به گزارش سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: در چشمانداز پویای ترجمه آثار فلسفی به زبان فارسی، انتشار ترجمه کتاب «ذات فلسفه» (Das Wesen der Philosophie) اثر ویلهلم دیلتای (۱۸۳۳-۱۹۱۱) با ترجمه حسن رحمانی، در ۱۸۰ صفحه و از سوی انتشارات دانشگاه مفید، رویدادی قابل تامل است.دیلتای، چهرهای کلیدی در فلسفه قارهای و یکی از پایهگذاران مبانی نظری علوم انسانی، بهرغم اهمیت انکارناپذیرش، حضوری نسبتاً محدود در عرصه اندیشه فارسیزبان داشته است. ازاینرو، انتشار این اثر که از موجزترین و درعینحال معروفترین متون دیلتای شناخته میشود، فرصتی مغتنم برای بازنگری و تعمق در اندیشههای او فراهم میآورد. این گزارش بر آن است تا ضمن معرفی محتوای اثر و بستر تاریخی شکلگیری آن، به بررسی ویژگیهای نسخه مبنای ترجمه و ویرایشهای صورتگرفته بر آن بپردازد و در نهایت، نگاهی به بازتابها و اهمیت معاصر اندیشههای مطرحشده در «ذات فلسفه» بیفکند.
«ذات فلسفه»؛ تلاشی برای تعریف فلسفه در بستر تاریخ و فرهنگ
ویلهلم دیلتای در «ذات فلسفه»، که نخستین بار در سال ۱۹۰۷ به چاپ رسید، پروژهای بلندپروازانه را پی میگیرد: تعیین ماهیت و کارکرد فلسفه در گستره تاریخ اندیشه بشری. او این پرسش بنیادین را نه از منظری انتزاعی و ایستا، بلکه از طریق پیمایشی تاریخی و تحلیل جایگاه فلسفه در نسبت با دیگر ساحتهای حیات روحی و فرهنگی انسان میکاود. دیلتای در این رساله، سیری از فلسفه یونان باستان تا دوران معاصر خود ترسیم میکند و میکوشد پیوندهای متقابل و گاه تنشآلود فلسفه را با دین، هنر، ادبیات و علوم تجربی تبیین نماید. هدف اصلی او، فراتر از ارائه تعریفی صرف، نشان دادن نقش منحصربهفرد فلسفه بهمثابه کوششی برای فهم «پیوند زندگی» و صورتبندی «جهانبینیها» است؛ جهانبینیهایی که از دل تجربیات زیسته انسانها در اعصار مختلف برمیخیزند. در این راستا، کتاب به مباحثی چون روششناسی تاریخی در فهم فلسفه، نسبت فلسفه با جهانِ روحی و تحلیل ساختاریِ انواع جهانبینیها میپردازد و بدینترتیب، مدخلی کلیدی برای فهم دغدغههای اصلی دیلتای در پروژه بزرگترش، یعنی استقرار علوم انسانی بهعنوان شاخهای مستقل و روشمند از معرفت، فراهم میسازد. ترجمه فارسی این اثر، به مخاطبان امکان میدهد تا بهطور مستقیم با این تلاش دیلتای برای بازتعریف فلسفه در متن زندگی و تاریخ مواجه شوند.
جانمایه اندیشه دیلتای؛ فلسفه به مثابه بازتاب «پیوند زندگی»
شاید محوریترین و ماندگارترین ایده در «ذات فلسفه»، درک دیلتای از فلسفه به مثابه فعالیتی عمیقاً انسانی و ریشهدار در کلیت زندگی باشد. او فلسفه را نه یک بازی فکری مجرد، بلکه پاسخی ضروری به پرسشها و معماهایی میداند که از متن تجربه زیسته انسان سر بر میآورند. این نگاه در سراسر کتاب، بهویژه در بخشهایی که به خاستگاهها و کارکردهای فلسفه میپردازد، مشهود است. دیلتای استدلال میکند که فلسفه زمانی زاده میشود که انسان متناهی، خود را در مواجهه با جهان پیرامون و در برابر پرسشهای بنیادین مربوط به هستی، شناخت، ارزش، معنا و مرگ مییابد و میکوشد تا از طریق تأمل عقلانی، نظمی به این تجربیات پراکنده ببخشد و جایگاه خود را در این «پیوند زندگی» درک کند. این «پیوند زندگی»، مفهومی کلیدی در اندیشه دیلتای، به کلیت بههمپیوسته تجربیات، معناها و ارزشهایی اشاره دارد که جهان تاریخی و فرهنگی انسان را میسازند. فلسفه، در نگاه او، تلاشی است برای فهم این پیوند، برای یافتن ساختارها و الگوهای زیربنایی آن و برای صورتبندی این فهم در قالب نظامهای فکری یا جهانبینیها. از این منظر، فلسفه بیانگر عمیقترین نیاز انسان به خودآگاهی و فهم جهان است و دقیقاً به همین دلیل، نمیتواند از تاریخ، فرهنگ و تجربیات انضمامی انسانها جدا باشد. این تأکید بر پیوند ناگسستنی فلسفه و زندگی، سنگبنای کل پروژه دیلتای برای دفاع از استقلال و اهمیت علوم انسانی در برابر سیطره روششناسی علوم طبیعی در زمانه او بود و «ذات فلسفه» یکی از بهترین نمودهای این تلاش فکری است.
استقبال، نقد و جایگاه «ذات فلسفه»
«ذات فلسفه»، بهرغم حجم کم، اثری تأثیرگذار بوده و بحثهای فراوانی را برانگیخته است. در میان شارحان و موافقان اندیشه دیلتای، این کتاب اغلب بهعنوان نقطه ورودی ایدهآل به جهان فکری او ستوده میشود. فشردگی و وضوح نسبی آن در مقایسه با برخی دیگر از آثار دیلتای، به خواننده اجازه میدهد تا با خطوط اصلی تفکر او درباره ماهیت فلسفه، ارتباط آن با تجربه زیسته، تاریخمندی و جهانبینیها آشنا شود. تأکید دیلتای بر ریشه داشتن فلسفه در معماهای انضمامی زندگی و نقش آن در ساماندهی به فهم انسان از خود و جهان، یکی از جذابیتهای اصلی این اثر برای کسانی است که به دنبال فلسفهای کمتر انتزاعی و بیشتر درگیر با مسائل انسانی هستند. ارائه تصویری از فلسفه بهعنوان یکی از ستونهای علوم انسانی، در کنار هنر و دین، از دیگر نقاط قوت این رساله محسوب میشود. با این حال، «ذات فلسفه» از تیغ نقد نیز در امان نمانده است.
یکی از نقدهای رایج، به تنش درونی میان تلاش برای یافتن «ذات» فلسفه و تأکید همزمان بر «تاریخمندی» و نسبیت جهانبینیها در دورههای مختلف اشاره دارد؛ آیا میتوان ذاتی ثابت برای امری اساساً تاریخی قائل شد؟ برخی منتقدان معتقدند دیلتای در این اثر نتوانسته این تنش را بهطور کامل حل کند. نقد دیگر متوجه فشردگی بیش از حد مطالب است که به باور برخی، گاه منجر به سادهسازی مباحث پیچیده فلسفی و تاریخی شده است. همچنین، پرسشهایی درباره کفایت تحلیل دیلتای از نسبت میان فلسفه و جهانبینی و ابهام در ترسیم مرزهای دقیق میان این دو مطرح شده است. علیرغم این انتقادات، «ذات فلسفه» همچنان بهعنوان متنی کلاسیک و مرجعی مهم برای فهم رویکرد هرمنوتیکی و تاریخی دیلتای به فلسفه، و بهطور کلی برای مطالعه تاریخ فلسفه در اوایل قرن بیستم، جایگاه خود را حفظ کرده است.
از دانشنامه تا رساله مستقل؛ پیشینه انتشار و تکوین متن اصلی
برای درک دقیقتر جایگاه «ذات فلسفه»، ضروری است به بستر اولیه انتشار آن توجه کنیم. این رساله در ابتدا به عنوان بخشی مستقل در یک پروژه عظیم دانشنامهای منتشر شد. در اوایل قرن بیستم، انتشارات معتبر تویبنر در برلین و لایپزیگ، تحت سرپرستی پاول هینه برگ، اقدام به انتشار مجموعهای سترگ با عنوان «فرهنگ عصر حاضر» کرد. هدف این مجموعه، ارائه تصویری جامع از دستاوردهای فکری، فرهنگی و علمی دوران در تمامی رشتهها بود؛ از فلسفه و دین و هنر گرفته تا تاریخ، سیاست، حقوق، اقتصاد و علوم طبیعی. بخشی از این دانشنامه به «فلسفه سیستماتیک» اختصاص داشت که خود به قسمتهای مختلفی تقسیم میشد. رساله «ذات فلسفه» دیلتای، در بخش پنجم این مجموعه که به «تاریخ عمومی فلسفه» میپرداخت، گنجانده شد. این بخش، علاوه بر رساله دیلتای، شامل آثاری از دیگر متفکران برجسته آن عصر در حوزههایی چون منطق (آلویس ریل)، مابعدالطبیعه (ویلهلم وونت)، فلسفه طبیعی (ویلهلم استوالد)، روانشناسی (هرمان ابینگهاوس)، فلسفه تاریخ (رودلف اویکن)، اخلاق (فریدریش پاولزن)، تعلیم و تربیت (ویلهلم مونش) و زیباییشناسی (تئودور لیپس) بود. چاپ اول این بخش در نیمه دوم سال ۱۹۰۷ منتشر شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت. دیلتای خود در سال ۱۹۰۸، ویرایش دوم رسالهاش را با اصلاحات و بازنگریهایی عرضه کرد که نشان از اهمیت این متن در نظر خود او داشت. همین چاپ دوم (۱۹۰۸) است که بعدها مبنای اصلی برای ویرایشهای بعدی و از جمله متن مورد استفاده در ترجمه فارسی قرار گرفت.
نقش گئورگ میش؛ ویرایش انتقادی و شکلگیری متن مبنای ترجمه
متنی که اساس ترجمه فارسی حسن رحمانی قرار گرفته، نسخهای است که در جلد پنجم مجموعه آثار ویلهلم دیلتای که در سال ۱۹۱۴ منتشر شده، تدوین شده است. این ویرایش حاصل کار دقیق گئورگ میش، شاگرد برجسته و ویراستار وفادار آثار دیلتای است که بر پایه چاپ دوم رساله (۱۹۰۸) صورت پذیرفته است. ویرایش میش صرفاً یک بازنشر ساده نبود، بلکه شامل مداخلات ویرایشی متعددی بود که درک متن را تسهیل و غنا میبخشید. میش پانوشتهای متعددی را به متن افزود که یا به دیگر آثار دیلتای ارجاع میدادند و یا توضیحات تکمیلی و تفسیری ارائه میکردند (که در ترجمه فارسی نیز حفظ و منبع آنها ذکر شده است). او همچنین برخی عناوین حاشیهای که در چاپ ۱۹۰۸ وجود داشت را حذف کرد، هرچند مترجم فارسی هوشمندانه این عناوین را مجدداً در داخل پرانتز به متن بازگردانده تا خواننده از ساختار اولیه نیز مطلع باشد. میش همچنین تغییرات جزئی متنی را اعمال کرد و در مواردی یادداشتهای تفسیری مهمی افزود. در نهایت، و نکته بسیار مهم، ترجمه فارسی این اثر است که شامل دو مقاله پیوست دیگر از خود دیلتای است که در ویرایش میش نیز لحاظ شده بودند: نخست، مقاله مهم «مطالعاتی در باب تأسیس علوم انسانی» که دیلتای آن را به عنوان مقدمهای برای اثر بزرگ بعدیاش در باب «ساختار جهان تاریخی» به چاپ دوم (۱۹۰۸) افزوده بود، و دوم، مقالهای تحلیلی درباره شعر و موسیقی آلمانی مربوط به سال ۱۹۱۰ که پس از تجدید نظر توسط خود دیلتای، به این مجموعه پیوست شده است. این مجموعه ویرایشی دقیق، که با مقابله و ارزیابی محمود عبادیان نیز همراه بوده، مبنای قابل اعتمادی برای ترجمه فارسی فراهم آورده است.
آشنایی ایرانیان با یک متفکر تأثیرگذار
ترجمه فارسی «ذات فلسفه» ویلهلم دیلتای، گامی مهم در جهت آشنایی عمیقتر جامعه فکری ایران با یکی از متفکران تأثیرگذار قرن نوزدهم و بیستم است. این اثر، با وجود قدمت، به دلیل پرداختن به پرسشهای بنیادین درباره ماهیت فلسفه و نسبت آن با حیات انسانی، همچنان طراوت و اهمیت خود را حفظ کرده است. دقت در انتخاب نسخه مبنا و افزودن مقالههای تکمیلی، بر ارزش این ترجمه افزوده است. مطالعه این کتاب نهتنها برای علاقهمندان به تاریخ فلسفه و اندیشههای دیلتای، بلکه برای هر کسی که در باب جایگاه و کارکرد فلسفه در جهان معاصر میاندیشد، میتواند روشنگر و تأملبرانگیز باشد.
نظر شما