سرویس مدیریت کتاب خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا یعقوبی مولف و مترجم آثار فلسفی: گاهی پرسیده میشود چرا مخاطب ایرانی کمتر کتابهای جدی و عمیق مطالعه میکند؟ به این سوال میتوان از سه وجه ناشران، مولفان و مترجمان و خریداران و مصرف کنندگان پاسخ داد. برخی بیان میکنند که به دلیل شرایط اقتصادی کتاب گران شده و خوانده نمیشود! در حالیکه این گزاره که صرفاً کتاب گران شده و مردم نمیخواهند کتاب بخرند درست نیست بلکه مساله این است که فشار شرایط اقتصادی ذهن و فکر افراد را درگیر کرده و آرامش خاطر، سعه صدر و حوصلهای که خواننده باید داشته باشد از دست رفته است. از سوی دیگر مخاطب وقت ندارد و مدام باید تقلا کند تا از چالشهای مسایل اقتصادی عبور کند و فرصت کافی برای مطالعه ندارد. استرس و فشار زندگی هم فراغتی به مخاطب نمیدهد بنابراین ذهن مخاطب روی تأمین نیازهای اولیه زندگی متمرکز شده و به سراغ کتاب نمیرود.
بنابراین نباید همه تقصیر را گردن مردم بیاندازیم و مطالعه نکردن را از علاقهمند نبودن به کتاب بدانیم. چراکه اگر جامعه اهل کتاب نبود ۸۰ سال پیش به میزان قابل توجهی طرفدار نداشت. در گذشته مردم نیازهای اولیه اشان برطرف میشد و به همین دلیل میتوانستند به چیزهای دیگری هم فکر کنند و آرامش خاطر برای مطالعه کتابهای فلسفی و اجتماعی داشته باشند. پس شرایط تورمی، استرس و فقدان امنیت روانی و ذهنی به مخاطبان اجازه نمیدهند کتابهای حوزه اندیشه، سیاسی و اجتماعی را بخوانند به همین دلیل رمان و داستان طرفدار بیشتری دارد. کتابهای رمان مثل فیلمی میماند که به آرامش و تمدد اعصاب کمک میکند.
وجه دیگر همانطور که بیان شد مسایلی است که از سوی ناشر وجود دارد بدین معنی که ناشر مشکل اقتصادی دارد چون وقتی تقاضا پایین بیاید عرضه هم پایین میآید. ناشر مخارج بسیاری دارد به طور مثال باید حقوق کارمندانش را بدهد. از سوی دیگر کاغذ گران است و کتابی که در هزار نسخه چاپ میشود، مدت زیادی در انبار میماند و خواب سرمایه زیاد باعث میشود ناشر تیراژ کتاب را پایین بیاورد و درآمدش هم پایین بیاید. از سوی دیگر ناشر بیشتر کتابهایی تولید میکند که خریدار داشته باشد و به همین دلیل نمیتواند به کتابهای جدی و تخصصی فکر کند و برای تامین بقا باید به سراغ کتابهای پرفروش و زرد برود تا کتابهایی که دغدغه سیاسی و اجتماعی را مطرح میکنند. پس عامل اقتصادی و تورم روی مخاطب و ناشر فشار میآورد به گونهای که باعث عدم امنیت و روانی مخاطب میشود و برای ناشر هم خواب سرمایه را رقم میزند.
وجه سوم مولفان و مترجمان هستند؛ مولف و مترجم دوست دارد کتابهای جدیتر و عمیقتر را خلق کند اما به دلیل اینکه ناشر به او فشار میآورد که کتاب پرفروش را انتخاب کند مجبور است انتخاب اصیل و عمیق را کنار بگذارد و به سراغ کتابهایی برود که برای جامعه مفید نیست. اینجا شکافی به دلیل شرایط اقتصادی ایجاد میشود و مترجم از نیاز روز جامعه فاصله میگیرد و به سراغ پرفروشها میرود تا ناشر آن را چاپ کند. بنابراین به ناشر، مخاطب و صاحب اثر لطمه میخورد چون صاحب اثر باید از دغدغههای اصلی خود فاصله بگیرد و برای امرار معاش کتابهای سطحی تولید کند و حتی از مولفان و مترجمان دیگر هم چنین توقعی داشته باشد. مخاطب هم ضرر میکند چون دغدغهها به او اجازه مطالعه کتابهای جدی نمیدهد پس از آگاهی باز میماند و کتاب از سبد خریدش حذف میشود.
این چرخه زیان بار در نهایت به ضرر آگاهی، تفکر عمیق و اندیشه منتهی میشود؛ چون نیازهای اولیه مخاطب برطرف نشده مردم دیگر نمیخواهند به مسایل این چنینی فکر کنند و باعث میشود نیازهای مادی و رفاهید جای چیزهای دیگر را بگیرد و در آینده نیز تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی به سوی زیان باری میروند بدین معنی که اثر پروپاگاندا حکومتی و ضدحکومتی که وعدههای پوپولیستی میدهند بیشتر از اثر افراد صاحب فکر و اندیشه میشود. بنابراین مردم باید متوجه حساسیت شرایط بشوند و با وجود فشار و استرس وقت بگذارند و اجازه ندهند فقدان مطالعه و آگاهی باعث غلبه رویکردهای پوپولیستی در سیاست و جامعه شود.
نظر شما