضحکه منه

نظم جهان می‌ره رو اعصابم

تنهایی استعاره از منه

من گوشه‌ای از شوخیِ دنیام

اگه توام شکل منی لطفاً

همذات پنداری نکن باهام

پیغمبری هستم که قومش رو

وقت عذاب سخت ول کرده

من یه روانی‌ام که از ترسش

توو آینه با خودش دوئل کرده

من جنّم‌و یک شهر بسم‌الله

اینجوری توو مردم تک افتادم

از فرط بی‌کسی همین دیشب

بختک اومد رو بختک افتادم

این زندگی سردِ کنسروی

آشفتگیم‌و بیشتر کرده

گرما به این مجنون ناراضی

شاید با کشف رازی برگرده

تفریح این روزام شده بازی

پاتوق این روزام شده کافه

ژستای روشنفکری می‌گیرم

دنیای من درگیر شوآفه

بدبختیام رو دورِ تکراره

هر سال می‌گم سالمه امسال

باختن برام عادی شده مثِ

ناکامیِ هر سالِ استقلال

از بس بلاتکلیفه آیندم

سایه‌م جلو پام سنگ می‌ندازه

من زندگیم شبیه فیلمای

فرهادیه که آخرش بازه

قطعه شعری از کتاب «ملودرام» سروده عارف اعظم‌پناه؛

پرسه می‌شم تو رگای این شبِ خون‌مُرده

تو خیالِ خلوتِ شهری که خوابش برده

می‌رسم به ناکجاترین مکان تو دنیا

می‌رسم به یه سکوتِ ممتد و افسرده

درده این‌که هیچکی سردرنیاره از دردت

شوره بسته باشه زخم سینه‌ی دل‌سردت

همه‌ش آواره بمونی، بمونه بی‌مرهم

تاولای خسته‌ی پای خیابون‌گردت

من و تنهایی و گونه‌های خیسِ

و بغضی که به دریای جنون متّصله

با یه دل که دیگه هیچ امیدی نیس به زندگیش

نمی‌فهمه دیگه کی دیوونه‌س کی عاقله

غم داره از در و دیوار شبم می‌باره

چرخه‌ی گریه رو دور باطل تکراره

دردو مزه می‌کنه با همه‌ی سلولاش

چشم دل‌خونی که رو به آسمون بیداره

پرم از سؤالایی که تو سرم پیچیده

واسه چی دنیا یه عمره ما رو بازی می‌ده

کجا تبعیده واسه همیشه خوشبختی‌مون

تهِ چاهیم چرا با طنابای پوسیده

من و تنهایی و گونه‌های خیسِ پنجره

من و بغضی که به دریای جنون متّصله

با یه دل که دیگه هیچ امیدی نیس به زندگیش

که نمی‌فهمه دیگه کی دیوونه‌س کی عاقله / ‏‬عارف اعظم پناه

قطعه شعری از کتاب «من تو گذشته زندگی کردم همیشه» سروده نسترن علیخانی؛

واسه چشمی که خیره مونده به در

شاید گاهی وقتا رسیدن بده

جای اونی که خونه رو ترک کرد

یه مشت استخون و پلاک اومده

یه روز بند پوتینشو بست و رفت

نفهمید بند دلم پاره شد

نفس‌های من بوی خردل گرفت

تنم زخمی مین و خمپاره شد

یه عمری باید سایه ی مَردَمو

با اسم یه کوچه تصور کنم

جای خالی شونه شو بعد از این

واسه گریه با پیرهنش پُر کنم

خدا دستاشو واسه اون باز کرد

که آسوده از زندگی دس کشید

با پای خودش رفته بود و حالا

رو دستای مردم به خونه ش رسید / ‏‬نسترن علی‌خانی

قطعه شعری از کتاب «عاشقا چتر برنمی‌دارن» سروده رضا نیکوکار؛

«چشات»
چشات گیجه، چشات خوابه، چشات مست

چشات یه کوچه‌ی غمگین بن بست

چشات خیسه، چشات بارون، چشات اشک

چشات حرفای خیلی خوب ساده ست

چه خوشبختم تو این آیینه بازار

که می‌بینم تبِ دلداگی مو

دو تا الماسِ صیقل خورده‌ی ناب

بهم پس می ده هرشب سادگی مو

می شینم روبروی شمع چشمات

مث پروانه تَن می‌دم به آتیش

سَرم رو با تو بالاتر می گیرم

غرورِ مَرده و زخمای کاری ش

همونی که بُرید از نارفیقاش

می خواد امشب رفیق راه باشه

می دونم آخرش حسرت نشینه

پلنگی که تو چشماش ماه باشه!

چشات ماهه، چشات ماهه، چشات ماه

که روشن می کنه دنیامو هرشب

روپشت بوم ابروهای نازت

منم که پهن کردم جامو هرشب

چشاتو باخودت بیرون نیاری

تموم شهر از دستت کلافه س

یه عالم حرف ربطه توی چشمات

دل مردم پر از حرف اضافه‌س!

شبا این دور و بر دزدی زیاده

درِ گنجینه‌ها رو خوب باید بست

مواظب باش وقتی که می‌خوابی

چشات گیجه، چشات خوابه، چشات مست / ‏‬ رضا نیکوکار

قطعه‌ای شعر از کتاب «نَه نِه» سروده الهه رشیدی؛

«نه نهِ»

ننه چن وقته که از هش (ت) دری بیرون نمیاد

‏‬ سایه‌ی یائسه‌ی نازک رو دیواره

گُمه توو حصارِ چادر نماز کودریش

روی هم دوپاره استخون روکش داره

ناله هاش شیون و شیوناش دیگه زوزه شدن

یه قشون فرشته هم حتی به کارش نمیاد

لب به مُهره، نمی‌گه ولِنگاری چادر نکن

دیگه گوسبندای پرواری نذری نمی خواد

ننه بیوه‌ی وفاداره و سفرش تُنُکه

مَلاخای گشنه اومدن زمیناشو زدن

اگه بی‌زاد می موند چارقدی میخواست و فقط..

وقت مردن دو سهِ چیکه آب تُربتش بدن

دیگه مجبورم نبود که واسه نون، نون بپزه

اونقدر که نفسایِ آخرش، درد کنن

بره باغای محل و از خروس خون تا غروب..

سیبا دَس (ت) شو بچینن سُرخیشو زرد کنن

خسته از توبْره کشی، گونی به سَر، زخمی بگه

دور چی می پلکین؟ نیومدین که شبْ چره!

گُلای قالی به را (ه) نیس آب اگه چپه بشه..

همه‌ی ریزْماهیارو ننه همراش می بره

مخملِ اولِ مه می‌گه زمستون اومده

سوزو سرماس دِ پاشین پنجره ها وازه ننه

هممون گوله بشیم کاموای گوریده بشیم...

توو دلامون توپای نادری بندازه ننه

نیمچه دادی بزنه سرفه بیاد جای نفس

شعله‌های آتیش پشیمونی گرم بشه

باز بشینیم مثِ بچهِ مکتبی های قدیم..

تا که لحنِ نیمه قهرِ ننمون نرم بشه

دهنِ مردمو که نمیشه کرباس بگیری

کاسه‌ی لُعابیِ چشمارو دریا بکنیم

هرجا بارون بزنه خاکشو سف (ت) تر میکنه

جوجه‌ی چلچله نیستیم که دهن وابکنیم

بذا هُو کنن بگن، گدایِ سرْخرمنارو!..

ماده‌های معصومِ لَنگِ یه روسری بشیم

وقتی آبِ چشمه هس؛ نون به چه کارمون میاد!

بخوریم باد کنیم طبلِ سِکندری بشیم

بی زبونِ نَنوهایِ آویزونیم ننه جون

بگو از پریِ دریاییِ چاق و چِلَمون

بگو تا دیو خوابه، کی انار چِلْ غنچه میخواد!

هرکی دس بجنبونه تَه دیگِ حلوا مال اون

پُرزایِ شبو بگیر تابلکه خورشید بزنه

رَختا لب به لب بشن کُرکای کشمیر، ننه

دنیا پشت و رو شده تا بشه چَسبونِ تنم

یکی از رو ببافو یه دونه از زیر، ننه / ‏‬ الهه رشیدی

آیین اختتامیه نوزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر از ساعت ۱۵ پنجشنبه (دوم اسفند ۱۴۰۳) با حضور مسئولان فرهنگی کشور در تالار حافظ در شهر شیراز برگزار می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

برگزیده

تازه‌ها

پربازدیدترین