به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «دوئت تنهایی» نوشته لوئیس رودریگس پاستور اخیراً با ترجمه لیلا مینایی از سوی نشر فنجان عرضه شده است.
در سپتامبر ۱۹۶۷ گابریل گارسیا مارکز و ماریو بارگاس یوسای جوان در لیما روبهروی هم نشستند تا درباره ادبیات آمریکای لاتین گفتوگو کنند. در آن روزگار، هزاران نسخه از صد سال تنهایی به فروش رفته بود و یوسا نیز بهتازگی با رمان خانه سبز جایزه رومولو گایگوس را از آن خود کرده بود. هر دوی آنها که امروز از بزرگترین چهرههای ادبیات اسپانیاییزبان همه اعصار به شمار میروند، در آن زمان جوانانی بودند در ابتدای راه رماننویسی، با دو رویکرد متفاوت به ادبیات، دو خلقوخوی کموبیش متضاد و دو شیوه مختلف در روایت؛ همچنین دوره شکوفایی رمان آمریکای لاتین بود. این گفتوگو سال ۲۰۲۱ به قلم لوئیس رودریگس پاستور توسط انتشارات آلفاگوئارا در اسپانیا به صورت یک کتاب منتشر شد و اخیراً با ترجمه لیلا مینایی در کتابی به نام «دوئت تنهایی» در اختیار کتابخوانان ایرانی قرار گرفته است.
حسین فراستخواه در جلسه نقد و بررسی این اثر که شامگاه ۱۳ اسفند با همراهی لیلا مینایی، مترجم «دوئت تنهایی» و رضا رضایی و مزدک صدر از مترجمان کشورمان به میزبانی کتابفروشی کامیلا برگزار شد، عنوان کرد: این کتاب دربردارنده گفتوگوی گابریل گارسیا مارکز و ماریو بارگاس یوسای جوان در لیماست و در ابتدا و انتهای کتاب نیز مقدمات و نیز مصاحبه و یادداشتهای شاهدان گفتوگو آمده است.
وی افزود: سال ۱۴۰۱ یک ترجمه از این گفتوگو عرضه شده که روی جلد کتاب اشارهای به مارکز نشده و «ادبیات آتش است» نام دارد. آنچه پس از خوانش «دوئت تنهایی» میفهمیم این است که یک دوئت ادبی میان دو فرد اتفاق افتاده؛ یوسا پذیرفته نقش مصاحبهکننده را داشته باشد و مارکز را به حرف بکشد؛ مارکزی که سه ماه قبل از این گفتوگو «صد سال تنهایی» را منتشر کرده و ۳۰ هزار نسخهاش به فروش رفته است. دوران پرهیجانی است. پنجم سپتامبر ۱۹۶۷ در دانشگاه ملی لیمای پرو جلسه این گفت وگو شکل گرفته و هفتم سپتامبر نیز ادامه پیدا کرده است.
فراستخواه یکی از برجستگیهای «دوئت تنهایی» را پیوند زدن جنبههای خیالی به زندگی عنوان کرد و گفت: در صفحه ۳۵ اثر وقتی درباره جنبههای خیالی و جادویی ادبیات سخن گفته میشود ادعا شده که اینها خود زندگی است. مارکز تاکید میکند استبداد و فقر در داستانهایش سرشت خیالی دارند ولی واقعیت زندگی هستند و این عدول از واقعیت و قواعد منطقی جهان از کجاست که تبدیل به یک روش داستانپردازی شده که تا حد واقعیت قابل توجیه است؟ مارکز پاسخی قابل تامل برای این پرسش دارد اینکه زندگی روزمره ما پر از حوادث بوده یا ریشه در ادبیات شهسوارانه ما داشته است. همچنین میتوان این عدول از واقعیت و توجیه تا حد واقعیت را یک طعنه سیاسی دانست یا آن را به فرهنگ سرپیچی در آمریکای لاتین ارتباط داد.
وی توضیح داد: فرهنگ سرپیچی در آمریکای لاتین در دوران استعمار شکل گرفت و رهبران سیاسی آن دوره این منطقه به این فرهنگ اشاره کردهاند. در نیمه قرن هجدهم گفته شده بر این مردم نمیتوان حکومت کرد. در دوران استقلال هم شکاف قانون و رویه اجتماعی مانده و در نیمه قرن نوزدهم گرایش عمومی به نادیده گرفتن قانون مایل بود؛ به گونهای که تاکید شده در مکزیک مردم با دروغ مشروطه زندگی میکنند و تابع قانون نیستند؛ حتی ضربالمثلهایی نیز شکل گرفته مانند «راه دررفتن از قانون با خودش تصویب میشود» یا «برای دوستان همهچیز و برای دشمنان قانون» که نشاندهنده شکاف میان رفتار اجتماعی و حاکمان است. به این امر در ادبیات لاتین نیز در قالب شخصیتهای رامنشدنی اشاره شده است و در قصههای کودکانه نیز میبینیم زرنگبازی تمجید شده و یک شخصیت هفت خط نقش اصلی را بر عهده دارد. در ادبیات لاتین میبینیم سرپیچی از قانون شامل حکومت هم شده مانند رمان «من برتر» که درباره یک دیکتاتور است یا «پاییز پدرسالار» مارکز که بر اساس استبداد و فساد حاکمان شکل گرفته است.
این مترجم با تاکید بر اینکه فرهنگ هنجارگریز آمریکای لاتین را میتوان به ادبیات خیالی پیوند زد، گفت: برای جامعه هنجارگریز باید داستانهای خیالی روایت کنیم که فراتر از حدود توانایی آنها در انجام کارهای عجیب باشد و رئالیسم جادویی مانند واقعیت آمریکای لاتین است.
«دوئت تنهایی» روایت سیر داستاننویسی آمریکای لاتین است
لیلا مینایی، مترجم «دوئت تنهایی» نیز در این نشست عنوان کرد: عادت دارم که در سایت آمازون به جستوجوی کتاب بپردازم. در یکی از این جستوجوها با این اثر برخورد کردم و متوجه شدم ترجمه انگلیسی آن منتشر نشده؛ آن را به فارسی برگرداندم و به نشر «فنجان» سپردم.
وی تاکید کرد: لحن و بیان مارکز و یوسا در این گفتوگو با هم تفاوت دارد و با اینکه جلسهای رسمی برگزار کرده بودند نحوه بیانشان شبیه هم نیست. این اثر روایت سیر داستاننویسی آمریکای لاتین است که از محدودیتهای قومی و زبانی فراتر میرود و جهانی میشود و یوسا و مارکز بدون اینکه از دنیای هم اطلاع داشته باشند همراه هم میشوند. در زمان آن گفتوگو هنوز اصطلاح رئالیسم جادویی رواج نیافته بود و آمریکای لاتین آوردگاه اندیشههای چپ بود که نویسندگان هرکدام به نوعی به آن واکنش نشان میدادند. شاهد نگاه متفاوت مارکز و یوسا هستیم. مارکز نویسندگی را فطری میداند ولی یوسا آموخته و قدم به قدم در عرصه نویسندگی آزمون و خطا می کند. این کتاب طی چهار دهه در بازار سیاه دست به دست میشد.
«دوئت تنهایی» فراتر از یک گفتوگوی ساده است
همچنین مزدک صدر، از مترجمان کشورمان با اشاره به اینکه در «دوئت تنهایی» یوسا در قالب فردی اتوکشیده و قاعدهمند و مارکز در شکل فردی آسانگیر و بیقاعده ظاهر شدهاند، گفت: این کتاب فراتر از یک گفتوگوی ساده است و میتواند برای استفاده دانشجویان داستاننویسی مفید باشد. مارکز اشاره کرده که چگونه باید داستان نوشت و نظرش را درباره ادبیات عنوان کرده و سطر به سطر این اثر کلاس آموزشی است که میآموزد چگونه داستان شکل میگیرد و چگونه تحول ادبیات آمریکای لاتین اتفاق افتاده است.
صدر افزود: با اینکه گفتوگوی مارکز و یوسا حدود ۶۰ سال پیش اتفاق افتاده بسیار زنده و پویاست. مارکز به رسالت نویسندگی اشاره میکند و تاکید دارد بهترین کار هر نویسنده پایبندی به این رسالت است. نویسنده باید درباره نوشتن سختگیر باشد و با دقت فراوان و در اوج خلاقیت خود بنویسد. همچنین از دردسر شهرت سخن گفته و نیز تاکید کرده که نویسنده در جامعه بحرانزده بهتر مینویسد. مارکز در داستانهایش از عناصر خیالی الهام گرفته که البته باورپذیر و جزیی از زندگی شدهاند.
رضا رضایی، از مترجمان کشورمان نیز در این نشست با اشاره به اینکه لیلا مینایی در تمام ترجمههایش موفق بوده و نشر فنجان نیز نهایت دقت و وسواس را در ارائه کتابهای استاندارد با کیفیت مطلوب دارد، عنوان کرد: لیلا مینایی آرام و آهسته کار میکند و کیفیت آثارش ممتاز است.
وی در ادامه به تفاوت میان رئالیسم جادویی و سوررئالیسم اشاره کرد و افزود: در رئالیسم جادویی مانند آثار امثال بالزاک و تولستوی زمان و مکان و شخصیتها واقعی هستند و زندگی روزمره در جریان است اما اتفاقاتی محال رخ میدهند. به عنوان نمونه میتوان به داستانی از میلان کوندرا اشاره کرد که در آن یک نفر شاهد رقص تعدادی از جوانان است و ناگهان متوجه میشود در حال فاصله گرفتن از زمین هستند؛ حسرت میخورد که چرا نمیتواند مانند آنها باشد. این صحنه در میان یک داستان رئالیستی گنجانده شده و شاید اشاره به اصطلاح «پریدن» دختر یعنی به شکلی قایم کردن وی توسط خانواده از ترس بی آبرویی به جرم شب بیرون ماندن از خانه در فرهنگ روستایی آن زمان دارد. در ایران نیز میتوان به آثار منیرو روانیپور اشاره کرد که ردپای خرافههای روستایی در آن دیده میشود.
رضایی درباره سوررئالیسم نیز گفت: سوررئالیسم فضای خیال و رویا و شامل نگارش خودبهخودی است که در ادبیات زیاد شاخص نبوده و از دهه ۱۹۲۰ که ایدههای فروید وارد ادبیات شد، شکل گرفته است.
نظر شما